Untitled Document
 
 
 
  2018 Nov 16

----

07/03/1440

----

25 آبان 1397

 

تبلیغات

حدیث

 

 پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند: "ما تركت بعدي في أمتي فتنة أضر على الرجال من النساء" (متفق عليه)، يعنى: "پس از خودم در امتم چيزى خطرناكتر از فتته زنان براى مردان ترك نكردم".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>سیره نبوی>پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم > آغاز نزول وحی

شماره مقاله : 10429              تعداد مشاهده : 1107             تاریخ افزودن مقاله : 6/5/1390

آغاز نزول وحى بر رسول الله صلى الله عليه وسلم
عائشه رضي الله عنها روايت كرد: نخستين وحى كه بر رسول الله صلى الله عليه وسلم نازل شده رؤياى صادقه بود كه مانند سپيده دم براى آن حضرت نمايان می شد، سپس ميل به عزلت و گوشه‏نشينى فرمود، شبها در غار «حرا» مشغول عبادت می شد، بخانه و خانواده هم مراجعت كرده توشه خود را براى ادامه عبادت برداشته بدان محل بر می گشت تا آنكه ناگهان حق تجلى كرد و جبرئيل پديد آمد و گفت: اى محمد تو پيغمبر خدا هستى. پيغمبر فرمود (چون آن ندا را شنيدم) بر زانو افتادم سپس راست نشستم در حاليكه پشت من (ميان گردن و كتف) می لرزيد نزد خديجه برگشتم و گفتم: مرا بپوشانيد- بپوشانيد، سپس هراس از من زايل شد. دوباره (جبرئيل) آمد و گفت: اى محمد تو رسول خدا هستى. عزم كردم كه خود را از بلندى به پرتگاه بيندازم (از شدت هراس) ولى خوددارى كردم. باز گفت: اى محمد من جبرئيل و تو فرستاده خدا هستى. بخوان! گفتم: چه بخوانم؟ (پيغمبر فرمود) پس از آن مرا گرفت و سه بار فشرد تا آنكه بستوه آمدم آنگاه گفت: {اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ} العلق: 1 «بخوان بنام خداوند خود كه آفريننده باشد» من هم خواندم و باز نزد خديجه مراجعت كرده گفتم: من بر خود بسى ترسيدم، خبر خود را هم براى او نقل كردم، گفت: مژده می دهم كه خداوند هرگز ترا ناكام و رسوا نخواهد كرد زيرا تو همواره خويشان را يارى می كنى و راست می گوئى و امانت را نگاه می دارى و بار سنگين را می كشى‏ و مهمانان را می پذيرى و سير می كنى و از حق دفاع و بر سختى و رنج در راه حق صبر می نمائى. سپس مرا نزد ورقه بن نوفل كه پسر عم او بود برد كه او دين مسيح را برگزيده بود و كتاب را خوانده و از اهل تورات و انجيل چيزهائى شنيده بود. باو گفت از برادرزاده خود (مقصود پيغمبر) بشنو كه چه می گويد. (پيغمبر فرمايد) او از من پرسيد و من خبر خود را شرح دادم. او گفت: اين همان ناموسى است كه بر موسى بن عمران نازل شده است. اى كاش من زنده بمانم تا وقتى كه قوم تو ترا از ميان خود اخراج كنند. گفتم: آيا آنها مرا اخراج می كنند؟ گفت: آرى هيچ كس بآنچه تو آوردى نيامد مگر آنكه باو دشمنى كرده شده است. اگر من زمان ترا ادراك كنم ترا يارى پسنديده و پشتيبانى خواهم كرد. بعد از آن آيه، نخستين آيه كه نازل شد اين است. {ن وَالقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ} القلم: 1 (ن بقلم سوگند و آنچه را كه می نويسند) و بعد { يَا أيُّهَا المُدَّثِّرُ} المدثر: 1 وَالضُّحَى: 1. (اى آنكه خود را پوشانيده‏اى) (مقصود وقت نزول وحى كه می لرزيد و به خديجه گفته بود مرا بپوشانيد) و بعد سوره «و الضحى» خديجه چون يقين حاصل كرد گفت: اى پسر عم می توانى مرا از وضع كسى كه بر تو فرود می آيد (جبرئيل) خبر بدهى (پيغمبر) فرمود آرى. چون جبرئيل پديد آمد باو خبر داد. خديجه گفت: برخيز و بر ران چپ من بنشين پيغمبر برخاست و بر ران وى نشست. پرسيد آيا باز او را می بينى؟ فرمود آرى، گفت:
برخيز و بران راست من بنشين. پيغمبر برخاست و نشست. پرسيد: آيا باز او را می بينى؟ فرمود: آرى. خديجه مقنعه خود را از سر و رو برداشت در حاليكه پيغمبر در آغوش او بود آنگاه پرسيد آيا باز او را می بينى. پيغمبر فرمود: نه خديجه! گفت: اى پسر عم من بتو مژده می دهم كه هر كه براى تو نمايان شده فرشته است، اهريمن نيست. ثابت و پايدار باش.
يحيى بن ابى كثير گويد: از ابا سلمه پرسيدم: نخستين آيه كه از قرآن نازل‏ شد كدام است؟ گفت: «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ» 74: 1. يحيى گفت: مردم می گويند. اين آيه نخستين بود «بخوان بنام خداى خود» او (ابو سلمه) گفت من: از جابر بن عبد الله (انصارى) پرسيدم پاسخ داد: من جز اينكه نقل قول از پيغمبر كنم چيزى نمى گويم. فرمود در حراء عزلت گزيدم چون مدت اعتكاف پايان يافت فرود آمدم، ندا شنيدم بطرف راست نظر كردم چيزى نديدم، سوى چپ نگاه افكندم باز چيزى نديدم پس و پيش نظر كردم و چيزى نديدم، سر خود را بالا برداشتم او را ديدم- يعنى ملك. او بر عرش ميان آسمان و زمين نشسته بود. من دچار رعب شدم، نزد خديجه رفته گفتم: مرا بپوشانيد- بپوشانيد، آب هم بر من بريزيد آنها هم چنين كردند اين آيه نازل شد «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ» 74: 1 اى آنكه پوشانيده شده. اين حديث صحيح است. هشام بن كلبى گفت: نخستين بارى كه جبرئيل بر پيغمبر نازل شد شب شنبه و يك شنبه بود. سپس روز دوشنبه رسالت خداوند را ابلاغ كرد. آنگاه وضو و نماز را بآن حضرت آموخت و اين آيه را خواند «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» 96: 1 در آن هنگام سن پيغمبر بچهل سال رسيده بود. 
زهرى گويد: در اندك زمانى وحى از پيغمبر بريده شد، سخت اندوهناك شد، كوهها را می پيمود كه خود را از قله بيندازد، بهر قله كه می رسيد جبرئيل پديد می آمد و می گفت تو حقا پيغمبر خدا هستى. آنگاه آرام می گرفت. هنگامى كه امر خدا رسيد كه بايد قوم خود را از عذاب خداوند باز دارد و آنها را بترك بت‏پرستى مجبور كند كه خداى يگانه آفريننده و روزى دهنده را عبادت كنند و نعمت خداوند را كه بقول ابن اسحق آن نعمت عبارت از نبوت است براى آنها شرح بدهد. پيغمبر آن شرح را در خفا می گفت آن هم براى خانواده خود كه به آنها اعتماد و اطمينان داشت. نخستين كسى كه باو ايمان آورد و تصديق نمود خديجه دختر خويلد همسر او بود. 
واقدى گويد: همگنان ما متفق بر اين هستند كه اول كسى كه ايمان آورد و دعوت پيغمبر را پذيرفت‏ خديجه بود، سپس نخستين فريضه كه از شرايع اسلام پس از توحيد و دورى و تبرى از بت‏پرستى مقرر گرديد نماز بود. وقتى كه نماز واجب و مقرر شد جبرئيل در قسمت بالاى مكه ظاهر گرديد و پيغمبر را در يك قسمت دشت برد و در آنجا لگدى بزمين (با پشت پا) زد كه ناگاه چشمه آبى جوشيد. جبرئيل وضو گرفت كه پيغمبر می ديد وضوء را بآن حضرت آموخت، سپس جبرئيل برخاست و در همان دشت نماز بجا آورد و بعد از آن رفت.
پيغمبر هم نزد خديجه برگشت- وضو و نماز را باو آموخت و خود پيشنماز وى گرديد.
*

