Untitled Document
 
 
 
  2021 Oct 22

----

15/03/1443

----

30 مهر 1400

 

تبلیغات

حدیث

 

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: "إن رجلا كان فيمن كان قبلكم أتاه الملك ليقبض روحه ، فقيل له : هل عملت من خير؟ قال : ما أعلم ، قيل له : انظر، فقال : ما أعلم شيئا، غير أني كنت أبايع الناس في الدنيا وأجازيهم، فأنظر الموسر، وأتجاوز عن المعسر، فأدخله الله الجنة" (روايت بخاري)
«يكى از كسانى كه قبل از شما زندگى ميكرد، ملك الموت (براى قبض روحش) نزد او آمد و به او گفته شد: آيا تا بحال كار نيكى انجام داده اى؟ او گفت: چيزى در نظرم نيست. به او گفته شد: بياد خود بياور. او گفت: چيزى در نظرم نيست، مگر اينكه با مردم در دنيا تجارت ميكردم (و به آنها قرض ميدادم) و آنها را پاداش ميدادم، بدين جهت كه اشخاص توانگر را مهلت ميدادم و اشخاص تنگدست را ميخشيدم. پس خداوند او را (بخاطر اين عمل او را بخشيد و) بهشتى كرد».

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

قرآن و حدیث>اشخاص>جابر بن زید ازدی

شماره مقاله : 10576              تعداد مشاهده : 700             تاریخ افزودن مقاله : 18/5/1390

جابر بن زيد ازدى‏

كنيه‏اش ابو الشعثاء بوده است.

گويد يزيد بن هارون، از گفته خالد بن يزيد هدادى، از گفته حيان اعرج يا صالح دهان ضمن نقل حديثى ما را خبر داد كه يك چشم جابر بن زيد كور بوده است.

گويد عارم بن فضل، از حماد بن زيد، از خالد بن فضاء، از اياس ما را خبر داد كه می گفته است هنگامى كه من به بصره رسيدم فتوا دهنده ايشان مردى از مردم عمان به نام جابر بن زيد بود.

گويد سفيان، از عمرو ما را خبر داد كه می گفته است من كسى داناتر از ابو الشعثاء نديده ام.

گويد همچنين سفيان، از عمرو، از گفته عطاء ما را خبر داد كه می گفته است از ابن عباس «1» شنيدم می گفت اگر مردم بصره به سخن و گفته جابر بن زيد اعتماد می كردند و بسنده می نمودند دانش قرآنى را در اختيارشان می نهاد.

گويد يحيى بن سعيد قطان، از سليمان تيمى ما را خبر داد كه می گفت حسن بصرى در جهاد بود و مفتى مردم در بصره جابر بن زيد بود و چون حسن برگشت او فتوى می داد.

گويد سليمان بن حرب، از حماد بن زيد ما را خبر داد كه می گفته است روزى ايوب از جابر بن زيد سخن گفت و از فقه او اظهار شگفتى كرد.

گويد سليمان بن حرب و عارم بن فضل هر دو، از حماد بن زيد ما را خبر داد كه می گفته است از ايوب پرسيده شد آيا جابر بن زيد را ديده‏اى؟ گفت: آرى، خردمند خردمند خردمند بود. عارم در حديث خود افزوده كه گفته است و مردى تيزفهم بود.

گويد عفان بن مسلم، از جرير بن حازم ما را خبر داد كه می گفته است از اياس بن معاويه شنيدم می گفت هنگامى كه به بصره رسيدم مفتى یی كه براى آنان فتوا دهد غير از جابر بن زيد نبود.

گويد حفص بن عمر حوضى، از همّام بن يحيى، از قتاده ما را خبر داد كه می گفته است جابر بن زيد را به زندان انداختند، و سپس كسى را به زندان فرستادند و از او درباره چگونگى ميراث بردن خنثى پرسيدند. گفت: شگفتا كه مرا به زندان می اندازيد و مسئله هم از من می پرسيد و خواهان فتواى من می شويد! بنگريد از كدام مجرا ادرار می كند بر آن مبنا ارث او را بدهيد.

گويد عارم بن فضل، از حماد بن زيد، از حجاج بن ابى عيينة، از هند ما را خبر داد كه می گفته است از بيم طاعون به عراق گريختيم. جابر بن يزيد سوار بر خرى پيش ما می آمد و می گفت به هر حال به كسى كه آهنگ شما دارد نزديك هستيد- ظاهرا يعنى از فرشته مرگ راه گريزى نداريد و به هر حال در اختيار او و نزديك به اوييد.

