Untitled Document
 
 
 
  2020 Oct 27

----

10/03/1442

----

6 آبان 1399

 

تبلیغات

حدیث

 

عَنْ أَنَسٍ رضي الله عنه قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله وسلم: «لا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ». (بخارى:15)
ترجمه: از انس رضي الله عنه روايت است كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: «كسي از شما، نمي تواند مومن ( واقعي) باشد، تا اينكه من (پيامبر) نزد او از پدر، فرزند و همه مردم، محبوب تر نباشم».

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>ایام عرب>ایام عرب > یوم جدود

شماره مقاله : 10382              تعداد مشاهده : 312             تاریخ افزودن مقاله : 4/5/1390

روز جدود


اين روز روزى است كه در ميان قبيله بكر بن وائل و قبيله بنى منقر، از تميم، جنگى در گرفته است.
داستان آن از اين قرار است:
ميان حوفزان، كه نامش حارث بن شريك شيبانى بود با بنى سليط بن يربوع پيمان صلح و متاركه جنگ برقرار بود.
ولى حوفزان در انديشه پيمان شكنى افتاد و به عزم پيكار، افراد بنى شيبان و ذهل و اللهازم را گرد آورد و حمران بن عبد عمرو بن بشر بن عمرو نيز فرماندهى آنان را يافت.
آنگاه عازم جنگ شد و اميدوار بود كه ناگهانى بر بنى يربوع بتازد و آنان را غافلگير كند. ولى عتيبة بن حارث بن شهاب قبلا از حركت ايشان آگاه شد و قوم خود را نيز آگاه كرد و در نتيجه اين اخطار، كسان او بموقع آمادگى يافتند و ميان حوفزان و آب حائل شدند.
حوفزان كه چنين ديد، به عتيبه گفت:
«همراه تو جز گروه اندكى نيست ولى با من طوائفى از بنى بكر هستند. اگر من بر شما پيروزى يابم شمار افرادتان از اين نيز كم‏تر خواهد شد ولى اگر شما به من چيره شويد جز گروهى از خويشاوندان دور مرا نمى‏توانيد بكشيد. من هم نمى‏خواستم به شما آسيبى برسانم. بنا بر اين آيا ممكن است كه هر چه ما خرما داريم بگيريد و با ما به مسالمت رفتار كنيد؟ به خدا سوگند كه ما هرگز يربوع را سرآسيمه نخواهيم ساخت.» عتيبه نيز آنچه خرما داشتند گرفت و راهشان را باز گذاشت.
بكر به راه خود ادامه داد و پيش رفت تا در جاده‏اى به بنى- ربيع بن حارث رسيد كه مقاعس ناميده مى‏شد و اين قبيله را از آن رو مقاعس مى‏خواندند كه از پيمان بنى سعد شانه خالى كرده بود زيرا تقاعس به معنى طفره رفتن و شانه خالى كردن است.
بارى، افراد بنى ربيع از جايگاه و كسان خويش دور افتاده بودند كه بكر بر آنان حمله برد و شترانشان را گرفت و زنانشان را اسير كرد.
بنى ربيع كسى را به فرياد خواهى پيش بنى كلب فرستاد ولى بنى كلب حاضر نشد كه ايشان را يارى دهد.
لذا فرياد خواه ايشان پيش بنى منقر بن عبيد رفت.
مردان بنى منقر سوار شدند و به جست و جوى بكر شتافتند تا به كسان بكر بن وائل رسيدند كه سر گرم پيكار با بنى ربيع بودند.
حوفزان در زير سايه درختى نشسته بود كه ناگهان بى‏خبر سر را بلند كرد و اهتم بن سمى بن سنان منقرى را بالاى سر خود ايستاده ديد، و بيدرنگ برخاست و سوار اسب خود شد.
اهتم فرياد زد:
«اى فرزندان سعد!» حوفزان نيز فرياد زد:
«اى فرزندان وائل!» چيزى نگذشت كه دو گروه به هم تاختند و نبردى خونين بر پاى كردند.
در اين جنگ مردان بكر شكست خوردند و اموال و اسيرانى را كه از بنى ربيع گرفته بودند بر جاى نهادند و گريختند.
افراد منقر در پى ايشان شتافتند و گروهى از آنان را كشتند و اسير كردند.
اهتم نيز حمران بن عبد عمرو را به بند اسارت در آورد.
ولى قيس بن عاصم منقرى جز به حوفزان به هيچ كس و هيچ چيز ديگرى توجه نداشت.
از اين رو به سرعت وى را تعقيب كرد. او سوار بر كره اسب و حوفزان سوار بر اسبى تيز تك بود. لذا قيس بدو نزديك شد ولى نتوانست به وى برسد و چون مى‏ترسيد كه حوفزان بالاخره از دستش در برود با نيزه پشت او را نشانه گرفت و زد ولى حوفزان به سرعت خود را از خطر رهانيد و نيزه بدو نخورد. و به همين جهت از آن روز ببعد «حوفزان» ناميده شد زيرا احتفاز به معنى شتاب در رفتن است.
درباره وجه تسميه حوفزان جز اين نيز گفته شده است.
اهتم درباره حمران، كه اسيرش كرده بود، مى‏گويد:
         نيطت بحمران المنية بعدها     ...         حشاه سنان من شراعة ازرق‏
            دعا يال قيس و اعتزيت لمنقر     ...      و كنت اذا لاقيت فى الخيل اصدق‏
سوار بن حيان منقرى نيز با سرودن اين اشعار به مردى از بكر مى‏بالد:
         و نحن حفزنا الحوفزان بطعنة ...           كسته نجيعا من دم البطن اشكلا
            و حمران قسرا انزلته رماحنا ...           فعالج غلا فى ذراعيه مثقلا
            فيا لك من ايام صدق نعدها  ...          كيوم جواثا و النباج و نبتلا
              قضى الله انا يوم تقتسم العلى  ...          احق بها منكم فأعطى فأجزلا
            فلست بمسطيع السماء و لم تجد ...           لعز بناه الله فوقك منقلا
__
- نبتل: كوهى است در سر زمين طيئ- ابن اثير


