Untitled Document
 
 
 
  2021 Sep 27

----

19/02/1443

----

5 مهر 1400

 

تبلیغات

حدیث

 

 در حديث‌ شريف‌ قدسي‌ آمده‌ است: «أنا عند ظن‌ عبدي ‌بي: من‌ نزد گمان‌ بنده‌ خود در حق‌ خود هستم‌».

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

قرآن و حدیث>مسائل قرآنی و حدیث>غدیر > حدیث غدیر

شماره مقاله : 1368              تعداد مشاهده : 753             تاریخ افزودن مقاله : 10/11/1388

حديث غدير


مولف:مولانا محمود اشرف عثماني

ترجمه:مولانا عمر علي دوست

 
اما حديث غدير كه شما در نامه خود نوشته ايد: «من كنت مولاه فعلي مولاه» نويسندگان شيعي، اين حديث را مهمترين دليل براي اثبات مدعاي خود مي دانند و تمام آيات قرآني را كه درباره عقيده امامت ارائه مي دهند حول و حوش همين حديث ذكر كرده مي كوشند تا به مقصود خود دست يابند. به همين سبب مناسب مي دانيم كه در مورد اين حديث، معلومات مستند، محكم و دقيقي ارائه شود. الله تعالي توفيق دهد كه سخن حق را با صدق و اخلاص بيان نمائيم. آمين
 
 
سند حديث غدير
 
اين حديث، اگر چه نه متواتر است و نه متفق عليه؛ حتي برخي از محدثين بزرگوار در صحت آن، كلام كرده اند و با دلائل قوي اين حديث را ضعيف قرار داده اند؛[1] و ليكن طبق قول راجح، حديث صحيح است و با طرق متعدد روايت شده است كه اصطلاحاً بعضي از آنها در درجه «صحيح» و بعضي در درجه «حسن» قرار دارد. بنابر روايت شدن با طرق متعدد، اين حديث از زمره «مشهور» بشمار مي آيد. شهادت و گواهي علامه ابن حجر عسقلاني (رح) و علامه ابن حجر هيثمي (رح)، براي صحت سند اين حديث كافي مي باشد.
علامه ابن حجر عسقلاني (رح) در كتاب ارزنده و قابل افتخار خويش «فتح الباري» مي نگارد:
«و اما حديث من كنت مولاه فعلي مولاه فقد اخرجه الترمذي و النسائي و هو كثير الطرق جداً، و قد استوعبها ابن عقده في كتاب مفرد، و كثير من اسانيدها صحاح و حسان.»[2]
حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» را ترمذي و نسائي بيان كرده اند، و با طرق مختلف، روايت شده است. ابن عقده در كتابي مستقل، همه طرق را جمع آوري كرده است. خيلي از اسانيد اين حديث در رتبه «صحيح» و «حسن» قرار دارند.
و علامه ابن حجر هيثمي مكي (رح) مي فرمايد:
«و بيانه أنه حديث صحيح لامريه فيه و قد اخرجه جماعة كالترمذي والنسائي و احمد و طرقه كثيرة جداً و من ثم رواه سته عشر صحابياً، و في روايه لاحمد أنه سمعه من النبي صلي الله عليه و سلم ثلاثون صحابياً، و شهدوا به لعلي لما نوزع ايام خلافه كم مر و سيأتي، و كثير من اسانيدها صحاح و حسان و لا التفات لمن قدح في صحته و لا لمن رده بان علياً كان باليمن لثبوت رجوعه منها و ادراكه الحج مع النبي صلي الله عليه و سلم و قول بعضهم ان زياده اللهم و ال من والاه الخ موضوعه مردود فقط ورد ذلك من طرق صحح الذهبي كثيراً منها»
بدون ترديد اين حديث، صحيح است. جماعتي از محدثين مانند ترمذي، نسائي و احمد (رحمهم الله) اين حديث را تخريج كرده اند. اين حديث اسانيد بسيار دارد. شانزده صحابي، اين حديث را روايت كرده اند و مطابق با يك روايت مسند احمد سي صحابي، اين حديث را از رسول الله صلي الله عليه و سلم شنيده اند. هنگامي كه در دوره خلافت علي رضي الله عنه، با وي مخالفت شد، اصحاب به وسيله همين حديث گواهي دادند. بسياري از اسانيدش، به درجه «صحيح و حسن» رسيده اند. حرف شخصي كه بر صحت اين حديث، اعتراض كند يا با اين قول كه در آن وقت علي رضي الله عنه در يمن بود رد كند بي اعتبار است. چرا كه بازگشت حضرت علي رضي الله عنه از يمن و شركتش همراه رسول الله صلي الله عليه و سلم در حجه الوداع، به ثبوت رسيده است. حرف كساني كه گفته اند «اللهم وال من والاه» بر حديث اضافه اي است موضوع، پذيرفتني نيست. براي اينكه اين اضافه، با چندين سند، روايت شده است و امام ذهبي (رح)، بيشتر سندها را صحيح قرار داده است.[3]
 
