Untitled Document
 
 
 
  2019 Dec 06

----

08/04/1441

----

15 آذر 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند:
« مَنْ رَأَى مِنْكُم مُنْكراً فَلْيغيِّرْهُ بِيَده، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطعْ فبِلِسَانِه، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبقَلبهِ وَذَلَكَ أَضْعَفُ الإِيمانِ » (روايت مسلم)
" هرگاه کسی از شما کار بدی را ديد بايد آنرا بدست خويش تغيير دهد، اگر نتوانست بزبان خود آنرا منع کند و اگر نتوانست بدل خود از آن بد ببرد و اين ضعيف ترين مرحلهء ايمان است. "

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

قرآن و حدیث>اشخاص>نوح نبی علیه السلام

شماره مقاله : 10698              تعداد مشاهده : 595             تاریخ افزودن مقاله : 21/5/1390

نوح نبى علیه السلام

هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش، از ابو صالح، از ابن عبّاس نقل مى‏كند كه مى‏گفته است هنگام تولّد نوح، لمك هشتاد و دو ساله بوده است، و در آن روزگار كسى نبود كه نهى از منكر كند. خداوند نوح را در چهار صد و هشتاد سالگى به پيامبرى مبعوث فرمود و يكصد و بيست سال در نبوّت خود مردم را دعوت كرد. سپس خداوند به او دستور فرمود تا كشتى را بسازد و او كشتى را ساخت و بر آن سوار شد در حالى كه ششصد سال داشت و در آن هنگام هر كس كه بود غرق شد. پس از طوفان، سيصد و پنجاه سال ديگر زندگى كرد.

نوح داراى پسرى به نام سام شد كه فرزندان او سپيد پوست و گندمگون بودند و پسرى ديگر به نام حام كه فرزندانش غالبا سياه پوست و اندكى هم سپيد پوست بودند، و پسرى ديگر به نام يافث كه در فرزندان او رنگ سرخ غالب بود، و كنعان. و او همان پسرى است كه غرق شد و عرب او را يام مى‏نامد و مى‏گويد عموى ما يام نابود شد. و مادر اين چهار نفر يكى است.

نوح (ع) كشتى را روى كوه نوذ ساخت و طوفان هم از همان جا آغاز شد. نوح همراه اين سه پسر و سه عروس خود و هفتاد و سه نفر از فرزندزادگان شيث كه به او ايمان آورده بودند و جمعا هشتاد نفر بودند، سوار بر كشتى شد و به همراه خود از جانوران يك جفت برداشت. طول كشتى سيصد ذراع به ذراع جد پدرى نوح، و عرض آن پنجاه ذراع و ارتفاعش سى ذراع بود و شش ذراع از آب بيرون بود و روپوش داشت (مسقف بود) و براى آن سه در قرار داده بود كه بعضى پايين‏تر از بعضى ديگر بود. و خداوند چهل شبانروز باران فرو فرستاد و چون باران شروع شد همه جانوران وحشى و چهارپايان و پرندگان پيش‏ نوح (ع) آمدند و خود را در اختيار او نهادند و او همچنان كه خداوند فرمان داده بود از هر يك ايشان يك جفت با خود به كشتى برد و پيكر آدم را هم با خود برداشت و او را در حد فاصل ميان زنان و مردان قرار داد. ايشان دو شب از رجب گذشته، سوار بر كشتى شدند و روز عاشورا، دهم محرم، از آن بيرون آمدند و به اين مناسب روز عاشورا را روزه گرفتند، آب به همان اندازه كه از آسمان باريد از زمين هم جوشيد و اين معنى گفتار الهى است كه مى‏فرمايد «پس گشوديم درهاى آسمان را به آبى فرو ريزنده و گشوديم چشمه‏هاى زمين را پس بهم آمد آب بر كارى كه به تحقق مقرر شده بود.» و مقصود اين است كه نيمى از آب از آسمان باريد و نيمى از زمين جوشيد. ارتفاع آب از مرتفع‏ترين كوه زمين پانزده ذراع بيشتر بود.