گويد عارم بن فضل، از حماد بن زيد، از حجاج بن ابى عيينة، از جابر بن زيد ما را خبر داد كه می گفته است شصت سال از عمر من گذشته است، در اين مدت رنجها و نعمتها ديده ام و اينك نعلين من در نظرم از همه چيز به جز برگ عيش و خيرى كه پيش فرستاده باشم پر ارزش‏تر است.

گويد عفان بن مسلم و عارم بن فضل هر دو، از حماد بن زيد، از عمرو بن دينار ما را خبر دادند كه می گفته است به جابر بن زيد گفته شد، مردم آنچه را كه از تو می شنوند می نويسند، گفت: براى خدا می نويسند. عفان گفت: من فردا از او كناره می گيرم عارم هم گفت من هم فردا از او بر می گردم.

گويد عفان و عارم بن فضل هر دو، از حماد بن زيد، از يحيى بن عتيق ما را خبر دادند كه می گفته است پيش محمد بن سيرين از جابر بن زيد سخن به ميان آمد، گفت: خداوند جابر را رحمت فرمايد كه در قبال درم‏ها مسلمان بود، يا در قبال درم‏ها آشتى‏پذير بود.

گويد فضل بن دكين، از محمد بن برجان ما را خبر داد كه می گفته است ابو شعثاء جابر بن زيد را می ديدم كه براى بدرقه حاجيان می آمد و ده دوازده ميل با آنان حركت می كرد.

گويد مسلم بن ابراهيم، از قاسم بن فضل حدّانى ما را خبر داد كه می گفته است جابر بن زيد را ديدم كه موهاى ريش و سرش سپيد بود.

گويد عمرو بن هيثم، از ابو خلدة ما را خبر داد كه می گفته است جابر بن زيد را ديدم كه موهاى ريش خود را با رنگ زرد خضاب می بست.

گويد سعيد بن عامر و عفان بن مسلم، هر دو، از همّام، از قتاده، از عزرة ما را خبر داد كه می گفته است به جابر بن زيد گفتم: شاخه اباضيان خوارج چنين می گويند كه تو از ايشانى. گفت: از ايشان به پيشگاه خدا بيزارى می جويم. سعيد بن عامر در حديث خود می افزود كه عزره می گفته است اين سخن را هنگامى به او گفتم كه در حال مرگ بود.

گويد عارم بن فضل، از حماد بن زيد، از هشام، از محمد بن سيرين ما را خبر داد كه می گفته است جابر بن يزيد از آنچه مردم درباره‏اش می گويند برى است. عارم توضيح می داد كه خوارج اباضيه او را از خود می دانستند.

گويد موسى بن اسماعيل، از ابو هلال، از داود بن ابى قصّاف، از عزره كوفى ما را خبر داد كه می گفته است پيش جابر بن زيد رفتم و گفتم: اين خوارج تو را از خود می شمرند.

گفت: از اين موضوع به پيشگاه خداوند بيزارى می جويم.

گويد عبد الصمد بن عبد الوارث بن سعيد، از همام بن يحيى، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه می گفته است هنگامى كه بيمارى جابر بن زيد سخت و حالش سنگين شده بود پيش او رفتم و پرسيدم چه می خواهى و به چه چيز ميل دارى؟ گفت: به نگاهى از حسن بصرى. ثابت می گويد: پيش حسن بصرى كه در خانه ابو خليفه مخفى بود رفتم و موضوع را به او گفتم. گفت: هم اكنون مرا پيش او ببر. گفتم: نسبت به گرفتار شدن تو می ترسم. گفت:

خداوند ديدگان ايشان را از من فرو می پوشد. گويد: با هم رفتيم و چون پيش جابر بن زيد رسيديم، حسن بصرى به او گفت: اى ابو شعثاء! لا اله الا الله بگو. و او اين آيه را تلاوت كرد كه می فرمايد «روزى كه پاره‏اى از آيتهاى پروردگارت فرا می رسد ايمان آوردن كسى كه از پيش ايمان نياورده است او را سود نمی بخشد» «1». حسن او را گفت: خوارج اباضيه تو را دوست می دارند. گفت: از ايشان به پيشگاه خدا بيزارى می جويم. حسن از او پرسيد درباره خوارج نهروان چه می گويى؟ گفت: از آنان به پيشگاه خدا بيزارى می جويم. گويد: سپس از خانه او بيرون آمديم.

گويد عارم بن فضل، از حماد بن زيد، از حبيب بن شهيد، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه می گفته است به جابر بن زيد كه سخت بيمار بود گفتند چه می خواهى؟ گفت: نگاهى از حسن بصرى. ثابت پيش حسن بصرى كه در خانه ابو خليفه پوشيده زندگى می كرد رفت و او را آورد. جابر گفت: يارى دهيد و مرا بنشانيد.