زمان و مكان خطبه غدير
طلاب تاريخ و سيرت، به خوبي مي دانند كه «حجة الوداع» آخرين و مهمترين سفر رسول الله صلي الله عليه و سلم بود. پس از فتح مكه، طبق بشارت قرآني [إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالفَتْحُ[] وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللهِ أَفْوَاجًا] {النَّصر:1-2} مردم، گروه گروه مشرف به اسلام مي شدند؛ دين اسلام داشت به پايه تكميل مي رسيد تا اينكه در همين سفر، در ميدان عرفات، نهم ذي الحجة اين آيه نازل شد:[اليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلَامَ دِينًا] {المائدة:3} جماعت بزرگي از صحابه جان نثار در اين سفر، هم ركاب رسول الله صلي الله عليه و سلم بودند. به همين خاطر رسول اكرم صلي الله عليه و سلم در جاي جاي اين سفر خطبه فرمودند. در اين خطبه ها نبي اكرم صلي الله عليه و سلم بار بار به اصول بنيادي دين، توصيه و تأ كيد كردند. براي اينكه امت در آينده از گمراهي ها، مصون و محفوظ بماند. نصايح مهم و باارزش ايراد فرمودند و با يادآوري امور تنازعي و اختلافات از دور جاهليت تا كنون، قول فصل اظهار داشتند تا اينكه امت از اختلافات دروني، محفوظ مانده و بر «صراط مستقيم» گام بردارد.[4]
رسول اكرم صلي الله عليه و سلم در خطبه تاريخي حجه الوداع كه در ميدان عرفات ايراد نمودند امور سياسي دين اسلام و نصايحي كه در آينده به كار امت آيد را متذكر شدند و خصومتهاي قديمي را كه در آينده احتمال داشت شعله ور شود حل و فصل نمودند.
هنگام بازگشت از حجه الوداع، كنار چشمه ای بين مكه و مدينه، نزديك جحفه، زير سايه درختان اتراق كردند. اين منطقه، معروف به «وادي خم» و «غدير خم»[5] بود. اعلان شد كه نماز ظهر خوانده مي شود. ظهر را اول وقت خواندند. پس از آن، رسول اكرم صلي الله عليه و سلم خطبه ايراد كردند. همين خطبه، به نام «حديث غدير» مشهور گشت. آن روز يكشنبه هجدهم ذي الحجه بود در حالي كه روز چهارشنبه چهاردهم ذي الحجه، از مكه مكرمه روانه شده بودند.[6]
 