كشتى با سرنشينانش حركت كرد و در مدت شش ماه آنها را بر گرد زمين گرداند و كشتى بر هيچ چيز آرام نگرفت و چون به منطقه حرم مكه رسيدند، كشتى وارد آن منطقه نشد بلكه هفت مرتبه گرد حرم طواف كرد. خانه كعبه كه آدم بنا كرده بود، غرق نشده به آسمان برده شده و همان بيت المعمور است و حجر الاسود نيز همچنان بر فراز كوه ابو قبيس بود. و چون كشتى گرد حرم طواف كرد همچنان به حركت خود ادامه داد تا آنكه به كوه جودى رسيد و آن كوهى است در حصنين از موصل. و بعد از شش ماه ديگر كه يك سال كامل شده بود، و برخى گفته‏اند پس از شش ماه از هنگام حركت، بر آن كوه قرار گرفت و قوم ستمكار از ميان رفته بودند. و چون كشتى بر كوه جودى قرار گرفت، چنين فرمان داده شد: «و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر، و اى آسمان باز گير آبت را، آب خشكيده شد ...»  آبهايى كه از آسمان فرو باريد اين درياهايى را كه مى‏بينيد تشكيل داده است.

آخرين آبى كه از آبهاى طوفان در زمين باقى مانده بود در ناحيه حسمى بود كه تا چهل سال پس از طوفان باقى ماند و سپس خشك شد.

نوح در قريه‏يى فرود آمد و هر كس براى خود آن جا خانه‏يى ساخت و معروف به‏ سوق الثمانين (بازار هشتاد) شد، و فرزندان قابيل همه غرق شدند. و پدران نوح تا آدم همه بر آيين يكتاپرستى بودند.

گويد: نوح عليه السلام بر شير نفرين كرد كه دچار تب باشد و بر كلاغ نفرين كرد كه دچار سختى معيشت و زندگى باشد و بر كبوتر دعا كرد تا انس بگيرد.

قبيصة بن عقبة سوايى از سفيان بن سعيد ثورى، از پدرش، از عكرمة نقل مى‏كرد كه مى‏گفته است ميان آدم و نوح ده قرن فاصله بوده است و ده نسل فاصله ميان آدم تا نوح است. و همگى بر آيين الهى بودند.

دنباله حديث هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش، از ابو صالح، از ابن عبّاس چنين است كه گويد نوح همسرى از فرزندان قابيل گرفت و پسرى براى او متولد شد كه نامش را يوناطن نهاد. و او در شهرى از مشرق زمين، به نام معلنورشمسا متولد شده بود.

چون شهرك سوق ثمانين براى ايشان كوچك شد، به بابل آمدند و آن را بنا كردند و آن ميان فرات و صراة قرار دارد و دوازده سنگ در دوازده فرسنگ است و دروازه اصلى آن در محل خانه‏هايى بوده است كه امروز بالاتر از محل پل كوفه در سمت چپ قرار دارد.

و آدميان در بابل فراوان شدند تا اينكه شمارشان به صد هزار نفر رسيد و همه بر آيين الهى بودند. و چون نوح از كشتى بيرون آمد، جسد آدم را در بيت المقدس به خاك سپرد و آن گاه نوح رحلت فرمود.

عبد الوهاب بن عطاء عجلى از سعيد، از قتاده، از حسن، از سمرة نقل مى‏كند كه پيامبر  صلى الله عليه وسلم فرموده است سام پدر عربها و حام پدر حبشيان و يافث پدر روميان است.

خالد بن خداش بن عجلان از عبد الله بن وهب، از معاوية بن صالح، از يحيى بن سعيد، از سعيد بن مسيب نقل مى‏كند كه مى‏گفته است نوح سه پسر داشته است به نام سام و حام و يافث. سام پدر عربها و ايرانيان و روميان است و در همه اينان خير و نيكى است. حام‏ پدر سودانيان و بربرهاى آفريقا و قبطيهاست، و يافث پدر تركان و صقلابيان و يأجوج و مأجوج است.

هشام بن محمد بن سائب از پدرش، از ابو صالح، از ابن عبّاس نقل مى‏كند كه خداوند متعال به موسى وحى فرمود كه تو و قومت و اهل جزيره و اهل عال از فرزندان سام هستيد. ابن عبّاس مى‏گفته است عربها و ايرانيان و نبطيها و اهالى هند و سند و بند  نيز از اولاد سامند.