گويد يزيد بن هارون، از نوح بن قيس، از عصمت بن سالم  از ثابت بنانى ما را خبر داد كه می گفته است پيش حسن بصرى كه در خانه ابو خليفه مخفى بود رفتم و گفتم برادرت- يعنى برادر دينى تو- جابر بن زيد در حال مرگ است. گفت: آرام باش آهسته آهسته می رويم. چون شب فرا رسيد پيام داد استرش را آماده كردند. سوار شد مرا هم پشت سر خود سوار كرد، و پيش جابر بن زيد آمد و تا سحرگاه پيش او بود و چون جابر نمرد و حسن هم از روشن شدن هوا ترسيد برخاست و بر زيد چهار تكبير گفت و براى او دعا كرد و برگشت.

گويد وكيع بن جراح، از ابو هلال، از حيان اعرج يا از ابو صلت دهّان و اين ترديد از ابو هلال است ما را خبر داد كه می گفته است جابر بن زيد وصيت كرد تا همسرش او را غسل دهد.

محمد بن عمر واقدى و جز او گفته اند كه جابر بن زيد به سال يكصد و سه در گذشته است. و ابو نعيم فضل بن دكين گفته است: جابر بن زيد به سال نود و سه در همان هفته كه انس بن مالك در گذشت در گذشته است. و اين اشتباهى است كه از ابو نعيم در هر دو مورد سر زده است. جابر بن زيد به اتفاق آراء به سال يكصد و سه و انس به سال نود و يك در گذشته اند.

*

متن عربی:

جابر بن زيد الأزدي

ويكنى أبا الشعثاء.

قال: أخبرنا يزيد بن هارون قال: أخبرنا خالد بن يزيد الهدادي عن حيان الأعرج أو صالح الدهان في حديث رواه أن جابر بن زيد كان أعور.

قال: أخبرنا عارم بن الفضل قال: حدثنا حماد بن زيد عن خالد بن فضاء عن إياس قال: أدركت البصرة ومفتيهم رجل من أهل عمان جابر بن زيد.

قال: سفيان عن عمرو قال: ما رأيت أحدا أعلم من أبي الشعثاء.

قال: وقال سفيان عن عمرو عن عطاء قال: سمعت بن عباس يقول: لو نزل أهل البصرة عند قول جابر بن زيد لأوسعهم عما في كتاب الله علما.

وقال: يحيى بن سعيد القطان عن سليمان التيمي أكبر علمي قال: كان الحسن يغزو وكان مفتي الناس هاهنا جابر بن زيد، قال: ثم جاء الحسن فكان يفتي.

قال: أخبرنا سليمان بن حرب قال: حدثنا حماد بن زيد قال: ذكر أيوب يوما جابر بن زيد فعجب من فقهه.

قال: أخبرنا سليمان بن حرب وعارم بن الفضل قال:ا حدثنا حماد بن زيد قال: سئل أيوب هل رأيت جابر بن زيد؟ قال: نعم، كان لبيبا لبيبا لبيبا، قال عارم في حديثه: من رجل فيه حد.

قال: أخبرنا عفان بن مسلم قال: حدثنا جرير بن حازم قال: سمعت إياس بن معاوية قال: أدركت البصرة وما لهم مفت يفتيهم غير جابر بن زيد.

قال: أخبرنا حفص بن عمر الحوضي قال: حدثنا همام بن يحيى قال: حدثنا قتادة قال: سجن جابر بن زيد فأرسلوا إليه يستفتونه في الخنثى كيف يورث؟ فقال: تسجنوني وتستفتوني! قال: انظروا من أيهما يبول فورثوه.

قال: أخبرنا عارم بن الفضل قال: حدثنا حماد بن زيد قال: حدثنا حجاج بن أبي عيينة عن هند قالت: خرجنا من الطاعون فرارا إلى العراق فكان جابر بن زيد يأتينا على حمار فكان يقول: ما أقربكم ممن أرادكم!

قال: أخبرنا عارم بن الفضل قال: حدثنا حماد بن زيد قال: حدثنا حجاج بن أبي عيينة عن جابر بن زيد قال: مضى من أجلي ستون سنة، قال: فأصبت فيها ونعمت فنعلي الآن أعز علي من ذلك كله إلا خيرا قدمه.

قال: أخبرنا عفان بن مسلم وعارم بن الفضل قال:ا حدثنا حماد بن زيد عن عمرو بن دينار قال: قيل لجابر بن زيد إنهم يكتبون عنك ما يسمعون، فقال: إنما لله يكتبون، فقال عفان: وأنا أتحول عنه غدا، وقال عارم: وأنا أرجع عنه غدا.