 
محرك و عوامل ايراد خطبه
 
چه چيزي باعث شد تا در اين محل، خطبه ايراد شود و هدف اساسي از اين خطبه چه بود؟
محرك و عامل ايراد اين خطبه، اين بود كه وقتي رسول الله صلي الله عليه و سلم ، چهاردهم ذي الحجه هنگام حجه الوداع به مكه مكرمه رسيدند؛ پس از اداي عمره، تا چهار روز در مكه مكرمه اقامت گزيدند. در همين مدت، علي رضي الله عنه كه رمضان سال دهم هجري به يمن تشريف برده بود خود را به مكه رسانيد و خمسي (5/1 مال غنيمت) را كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم ، براي دريافت آن به يمن فرستاده بودند به حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم تحويل داد. در اين سفر بعضي از ياران علي رضي الله عنه، از دست وي شكايتهايي داشتند.
پس از بازگشت از يمن ، اين شكايات نزد رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مطرح شد. اين شكايات چه بودند؟ در اين باره، روايتهاي مختلفي آمده است. ظاهراً چنين معلوم مي شود كه ياران مختلف، شكايات جداگانه اي داشته اند. در «البداية و النهاية» حافظ ابن كثير (رح) در باب «بعث رسول الله صلي الله عليه و سلم علي ابن ابي طالب و خالد بن الوليد الي اليمن قبل حجه الوداع» آن روايات را جمع كرده است. خلاصه آن روايات اين است:
1- حضرت بريده اسلمي مي فرمايد: كه در دلم نسبت به علي رضي الله عنه كمي كدورت بود. اتفاقاً در همان روزها قرار شد كه به يمن برويم. علي رضي الله عنه از طرف حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مأمور وصول اموال خمس بود. وي كنيزكي را از خمس براي خود برداشت.
خبر به حاكم يمن –خالد بن وليد رضي الله عنه – رسيد. اين خبر باعث ناراحتي وي شد. شكايت نامه اي به نام رسول الله صلي الله عليه و سلم نوشته فرستاد. نامه رسان من بودم. در حاليكه نامه را به دست داشتم در خدمت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم حاضر شدم. نامه را براي رسول الله صلي الله عليه و سلم داشتم مي خواندم و تأييد هم مي كردم كه در اين اثناء حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم دستم را گرفته و فرمودند: آيا كدورتي در دلت نسبت به علي وجود دارد؟ عرض كردم: بله. فرمودند: با او كينه نداشته باش، اگر به او محبت مي ورزي بيشترش كن. چون كه قسم به آن ذاتي كه جان محمد به دست اوست سهم خانواده علي از اموال خمس بيش از يك كنيز است. بريده مي گويد: پس از اين فرمان حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم هيچكس، محبوب تر از علي برايم نبود.[7]
2- عمرو بن شاس اسلمي رضي الله عنه مي فرمايد: (وي اصحاب حديبيه مي باشد) من جزو لشكري بودم كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم ، آن را به فرماندهي علي رضي الله عنه، به يمن گسيل داشت. علي رضي الله عنه با من رفتار نامناسبي كرد. رفتارش باعث خشم و ناراحتي من شد. وقتي كه به مدينه برگشتم، در مجالس مختلف و براي اشخاص مختلف، خشم و نفرت خويش را اظهار كردم. روزي در مسجد بودم. رسول اكرم صلي الله عليه و سلم نشسته بودند. وقتي متوجه نگاهم به سوي خود شدند، ايشان نيز نگاه خود را به طرف من كردند. از جا برخاسته، نزديك ايشان نشستم. فرمودند: اي عمرو! به خدا! تو مرا آزار دادي. عرض كردم: انا لله و انا اليه راجعون. من از اينكه به رسول الله آزار برسانم، به خدا پناه مي برم، فرمودند: هر كه علي را اذيت كند مرا اذيت كرده است.[8]
3- ابوسعيد خدري رضي الله عنه مي فرمايد: رسول الله صلي الله عليه و سلم ، علي رضي الله عنه را به يمن فرستاد. من هم در آن لشكر بودم. زمانيكه شتران صدقه، بدست ما افتاد از علي رضي الله عنه خواستيم كه به ما اجازه دهد تا بر آنها سوار شويم. چرا كه شتران ما، در وضعيت خوبي قرار نداشتند. اما وي اجازه نداد و فرمود: در اين شتران، سهم شما بيش از سهم عامه مسلمين نيست. از يمن كه برمي گشتيم در راه علي رضي الله عنه، جانشيني براي خود تعيين كرد و خود، براي بدست آوردن همراهي رسول الله صلي الله عليه و سلم با شتاب تمام رهسپار مكه شد و توانست سعادت همراهي رسول الله صلي الله عليه و سلم را در حج، حاصل كند. پس از انجام مناسك حج، رسول اكرم صلي الله عليه و سلم ، به علي رضي الله عنه دستور داد كه پيش دوستان خود برود. علي رضي الله عنه خود را به لشكر رسانيد. پس از رفتن علي رضي الله عنه، ما در يمن از جانشين وي چيزي را كه