متن عربی:


ذكر ابتداء الوحي إلى النبي
صلى الله عليه وسلم

قالت عائشة، رضي الله عنها: كان أول ما ابتدئ به رسول الله، صلى الله عليه وسلم، من الوحي الرؤيا الصادقة، كانت تجيء مثل فلق الصبح، ثم حبب إليه الخلاء، فكان بغار حراء يتعبد فيه الليالي ذوات العدد ثم يرجع إلى أهله فيتزود لمثلها حتى فجأه الحق فأتاه جبرائيل فقال: يا محمد أنت رسول الله. قال رسول الله، صلى الله عليه وسلم: فجثوت لركبتي ثم رجعت ترجف بوادري فدخلت على خديجة فقلت: زملوني زملوني ! ثم ذهب عني الروع، ثم أتاني فقال: يا محمد أنت رسول الله. قال: فلقد هممت أن أطرح نفسي من حالق، فتبدى لي حين هممت بذلك فقال: يا محمد أنا جبرائيل وأنت رسول الله، قال: اقرأ. قلت: وما أقرأ ؟ فأخذني فغتني ثلاث مرات حتى بلغ مني الجهد ثم قال: (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ) العلق: 1، فقرأت. فأتيت خديجة، فقلت: لقد أشفقت على نفسي، وأخبرتها خبري، فقالت: أبشر، فوالله لا يخزيك الله أبداً، فوالله إنك لتصل الرحم، وتصدق الحديث، وتؤدي الأمانة، وتحمل الكل، وتقري الضيف، وتعين على نوائب الحق. ثم انطلقت بي إلى ورقة بن نوفل، وهو ابن عمها، وكان قد تنصر وقرأ الكتب وسمع من أهل التوراة والإنجيل، فقالت: اسمع من ابن أخيك. فسألني فأخبرته خبري. فقال: هذا الناموس الذي أنزل على موسى بن عمران، ليتني كنت حياً حين يخرجك قومك. قلت: أمخرجي هم ؟ قال: نعم، إنه لم يجيء أحد بمثل ما جئت به إلا عودي، ولئن أدركني يومك لأنصرنك نصراً مؤزراً.
ثم إن أول ما نزل عليه من القرآن بعد اقرأ: (ن وَالقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ) القلم: 1 و(يَا أيُّهَا المُدَّثِّرُ) المدثر: 1 وَالضُّحَى: 1.
وقالت خديجة لرسول الله، صلى الله عليه وسلم، فيما تثبته فيما أكرمه الله به من نبوته: يا ابن عم أتستطيع أن تخبرني بصاحبك هذا الذي يأتيك إذا جاءك ؟ قال: نعم. فجاءه جبرائيل، فأعلمها. فقالت: قم فاجلس على فخذي اليسرى، فقام، صلى الله عليه وسلم، فجلس عليها. فقالت: هل تراه ؟ قال: نعم. قالت: فتحول فاقعد على فخذي اليمنى. فجلس عليها، فقالت: هل تراه ؟ قال: نعم. فتحسرت فألقت خمارها، ورسول الله، صلى الله عليه وسلم، في حجرها، ثم قالت: هل تراه ؟ قال: لا. قالت: يا ابن عم اثبت وأبشر، فوالله إنه ملكٌ، وما هو بشيطان ! وقال يحيى بن أبي كثير: سألت أبا سلمة عن أول ما نزل من القرآن، قال: نزلت (يَا أيُّها المُدَّثِّرُ) أول. قال: قلت: إنهم يقولون (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ). قال: سألت جابر بن عبد الله قال: لا أحدثك إلا ما حدثنا رسول الله، صلى الله عليه وسلم، قال: جاورت بحراء فلما قضيت جواري هبطت فسمعت صوتاً فنظرت عن يميني فلم أر شيئاً ونظرت عن يساري فلم أر شيئاً ونظرت خلفي وأمامي فلم أر شيئاً، فرفعت رأسي فإذا هو، يعني الملك، جالس على عرش بين السماء والأرض، فخشيت منه فأتيت خديجة فقلت: دثروني دثروني، وصبوا علي ماء، ففعلوا، فنزلت: (يَا أيُّها المُدَّثَّرُ)، هذا حديث صحيح.