متن عربی:

يوم جَدود
وهو يوم بين بكر بن وائل وبني منقر من تميم. وكان من حديثه أن الحوفزان، واسمه الحارث بن شريك الشيباني، كانت بينه وبين بني سليط ابن يربوع موادعة، فهم بالغدر بهم وجمع بني شيبان وذهلاً واللهازم، وعليهم حمران بن عبد عمرو بن بشر بن عمرو. ثم غزا وهو يرجو أن يصيب غرة من بني يربوع. فلما انتهى إلى بني يربوع نذر به عتيبة بن الحارث بن شهاب فنادى في قومه، فحالوا بين الحوفزان وبين الماء، وقال لعتيبة: إني لا أرى معك إلا رهطك وأنا في طوائف من بني بكر، فلئن ظفرت بكم قل عددكم وطمع فيكم عدوكم، ولئن ظفرتم بي ما تقتلون إلا أقاصي عشيرتي، وما إياكم أردت، فهل لكم أن تسالمونا وتأخذوا ما معنا من التمر، ووالله لا نروح يربوعاً أبداً. فأخذ ما معهم من التمر وخلى سبيلهم. فسارت بكر حتى أغاروا على بني ربيع بن الحارث، وهو مقاعس، بجدود، وإنما سمي مقاعساً لأنه تقاعس عن حلف بني سعد، فأغار عليهم وهم خلوفٌ فأصاب سبياً ونعماً، فبعث بنو ربيع صريخهم إلى بني كليب، فلم يجيبوهم، فأتى الصريخ بني منقر بن عبيد فركبوا في الطلب فلحقوا بكر بن وائل وهم مقاتلون، فما شعر الحوفزان وهو في ظل شجرة إلا بالأهتم بن سمي بن سنان المنقري واقفاً على رأسه، فركب فرسه، فنادى الأهتم: يا آل سعد ! ونادى الحوفزان: يا آل وائل ! ولحق بنو منقر فقاتلوا قتالاً شديداً، فهزمت بكر وخلوا السبي والأموال، وتبعتهم منقر، فمن قتيل وأسير، وأسر الأهتم حمران بن عبد عمرو، ولم يكن لقيس بن عاصم المنقري همة إلا الحوفزان، فتبعه على مهر، والحوفزان على فرس فارج فلم يحلقه وقد قاربه. فلما خاف أن يفوته حفزه بالرمح في ظهره فاحتفز بالطعنة ونجا، فسمي يومئذ الحوفزان، وقيل غير هذا. وقال الأهتم في أسره حمران:
نيطت بحمران المنّية بعدما ... حشاه سنان من شراعة أزرق
دعا يال قيسٍ واعتزيت لمنقر ... وكنت إذا لاقيت في الخيل أصدق
وقال سوار بن حيان المنقري يفتخر على رجل من بكر:
ونحن حفزنا الحوفزان بطعنةٍ ... كسته نجيعاً من دم البطن أشكلا
وحمران قسراً أنزلته رماحنا ... فعالج غلاًّ في ذراعيه مثقلا
فيا لك من أيّام صدقٍ نعدّها ... كيوم جواثا والنّباج وثيتلا
قضى الله أنّا يبوم تقتسم العلى ... أحقّ بها منكم فأعطى فأجّزلا
فلست بمسطيع السماء ولم تجد ... لعزٍّ بناه الله فوقك منقلا
منقر بكسر الميم، وسكون النون، وفتح القاف؛ وربيع بضم الراء، وفتح الباء الموحدة.

از کتاب: کامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، عز الدين على بن اثير (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.
 
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
islamwebpedia.com






 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

روزى عمر رضي الله عنه مردى را ديد كه در مسجد نشسته و ذكر ميكند، به مردم گفت كه خرج او و رزق و روزيش از كجاست؟ آنها گفتند كه نزد ما ميآيد و گدايى ميكند و ما او را كمك ميكنيم، سپس عمر رضي الله عنه آن مرد را از مسجد بيرون كرد و به او گفت برو كار كن. (به نقل از سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت به زبان فارسی)

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 1452
دیروز : 6572
بازدید کل: 6574818

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010