هشام بن محمد بن سائب از پدرش نقل مى‏كند كه مى‏گفته است اهالى هند و سند و بند، فرزندان يوفير بن يقطن بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح هستند، و مكران بن بند و جرهم كه نامش هذرم بن عامر بن سبا بن يقطن بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح است، و حضر موت پسر يقطن بن عابر بن شالخ است، و يقطن به اعتقاد كسانى كه او را از فرزندان اسماعيل نمى‏دانند همان قحطان بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح است، و ايرانيان فرزندان فارس بن ببرس بن ياسور بن سام بن نوح‏اند، و نبطيها فرزندان نبيط بن ماش بن ارم بن نوح‏اند، و اهل جزيره و عال از فرزندان ماش بن ارم بن سام بن نوح‏اند، و عمليق كه نام ديگرش عريب است و طسم و اميم فرزندان لوذ بن سام بن نوح‏اند، و عمليق، پدر عمالقه است و بربرها هم از ايشانند و ايشان فرزندان تميلا بن مازرب بن فاران بن عمرو بن عمليق بن لوذ بن سام بن نوح‏اند، غير از دو طايفه صنهاجه و كتامه كه آن دو فرزندان فريقيس بن قيس بن صيفى بن سبايند، و گويند عمليقها هنگامى كه از بابل كوچيدند نخستين كسانى بودند كه به زبان عربى صحبت كردند و به همين جهت به آنها عرب عاربه مى‏گويند.

ثمود و جديس پسران جاثر بن ارم بن سام بن نوح‏اند، و عاد و عبيل پسران عوص بن ارم بن سام بن نوح‏اند، روميها فرزندان لنطى بن يونان بن يافث بن نوح‏اند و نمرود پسر كوش بن كنعان بن حام بن نوح است و او فرمانده بابل و همان پادشاه معاصر ابراهيم خليل الرحمن است.

گويد، به عاد در روزگار خودشان عاد ارم مى‏گفتند و چون عاد نابود شدند به ثمود، ثمود ارم مى‏گفتند و چون ثمود از ميان رفتند به ديگر فرزندان ارم، ارمان مى‏گفتند و ايشان همان نبطيها هستند و همه ايشان به آيين الهى بودند و در بابل سكونت داشتند تا آنكه نمرود به پادشاهى رسيد و آنها را به پرستش بتها دعوت كرد و چنان كردند و روزگارشان سپرى شد. زبان ايشان زبان سريانى بود ولى خداوند زبان ايشان را دگرگون ساخت و برخى زبان برخى ديگر را نمى‏فهميدند. فرزندان سام داراى هيجده گويش مختلف، و فرزندان حام هم داراى هيجده زبان متفاوت، و فرزندان يافث داراى سى و شش زبان شدند. خداوند عربى را به عاد و عبيل و ثمود و جديس و عمليق و طسم و اميم و فرزندان يقطن بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح آموخت و ايشان در مجدل كه ناف و مركز زمين بود و در ميان ساتيدما تا دريا و يمن تا شام قرار دارد، ساكن شدند و خداوند نبوت و كتاب و زيبايى و سپيدى و گندمگونى چهره را در ايشان قرار داد.

فرزندان حام در منطقه‏يى كه باد جنوب و دبور مى‏وزيد و به آن نواحى داروم مى‏گفتند ساكن شدند و خداوند ايشان را سپيد پوست و گندمگون قرار داد و سپيدى كمتر است، و سرزمينهاى ايشان را آباد و آسمانشان را باران‏زا فرمود، و بيمارى طاعون از آنها برداشته شد و در سرزمينهاى ايشان شوره‏گز و اراك و درختان صمغ‏دار و ميوه شيرين و خرما قرار داد و ماه و خورشيد در آسمان ايشان درخشندگى و تابش خاصّى دارد. فرزندان يافث در منطقه صفون كه محل وزش باد صبا و شمال است سكونت كردند و آنها از لحاظ رنگ پوست سرخ و گلگون هستند و خداوند سرزمين آنها را بسيار سردسير قرار داده است و آسمان ايشان هم خالى از ستارگان هفتگانه است و آنها زير ستارگان بنات نعش و جدى و فرقدان زندگى مى‏كنند، و گرفتار طاعون شدند.

