Untitled Document
 
 
 
  2021 Oct 22

----

15/03/1443

----

30 مهر 1400

 

تبلیغات

حدیث

 

پيامبرصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ  مي‌فرمايد: « تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا كَنَهَارِهَا »
(شما را بر روشني‌اي گذاشته‌ام كه شب آن همانند روز آن است).
احمد (4/126)، ابن ماجه (43)، و طبراني در «الكبير» 18/247، 257 (619، 642). و آلباني در: «صحيح ابن ماجه» (41). صحيح دانسته است.

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

الهیات و ادیان>مسائل و عقايد اسلامي>حجاب های باز دارنده علم و معرفت حقیقی

شماره مقاله : 1953              تعداد مشاهده : 689             تاریخ افزودن مقاله : 4/4/1389

 حجاب های باز دارنده علم و معرفت حقیقی
 

مومن حکيمی
 

اکنون این سؤال مطرح میگردد که آیا تنها شناخت علم و وسایل کسب آن کفایت میکند که هر کسی ازین طریق به علم و معرفت دست یابد ؟

آیا موانعی در برابر حصول این علم در برابر انسان قرار دارد یا خیر ؟

اگر موانع و حجابهایی در برابر انسان قرار میگیرند ، کدامها اند و دور کردن این حجابها چه تدابیری میخواهد ؟

در درسی که اکنون خدمت دوستان عزیز تقدیم میگردد ، سخنان مختصری راجع به این موانع و حجابها عرض خواهیم کرد .

حجابهایی که در برابر انسان قرار میگیرد به صورت عموم به دونوع تقسیم میگردد :

یکی آنست که اگر دامنگیر انسان گردید او را از کسب این علم و معرفت مانع گردیده و راه حصول آنرا در برابرش میبندد و صاحبنظران در بخش تزکیه آنرا بنام حجابهای علم و معرفت یاد کرده اند .

نوع دیگر آنست که همچون آفتها و بیماری ها بالای انسان هجوم آورده و علم و معرفت حاصل شدۀ انسان را برباد میدهد و در یک چشم بهمزدن تمام خرمن معنویات انسان را به خاکستر سیاه تبدیل میکند . این نوع را بنام آفات علم نامیده اند .

حجابهایی که در برابر انسان قرار گرفته و او را از حصول علم و معرفت الهی باز میدارد ، خیلی زیاد است . اما میتوان آن تمام آنرا در چهار امر مهم جمع نمود .

اول : حب دنیا :

بزرگترین حجابی که انسان را از فیض این علم مبارک و میمون باز میدارد ، اینست که محبت دنیا در قلب انسان جای گرفته و زندگی دنیا و نعمتهای ناچیز آنرا بر زندگی و نعمتهای آخرت ترجیح داده و زندگی اخروی را با تمام اهمیت آن به باد فراموشی بسپارد .

البته این امر برای هر کسی قابل قبول است که ضرورتهای مادی قبل از هر چیز دیگری در برابر انسان قرار میگیرد زیرا زندگی مادی انسان و بقای وجودش وابسته و مربوط به آن میباشد . به همین علت است که هر انسانی بخش بیشتر زندگی خود را صرف پوره کردن این ضرورتها بکار برده ومیکوشد که خود را از اجتیاج دیگران برهاند . البته تاحدی مصروف شدن هر فرد در جهت برآوردن این ضروریات کاملاً فطری بوده و مصلحت نوع بشر نیز با آن وابسته است . از همینجاست که درین ضروریات چاشنی از لذت نیز گذاشته شده است تا به امر کاملاً شاقه تکلیف آور مبدل نگردیده و انسان با شوق و اشتیاق در پی برآوردن آنها تلاش نماید که این سعی و تلاش نقطۀ آغاز تمدن مادی بشر بوده و تمام فرآوردهای مادی نتیجۀ همین سعی تلاش میباشد .