از خود علي خواسته بوديم خواستيم. او خواسته ما را قبول كرده، شتران صدقه را به ما سپرد. علي رضي الله عنه وقتي ديد كه شتران صدقه، نه تنها دارند استفاده مي شوند بلكه در نتيجه سواري، به تدريج ضعف نيز در آنها پديدار مي شود، بر جانشين خويش، خشمگين شد. ابو سعيد خدري رضي الله عنه مي گويد: من سوگند ياد كردم به مدينه (شهر) رسيده تمام پيشآمدها را به اطلاع رسول اكرم صلي الله عليه و سلم خواهم رسانيد و از علي رضي الله عنه شكايت خواهم كرد كه بر ما خيلي سخت گرفته و براي تكميل قسم خويش، پس از آنكه به شهر داخل شديم به خدمت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم رسيدم. اوّلين برخوردم با ابوبكر صديق رضي الله عنه بود كه از خدمت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم داشت برمي گشت. وي از حال بنده جويا شد. به همراه من برگشته از رسول اكرم صلي الله عليه و سلم اجازه ورود براي بنده خواست.
رسول اكرم صلي الله عليه و سلم اجازه ورود دادند. داخل شده، به رسول اكرم صلي الله عليه و سلم سلام عرض كردم. جواب سلامم را داده و در حقم دعا فرمودند. رو به طرف من كرده، پيوسته احوال من و خانواده ام را مي پرسيدند و از چيزهاي ديگر جويا شدند تا اينكه از علي شكايت كردم كه او در سفر با ما به سختي رفتار كرده. رسول اكرم صلي الله عليه و سلم خاموش به حرفهايم گوش مي دادند. نزديكتر رفتم. به شكاياتم از دست علي ادامه دادم. در اثناي كلام، ايشان دست مبارك خويش را بر رانم زده فرمودند: اي سعد بن مالك! شكايات برادرت علي را بگذار. قسم به خدا! مي دانم كه او في سبيل الله، بهترين كار را انجام داده است. سعد بن مالك مي گويد: در دلم گفتم: مادرم بر من بگريد. به خدا قسم! پس از اين، هرگز علي را به بدي ياد نخواهم كرد نه جهراً نه سراً.[9]
4- روايتي از يزيد بن طلحه است كه سبب خشم و ناراحتي لشكريان علي رضي الله عنه، اين بود كه وي جانشيني براي خود تعيين كرده و خود نزد رسول اكرم صلي الله عليه و سلم رفت. اين جانشين، براي هر يك از افراد لشكر، يك دست لباس داد. زماني كه حضرت علي رضي الله عنه، به لشكر رسيد ديد كه هر كدام از افراد لشكريك دست لباس پوشيده اند علي رضي الله عنه فرمود: چرا پيش از آنكه نزد رسول اكرم صلي الله عليه و سلم برسانيم اين كار را كرديد؟ لباسها را از همه پس گرفت. هنگامي كه لشكريان، به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و سلم رسيدند شكايات خود را از حضرت علي رضي الله عنه مطرح كردند.[10]
5- طبق روايت ترمذي از عمران بن حصين رضي الله عنه، رسول الله صلي الله عليه و سلم لشكري به فرماندهي علي بن ابيطالب رضي الله عنه روانه كرد. به آنجا كه رسيد قصه جاريه پيش آمد. مردم اعتراض كردند. چهار صحابي با هم تصميم گرفتند وقتي نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم رفتيم به ايشان عرض خواهيم كرد كه علي چكار كرده؟ مسلمانان، پس از مراجعت از سفر، قبل از هر چيز، به ملاقات رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مي شتافتند سپس به خانه هاي خود مي رفتند. اين قافله هم، پس از بازگشت، جهت عرض سلام به خدمت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم حاضر شدند. يكي از آن چهار صحابي بلند شد و عرض كرد: يا رسول الله! شما علي را نديديد چكارها كه نكرد؟ رسول الله صلي الله عليه و سلم با شنيدن حرفش، روي از او برگردانيدند. دومي بلند شد و شكايت خود را مطرح كرد. رسول اكرم صلي الله عليه و سلم از اين هم اعراض كردند. سومي بلند شد. او هم از دست علي رضي الله عنه شكايت كرد. رسول اكرم صلي الله عليه و سلم توجهي به حرفهايش نكردند. آنگاه چهارمي بلند شد و حرفهايي مانند سه نفر قبلي زد. پس از آن، رسول الله صلي الله عليه و سلم در حالي كه خشم بر چهره مباركشان نمايان بود رو به طرف اينها كرده فرمود: شما از علي چه مي خواهيد؟ شما از علي چه مي خواهيد؟ شما از علي چه مي خواهيد؟ همانا علي از من است و من از اويم. بعد از من، او محبوب هر مؤمن است.[11]