قوم عاد پس از آن به منطقه شحر كوچيدند و آن جا در صحرايى به نام مغيث نابود شدند. پس از ايشان قبيله مهرة در منطقه شحر سكونت كردند و قوم عبيل در منطقه يثرب و عماليق در منطقه صنعاء ساكن شدند و در آن هنگام هنوز صنعاء به نام صنعاء ناميده نمى‏شد.

و گروهى از ايشان به يثرب كوچيدند و قوم عبيل را از آن منطقه بيرون راندند و آنها در منطقه جحفة فرود آمدند و سيلى آمد كه همه را از ميان برد و در ربود و به همين مناسبت آن جا را جحفه ناميدند (اجتحاف، به معنى در ربودن سيل اشياء را به كار رفته است). ثمود در منطقه حجر و اطراف آن سكونت كردند و همان جا نابود شدند. طسم و جديس در منطقه يمامه سكونت كردند و يمامه نام زنى از ايشان است كه بعد به آن سرزمين اطلاق شده است و آنها هم نابود شدند. اميم هم به سرزمين ابار كه ميان يمامه و شحر بود رفتند و همان جا از ميان رفتند و امروز كسى به آن سرزمين دسترسى ندارد و جن بر آن غلبه يافته است و نامگذارى آن به ابار به واسطه نام ابار بن اميم است. فرزندان يقطن بن عابر بن يمن رفتند و چون از آن يمن و فرخندگى ديدند، يمن ناميده شد (يا چون به طرف راست رفتند آن را يمن ناميدند)، و گروهى از فرزندان كنعان بن حام به منطقه شام رفتند و چون به سمت چپ رفته بودند، آن جا را شام ناميدند. قبلا به شام سرزمين بنى كنعان مى‏گفتند، سپس بنى اسرائيل آمدند و كنعانيان را كشتند و از آن جا بيرون كردند و شام متعلق به بنى اسرائيل شد تا اينكه روميان بر بنى اسرائيل حمله بردند و گروهى از ايشان را كشتند و بجز اندكى، ديگران را هم به عراق تبعيد كردند و سپس عربها بر شام غلبه كردند.

فالغ كه همان فالخ و پسر عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح است، زمينها را ميان فرزندان نوح تقسيم كرده است، همچنان كه قبلا در كتاب نوشته‏ايم.

ابو اسامه حمّاد بن اسامة از قول حسن بن حكم نخعى، از ابو سبرة نخعى، از فروة بن مسيك غطيفى مرادى نقل مى‏كرد كه مى‏گفته است به حضور پيامبر  صلى الله عليه وسلم آمدم و گفتم:

اى رسول خدا، آيا اجازه مى‏دهيد به اتفاق اين عده از قوم خود كه آمده‏اند و به اسلام رو آورده‏اند با آن عده از قوم خود كه ناميده‏اند و به اسلام پشت كرده‏اند، جنگ كنم؟ فرمود:

آرى. بعد تغيير عقيده دادم و گفتم: مردم سبا نسبت به اسلام سخت‏گيرتر و سركش‏ترند.

پيامبر  صلى الله عليه وسلم مرا فرمانده ساخت و اجازه جنگ با مردم سبا را به من داد. همين كه من از حضور پيامبر بيرون رفتم خداوند متعال آيات مربوط به قوم سبا را نازل فرمود. پيامبر  صلى الله عليه وسلم فرموده بود: آن مرد غطيفى چه كرد؟ و كسى را به خانه‏ام فرستاده بود و چون متوجه شده بودند كه من بيرون رفته‏ام كسى را به سراغ من فرستاد و مرا بازگرداندند. چون به حضور پيامبر  صلى الله عليه وسلم آمدم ديدم ايشان نشسته است و گروهى از اصحاب اطراف ايشان نشسته‏اند.