اما باید توجه داشت که مصروف شدن به این امور حد و مرزی نیز دارد که گذشتن ازین حدود نه تنها به نفع بشریت نیست بلکه مهلک ترین ضربات رابه ارزشهای روحانی و اخلاقی انسان نیز وارد میکند و کار به جایی میرسد که برآوردن خواهشات و لذت خواهی بر تمام فکر و اندیشۀ انسان غالب گردیده و بالآخره انسان را بندۀ بی اختیار بطن و فرج میسازد . درینصورت هرگز به این فکر نمی افتد که درین دنیا غیر از بندگی و غلامی خواهشات مقصد و هدفی دیگری نیز وجود دارد یا خیر ؟

آیا بعد ازین زندگی دنیوی دنیای دیگری هم وجود دارد ؟

دنیایی که خواسته ها و مقتضیات آن با زندگی دنیا کاملاً متفاوت است ؟

قرآنکریم از چنین افراد با این الفاظ یاد میکند :

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (الفرقان44)

آيا مي پنداريد که بيشتر ايشان مي شنوند ويا ميدانند، آنها مانند چارپايان اند بلکه از آنها نيز گمراهترند

این نوع انسانها کسانی اندکه گرفتار حب دنیا شده و لذتها نفسانی را مقصد زندگی خود قرار داده اند و همیشه در پی حصول آن سرگردان اند .

درین میان تعداد دیگری نیز وجود دارند که در ظاهر امر مقاصد بلند بالایی برای خود تعین نموده و خود را از لذتهای حقیر دنیا برتر میدانند . اما اگر کمی درین مقاصد دقت نماییم میبینم که اینها نیز به همان مرض مبتلاء اند ومقاصدی را که برای خود تعین نموده اند چیزی جز لذت جویی و خواهشات نفس در چهرۀ جدید و فریبندۀ آن نمیباشد .

تنها فرق بین این دو گروه اینست که افراد طراز اول در پاینترین درجۀ نفس پرستی قرار داشته و آنقدر غرق لذت خواهی و عیاشی هستند که حتی همت و حوصلۀ کسب آن علوم و کمالاتی را هم ندارند که در جامعه به اصطلاح مود روز بوده و مردم بخاطر جاه مقام در کسب آن تلاش میکنند .

اما نوع دوم کسانی اند که تا اندازۀ از ذهانت و فهم برخوردار بوده و از اغراض و منافع کاملاً نفسانی قدمی فراتر میگذارند و در پی کسب آن علوم و مهارتهایی دست و پا میزنند که در ظاهر امر از نفس پرستی محض کمی بلندتر جلوه میکند . اما مشکل این گروه درینست که در آخرین تلاش به غلامی و بندگی محیط و ماحول خود گرفتار میشوند .

به این معنا که نزد این گروه همان علوم و کمالاتی معتبر و قابل حصول است که عزت و شهرت آنها را در جامعه و بین مردم تضمین نماید . و یا اینکه بوسیلۀ آن ، اهداف و مقاصد خود را به آسانی بدست آورده بتوانند .

اینگونه افراد که خود را از قید و بند نفس پرستی آزاد میپندارند، در حقیقت حلقۀ غلامی طرز تفکر حاکم بر جامعه را بگردن نموده و فقط همان علوم و دانستنیها را مهم دانسته و در پی حصول آن صبح و شام میگذرانند که مورد پسند جامعه میباشد . اگر چه در حقیقت امر از هیچ قدر و قیمتی برخوردار نباشد . اما اگر علوم و دانستنیهایی به مود روز برابر نبوده و در نظر عام مهم جلوه نکند ، با گوشه چشمی هم به آن نگاه نمیکنند اگر چه این علوم از آسمانها نازل شده باشد.

اگر جامعه سحر و کهانت را نیک بداند او نیز آنرا به مقام علم لدنی میرساند و اگر جامعه علم و دانشی را پسند نکند ، در نظر او نیز چیز جز اوهام و خرافات معلوم نمیشود اگر چه علوم و معرفت آورده از سوی انبیای کرام هم باشد .

قرآن کریم در مورد اینگونه افراد میفرماید :

إِنَّ هَؤُلَاءِ يُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْمًا ثَقِيلًا (الإنسان27)

به تحقيق آنها دوست دارند دنيای عاجل را و روز بسا دشواری را فراموش ميکنند.