توجه: از روايت واقدي در كتاب المغازي، چنين بر مي آيد كه علي رضي الله عنه، هنگام بازگشت از يمن، همراه تمام لشكر بود. البته وقتي كه لشكر به جايي به نام «فتق» رسيد (روستايي در نزديكي طائف) علي رضي الله عنه ابو رافع را جانشين خود قرار داده خود با عجله به مكه رفت تا به خدمت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم برسد. پس از ملاقات و گفتگو با رسول الله صلي الله عليه و سلم ، علي رضي الله عنه، دوباره خود را به لشكر رسانيد. در اين هنگام لشكر داشت از سدره وارد مكه مي شد. همانجا علي رضي الله عنه به خاطر سوار شدن بر شتران صدقه و پوشيدن لباسها، شديداً اظهار ناراحتي و نارضايتي كرد و افراد را وادار كردكه لباسها را از تن درآورند. اين كار باعث شد تا لشكريان نزد رسول صلي الله عليه و سلم از دست حضرت علي رضي الله عنه شكايت كنند.[12]
اين توجيه بين روايت كتاب المغازي و روايات گذشته، قطعي مي گردد كه در روايات عربي، هر جا كه لفظ «المدينه» آمده، مراد از آن مدينه منوره نمي باشد بلكه شهر مكه مراد است. براي اينكه در عربي، «مدينه» به مطلق شهر گفته مي شود.
از جمع بندي رواياتي كه از «البداية و النهاية» نقل كرديم و الفاظ و اسناد مختلفي كه در كتب تفسير، حديث و تاريخ آمده به خوبي واضح مي شود كه در دل برخي از مردم، خصوصاً در دل كساني كه در سفر يمن، همراه علي رضي الله عنه بودند نسبت به علي رضي الله عنه، بدگماني و يا كدورت پيدا شده بود. رسول اكرم رحمت دو عالم صلي الله عليه و سلم كه در سفر بزرگ و مهم حجه الوداع، براي برحذر داشتن امت از گمراهي و دو دستگي، گام به گام با نصائح و خطبه ها، مردم را ارشاد و راهنمايي مي كردند چگونه مي توانستند تحمل كنند كه بطور جمعي، در دل مردم نسبت به علي رضي الله عنه بدگماني پيدا شود؟ در حالي كه علي رضي الله عنه از بزرگان صحابه و از السابقون الاولون بشمار مي آيد و در آينده مي بايد در وقت خود، وظايف و مسئوليت رهبري و امامت اين امت را بر عهده بگيرد. به همين جهت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و سلم در غدير خم، نه تنها برائت علي رضي الله عنه را آشكار ساختند بلكه به امت نيز دستور دادند كه با علي رضي الله عنه محبت و ارادت داشته باشند.[13]
همين مطلب را، امام و دانشمند مشهور جهان در تفسير، حديث و تاريخ چنين اظهار كرده اند:
و المقصود ان عليا لما كثر فيه القيل و القال من ذلك الجيش بسبب منعه اياهم استعمال ابل الصدقة و استرجاعه منهم الحلل التي اطلقها لهم نائبه، و علي معذور فيما فعل لكن اشتهر الكلام فيه في الحجيج فلذالك والله اعلم لما رجع رسول الله صلي الله عليه و سلم من حجة و تفرغ من مناسكه و رجع الي المدينة فمر بغدير خم قام في الناس خطيباً فبرأ ساحة علي ورفع من قدره ونبه على فضله ليزيل ما وقر في نفوس كثير من الناس.
و مقصود آنكه، وقتي از طرف لشكر، قيل و قال در شأن علي فزوني گرفت – چرا كه لشكريان را از استفاده از شتران صدقه باز داشته بود و لباس هايي كه جانشينش اجازه پوشيدن به آنها را داده بود پس گرفته بود – حضرت علي رضي الله عنه در آنچه كرده بود شرعاً معذور بود ولي در حجه الوداع، گفتگو عليه علي اوج گرفت. براي همين (والله اعلم) رسول الله صلي الله عليه و سلم پس از فراغت از حج و مناسك حج، در راه بازگشت به مدينه در غدير خم، خطبه اي ايراد كردند كه در آن پاكي، رفعت شأن و علو مرتبه علي را متذكر شده، مردم را از فضيلت وي آگاه كردند تا كه بدگماني كه در دل بسياري از مردم ريشه دوانيده بود دور گردد.[14]
اگر در كنار عوامل واقعه غدير خم، و رويدادهاي بعد از آن از قبيل اينكه: امامت مسجد نبوي به ابوبكر صديق رضي الله عنه واگذار شد؛ دلايل و هدايات واضح و روشن، براي خلافت حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه وجود دارد؛ و بعد از آن طرف، پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم به ترتيب: ابوبكر صديق رضي الله عنه، عمر فاروق رضي الله عنه، عثمان غني رضي الله عنه به خلافت رسيدند؛ همچنين حضرت علي رضي الله عنه در دور خلافت و امامت خود با مخالفت هاي حضرت معاويه رضي الله عنه و همراهانش مواجه خواهد شد. اگر همة اين ها نيز مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد به اين واقعيت پي خواهيم برد كه اعلام پاكي شأن علي، محبت و مهر ورزي با او از طرف رحمت عالم صلي الله عليه و سلم در غدير خم، بسيار به موقع و بجاست. (صلي الله عليه و سلم و جزاه الله تعالي عن امته بما هو اهله).
پس از اين بحث طولاني، بحمد لله، اين اشكال رفع مي شود كه چه نيازي داشت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم در غدير خم، درباره حضرت علي رضي الله عنه خطبه اي ايراد فرمايد.