فرمود: قوم سبا را به حال خود بگذار، هر كس از ايشان مسلمان شد بپذير و هر كس از پذيرفتن اسلام خوددارى كرد، نسبت به او عجله مكن و گزارش كار را به من بده. گويد مردى از اصحاب گفت: اى رسول خدا، سبا چيست؟ آيا سرزمينى است يا نام زنى است؟

فرمود: سبا نه نام سرزمين است و نه نام زن، بلكه مردى است كه ده قبيله از قبايل عرب از فرزندان او شمرده مى‏شوند، شش قبيله در يمن سكونت كردند و چهار قبيله در شام، آنها كه در شام و نواحى سمت چپ سكونت كردند عبارتند از قبايل لخم و جذام و غسان و عامله، و آنها كه در يمن و نواحى راست سكونت كردند ازد، حمير، كندة، اشعرى‏ها، انمار و مذحج هستند. مرد ديگرى پرسيد: اى رسول خدا، انمار چه كسانى هستند؟ فرمود: آنهايى هستند كه قبيله خثعم و بجيلة از ايشانند.

 *

متن عربی:

ذكر نوح النبي، علیه السلام

قال: أخبرنا هشام بن محمد بن السائب الكلبي عن أبيه عن أبي صالح عن ابن عباس قال: كان للمكٍ يوم ولد نوحاً اثنتان وثمانون سنة، ولم يكن أحد في ذلك الزمان ينهى عن منكر، فبعث الله نوحاً إليهم وهو بن أربعمائة وثمانين سنة، ثم دعاهم في نبوته مائة وعشرين سنة، ثم أمره بصنعة السفينة فصنعها وركبها وهو بن ستمائة سنة وغرق من غرق، ثم مكث بعد

السفينة ثلاثمائة وخمسين سنة، فولد نوح سام، وفي ولده بياض وأدمة، وحام، وفي ولده سواد وبياض قليل، ويافث، وفيهم الشقرة والحمرة، وكنعان، وهو الذي غرق، والعرب تسميه يام، وذلك قول العرب: إنما هام عمنا يام؛ فأم هؤلاء واحدة.

وبجبل نوذ نجر نوح السفينة، ومن ثم تبدأ الطوفان، فركب نوح السفينة ومعه بنوه هؤلاء، وكنائنه نساء بنيه هؤلاء، وثلاثة وسبعون من بني شيث ممن آمن به، فكانوا ثمانين في السفينة، وحمل معه من كل زوجين اثنين، وكان طول السفينة ثلاثمائة ذراع بذراع جد أبي نوح، وعرضها خمسين ذراعاً وطولها في السماء ثلاثين ذراعاً وخرج منها من الماء ستة أذرع، وكانت مطبقة، وجعل لها ثلاثة أبواب بعضها أسفل من بعض، فأرسل الله المطر أربعين ليلة وأربعين يوماً، فأقبلت الوحش حين أصابها المطر والدواب والطير كلها إلى نوح وسخرت له، فحمل فيها كما أمره الله من كل زوجين اثنين، وحمل معه جسد آدم فجعله حاجزاً بين النساء والرجال، فركبوا فيها لعشر ليال مضين من رجب، وخرجوا منها يوم عاشوراء من المحرم، فلذلك صام من صام يوم عاشوراء، وخرج الماء مثل ذلك نصفين، فذلك قول الله: ففتحنا أبواب السماء بماءٍ منهمرٍ؛ يقول منصب؛ وفجرنا الأرض عيوناً؛ يقول: شققنا الأرض؛ فالتقى الماء على أمرٍ قد قدر؛ فصار الماء نصفين: نصف من السماء، ونصف من الأرض، وارتفع الماء على أطول جبل في الأرض خمس عشرة ذراعاً فسارت بهم السفينة فطافت بهم الأرض كلها في ستة أشهر لا تستقر على شيء حتى أتت الحرم فلم تدخله، ودارت بالحرم أسبوعاً ورفع البيت الذي بناه آدم، رفع من الغرق، وهو البيت المعمور، والحجر الأسود على أبي قبيس، فلما دارت بالحرم ذهبت في الأرض تسير بهم حتى انتهت إلى الجودي، وهو جبل بالحصنين من أرض الموصل، فاستقرت على الجودي بعد ستة أشهر لتمام السنة، فقيل بعد الستة الأشهر: بعداً للقوم الظالمين؛ فلما استوت على الجودي قيل: يا أرض ابلعي ماءك ويا سماء أقلعي؛ يقول: احبسي ماءك؛ وغيض الماء؛ نشفته الأرض، فصار ما نزل من السماء هذه البحور التي ترون في الأرض، قال: فآخر ما بقي في الأرض من الطوفان ماء بحسمي، بقي في الأرض أربعين سنة بعد الطوفان، ثم ذهب، فهبط نوح إلى قرية فبنى كل رجل منهم بيتاً، فسميت سوق الثمانين، فغرق بنو قابيل كلهم، وما بين نوح إلى آدم من الآباء كانوا على الإسلام، قال: ودعا نوح على الأسد أن تلقى عليه الحمى، وللحمامة بالأنس، وللغراب بشقاء المعيشة.

