Untitled Document
 
 
 
  2017 Nov 20

----

01/03/1439

----

29 آبان 1396

 

تبلیغات

حدیث

 

در حديث صحيح آمده: "الدنيا سجن المؤمن وجنة الكافر" (روايت مسلم (2956) و الترمذي (2324) يعنى: "دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاريخ>اشخاص>ابراهیم بن عباس صولی

شماره مقاله : 10173              تعداد مشاهده : 690             تاریخ افزودن مقاله : 25/3/1390

ابراهیم بن عباس صولى [1]
ابو اسحاق کاتب، ابراهیم بن عباس بن محمد بن صول، از موالى یزید بن مهلب بود. در ماه شعبان سال 243 در سامراء در گذشت. وى عهده دار دیوان نفقات و ضیاع بود. تولدش در سال 176 و به قولى در 167 بود. صول مردى ترک بود. او و برادرش فیروز از ملوک جرجان بودند. کیش مجوسان اختیار کردند و خود را در زى ایرانیان در آوردند. چون یزید بن مهلب بن ابى صفره به جرجان رسید آنها را امان داد. صول به دست او ایمان آورد و همواره با او بود تا با یزید در نبرد عقر [2] کشته شد.
یزید بن مهلب چون دعوى امارت کرد، صول و چند تن دیگر به او پیوستند. صولى گوید که جدش صول با یزید به قتل رسید، یزید را کشته یافتند بى هیچ جاى شمشیر یا نیزه اى، در حالى که گوشها و بینى و دهانش از غبار لشکر، پر شده بود. هرگز دیده نشد که کسى جز او به غبار کشته شده باشد. جماعتى از غلامانش هم با او بودند. بعضى گویند با جمعى از غلامانش به عباس بن ولید پناه برد. عباس او را امان داد ولى به غدر همه را بکشت. و گویند در نبرد با سپاه بنى امیه بر تیرهاى خود مى نوشت: صول شما را به کتاب خدا و سنت پیغمبرش دعوت مى کند. این خبر به یزید بن عبد الملک رسید، بر آشفت و گفت: واى بر این ختنه ناکرده. او را چه رسد که ما را به کتاب خدا و سنت پیغمبرش دعوت کند. شاید هنوز نماز خواندن نمى داند.
محمد بن صول از رجال دولت عباسى و داعیان آن بود. او ابو عماره کنیه داشت. به دست عبد الله بن على کشته شد. بعضى گفته اند که آنان عرب بودند و عباس بن احنف شاعر، خویشاوند مادریشان بود.
ابراهیم بن عباس و برادرش عبد الله از وجوه کاتبان بودند. عبد الله به سال بیشتر بود و جنگاور ولى ابراهیم ادیب بود و شاعر و نیکو شعر مى گفت. گویند چون شعرى مى گفت از میان آن بیتهاى نیکو را بر مى گزید و بیتهاى بد را به دور مى انداخت.
ابراهیم کاتبى حاذق و بلیغ و فصیح و خلاق بود. او و برادرش از برکشیدگان ذو الرئاستین فضل بن سهل بودند. به او پیوستند و فضل آن دو را به کارهاى مهم بر گماشت. ابراهیم عهده دار دیوان ضیاع و نفقات بود در سرّمن رأى. در نیمه شعبان سال 243 در گذشت.
ابراهیم را با محمد بن عبد الملک الزیات دوستى بود. هنگامى که محمد بن عبد الملک به وزارت رسید، ابراهیم در اهواز بود. پس محمد آهنگ او کرد و ابو الجهم احمد بن سیف را نزد او روان داشت و فرمان داد که در باز جست کار او بکوشد. و بر او سخت گیرد، ابراهیم از ابو الجهم شکایت کرد و به او نوشت [3].
و إنی لأرجو بعد هذا محمدا ...لأفضل ما یرجى أخ و وزیر
ولى محمد در عزم خود پاى فشرد و ابو الجهم همچنان ابراهیم را در تنگنا نهاده بود ابراهیم به محمد بن عبد الملک بار دیگر نامه نوشت و از ابو الجهم شکایت نمود و گفت که او کافر است و لاابالى و کسى است که چون غلامش مرد ملک الموت را مخاطب ساخت و گفت [4]:
ترکت عبید بنی طاهر و قد ملئوا الأرض عرضا و طولا
و أقبلت تسعى إلى واحدى ضرارا کان قد قتلت الرّسولا
فسوف أدین بترک الصّلاة و أصطبح الخمر صرفا شمولا
ولى محمد بن عبد الملک به سبب خصومتى که با ابراهیم داشت در پاسخ او نوشت که این نه از ابو الجهم است بلکه ابراهیم خود آن را سروده و به ابو الجهم نسبت داده.