خطبه غدير خم و كتب حديث
 
صحيحين:
در بخاري شريف، اين خطبه، منقول نيست.[15]
در صحيح مسلم، در باب فضائل علي خطبه، فقط با اين الفاظ آمده است:
اما بعد الا ايها الناس فانما انا بشر يوشك ان ياتي رسول ربي فاجيب و انا تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله، فيه الهدي و النور فخذوا كتاب الله و استمسكوا به، فحث على كتاب الله و رغب فيه ثم قال و اهل بيتي، اذكركم الله في اهل بيتي، اذكركم الله في اهل بيتي، اذكركم الله في اهل بيتي.
بعد از حمد و سلام؛ هان اي مردم! من هم انسان هستم. نزديك است پيك پروردگارم از راه فرا رسد و من دعوتش را اجابت كنم دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم. اولي كتاب الله است كه هدايت و نور در آن است. آنگاه مردم را به اعتنا به قرآن تشويق و ترغيب كرد. سپس فرمود: (و دومي) اهل بيتم است. درباره اهل بيتم، خدا را يادآوري تان مي كنم، درباره اهل بيتم، خدا را يادآوري تان مي كنم، درباره اهل بيتم، خدا را يادآوري تان مي كنم.[16]


ترمذي:
در جامع ترمذي، در باب مناقب علي، چند روايت آمده است ولي ذكري از خطبة غدير نيست. يك روايت از حضرت عمران بن حصين رضي الله عنه است كه در آن، اين واقعه مذكور است كه پس از بازگشت از سفر يمن، در خدمت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم حاضر شديم و طبق برنامة قبلي، چهار نفر از ما يكي پس از ديگري، شكايات خود را از حضرت علي رضي الله عنه در خدمت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مطرح كردند. پس از استماع شكايات، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: 
«ما تريدون من علي، ما تريدون من علي، ما تريدون من علي – أن علياً مني و أنا منه و هو ولي كل مؤمن من بعدي - قال الترمذي هذا حديث غريب لا نعرفه الا من حديث جعفر بن سليمان» 
شما از علي چه مي خواهيد؟ شما از علي چه مي خواهيد؟ شما از علي چه مي خواهيد؟ بدون ترديد علي از من است و من از علي هستم و او پس از من ولي (محبوب) هر مؤمن است. ترمذي پس از بيان حديث مي فرمايد: اين حديث، غريب است و ما اين حديث را فقط با روايت جعفر بن سليمان مي شناسيم.[17] 
روايت دوم ترمذي، از حضرت زيد بن ارقم رضي الله عنه است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند:
من كنت مولاه فعلي مولاه قال الترمذي: هذا حديث حسن غريب. يعني هركه مرا دوست دارد علي را دوست دارد. ترمذي پس از بيان حديث مي فرمايد: اين حديث، حسن غريب است.[18]
روايت سوم ترمذي، از حضرت براء بن عازب رضي الله عنه است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم دو لشكر، يكي به فرماندهي حضرت علي رضي الله عنه و ديگري به فرماندهي خالد بن وليد رضي الله عنه اعزام كرده فرمودند: اگر جنگ شود امير، حضرت علي رضي الله عنه، خواهد بود. حضرت علي رضي الله عنه قلعه را فتح (تصرف) كرد و كنيزي براي خود گرفت. حضرت خالد بن وليد رضي الله عنه شكايت نامه اي نوشته و توسط من به رسول اكرم رضي الله عنه ارسال كرد. نامه را رساندم. هنگامي كه شروع به خواندن نامه كردم چهرة حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم متغير شد. آنگاه فرمودند: «ما تري في رجل يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله»: يعني نظر شما دربارة كسي كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش، او را دوست دارند چيست؟ براء مي گويد عرض كردم: من از خشم و قهر خدا و رسولش، به خدا پناه مي برم. پس از آن، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم سكوت فرمودند.[19]


ابن ماجه 
در ابن ماجه، حديث غدير خم، از حضرت براء بن عازب رضي الله عنه روايت شده است. مي فرمايد: ما همراه رسول الله صلي الله عليه و سلم از حج بر مي گشتيم. در مسير راه، جايي فرود آمدند. دستور به نماز دادند. سپس دست حضرت علي رضي الله عنه را گرفته فرمودند: 
الست اولي با المؤمنين من انفسهم قالو بلي قال الست اولي بكل مؤمن من نفسه قالوا بلي قال فهذا ولي من انا مولاه، اللهم وال من والاه، اللهم عاد من عاداه. (في الزوائد اسناده ضعيف، لضعف علي بن زيد بن جدعان) 
آيا ارزش من براي مؤمنين، بيش از جانشان نيست؟ حاضرين عرض كردند: بله؟ فرمودند: آيا من، براي هر مؤمني محبوب تر از جانش نيستم؟ حضّار عرض كردند: بله ؟ فرمودند: هر كه من محبوب اويم علي محبوب اوست. پروردگارا! هر كه با او محبت كند تو با او محبت فرما و هر كه از او نفرت داشته باشد تو از او متنفر باش. 
توجه: در الزوائد، اسناد اين حديث، ضعيف گفته شده است. براي اينكه در اين روايت، علي بن زيد بن جدعان، راوي ضعيفي است.[20] 


نسائي: 
در سنن مجتبي نسائي، روايتي از مناقب وجود ندارد. البته چند روايت در السنن الكبري للنسائي هست. دو روايت از بريده رضي الله عنه است كه در آن، همان قصه، مذكور است كه بريده رضي الله عنه وقتي از علي رضي الله عنه شكايت كرد و رسول اكرم صلي الله عليه و سلم طبق يك روايت در جواب فرمودند:
من كنت وليه فعلي وليه: يعني هركه من دوستش مي باشم علي نيز دوست اوست. 
و طبق روايت ديگر فرمودند: 
يا بريده الست اولي با المؤمنين من انفسهم؟ قلت: بلي يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه. 
اي بريده، آيا من براي مؤمنين، دوستدارتر از جانشان نيستم؟ عرض كردم: بله يا رسول الله! فرمودند: هر كه من محبوب اويم علي محبوب اوست. 
يك حديث از عمران بن حصين رضي الله عنه روايت شده است كه طبق آن فرمودند: 
«إن علياً مني، و أنا منه و هو ولي كل مؤمن من بعدي» 
همانا علي از من و من از اويم و او پس از من، محبوب هر مؤمن خواهد بود. 
ولي در اين سه روايت تصريح نشده كه اين روايات، مربوط به «خطبة غدير» هستند. دو روايت اولّي، به طور يقين مربوط به پيش از خطبة غدير، هنگامي كه حضرت بريده رضي الله عنه از دست حضرت علي رضي الله عنه شكايت كرده بود هستند. البته روايتي از حضرت زيد بن ارقم رضي الله عنه در سنن كبري نسائي وجود دارد كه در آن خطبه غدير تصريح شده است. 
حضرت زيد بن ارقم رضي الله عنه مي فرمايد: زماني كه رسول الله صلي الله عليه و سلم از حجه الوداع بر مي گشتند در غدير خم فرود آمدند. طبق دستور ايشان، زير چند درخت بزرگ، پاك و تميز كرده شد. سپس فرمودند: 
«كاني قد دعيت فاجبت، اني تركت فيكم الثقلين، احدهما اكبر من الاخر كتاب الله و عترتي اهل بيتي، فانظرو كيف تخلفون فيها، فانهما لن يتفرقا حتي يراد علي الحوض، ثم قال ان الله مولاي، و انا ولي كل مؤمن ثم اخذ بيد علي فقال من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»
مانند اينكه بسوي خدا فراخوانده شده ام و بايد اجابت كنم و در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم. يكي از ديگري بزرگتر است. كتاب الله، عترت و اهل بيتم؛ ببينيد پس از من، شما با آنها چگونه برخورد مي كنيد؟ چرا كه اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه كنار حوض كوثر به من برسند. سپس فرمودند: همانا خدا مولاي من است و من محبوب هر مؤمن هستم. سپس دست علي را گرفته فرمودند: هر كه را من محبوبش باشم علي محبوب اوست. پروردگارا! هر كه با او محبت ورزد تو با او محبت فرما و هركه با او دشمني كند تو با او دشمن باش. 
زيد بن ارقم رضي الله عنه مي فرمايد: در زير درختان كسي نبود كه تمام واقعات و بيانات رسول اكرم صلي الله عليه و سلم را نديده يا نشنيده باشد.[21]