قال: أخبرنا قبيصة بن عقبة السوائي، أخبرنا سفيان بن سعيد الثوري عن أبيه عن عكرمة قال: كان بين آدم ونوح عشرة قرون كلهم على الإسلام، قال: ثم رجع الحديث إلى حديث هشام بن محمد بن السائب عن أبيه عن أبي صالح عن ابن عباس قال: وتزوج نوح امرأة من بني قابيل، فولدت له غلاماً فسماه يوناطن، فولد بمدينة بالمشرق يقال لها معلنور شمسا، فلما ضاقت بهم سوق الثمانين تحولوا إلى بابل فبنوها، وهي بين الفرات والصراة، وكانت اثني عشر فرسخاً في اثني عشر فرسخاً، وكان بابها موضع دوران اليوم فوق جسر الكوفة يسرةً إذا عبرت، فكثروا بها حتى بلغوا مائة ألف، وهم على الإسلام، ولما خرج نوح من السفينة دفن آدم ببيت المقدس، ومات نوح، صلى الله عليه وسلم.

قال: أخبرنا عبد الوهاب بن عطاء العجلي عن سعيد عن قتادة عن الحسن عن سمرة أن رسول الله، صلى الله عليه وسلم، قال: سام أبو العرب، وحام أبو الحبش، ويافث أبو الروم.

قال: أخبرنا خالد بن خداش بن عجلان، أخبرنا عبد الله بن وهب عن معاوية بن صالح عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال: ولد نوح ثلاثة: سام، وحام، ويافث، فولد سام العرب وفارس والروم، وفي كل هؤلاء خير، وولد حام السودان والبربر والقبط، وولد يافث الترك والصقالبة ويأجوج ومأجوج.

قال: وأخبرنا هشام بن محمد بن السائب عن أبيه عن أبي صالح عن ابن عباس قال: أوحى الله إلى موسى: إنك يا موسى وقومك وأهل الجزيرة وأهل العال من ولد سام بن نوح. قال: ابن عباس: والعرب والفرس والنبط والهند والسند والبند من ولد سام بن نوح.

قال: وأخبرنا هشام بن محمد بن السائب عن أبيه قال: الهند والسند والبند بنو يوفير بن يقطن بن عابر بن شالخ بن أرفخشد بن سام بن نوح، قال: ومكران بن البند وجرهم اسمه هذرم بن عامر بن سبا بن يقطن بن عابر بن شالخ بن أرفخشد بن سام بن نوح وحضرموت بن يقطن بن عابر ابن شالخ، ويقطن هو قحطان بن عابر بن شالخ بن أرفخشد بن سام بن نوح في قول من نسبه إلى غير إسماعيل، والفرس بنو فارس بن ببرس بن ياسور بن سام بن نوح، والنبط بنو نبيط بن ماش بن إرم بن سام بن نوح، وأهل الجزيرة والعال من ولد ماش بن إرم بن سام بن نوح، وعمليق، وهو عريب وطسم وأميم، بنو لوذ بن سام بن نوح، وعمليق هو أبو العمالقة ومنهم البربر، وهم: بنو تميلا بن مازرب بن فاران بن عمرو بن عمليق بن لوذ بن سام بن نوح، ما خلا صنهاجة وكتامة، فإنهما بنو فريقيس بن قيس بن صيفي بن سبإ، ويقال أن عمليق أول من تكلم بالعربية حين ظعنوا من بابل، وكان يقال لهم ولجرهم العرب العاربة، وثمود وجديس ابنا جاثر بن إرم بن سام بن نوح، وعاد وعبيل ابنا عوص بن إرم بن سام بن نوح؛ والروم بنو النطي بن يونان بن يافث بن نوح، ونمروذ بن كوش بن كنعان بن حام بن نوح، وهو صاحب بابل، وهو صاحب إبراهيم خليل الرحمن، صلى الله عليه وسلم، قال: وكان يقال لعاد في دهرهم

