سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی

www.IslamWebPedia.com

  عنوان مقاله : اذان > چگونه اذان معمول شد
 

شماره مقاله :

10773  

تعداد مشاهده :

510

 

     

 

خبر اذان‏
محمد بن عمر اسلمى (واقدى) از سليمان بن سليم قارى، از سليمان بن سحيم، از نافع بن جبير، همچنين از عبد الحميد بن جعفر، از يزيد بن رومان، از عروة بن زبير و نيز از هشام بن سعيد، از زيد بن اسلم و از معمر بن زاهد، از زهرى، از سعيد بن مسيب نقل مى‏كند كه همگى گفته‏اند در روزگار رسول خدا پيش از آنكه فرمان اذان برسد، معمولا منادى پيامبر صلى الله عليه وسلم ندا مى‏داد «الصلاة جامعة» و مردم جمع مى‏شدند و چون قبله تغيير كرد، اذان معمول شد و چنين بود كه پيامبر در مورد اذان دل مشغولى داشت. مسلمانان پيشنهادهايى كردند، برخى گفتند از شيپور استفاده شود و برخى گفتند از ناقوس. در آن حال عبد الله بن زيد خزرجى در خواب ديد كه مردى در حالى كه دو جامه سبز پوشيده و ناقوسى به دست دارد، از كنارش عبور كرد. عبد الله به او گفت: آيا ناقوست را مى‏فروشى؟ مرد گفت: براى چه كارى مى‏خواهى؟ گفت: مى‏خواهم آن را بخرم كه به هنگام نمازها آن را به صدا در آورم تا مردم براى نماز جمع شوند. گفت: من چيزى كه بهتر از اين است به تو مى‏آموزم، به هنگام نماز بگو، الله اكبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، حى على الصلاة، حى على الفلاح، الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله.
عبد الله بن زيد پيش رسول خدا آمد و اين موضوع را به اطلاع رساند، فرمود: برخيز همراه بلال برو و آنچه به تو آموخته شده است به بلال بگو تا با صداى بلند بگويد، و چنان كرد. در اين هنگام عمر آمد و گفت: من هم چنان خوابى ديده‏ام. پيامبر فرمود: سپاس و حمد خدا را. و اين خبر صحيح‏ترين خبر اذان است. گويند، از آن پس اذان گفتن معمول شد، و شعار «الصلاة جامعه» براى موارد ديگرى از قبيل اعلان خبر فتح و پيروزى به كار مى‏رفت و معمولا در مواقعى كه وقت نماز نبود و لازم بود در مسجدى جمع شوند، گفته مى‏شد.
محمد بن كثير عبدى از سليمان بن كثير، از حصين، از عبد الرحمن بن ابو ليلى، از عبد الله بن زيد انصارى كه از قبيله بنى نجار بوده است، نقل مى‏كرد پيامبر صلى الله عليه وسلم در مورد اذان با مردم مشورت كرد و فرمود: تصميم دارم چند مرد را مأمور كنم كه به هنگام نماز روى بامهاى ساختمانهاى مدينه بايستند و مردم را به نماز فرا خوانند. مردم مدينه تصميم داشتند از ناقوس استفاده كنند و نزديك بود اين كار صورت گيرد. در اين هنگام شبى عبد الله بن زيد به خانه‏اش آمد و چون از او پرسيدند: آيا غذاى شب برايت بياوريم؟ گفت: نه چيزى نمى‏خورم و اضافه كرد كه مى‏بينم مسأله اعلام وقت نماز فكر پيامبر را به خود مشغول داشته است. عبد الله خوابيد و در خواب ديد مردى كه جامه سبز پوشيده است، بالاى بام مسجد ايستاد و اذان گفت، آن گاه اندكى نشست و دوباره برخاست و اقامه گفت. عبد الله از خواب برخاست و به حضور پيامبر صلى الله عليه وسلم آمد و آنچه را در خواب ديده و شنيده بود گزارش داد.
پيامبر صلى الله عليه وسلم او را فرمان داد تا به بلال بياموزد و بلال چنان كرد و چون مردم آن را شنيدند آمدند، عمر بن خطاب هم آمد و گفت: من هم همچنان كه او خواب ديده است، خواب ديدم. پيامبر صلى الله عليه وسلم پرسيد: چه چيز مانع آن شد كه پيش من بيايى و خبر بدهى؟ گفت: حيا كردم كه به اظهار خواب خود پيشى گيرم.
احمد بن محمد بن وليد ازرقى از مسلم بن خالد، از عبد الرحيم بن عمر، از ابن شهاب، از سالم بن عبد الله بن عمر، از عبد الله بن عمر نقل مى‏كرد پيامبر صلى الله عليه وسلم مى‏خواست براى اعلان وقت نماز و اعلام مردم براى جمع شدن در مسجد از چيزى استفاده فرمايد. گروهى در مورد شيپور و استفاده كنندگان از آن توضيح دادند كه آن را نپسنديد. گروهى ديگر در مورد ناقوس و مردمى كه از آن استفاده مى‏كنند مطالبى گفتند كه همچنان مورد پسند واقع نشد. در اين هنگام مردى از انصار به نام عبد الله بن زيد اذان را در خواب ديد و در همان شب عمر بن خطاب هم همچنان خواب ديد، عمر با خود گفت صبح پيش پيامبر صلى الله عليه وسلم آمد و خواب مى‏روم و خبر مى‏دهم. اما آن مرد انصارى همان شبانه به حضور پيامبر صلى الله عليه وسلم آمد و خواب خود را به اطلاع آن حضرت رساند. پيامبر به بلال دستور فرمود تا براى نماز با آن كلمات اذان بگويد و از آن روز متداول شد. گويد، بلال براى نماز صبح اين جمله را «الصلاة خير من النوم» «نماز از خواب بهتر است» را افزود و پيامبر صلى الله عليه وسلم هم آن را تصويب فرمود و اين‏ جمله در اذانى كه مرد انصارى در خواب ديده بود، نيست. 