قال: أخبرنا عفان وعارم بن الفضل قالا: حدثنا حماد بن زيد عن يحيى بن عتيق قال: ذكر جابر بن زيد عند محمد بن سيرين فقال: رحم الله جابرا كان مسلما عند الدراهم.

قال: أخبرنا الفضل بن دكين قال: حدثنا محمد بن برجان قال: رأيت أبا الشعثاء جابر بن زيد يجيء سابق الحاج يسير إحدى عشرة اثنتي عشرة.

قال: أخبرنا مسلم بن إبراهيم قال: حدثنا القاسم بن الفضل الحداني قال: رأيت جابر بن زيد أبيض الرأس واللحية.

قال: أخبرنا عمرو بن الهيثم قال: حدثنا أبو خلدة قال: رأيت جابر بن زيد يصفر لحيته.

قال: أخبرنا سعيد بن عامر وعفان بن مسلم قالا: حدثنا همام عن قتادة عن عزرة قال: قلت لجابر بن زيد إن الإباضية يزعمون أنك منهم، قال: أبرأ إلى الله منهم، قال سعيد في حديثه: قلت له ذلك وهو يموت.

قال: أخبرنا عارم بن الفضل قال: حدثنا حماد بن زيد عن هشام عن محمد قال: كان بريئا مما يقولون، يعني جابر بن زيد، قال عارم: وكانت الإباضية ينتحلونه.

قال: أخبرنا موسى بن إسماعيل قال: حدثنا أبو هلال قال: حدثنا داود بن أبي القصاف عن عزرة الكوفي قال: دخلت على جابر بن زيد فقلت: إن هؤلاء ينتحلونك، فقال: أبرأ إلى الله من ذلك.

قال: أخبرنا عبد الصمد بن عبد الوارث بن سعيد قال: حدثنا همام

بن يحيى عن ثابت البناني قال: دخلت على جابر بن زيد وقد ثقل، قال: فقلت له: ما تشتهي؟ قال: نظرة من الحسن، قال: فأتيت الحسن وهو في منزل أبي خليفة فذكرت ذلك له فقال: اخرج بنا إليه، قال قلت: إني أخاف عليك، قال: إن الله سيصرف عني أبصارهم، قال: فانطلقنا حتى دخلنا عليه، قال: فقال له الحسن: يا أبا الشعثاء قل لا إله إلا الله، قال فقال: يوم يأتي بعض آيات ربك، قال: فتلا هذه الآية، قال: فقال له الحسن: إن الإباضية تتولاك، قال فقال: أبرا إلى الله منهم، قال: فما تقول في أهل النهر؟ قال فقال: أبرأ إلى الله منهم، قال: ثم خرجنا من عنده.

قال: أخبرنا عارم بن الفضل قال: حدثنا حماد بن زيد عن حبيب بن الشهيد عن ثابت قال: قيل لجابر بن زيد وهو يشتكي: ما تشتهي؟ قال: نظرة من الحسن، قال: فانطلق ثابت إلى الحسن وهو متوار في منزل أبي خليفة فجاء به إليه، فقال: أقعدوني.

قال: أخبرنا يزيد بن هارون قال: أخبرنا نوح بن قيس عن عصمة بن سالم عن ثابت البناني قال: أتيت الحسن وهو مختف عند أبي خليفة فقلت: إن أخاك جابر بن زيد بالموت، قال: رويدا نمشي، فلما أمسى أرسل إلى بغلته فركبها وأردفني خلفه وأتى جابر بن زيد فلم يزل عنده حتى أسحر، فلما خاف الصبح ولم يمت قام فكبر عليه أربعا ودعا له، ثم انصرف.

قال: أخبرنا وكيع بن الجراح عن أبي هلال عن حيان الأعرج أو أبي الصلت الدهان، شك أبو هلال، أن جابر بن زيد أوصى أن تغسله امرأته.

قال محمد بن عمر وغيره: مات جابر بن زيد سنة ثلاث ومئة، وقال أبو نعيم: مات جابر سنة ثلاث وتسعين مع أنس بن مالك في جمعة، قال محمد: وهذا خطأ ووهل من أبي نعيم فيهما جميعا، مات جابر بن زيد سنة ثلاث ومئة مجمع عليه، ومات أنس سنة إحدى وتسعين.

 

از کتاب: ترجمه الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش.

 

مصدر:

دائرة المعارف شبکه اسلامی

islamwebpedia.com



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

ابوعبدالرحمن سلمی رحمه‌الله گفت: «دوست دارم در حالی بمیرم که در سجده‌گاه خود هستم». الطبقات الكبري (6/174).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 1452
دیروز : 6572
بازدید کل: 6574818

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010