مسند امام احمد بن حنبل 
در مسند احمد، چندين روايت در اين رابطه به چشم مي خورد. در بيشتر اين روايات، همان مضامين هستند كه در روايات گذشته آمد. البته دو روايت را كه در آن كمي اضافه وجود دارد در اينجا مي آوريم: 
اوّلين روايت از حضرت براء بن عازب رضي الله عنه مرويست، مي فرمايند: 
باري به همراه رسول الله صلي الله عليه و سلم در سفر بوديم كه در راه در محلي به نام غدير خم توقف كرديم. اعلام شد كه مردم براي نماز جمع شوند. زير دو درخت، بخاطر رسول الله صلي الله عليه و سلم پاك و تميز كرده شد. پس از اقامه نماز ظهر، رسول الله در حالي كه دست حضرت علي رضي الله عنه را گرفته بودند فرمودند:
«الستم تعلمون اني اولي بالمؤمنين من انفسهم قالوا بلي، قال الستم تعلمون اني اولي بكل مومن من نفسه قالوا بلي، قال فاخذ بيد علي فقال من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال فلقيه عمر بعد ذلك فقال له هنيئا يا ابن ابي طالب اصبحت و امسيت مولي كل مؤمن و مؤمنه»
ترجمه: آيا شما نمي دانيد كه من براي مومنين، عزيزتر از جانشان هستم؟ صحابه عرض كردند: بله يا رسول الله؟ فرمودند: آيا نمي دانيد كه من براي هر مؤمن، محبوب تر از جان او هستم؟ صحابه عرض كردند: بله؟ سپس دست علي را گرفته فرمودند: هر كه مرا دوست مي دارد علي را دوست مي دارد. خدايا هر كه با علي محبت ورزد تو با او محبت فرما و دشمن كسي باش كه با علي عداوت داشته باشد. حضرت براء بن عازب رضي الله عنه مي فرمايد: پس از آن، حضرت عمر رضي الله عنه با حضرت علي رضي الله عنه ملاقات كرد و فرمود: اي علي! مباركت باشد. اينك شما صبح و شام، محبوب هر مرد و زن مؤمن هستي.[22]
2- روايت دوم از حضرت ابوالطفيل رضي الله عنه است كه حضرت علي رضي الله عنه، مردم را در مسجد جامع كوفه جمع كرده فرمود: هر كس كه در غدير خم سخني را كه رسول الله صلي الله عليه و سلم در مورد من شنيده باشد از جاي خود برخيزد. سي نفر (صحابه) از ميان جمعيت برخاست. راوي ابو نعيم مي گويد: تمام ايشان به اين امر گواهي دادند كه رسول الله صلي الله عليه و سلم دست حضرت علي رضي الله عنه را گرفته فرمودند:
«اتعلمون اني اولي بالمؤمنين من انفسهم قالوا نعم يا رسول الله قال من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»
يعني: آيا مي دانيد كه من براي مؤمنين، محبوب تر از جانشان هستم؟ مردم گفتند: بلي يا رسول الله صلي الله عليه و سلم ‍ فرمودند: هر كه مرا دوست بدارد علي را دوست مي دارد. خدايا با كسي كه با علي محبت داشته باشد محبت فرما و دشمن كسي باش كه با علي دشمني كند.[23]
علاوه بر اين دو روايت، مفاهيم تمام رواياتي كه در جلدهاي مختلف مسند احمد آمده عيناً همان است كه در روايات صحاح سته وجود دارد و مطلبي تازه غير از مطالب روايات صحاح سته در آنها به چشم نمي خورد.
روايات ديگر غير از اين دو روايت، در اين صفحات از مسند احمد قرار دارند:
(1) 4/367 – (2) 4/368 - (3) 4/372 – (4) 4/437 – (5) 5/347 – (6) 5/350 – (7) 5/351 – (8) 5/356 – (9) 5/358
با حديث غدير و تفصيلات خطبه اش كه با اسانيد صحيح در كتب مشهور حديث نقل شده آشنا شديد.
 