*

متن عربی:

ذكر الأذان
أخبرنا محمد بن عمر الأسلمي، أخبرنا سليمان بن سليم القاري عن سليمان بن سحيم عن نافع بن جبير قال: وحدثنا عبد الحميد بن جعفر عن يزيد بن رومان عن عروة بن الزبير قال: وحدثنا هشام بن سعيد عن زيد بن أسلم قال: وحدثنا معمر بن راشد عن الزهري عن سعيد بن المسيب قالوا: كان الناس في عهد النبي، صلى الله عليه وسلم، قبل أن يؤمر بالأذان ينادي منادي النبي، صلى الله عليه وسلم، الصلاة جامعةً، فيجتمع الناس، فلما صرفت القبلة إلى الكعبة أمر بالأذان، وكان رسول الله، صلى الله عليه وسلم، قد أهمه أمر الأذان وأنهم ذكروا أشياء يجمعون بها الناس للصلاة فقال بعضهم البوق وقال بعضهم الناقوس، فبينا هم على ذلك إذ نام عبد الله ابن زيد الخزرجي فأري في النوم أن رجلاً مر وعليه ثوبان أخضران وفي يده ناقوس، قال فقلت: أتبيع الناقوس؟ فقال: ماذا تريد به؟ فقلت: أريد أن أبتاعه لكي أضرب به للصلاة لجماعة الناس، قال: فأنا أحدثك بخير لكم من ذلك، تقول: الله أكبر، أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمداً رسول الله، حي على الصلاة، حي على الفلاح، الله أكبر الله أكبر، لا إله إلا الله، فأتى عبد الله بن زيد رسول الله، صلى الله عليه وسلم، فأخبره، فقال له: قم مع بلالٍ فألق عليه ما قيل لك وليؤذن
بذلك، ففعل، وجاء عمر فقال: لقد رأيت مثل الذي رأى، فقال رسول الله، صلى الله عليه وسلم: فلله الحمد فذلك أثبت، قالوا: وأذن بالأذان وبقي ينادي في الناس الصلاة جامعةً للأمر يحدث فيحضرون له يخبرون به مثل فتح يقرأ أو أمر يؤمرون، به فينادي الصلاة جامعةً، وإن كان في غير وقت صلاة.
أخبرنا محمد بن كثير العبدي، أخبرنا سليمان بن كثير، أخبرنا حصين عن عبد الرحمن بن أبي ليلى عن عبد الله بن زيد الأنصاري ثم من بني النجار قال: استشار رسول الله، صلى الله عليه وسلم، الناس في الأذان فقال: لقد هممت أن أبعث رجالاً فيقومون على آطام المدينة فيؤذنون الناس بالصلاة حتى هموا أن ينقسوا، قال: فأتى عبد الله بن زيد أهله فقالوا: ألا نعشيك؟ قال: لا أذوق طعاماً فإني قد رأيت نبي الله، صلى الله عليه وسلم، قد أهمه أمره للصلاة، فنام فرأى في المنام كأن رجلاً عليه ثياب خضر وهو قائم على سقف المسجد فأذن ثم قعد قعدةً ثم قام فأقام الصلاة، قال: فقام إلى رسول الله، صلى الله عليه وسلم، فأخبره بالذي رأى، فأمره أن يعلم بلالاً ففعل، قال: فأقبل الناس لما سمعوا ذلك، وجاء عمر بن الخطاب فقال: يا رسول الله لقد رأيت الذي رأى، فقال له نبي الله، صلى الله عليه وسلم: فما منعك أن تأتيني؟ قال: استحييت لما رأيتني قد سبقت يا رسول الله.
أخبرنا أحمد بن محمد بن الوليد الأزرقي، أخبرنا مسلم بن خالد، حدثني عبد الرحيم بن عمر عن ابن شهاب عن سالم بن عبد الله بن عمر عن عبد الله بن عمر أن رسول الله، صلى الله عليه وسلم، أراد أن يجعل شيئاً يجمع به الناس للصلاة فذكر عنده البوق وأهله فكرهه، وذكر الناقوس وأهله فكرهه، حتى أري رجل من الأنصار يقال له عبد الله بن زيد الأذان، وأريه عمر بن الخطاب تلك الليلة، فأما عمر فقال: إذا أصبحت
أخبرت رسول الله، صلى الله عليه وسلم، وأما الأنصاري فطرق رسول الله، صلى الله عليه وسلم، من الليل فأخبره، وأمر رسول الله، صلى الله عليه وسلم، بلالاً فأذن بالصلاة، وذكر أذان الناس اليوم، قال: فزاد بلال في الصبح: الصلاة خير من النوم، فأقرها رسول الله، صلى الله عليه وسلم، وليست فيما أري الأنصاري.

از کتاب: ترجمه الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش.
 
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
i
slamwebpedia.com