دوم : تکبر :

دومین حجاب خیلی ضخیم در برابر علم و معرفت حقیقی ، تکبر است . رسول الله تکبر را با الفاظ خیلی مختصر و رسا چنین تعریف نموه است :

« قال رسول الله صلی الله عليه وسلم لا يدخل الجنة من کان فی قلبه مثقال ذرة من کبر . فقال رجل إن الرجل يجب أن يکون ثوبه حسناً و نعله حسنة فقل رسول الله إن الله جميل يحب الجمال ؛ الکبر بطر الحق و غمط الناس »

ترجمه : رسول الله فرمودند: به جنت داخل نمیشود کسیکه در قلبش به اندازۀ یک ذره کبر باشد . مردی گفت : یارسول الله کسی دوست دارد که لباس و نعلینش زیبا باشد (آیا اینهم در کبر شامل است ) رسول الله فرمودند: الله متعال زیباست و زیبایی را دوست دارد . تکبر زیرپا کردن حق و حقیر مردم است .

ازین حدیث نبوی واضح میشود که اصل و حقیقت تکبر عبارت از انکار از قبول حق و حقیر شمردن مردم میباشد . بعضی انسانها خود را آنقدر بزرگ و محترم میپندارند که باور کردن این امر که حق غیر از پندار های آنهاست ، برایشان مشکل و حتی ناممکن معلوم میشود . آنها گمان میکنند که نعمتها و وسایلی که در اختیار دارند ، یا استحقاق خانوادگی آنهاست و یا نتیجۀ کوشش و تلاش شخصی آنها میباشد و با این پندار است که بعوض شکر گذاری در برابر الله متعال به فخر فروشی و خودپسندی مبتلاء میشوند.

رسول الله صلی الله علیه و سلم اینگونه احساس را در جملۀ مهلک ترین صفاتی معرفی نموده است که دامنگیر بعضی انسانها میگردد .

« و أما المهلکات فهوی متبع و شح مطاع و اعجاب المرء بنفسه و هو أشدهن »

ترجمه : و اما صفات هلاک کننده پیروی خواهشات، بخل اطاعت از آن صورت میگیرد و فریفته شدن انسان به نفس خود و این شدید ترین آنهاست.

قرآن مجید توضیح میدهد که شیطان قبل از هر کس دیگری به این مرض مهلک گرفتار گردیده و از امتثال فرمان الهی مبنی بر سجده در مقابل آدم علیه السلام اباء ورزید . چنانچه قرآنکریم از نافرمانی او به این الفاظ یاد کرده است که (أبی و استکبر ) از فرمان الهی مخالفت و تکبر کرد .

اگر به تاریخ انبیاء علیهم السلام مراجعه کنیم ، میبینیم که کسانی بیشتر از همه در مقابل دعوت آنها مخالفت کرده اند که به مرض تکبر مبتلاء بوده و خود را بهتر و برتر از همه انسانها میدانستند و این امر در نظر شان خیلی عجیب معلوم میشد که الله متعال غیر از آنها، کسانی را به نعمت نبوت سرفراز سازد که نه مانند آنها صاحب قوت و قدرت اند و نه هم ثروت و مال دنیایی در اختیار دارند . علاوه برآن؛ این امر برایشان غیر قابل تحمل بود که در مجالسی اشتراک نمایند که اصحاب غریب و مستضعف انبیاء علیهم السلام صدر نشین این مجالس باشند . در عهد عیسی علیه السلام ارباب اقتدار و مسند نشینان تزویر فقط به این دلیل از دعوت عیسی علیه السلام انکار نمودند که برتری سیاسی و روحانی شان مجروح میشد و به همین دلیل تا آخرین لحظه با پیامبر راستین الله به مقابله برخاستند .

