Untitled Document
 
 
 
  2019 Jun 19

----

15/10/1440

----

29 خرداد 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

از ابن مسعود روايت است که پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمود: "الربا ثلاثة و سبعون بابا أيسرها مثل أن ينکح الرجل أمه" (روايت طبراني در الأوسط، و ألباني در صحيح الجامع 3537)، يعنى: "ربا هفتاد و سه دروازه است، ساده‌ترين صورت آن مانند اين است که مرد با مادرش زنا کند".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>اشخاص>یحیی بن زید بن علی بن الحسین > بیان قتل وی

شماره مقاله : 10508              تعداد مشاهده : 870             تاریخ افزودن مقاله : 13/5/1390


بيان قتل يحيى بن زيد بن على بن الحسين‏
در آن سال [صد و بيست و پنج] يحيى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب در خراسان كشته شد.
علت قتل او اين بود كه او پس از كشته شدن پدرش بخراسان رفت چنانكه پيش از اين بيان شد. او نزد حريش بن عمرو بن داود ماند تا هشام درگذشت و خلافت بوليد بن يزيد رسيد. يوسف بن عمر بنصر بن سيار نوشت كه يحيى بن زيد بخراسان پناه برده و در منزل حريش اقامت گزيده. باو تاكيد كرد كه او را سخت بگيرد نصر حريش را گرفت و يحيى را از او خواست كه او را تسليم كند حريش گفت من از او خبر ندارم. نصر او را ششصد تازيانه زد و سخت آزرد.
گفت: بخدا قسم اگر او زير قدم من باشد (اصطلاح معروف عرب است و مقصود دسترس است) هرگز من پاى خود را از او بر نميدارم (او را تسليم نمى‏كنم) قريش فرزند حريش چون كار را بدان گونه سخت ديد بنصر گفت: پدرم را مكش از او دست بردار تا من يحيى را بتو نشان دهم. او را نشان داد و نصر يحيى را گرفت و بوليد نوشت كه او در زندان من است، وليد باو نوشت او را امان بده و آزاد كن همچنين اتباع او همه آزاد باشند. نصر او را آزاد كرد و دستور داد هر چه زودتر نزد وليد برود دو هزار درهم هم باو داد و او تا سرخس رفت و در آنجا اقامت گزيد. نصر بعبد الله بن قيس بن عباد نوشت كه او راه بيهق را گرفت و ترسيد كه يوسف بن عمر او را غافل‏گير كند و بكشد (ترور كند) ناگزير بنيشابور رفت كه در آنجا عمرو بن زراره بود. با يحيى عده هفتاد تن بودند. قافله تجار را در عرض راه ديد چهارپايان آنها را گرفتند او بصاحب مال گفت: من بهاى آنها را خواهم پرداخت عمرو بن زراره بنصر نوشت كه چنين كارى كرده است نصر نوشت و فرمان داد كه او با او نبرد كند. عمرو با عده ده هزار سپاهى بجنگ او رفت. جنگ واقع شد عمرو كشته شد و ده هزار مرد از هفتاد مرد شكست خورده و منهزم شدند. چهار پايان بسيار بدست آورد و از آنجا راه هرات را گرفت در هرات متعرض كسى نشد و از آنجا گذشت. نصر بن سيار سالم بن احوز را بدنبال او فرستاد. در جوزجان با او مقابله كرد. جنگى بسيار سخت رخ داد. تيرى جبهه يحيى را اصابت كرد. مردى از قبيله عنزه عيسى نام آن تير را رها كرد. اتباع يحيى همه تا آخرين شخص كشته شدند وليد بيوسف بن عمر در عراق نوشت كه بت اهل عراق را از دار پائين بيار و بسوزان مقصود او زيد بود. بعد از سوزانيدن خاكستر او را بباد بده و در رود بريز و نابود كن.
يوسف دستور داد او را سوزانيدند و كوبيدند و خاكستر او را در كشتى گذاشتند و در رود فرات ريختند. اما يحيى پس از قتل در جوزجان بدار كشيده شد. تن او بر دار ماند تا ابو مسلم ظهور كرد و سراسر خراسان را گرفت جسد را فرود آورد و بر او نماز خواند و بخاك سپرد و دستور داد كه براى او ماتم بگيرند و زارى و نوحه كنند.
چون ابو مسلم ديوان بنى اميه را بدست آورد نام اشخاصى را كه در قتل يحيى شركت كرده بودند شناخت هر كه زنده مانده بود كشت و هر كه مرده بود خانواده او را تباه كرد.
مادر يحيى ريطه دختر ابو هاشم عبد الله بن محمد بن حنفيه (بن على بن ابى طالب) بود. 
(عباد) بضم عين و فتح باء يك نقطه مخفف.

