Untitled Document
 
 
 
  2019 Jul 21

----

18/11/1440

----

30 تير 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

از ابو ايوب رضي الله عنه روايت است که: « مَنْ صَامَ رَمَضانَ ثُمَّ أَتَبَعَهُ سِتًّا مِنْ شَوَّالٍ كانَ كصِيَامِ الدَّهْرِ » (روايت مسلم)، يعنى: "کسي که رمضان را روزه گرفته و به تعقيب آن شش روز از شوال را به آن پيوست کند، مانند آن است که هميشه روزه داشته است."

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>اشخاص>ابو امیه مولی عمر بن خطاب

شماره مقاله : 10502              تعداد مشاهده : 540             تاریخ افزودن مقاله : 12/5/1390


ابو امية
[از مردم بصرة كه از اصحاب عمر بن خطاب رضی الله عنه بوده‏اند]
برده آزاد كرده عمر بن خطاب است كه با نوشتن قرار داد آزاد شده است. نامش عبد الرحمان بوده و او پدر بزرگ مبارك بن فضالة بن ابو امية است.
گويد فضل بن دكين، از اسرائيل، از عبد الملك بن ابى بشير، از فضاله پسر ابو اميه از قول خود ابو اميه ما را خبر داد كه مى‏گفته است برده عمر بن خطاب بودم و او با من قرار داد آزادى نوشت كه چند وقيه- سيم يا زر- بپردازم و ميزان آن را مشخص و براى من مهلتهايى معين كرد- آن را قسط بندى كرد- و چون قرار داد را نوشت، به دخترش حفصه پيام فرستاد و دويست درم از او وام گرفت و به من داد. من گفتم همين را به عنوان يكى از اقساط من بپذير. نپذيرفت. پس از دو يا سه سال براى او چادر شب پسنديده‏اى بردم و گفتم اين را بر بستر خود بيفكن نپذيرفت و گفت: از فروش اين براى پرداخت اقساط خود كمك بگير. من از عمر خواستم درباره من به كارگزاران نامه بنويسد نپذيرفت و گفت: برو هر چه به همه مردم برسد به تو نيز مى‏رسد. گويد: پيش عكرمه رفتم و چون موضوع را براى او گفتم، گفت: به خدا سوگند اين است آنچه كه خداوند متعال در كتاب خود فرموده است كه «و از مال خدا كه به شما داده است به آنان بدهيد» «1» گويد قبيصة بن عقبه، از سفيان، از عبد الملك بن ابى بشير، و از فضالة پسر ابو اميه، از گفته پدرش ما را خبر داد كه مى‏گفته است عمر بن خطاب با من قرار داد آزادى نوشت و از حفصه دويست درم وام گرفت كه پس از دريافت مقررى خود بپردازد، و آن را به من داد و چون اين موضوع را به عكرمه گفتم، گفت: اين كار همان گفتار خداوند است كه «و از مال خدا كه به شما داده است به آنان بدهيد».
گويد فضل بن دكين، از عيسى بن يحيى خزاعى ما را خبر داد كه مى‏گفته است، از عكرمه شنيدم مى‏گفت آورده‏اند كه عمر بن خطاب با يكى از بردگان خود به نام ابو اميه قرار داد آزادى نوشت. و چون هنگام پرداخت نخستين قسط رسيد عمر آن مال را براى براى ابو اميه آورد و گفت: اى ابو اميه اين را بگير و از آن براى خود كسب سود كن، كه بيم دارم نتوانم در قسطهاى ديگر چيزى به تو بدهم. ابو اميه آن را گرفت و عمر همان آيه را تلاوت كرد. عكرمه پنداشته است اين نخستين قسطى بوده كه بدين گونه پرداخت شده است.