به عین ترتیب ، بزرگان و صنادید قریش نیز تحت تأثیر همین مرض مهلک تا آخرین دم در مقابل دعوت حیاتبخش رسول الله صلی الله علیه و سلم قد علم نموده و با دلایل واهی و شبهات باطل به توجیه طغیان خود میپرداختند و میگفتند که اگر الله بخواهد کسی را به پیامبری و رسالت سرافراز نماید ، حتماً مردی از اشراف زادگان طایف و یا سرداران مکه را به این منصب انتخاب میکند نه اینکه یتم زادۀ ناداری محمد محمد صلی الله علیه وسلم را به این منصب برگزیند . و اگر گاهی هم با دل ناخواسته آمادگی خود را به قبول دعوت نشان میدادند ، این شرط را میگذاشتند که پیامبر باید قبل از آمدن آنها اشخاص مستضعف و فقراء و به تعبیر آنها اراذل و بیخردان را از مجلس خود اخراج نماید بعد از آن ما به مجلس حاضر گردیده و با پیامبر صحبت خواهیم کرد !!

به همینگونه در طول تاریخ دعوت معاصر میبینیم که در مقابل داعیان دین الله متعال بیشتر از هر کس دیگر کسانی سنگ اندازی کرده اند که به فتنۀ تکبر و خود بزرگبینی گرفتار بوده اند . همین قشر مریض و سیه دل بوده اند که نه تنها خود شان از قبول حق اباء ورزیده اند بلکه تا حد توان کوشیده اند تا دیگران را نیز از قبول دعوت اسلامی باز دارند .

نکتۀ دیگری را که درین رابطه قابل تذکر میدانیم اینست که ؛ تکبر و خودپسندی تنها در حد اباء ورزیدن از قبول حق باقی نمیماند بلکه امراض مهلک دیگری چون حسد، غیظ و غضب را نیز به دنبال دارد زیرا همیشه دیده ایم که حق و حقیقت علی الرغم تکبر آنها در جامعه منتشر گردیده و مورد قبول انسانهای حق دوست جامعه قرار میگیرد . این امر سبب میشود که غیظ و غصۀ مستکبرین هرچه بیشتر به طغیان آمده و حسادت شانرا به آخرین حد میرساند . بالآخره کار شان به جایی میرسد که برگشت بسوی حق برایشان کاملاً مستحیل و ناممکن میشود .

سوم – تعصب های جاهلی :

حجاب دیگری که انسان را از معرفت حق باز میدارد ، عبارت از تعصبات جاهلی است . مقصد ما از تعصب جاهلی اینست که انسان به رسم و رواجهای قومی و شیوه و طریقۀ پدران و اجداد آنقدر متمسک و متعصب باشد که حاضر به قبول هیچگونه نقد و مناقشۀ آن نبوده و سخن دیگری ولو بهتر از آنرا نپذیرد .

اگر چه محبت با راه و روش پدران وگذشتگان در ذات خود آنقدر کار بدی نیست ، بلکه در بعضی موارد کار نیک و حتی ضروری میباشد . اما امر مذموم اینست که این داشته های قدیم را بالاتر قرار دادن آن از هرگونه نقد و مناقشه قرار داده و برتر از هر تفکر سالم دیگر بدانیم . این گونه برخورد چیزی جز تعصب جاهلی نبوده و بدترین حجابی است که انسان را از حصول معرفت صحیح و کسب علم حقیقی باز میدارد .

بازهم اگر به تاریخ انبیای کرام مراجعه نماییم، میبینیم که امتهای قبلی در بیشتر اوقات بخاطر همین تعصبات جاهلی از قبول دعوت انبیاء علیهم السلام خود داری نموده اند . آنها به این گمان بودند که پدران و اجداد ما که بهر حال در علم و فضل بهتر از نسلهای کنونی بود ، چگونه ممکن است که راه و روش خطاء را برگزیده باشند ؟ و انسانی در عصر حاضر بپاخاسته و میخواهد عقاید و ارزشهای برین آنها را بباد انتقاد گرفته و آنرا تردید نماید؟

برعلاوه ، آنها قبول این امر را توهین به گذشتگان و تذلیل خود دانسته و قدامت عقیده و مسلک خود را قویترین دلیل بر حقانیت راه و روش خود میدانستند و بحدی در مستحکم بودن آن اصرار داشتند که نه فیصلۀ عقل را میپذیرفتند ونه وحی الهی را اهمیت میدادند .