عاد إرم، فلما هلكت عاد قيل لثمود ثمود إرم، فلما هلكت ثمود قيل لسائر بني إرم إرمان، فهم النبط، فكل هؤلاء كان على الإسلام، وهم ببابل حتى ملكهم نمروذ بن كوش بن كنعان بن حام بن نوح فدعاهم إلى عبادة الأوثان ففعلوا، فأمسوا وكلامهم السريانية، ثم أصبحوا وقد بلبل الله ألسنتهم، فجعل لا يعرف بعضهم كلام بعض، فصار لبني سام ثمانية عشر لساناً، ولبني حام ثمانية عشر لساناً، ولبني يافث ستة وثلاثون لساناً، ففهم الله العربية عاداً وعبيل وثمود وجديس وعمليق وطسم وأميم، وبني يقطن بن عابر بن شالخ بن أرفخشد بن سام بن نوح، وكان الذي عقد لهم الأولوية ببابل يوناطن بن نوح، فنزل بنو سام المجدل سرة الأرض، وهو فيما بين ساتيدما إلى البحر، وما بين اليمن إلى الشام، وجعل الله النبوة والكتاب والجمال والأدمة والبياض فيهم، ونزل بنو حام مجرى الجنوب والدبور، ويقال لتلك الناحية الداروم، وجعل الله فيهم أدمة وبياضاً قليلاً وأعمر بلادهم وسماءهم، ورفع عنهم الطاعون، وجعل في أرضهم الأثل والأراك والعشر والغاف والنخل، وجرت الشمس والقمر في سمائهم، ونزل بنو يافث الصفون مجرى الشمال والصبا، وفيهم الحمرة والشقرة، وأخلى الله أرضهم فاشتد بردها، وأخلى سماءها فليس يجري فوقهم شيء من النجوم السبعة الجارية لأنهم صاروا تحت بنات نعش والجدي والفرقدين، وابتلوا بالطاعون، ثم لحقت عاد بالشحر فعليه هلكوا بواد يقال له مغيث، فخلفت بعدهم مهرة بالشحر، ولحقت عبيل بموضع يثرب، ولحقت العماليق بصنعاء قبل أن تسمى صنعاء، ثم انحدر بعضهم إلى يثرب فأخرجوا منها عبيلاً، فنزلوا موضع الجحفة فأقبل سيل فاجتحفهم فذهب بهم فسميت الجحفة، ولحقت ثمود بالحجر وما يليه فهلكوا ثم، ولحقت طسم وجديس باليمامة، وإنما سميت اليمامة بامرأة منهم، فهلكوا، ولحقت أميم بأرض أبار فهلكوا بها، وهي بين اليمامة والشحر، ولا يصل إليها اليوم أحد غلبت عليها الجن، وإنما سميت أبار بأبار بن أميم، ولحقت بنو يقطن بن عابر باليمن فسميت حيث تيامنوا إليها، ولحق قوم من بني كنعان بن حام بالشام فسميت الشام حيث تشاءموا إليها، وكانت الشام يقال لها أرض بني كنعان، ثم جاءت بنو إسرائيل فقتلوهم بها ونفوهم عنها، فكانت الشام لبني إسرائيل، ووثبت الروم على بني إسرائيل فقتلوهم وأجلوهم إلى العراق إلا قليلا منهم، ثم جاءت العرب فغلبوا على الشام فكان فالغ وهو فالخ بن عابر بن شالخ بن أرفخشد بن سام بن نوح، وهو الذي قسم الأرض بين بني نوح كما سمينا في الكتاب.