قال هشام بن الكلبي: أتى جبرائيل النبي، صلى الله عليه وسلم، أول ما أتاه ليلة السبت وليلة الأحد، ثم ظهر له برسالة الله يوم الاثنين فعلمه الوضوء والصلاة، وعلمه: (اقْرَأ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ)، وكان لرسول الله، صلى الله عليه وسلم، أربعون سنة.
قال الزهري: فتر الوحي عن رسول الله، صلى الله عليه وسلم، فترةً، فحزن حزناً شديداً وجعل يغدو إلى رؤوس الجبال ليتردى منها، فكلما رقي ذروة جبل تبدى له جبرائيل فيقول: إنك رسول الله حقاً. فيسكن لذلك جأشه وترجع نفسه. فلما أمر الله نبيه، صلى الله عليه وسلم، أن ينذر قومه عذاب الله على ما هم عليه من عبادة الأصنام دون الله الذي خلقهم ورزقهم وأني حدث بنعمة ربه عليه، وهي النبوة في قول ابن إسحاق، فكان يذكر ذلك سراً لمن يطمئن إليه من أهله، فكان أول من آمن به وصدقه من خلق الله تعالى خديجة بنت خويلد زوجته.
قال الواقدي: أجمع أصحابنا على أن أول أهل القبلة استجاب لرسول الله، صلى الله عليه وسلم، خديجة.
ثم كان أول شيء فرض الله من شرائع الإسلام عليه بعد الإقرار بالتوحيد والبراءة من الأوثان الصلاة، وان الصلاة لما فرضت عليه، صلى الله عليه وسلم، أتاه جبرائيل وهو بأعلى مكة فهمز له بعقبه في ناحية الوادي، فانفجرت فيه عين، فتوضأ جبرائيل وهو ينظر إليه ليريه كيف الطهور للصلاة، ثم توضأ رسول الله، صلى الله عليه وسلم، مثله، ثم قام جبرائيل فصلى به وصلى النبي، صلى الله عليه وسلم، بصلاته، ثم انصرف. وجاء رسول الله، صلى الله عليه وسلم، إلى خديجة فعلمها الوضوء، ثم صلى بها فصلت بصلاته.

از کتاب: کامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، عز الدين على بن اثير (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.
 
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
islamwebpedia.com



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

شب‌زنده‌داران، ارجمندترین مردمان هستند و کسانی چون ما که شب‌هایشان را در خواب و غفلت سپری می‌کنند، نام و یاد چندانی ندارند و از مقام و منزلت والایی برخوردار نیستند؛ بلکه شب‌های غفلتشان، شرافت و آبرویی برایشان نگذاشته است.[کتاب الإیمان أولا، ص 172.

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 356
دیروز : 2137
بازدید کل: 9822464

تعداد کل اعضا : 616

تعداد کل مقالات : 11212

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010