محبت و تعصب با راه و روش قدیم و حسن ظن خارج از حد اعتدال نسبت به گذشتگان در عصر حاضر به شکل تقلید کورکورانه از دیگران تبارز کرده است . مقصد از تقلید کورکورانه اینست که با گذشتگان به حدی حسن ظن داشته باشیم که سخنان آنها را در ذات خودش سند و دلیل پنداشته و ضرورتی به نقد این سخنان در روشنایی کتاب الله و سنت رسول الله نبینیم و اگر کسی درین راستا کاری را انجام داد، به دشمنی با او برخاسته و از آنها کناره گیری نماییم . و اگر قول و فعل آنها در تضاد با سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار داشته باشد ، بازهم به قبول این نظریات اصرار نموده و چنین استدلال نماییم که؛ آنها علم بیشتری از علمای عصر حاضر داشتند لذا سخنان شان حتماً دلیلی از کتاب الله و سنت رسول الله دارد . اگر چه این دلیل اکنون در دسترس ما قرار ندارد !!

این نوع تقلید و استدلال، کتاب الله و سنت رسول الله را کاملاً بی اعتبار میسازد . زیرا سخنان این گروه به این معناست که معانی و احکامیکه در قرآن وسنت موجود است تمام آن توسط گذشتگان استخراج و استنباط شده است و آنچه اکنون در دسترس ما قرار دارد جز الفاظ چیز دیگری نیست .

چهارم : غفلت و لاابالی گری :

حجاب دیگری که مانع کسب علم حقیقی میگردد اینست که انسان متبلاء به لاابالی گری و غفلت گردد .

مقصد ما از لاابالی گری اینست که انسان در زندگی خود هیچ مقصد وهدفی نداشته و به هیچ چیزی جز وقت گذرانی فکر نکند و به کارهای عبث قانع باشد .

افرادی که چنین ذهنیت داشته باشند هرگز این سؤالها در ذهن شان خطور نمیکند که ما از کجا آمده ایم و به کجا میرویم ؟

چه کسی ما را به دنیا آورده است و مقصد او ازین آفرنیش چیست ؟

اگر این مقصد را برآورده نسازیم انجام و عاقبت ما چگونه خواهد بود ؟

اینگونه افراد چنانچه گفتیم هیچ وقت چنین سؤالهایی در ذهن خود نخواهد داشت و اگر گاهی هم بنابر عوامل و اسباب خارجی با این سؤالها مواجه گردد برای حل درست آن خود را به تکلیف نمی اندازند . بلکه آنها را معما هایی میدانند که نه در گذشته کسی به حل آن مؤفق شده است و نه در آینده کسی میتواند آنرا حل نماید !!

به همین علت است که تمام سعی و تلاش شان فقط درین جهت است که زندگی آرام و بیدغدغۀ شان برهم نخورده و خللی در عیش و نوش شان وارد نشود . و اگر با حقیقت تلخ و ناگواری مواجه شوند بعوض اینکه راه مقابله و مبارزۀ عاقلانه و آگاهانه را در مقابل آن اختیار کنند ، به گوشۀ پناه برده و سر خود را مانند شتر مرغ در ریگ پنهان نموده و گمان میکنند که از آن حقیقت تلخ بخیریت گذشته اند .

انسانهای که چنین غافل و بی پروا اند از مصایب و ابتلاء هاییکه بالایشان می آید نیز نمیتوانند که درس عبرت گرفته و لاابالی گری را ترک نمایند و طرز زندگی خود را دوباره مورد دقت و بررسی قرار داده و اعمالی که سبب این مصایب شده است از خود دور نماید . اینگونه انسانها در حدیث شریف به حیوانی تشبیه شده است که صاحبش گاهی آنرا بسته میکند و گاهی باز میکند ولی او درک نمیکند که چرا بسته شده است و چرا دوباره باز میگردد .