ابراهیم نامه نوشت تا مگر مهر و عطوفت ابن الزیات را به خود جلب کند ولى او پاسخى درشت داد و گفت که از شر و فساد او بیمناک است. واثق خلیفه از ماجرا خبر یافت. بر ابراهیم رحمت آورد و فرمان داد که از او رفع ستم شود. چون ابراهیم خشنودى خلیفه را دریافت زبان به هجو محمد بن عبد الملک بن زیات گشود. مردمى هم که از بیم محمد بن عبد الملک از گرد او پراکنده شده بودند بار دیگر بدو روى نهادند.
على بن حسین اسکافى گوید: ابراهیم را فرزند جوانى بود که سخت بر او دلبسته بود.
پسر بیمار شد و بیماریش به درازا کشیده بمرد. ابراهیم دردمند شد و براى او چند مرثیه دلگداز سرود.
در فضایل او گفته اند که روزى چیزى مى نوشت. نقطه اى از مرکب نه در جاى خود قرار گرفت. ابراهیم آن را به آستین خود پاک کرد و به آن که در مجلس او حاضر بود گفت:
تعجب مکن مال فرع است و قلم اصل. این جامه گرانبها از آن سیاهى حاصل شده و اصل را به مراعات نیازى بیشتر از فرع است [5].
ابو زید بلخى درباره او مى گفت: ابراهیم بن عباس از هر کس دیگر در کتابت بلیغتر بود تا آن جا که به سخن او مثل مى زدند. چنان که در ضمن عهد نامه اى نوشت «و قسّم الله الفاسق أقساما ثلاثة:
روحا معجّلة إلى نار الله و جثّة منصوبة بفناء معقلة و حامة منقولة إلى دار خلافته» مردم فاسق سه گروهند، جانى که به آتش خداوندى مى شتابد و پیکرى که در آستان درش به دار آویخته مى شود و سرى که به سراى خلافت نقل مى گردد.
جهشیارى از وهب بن سلیمان بن وهب روایت کند که گفت من کاتب ابراهیم بن عباس در دیوان ضیاع بودم. او مردى بلیغ بود ولى در کار خراج مهارت و تقدمى نداشت. میان او و احمد بن مدبّر خصومت بود. احمد در کتابت مقدّم بود. روزى احمد بن مدبّر نزد متوکل بر ضد ابراهیم سعایت کرد و طعنها زد و متوکل گفت: هر دو به نزد او حاضر آیند، ابراهیم بیمناک شد زیرا مى دانست که در صناعت کتابت با احمد بر نیاید. چون روز دیگر نزد خلیفه حاضر آمدند، خلیفه احمد را گفت: آنچه دیروز مى گفتى باز گوى. احمد گفت: چه بگویم؟ او حتى نام کارگزاران خود را در نواحى نمى داند و نمى داند که در دفترهایشان چه نوشته شده. نواحى زیر فرمان خود را نمى شناسد فلان ناحیه را به کسى چند هزار دینار به اقطاع مى دهد و کار عمارت در فلان ناحیه مختل مى ماند. احمد بن مدبّر مى گفت و ابراهیم خاموش بود. متوکل او را گفت تو نیز چیزى بگوى. گفت: جواب من این دو بیت است که پیش از این سروده ام [6]:
ردّ قولى و صدّق الأقوالا و أطاع الوشاة و العذّالا
أ تراه یکون شهر صدود و على وجهه رأیت الهلالا
متوکل گفت: زه، زه نیکو گفتى، کسى را بیاورید که این بیتها را آهنگى کند و بخواند.
و ابراهیم را خلعت داد و او به خانه خود بازگشت.
ابراهیم در خانه غمزده و ملول بود. پسرش پرسید: جاى سرور و شادمانى است، نه غم و ملامت زیرا بر خصم خود پیروز شده اى. گفت: اى پسر حقیقت این است که او هر چه مى گفت، راست مى گفت و من به حیله و نیرنگ بر او غلبه کردم. اگر به جاى اندوه بر زمانى که در آن زندگى مى کنیم بگریم باز هم اندک است.
محمد بن اسحاق ندیم آثار او را ذکر کرده است: دیوان رسائل، دیوان شعر، کتاب الدوله، که کتابى بزرگ است، کتاب الطبیخ و کتاب العطر.
ابراهیم بن عباس صولى در ماه شعبان سال 243 در گذشت عهده دار دیوان ضیاع و نفقات بود در سامرّاء.
جهشیارى گوید [7] که دفترى به خط ابراهیم بن عباس صولى دیدم در آن شعرى بود که به هنگامى که موسى بن عبد الملک او را به زندان کرده بود در وصف تنگى محبس و سنگینى غل و زنجیر سروده بود. و در این شعر موسى بن عبد الملک را ابو عمران خطاب کرده و حال آن که کنیه او ابو الحسن بود. گوید [8]:
و ابو عمران موسى حنق حاقد یطلبنی بالإحن
لیس یشفیه سوى سفک دمى أو یرانی مدرجا فی کفنی