*
متن عربی:

ذكر قتل يحيى بن زيد بن علي بن الحسين
في هذه السنة قتل يحيى بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بخرسان .
وسبب قتله أنه سار بعد قتل أبيه إلى خرسان، كما سبق ذكره، فأتى بلخ فأقام بها عند الحيش بن عمرو بن داود حتى هلك هشام وولي الوليد ابن يزيد. فمتب يوسف بن عمر إلى نصر بمسير يحيى بن زيد وبمنزله عند الحريش، وقال له: خذه أشد الأخذ، فأخذ نصر الحريش فطالبه بيحيى، فقال: لاعلم لي به. فأمربه فجلد ستمائة سوط.فقال الحريش: والله لوأنه تحت قدمي ما رفعتهما عنه.فلما رأى ذلك قريش بن الحريش قال:لاتقتل أبي وانا ادلك على يحيى ،فدله عليه، فأخذه نصر وكتب إلى الوليد يخبره، فكتب الوليد يأمره أنيؤمنه وخلي سبيله وسبيل أصحابه. فأطلقه نصر و أمره أن يلحق بالوليد وأمر له بألفي درهم، فسار إلى سرخس فأقام بها، فكتب نصر إلى عبد الله بن قيس بن عباده يأمره أن يسيره عنها، فسيره عنها، فسار حتى إنتهى إلى بهيق، وخاف أنيغتله يوسف بنعمر فعاد إلى نيسابور، وبها عمرو بنزرارة، وكان مع يحبى سبعون رجلاً، فرأى يحيى تجاراً، فأخذ هو وأصحابه دوابهم وقالو: علينا أثمنها، فكتب عمروابن زرارة إلى نصر يخبره. فكتب نصر يأمر بمحاربته، فقاتله عمرو، وهو في عشرة الآف ويحيى وسبعين رجلاً، فهزمهم يحيى وقتل عمراً وأصاب دواباً كثيرة وسار حتى مر بهراة، فلم يعترض لمن بها وسار عنها.
وسرح نصر بن سيار سالم بن أحوز في طلب يحيى، فلحقه بالجوز جان فقاتله قتالاً شديداً،فرمى يحيى بسهم فأصاب جبهته، رماه رجل من عنزة يقال له عيسى،فقتل منأصاب يحيى من عند أخرهم وأخذوا رأس يحيى وسلبوه قميصه.
فلما بلغ الوليد قتل يحيى متب الى يوسف بن عمر: خذ عجيل أهل العراق فأنزله من جذعه، يعني زيداً، وأحرقه بالنار ثم أنسفه باليم نسفاً، فأمر يوسف به فأحرق، ثم رضه وحمله في سفينة ثم 1راه في الفرات وأما يحيى فإنه لما قتل صلب بالجوزجان ، فلم يزل مصلوباً حتى ظهر أبو مسلم الخرساني وأستولى على خراسان فأنزله وصى عليه ودفنه وامربالنياحة عليه في خراسان، واخذ ابو مسلم جيوان بني أمية وعرف منه أسماء من حضر قتل يحيى، فن كان حياً قتله ومن كان ميتاًخلفه في أهله بسوء، وكانت أم يحيى ريطة بنت أبي هاشم عبد الله بن محمد بن الحنيفة.
عباد بضم العين ، وفتح الباء الموحدة المخففة

از کتاب: کامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، عز الدين على بن اثير (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى و على هاشمى حائرى ، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.

مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
islamwebpedia.com




 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

 احمدبن حنبل رحمه الله فرموده است:   «لاتقلّدنی و لاتقلّد مالکاً و لا الشّافعی و لا الأوزاعی و لا الثّوری، و خذمن حیث أخذوا». (نه از من تقلید کن و نه از مالک و شافعی و اوزاعی و ثوری، بلکه از آنجا که آنها گرفته‌اند،  بگیر). فلانی (113)، و ابن قیم در «الأعلام» (2/302). 

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 453
دیروز : 748
بازدید کل: 10642490

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010