دربین این طبقه کسانی نیز وجود دارند که شب و روز در پی برآوردن ضروریات زندگی سرگردان بوده و هیچ فرصتی نمی یابند که در مورد مسایل برتر از امور زندگی دنیا فکر کنند و اگر احیاناً فرصتی بدست شان میرسد ، آنرا در کارهایی مصرف میکنند که لااقل برای یک لحظه آنها را از تلخی های زندگی مصروف سازد . و عدۀ پا را فراتر گذاشته بخاطر فراموش کردن تلخی های زندگی به مخدرات و دواهای مختلف النوع پناه میبرند تا بتوانند لحظۀ خود را آرام کنند . اما این آرامش نیز مؤقتی بوده و بعد از آنکه اثرات تخدیر کنندۀ دواها و مخدرات برطرف گردید ، تمام تلخ کامیهای زندگی با قوت و شدت بیشتر به سراغ شان می آید . در حالیکه اگر این گروه مردم لحظۀ بخود آمده و به مقاصد و اهداف متعالی و برتر زندگی فکر کنند ، نتایج خیلی مفیدی هم در دنیا و هم در آخرت بدست آورده میتوانند .

پس اگر میخواهیم که به معرفت و علم حقیقی که هم در دنیا آرامش و سکون ما را تضمین میکند و هم در آخرت زندگی نیکو و آرامش ما دربر دارد ، دست یابیم لازم است که قبل از هر عمل دیگری به علاج این امراض پرداخته و خود را آمادۀ پذیرش این علم نجاتبخش گردانیم .

 

 

به نقل از:

http://eslahonline.net

 



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

از محمّد بن عقيل بن ابي طالب روايت است: علي رضی الله عنه براي ما سخنراني كرد و گفت: اي مردم! شجاع‌ترين مردم كيست؟ گفتيم: شما، اي امير مؤمنان! گفت: ابوبكر صديق رضی الله عنه شجاع‌ترين مردم است، در روز جنگ بدر ما براي رسول الله صلی الله علیه و سلم سايه‌باني درست كرده بوديم، گفتيم: چه كسي در كنار پيامبر صلی الله علیه و سلم از ايشان نگهباني مي‌کند تا كسي از مشركان به او نزديك نشود؟ كسي جز ابوبكر براي نگهباني نايستاد، او بود كه با شمشير از غلاف كشيده كنار سر مبارك او ايستاده بود، هرگاه كسي مي‌خواست به رسول الله صلی الله علیه و سلم نزديك شود ابوبكر با شمشيرش جلوي او را مي‌گرفت و من خودم (علي) ديدم كه مشركان گلوي رسول الله صلی الله علیه و سلم را گرفته‌اند و تكان مي‌دهند و مي‌گويند: تو همان كسي هستي كه معبودان را‌ يكي دانسته‌اي، سوگند به خدا كسي جز ابوبكر رضی الله عنه به ‌او نزديك نشد، در آن زمان ابوبكر دو گيسوي بلند داشت، در حالي كه با سرعت مي‌آمد گيسوانش را كنار مي‌زد، آمد و گفت: واي بر شما! آيا مردي را مي‌كشيد كه مي‌گويد: پروردگارم الله ‌است و برايتان از جانب پروردگارش آيات و نشانه‌هاي واضح و و روشن آورده‌است! در آن روز ‌يكي از دو گيسوي ابوبكر كنده شد. راوي می‌گويد: علي مخاطبان را سوگند داد كه ‌آيا نزد شما مؤمن آل فرعون بهتر بوده ‌يا ابوبكر؟ مردم چيزي نگفتند، علي گفت: سوگند به خدا ابوبكر از مؤمن آل فرعون بهتر است، آن مرد که ايمانش را پوشيد، خداوند او را ستود. امّا ابوبكر جان و خون و مالش را در راه خدا فدا كرد(المستدرک(3/67)صحیح است برشرط مسلم و ذهبی موافق آن است).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 1452
دیروز : 6572
بازدید کل: 6574818

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010