زیرنویس:
[1] الفهرست: 136، تاریخ بغداد 6: 117، اغانى 10: 43، مروج الذهب 5: 23- 28، ابن خلکان 1: 44، اعتاب الکتاب 146، الوافى 6: 24، النجوم الزاهرة 2: 315 و در برخى کتب ادبى.
[2] عمر بن عبد العزیز یزید بن مهلب را به سبب تصرف در اموال به زندان کرده بود چون عمر وفات کرد یزید بن مهلب از بیم یزید بن عبد الملک از زندان گریخت و بر خلافت خروج کرد و در مکانى به نام عقر (جایى میان واسط و مکانى که بعدها بغداد شد) در سال 102 کشته شد.
[3] الطرائف الأدبیه: 132. حاصل معنى: پس امیدوارم از این پس به محمد، برترین کسى که چون برادر و وزیر به او امید توان داشت.
[4] حاصل معنى: بندگان بنى طاهر را رها کرده اى در حالى که طول و عرض زمین را پر کرده اند و به این یک فرزند من روى آورده اى تا مرا زیان برسانى گویى من پیامبر را کشته ام من نیز ازین پس نماز را ترک خواهم کرد و هر صبح شرابى خالص و خنک خواهم نوشید.
[5] زهر الآداب: 518- 519، الطرائف الأدبیه 188.
[6]- حاصل معنى: سخن مرا مردود شمرد و گفته ساعیان و ملامتگران را پذیرفت. آیا این ماه ماه روى گردانیدن است و حال آن که هلال ماه را به روى او دیده ام.
[7]- بنگرید به نصوص ضائعه: 79.
[8]- حاصل معنى: ابو عمران موسى خشمناک و کینه توز است مرا از روى کینه توزى طلب مى کند. شفاى درد او دو چیز است یا ریختن خون من یا پیچیده شدن من در کفنم.


منبع: ترجمه معجم الادباء، اثر ياقوت حموى (وفات مؤلف: 626 هـ. ق)، مترجم عبد المحمد آيتى، چاپ اول، انتشارات سروش، تهران، 1423 هـ ق.



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

امام شافعى رحمه الله فرموده اند: "إذا صح الحديث فهو مذهبي" (النووي 1/63) يعنى: "اگر حديثى صحيح در آمد پس مذهب من همان است".

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 2793
دیروز : 3672
بازدید کل: 7969431

تعداد کل اعضا : 613

تعداد کل مقالات : 11134

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010