قال أخبرنا أبو أسامة حماد بن أسامة، أخبرنا الحسن بن الحكم النخعي، أخبرنا أبو سبرة النخعي عن فروة بن مسيك الغطيفي ثم المرادي قال: أتيت رسول الله، صلى الله عليه وسلم، فقلت: يا رسول الله، ألا أقاتل من أدبر من قومي بمن أقبل منهم؟ فقال: بلى، ثم بدا لي، فقلت: يا رسول الله، لا بل أهل سبأ هم أعز وأشد قوة، قال: فأمرني رسول الله وأذن لي في قتال سبأ، فلما خرجت من عنده أنزل الله في سبأ ما أنزل، فقال رسول الله، صلى الله عليه وسلم: ما فعل الغطيفي؟ فأرسل إلى منزلي فوجدني قد سرت فردني، فلما أتيت رسول الله، صلى الله عليه وسلم، وجدته قاعدا وحوله أصحابه، فقال: أدع القوم فمن أجابك منهم فاقبل ومن أبى فلا تعجل عليه حتى تحدث إلي؛ فقال رجل من القوم: يا رسول الله وما سبأ؟ أرض هي أو امرأة؟ قال: ليست بأرض ولا بامرأة ولكنه رجل ولد عشرة من العرب، فأما ستة فتيامنوا وأما أربعة فتشاءموا، فأما الذين تشاءموا فلخم وجذام وغسان وعاملة، وأما الذين تيامنوا فالأزد وكندة وحمير والأشعرون وأنمار ومذحج، فقال رجل: يا رسول الله وما أنمار؟ قال: هم الذين منهم خثعم وبجيلة.

 

 

از کتاب: ترجمه الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش.

 

مصدر:

دائرة المعارف شبکه اسلامی

islamwebpedia.com



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

از محمّد بن عقيل بن ابي طالب روايت است: علي رضی الله عنه براي ما سخنراني كرد و گفت: اي مردم! شجاع‌ترين مردم كيست؟ گفتيم: شما، اي امير مؤمنان! گفت: ابوبكر صديق رضی الله عنه شجاع‌ترين مردم است، در روز جنگ بدر ما براي رسول الله صلی الله علیه و سلم سايه‌باني درست كرده بوديم، گفتيم: چه كسي در كنار پيامبر صلی الله علیه و سلم از ايشان نگهباني مي‌کند تا كسي از مشركان به او نزديك نشود؟ كسي جز ابوبكر براي نگهباني نايستاد، او بود كه با شمشير از غلاف كشيده كنار سر مبارك او ايستاده بود، هرگاه كسي مي‌خواست به رسول الله صلی الله علیه و سلم نزديك شود ابوبكر با شمشيرش جلوي او را مي‌گرفت و من خودم (علي) ديدم كه مشركان گلوي رسول الله صلی الله علیه و سلم را گرفته‌اند و تكان مي‌دهند و مي‌گويند: تو همان كسي هستي كه معبودان را‌ يكي دانسته‌اي، سوگند به خدا كسي جز ابوبكر رضی الله عنه به ‌او نزديك نشد، در آن زمان ابوبكر دو گيسوي بلند داشت، در حالي كه با سرعت مي‌آمد گيسوانش را كنار مي‌زد، آمد و گفت: واي بر شما! آيا مردي را مي‌كشيد كه مي‌گويد: پروردگارم الله ‌است و برايتان از جانب پروردگارش آيات و نشانه‌هاي واضح و و روشن آورده‌است! در آن روز ‌يكي از دو گيسوي ابوبكر كنده شد. راوي می‌گويد: علي مخاطبان را سوگند داد كه ‌آيا نزد شما مؤمن آل فرعون بهتر بوده ‌يا ابوبكر؟ مردم چيزي نگفتند، علي گفت: سوگند به خدا ابوبكر از مؤمن آل فرعون بهتر است، آن مرد که ايمانش را پوشيد، خداوند او را ستود. امّا ابوبكر جان و خون و مالش را در راه خدا فدا كرد(المستدرک(3/67)صحیح است برشرط مسلم و ذهبی موافق آن است).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 1207
دیروز : 2527
بازدید کل: 11168507

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010