 

----------------------------------------------

پاورقي‌ها:
[1]- مثلاً علامه ابن تيميه، ابو داوود سجستاني، ابو حاتم الرازي و غيره، منهاج السنه لابن تيميه 4/86 والصواعق المحرقه لابن حجر هيثمي ص 42
[2]- فتح الباري به شرح صحيح البخاري 7/74
[3]- الصواعق المحرقه لابن حجر الهيثمي ص 42 طبع ملتان
[4]- خطبه حجه الوداع و خطبات كريمه ديگر اين سفر، سيرت ابن كثير، خطبات محمدي قسمت پنجم، حجه الوداع الشيخ محمد زكريا الكاندهلوي (رح)
[5]- قال الاصمعي: لم يولد بغدير خم احد الي ان يحتلم الا ان يتحول منها، و غدير خم موضع بالجحفه، مرقات شرح مشكوه 6/21
[6]- السيره النبويه لابن كثير 4/414 طبع دار احياء التراث العربي، نيز اصح السير و ديگر كتب سيرت و حجه الوداع الشيخ محمد زكريا الكاند هلوي ص 193
[7]- به حواله بخاري و البدايه و النهايه لابن كثير 5/104 جامع ترمذي باب مناقب علي و مسند احمد به روايت عمران بن حصين 4/437، 5/347، 5/350، 5/351، 5/356 و 358 به روايت بريده الاسلمي
[8]- محمد بن اسحاق و بيهقي به نقل از البدايه و النهايه5: 105
[9]- اسناد جيد علي شرط النسائي به حواله بيهقي – البدايه و النهايه 5: 105
[10]- البدايه و النهايه: 5/106
[11]- ترمذي به حواله جامع الاصول 8/652
[12]- كتاب المغازي للقوادي 3/1080 طبع موسسه الاعلمي بيروت
[13]- بيجا نخواهد بود اگر در اينجا مقوله معروف امام مشهور اهل سنت ابوحنيفه (رح) تكرار شود: ان تفضل الشيخين و تحب الختنين، يعني همراه با اعتقاد به فضيلت شيخين محبت با دو داماد (عثمان و علي (رضي الله عنهما)) نيز ضروري است.
[14]- البدايه و النهايه 5: 106
[15]- البته از يك روايت بخاري، اشاره اي به طرف سبب اين خطبه، معلوم مي شود: حضرت بريده اسلمي رضي الله عنه مي فرمايد: حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم ، حضرت علي رضي الله عنه را به طرف خالد بن الوليد رضي الله عنه فرستاد تا كالا و سامان خمس را بياورد. حضرت بريده مي گويد: من از حضرت علي رضي الله عنه ناراحت بودم. در همين دوران، او (با كنيز) غسل هم كرد. من به خالد گفتم: اين آدم (حضرت علي رضي الله عنه ) را نمي بيني كه دارد چكار مي كند؟ بعد ما نزد رسول خدا صلي الله عليه و سلم حاضر شديم. شكايت خود را از حضرت علي رضي الله عنه ، نزد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مطرح كردم. ايشان صلي الله عليه و سلم فرمودند: آيا تو با علي كدورت داري؟ من عرض كردم: بله، ايشان صلي الله عليه و سلم فرمودند: با او كدورت نداشته باش. چرا كه حق او در مال خمس، بيشتر از اينها بود.
بخاري شريف، باب بعث علي ابن ابيطالب و خالد بن الوليد الي اليمن قبل الحجه الوداع (بخاري 2/632 طبع نورمحمد كراچي)
[16]- صحيح مسلم مع اكمال المعلم 6/226، صحيح مسلم مترجم طبع قرآن محل 3/521
[17]- جامع الترمذي طبع دارالفكر بيروت 5/296
[18]- ايضاَ: 5/297
[19]- ايضاَ: 5/303
[20]- سنن ابن ماجه به تحقيق فواد عبدالباقي 1/43 طبع دار احياء التراث العربي
[21]- السنن الكبري للنسائي 5/45 طبع دارالكتب العلميه بيروت. و بمثله عن ابي سعيد الخدري مسند احمد بن حنبل 3/17 و ص 126 الي قوله عليه السلام حتي يردا علي الحوض فقط و بدون ذكر غدير خم.
[22]- مسند احمد 4/281 المكتب الاسلامي بيروت
[23]- مسند احمد 4/370 المكتب الاسلامي بيروت
 



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

ابن‌ عباس رضي الله‌عنه مي‌گويد: هركس اذان نماز را بشنود و بدان جواب مثبت ندهد و به مسجد نيايد كه در آن نمازش را ادا نمايد، نماز او پذيرفته نمي‌شود، و خدا و پيامبر را نافرماني كرده است. 

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 1452
دیروز : 6572
بازدید کل: 6574818

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010