گويد عفان بن مسلم، از گفته مبارك بن فضالة ما را خبر داد كه مى‏گفته است مادرم از گفته پدرم، از پدر بزرگم و عبيد الله جحدرى. از گفته پدرم، از پدر بزرگم و ميمون بن جابان، از گفته عمويم، از پدر بزرگم نقل كردند كه مى‏گفته است از عمر بن خطاب تقاضا كردم‏ قرار آزادى با من بنويسد. عمر گفت: چه مقدار پيشنهاد مى‏كنى؟ گفتم: صد وقيه. گويد: عمر از من نخواست كه بيشتر كنم و بر همان مبلغ نوشت و خواست كه مقدارى از مال خود را هر چه زودتر به من بدهد، و در آن هنگام چيزى نداشت. به دخترش حفصه پيام داد كه من با برده خود قرار داد نوشته‏ام و مى‏خواهم هم اكنون بخشى از اموال خود را به او بپردازم.
اينك دويست درم براى من بفرست تا چيزى براى ما برسد و وام خود را بپردازم. حفصه دويست درم را براى عمر فرستاد. عمر آن پول را در دست راست خود گرفت و اين آيه را تلاوت كرد «بردگان شما كه تقاضاى نوشتن پيمان آزادى دادند، اگر در ايشان خيرى مى‏دانيد با آنان پيمان بنويسيد و از مال خداوند كه به شما داده است به آنان بدهيد» و سپس به ابو اميه گفت: بگير كه خداوند براى تو در آن بركت دهد. ابو اميه مى‏گفته است خداوند در آن مال بركت داد از همان محل آزاد شدم و به اموال بسيارى رسيدم. و از عمر اجازه خواستم به عراق بروم، گفت: پس از اينكه با تو پيمان نوشته‏ام هر كجا مى‏خواهى برو. گويد:
گروهى ديگر از كسانى كه پيمان آزادى نوشته بودند به من گفتند با عمر گفتگو كن تا درباره ما براى امير عراق نامه‏اى بنويسد كه آن جا گرامى باشيم. مى‏دانستم كه عمر موافقت نخواهد كرد ولى از ياران خود آزرم داشتم. با عمر گفتگو كردم و گفتم: اى أمير المؤمنين براى ما به كارگزار خود در عراق نامه‏اى بنويس كه ما آن جا گرامى باشيم. گويد: خشم گرفت و مرا با ترشرويى از پيش خود راند و پيش از آن هرگز نه دشنامى به من داده بود و نه ترشرويى كرده بود. عمر سپس از من پرسيد مگر مى‏خواهى به مردم ستم روا دارى. گفتم: نه، گفت: تو هم مردى از مسلمانانى آنچه براى ايشان باشد و آنان را فرا گيرد تو را هم خواهد بود. ابو اميه مى‏گويد: به عراق آمدم و سودى سرشار بردم. گويد: براى عمر بالا پوش و گليم خوبى به هديه بردم، عمر با من شوخى كرد كه چه زيباست، گفتم: اى أمير المؤمنين هديه‏اى است كه براى تو آورده‏ام. نپذيرفت و گفت: هنوز چيزى از تعهدت باقى مانده است اينها را بفروش و به مصرف پرداخت تعهدت برسان.
*
متن عربی:

أبو أمية مولى عمر بن الخطاب
[من أهل البصرة من أصحاب عمر بن الخطاب، رضي الله تعالى عنه]
كتابة واسمه عبد الرحمن، وهو جد المبارك بن فضالة بن أبي أمية.
قال: أخبرنا الفضل بن دكين قال: حدثنا إسرائيل عن عبد الملك بن أبي بشير قال: حدثني فضالة بن أبي أمية عن أبيه وكان غلاما لعمر
قال: كاتبني عمر بن الخطاب على أواق قد سماها ونجمها علي نجوما، فلما فرغ من الكتاب أرسل إلى حفصة فاستقرض منها مائتي درهم ثم أعطانيها فقلت له: خذها من نجومي، فأبى فمكثت سنتين أو ثلاثا ثم أتيته بمرط فقلت: اتخذ هذا فراشا، فأبى وقال: استعن به في نجومك، فسألته أن يكتب لي إلى عماله فأبى وقال: انطلق، يسعك ما يسع الناس، قال: فجئت فحدثت عكرمة بهذا الحديث، فقال: هذا والله الذي قال الله في كتابه: وآتوهم من مال الله الذي آتاكم.
قال: أخبرنا قبيصة بن عقبة قال: حدثنا سفيان عن عبد الملك بن أبي بشير قال: فحدثني فضالة بن أبي أمية عن أبيه قال: كاتبني عمر بن الخطاب فاستقرض من حفصة مائتي درهم إلى عطائه فأعانني بها، قال: فذكرت ذلك لعكرمة فقال: هو قوله: وآتوهم من مال الله الذي آتاكم.
قال: أخبرنا الفضل بن دكين قال: حدثنا عيسى بن يحيى الخزاعي قال: سمعت عكرمة قال: زعم أن عمر بن الخطاب كاتب غلاما له يقال: له أبو أمية، فلما حل النجم أتاه به فقال: يا أبا أمية خذ هذا النجم فاستنفع به فإني أخشى أن لا آتي على نجومك، فأخذ أبو أمية النجم وتلا عمر هذه الآية: وآتوهم من مال الله الذي آتاكم، وزعم عكرمة أنه أول نجم أدي في الإسلام.
قال: أخبرنا عفان بن مسلم قال: أخبرنا المبارك بن فضالة قال: حدثتني أمي عن أبي عن جدي، وحدثني عبيد الله الجحدري عن أبي عن جدي، وحدثني ميمون بن جابان عن عمي عن جدي قال: سألت عمر بن الخطاب المكاتبة، قال فقال لي: كم تعرض؟ قلت: أعرض مائة أوقية، قال: فما استزادني وكاتبني عليها وأراد أن يعجل لي من ماله طائفة، قال: وليس عنده يومئذ مال، قال: فأرسل إلى حفصة أم المؤمنين إني
كاتبت غلامي وأريد أن أعجل له من مالي طائفة فأرسلي إلي مائتي درهم إلى أن يأتينا شيء، فأرسلت بها إليه، قال: فأخذها عمر بن الخطاب بيمينه، قال فقرأ هذه الآية: والذين يبتغون الكتاب مما ملكت أيمانكم فكاتبوهم إن علمتم فيهم خيرا وآتوهم من مال الله الذي آتاكم، فخذها بارك الله لك فيها! قال: فبارك الله لي فيها، عتقت منها وأصبت منها المال الكثير، فسألته أن يأذن لي إلى العراق قال: أما إذ كاتبتك فانطلق حيث شئت، قال فقال لي ناس كاتبوا مواليهم، كلم لنا أمير المؤمنين أن يكتب لنا كتابا إلى أمير العراق نكرم به، قال: وعلمت أن ذلك لا يوافقه فاستحييت من أصحابي، قال: فكلمته فقلت: يا أمير المؤمنين أكتب لنا كتابا إلى عاملك بالعراق نكرم به، قال: فغضب وانتهرني ولا والله ما سبني سبة قط ولا انتهرني قط قبلها، فقال: أتريد أن تظلم الناس؟ قال: قلت لا، قال: فإنما أنت رجل من المسلمين يسعك ما يسعهم، قال: فقدمت العراق فأصبت مالا وربحت ربحا كثيرا، قال: فأهديت له طنفسة ونمطا، قال: فجعل يطايبني ويقول: إن ذا لحسن، قال فقلت: يا أمير المؤمنين إنما هي هدية أهديتها لك، قال: إنه قد بقي عليك من مكاتبتك شيء فبع هذا واستعن به في مكاتبتك، فأبى أن يقبل.



از کتاب: ترجمه الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش.

مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
islamwebpedia.com





 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

ابن حجر مي‌گويد: (رؤيا يک صورت لطيف و معنوي است که خداوند مي‌آفريند و دروغگو صورتي را بر تصاوير خوابش مي‌افزايد که حقيقت ندارد و خدا آنرا نيافريده است، پس اين نوعي دروغ بر جنس نبوّت است، و در روز قيامت بر او تکليف مي‌شود که دو دانه جو را با هم گره بزند، و به کسي که در دنياي واقعي صورتي را کشيده تکليف مي‌شود که آنرا زنده کند؛ چون با قدرت خدا در آفرينش ستيز کرده است) (فتح الباري : 12/447).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 1074
دیروز : 3334
بازدید کل: 10687946

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010