Untitled Document
 
 
 
  2020 Aug 05

----

15/12/1441

----

15 مرداد 1399

 

تبلیغات

حدیث

 

أنس بن مالك رضی الله عنه از پيامبر صلى الله عليه وسلّم روايت مى كند كه فرمودند: ((ثَلاَثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ حَلاَوَةَ الإِيمَانِ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا، وَأَنْ يُحِبَّ الْمَرْءَ لاَ يُحِبُّهُ إِلاَّ لِلَّهِ، وَأَنْ يَكْرَهَ أَنْ يَعُودَ فِي الْكُفْرِ كَمَا يَكْرَهُ أَنْ يُقْذَفَ فِي النَّارِ)). متفق عليه، البخاري في الإيمان رقم (16) و مسلم في الإيمان رقم (43).
كسي كه اين سه خصلت را داشته باشد، شيريني ايمان را مى چشد، يكي اينكه: خدا و رسولش را از همه بيشتر دوست داشته باشد، دوم اينكه: محبتش با هر كس، بخاطر خوشنودي خدا باشد. سوم اينكه: برگشتن به سوي كفر، برايش مانند رفتن در آتش، ناگوار باشد.

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

الهیات و ادیان>فرقه ها و مذاهب>حشاشون

شماره مقاله : 1284              تعداد مشاهده : 507             تاریخ افزودن مقاله : 5/11/1388

حشاشون ASSASSIN

تعريف:
حشاشون يك گروه اسماعيلي، فاطمي، نزاريهء مشرقيه اند كه از ديگر فاطمي ها جدا شده اند و به امامت نزار بن مستنصر بالله و اولاد  وي دعوت ميكنند، مؤسس شان حسن بن الصباح بود كه قلعهء «الموت» را بحيث مركز دعوت و پايتخت دولت خود قرار داده بود، اين فرقه در قتل و ترور، بخاطر اهداف سياسي و ديني، و در تعصب، امتياز خاصي داشتند، كلمهء «حساسين» (ASSASSIN) به اشكال مختلف در لغت اروپايى ها داخل شده و به معناي: قتل ناگهاني، قتل بطور غدر و خيانة، و يا قاتل حرفوي، استعمال ميشود.
تأسيس و افراد برازنده:
1-حسن بن الصباح:
-سال 430هـ در ري تولد شد و به مذهب شيعه زندگي خودرا  آغاز نمود، بعدا در عمر (17) سالگي طريقهء اسماعيليهء فاطميه را در پيش گرفت، سال 471هـ/1078م به طرف امام خود المستنصر بالله رفته حج نمود و بعد از آن بازگشت كرد تا دعوت را در فارس به نشر برساند، تعدادي از قلعه ها را تصرف كرد و مهمترين آنها قلعهء الموت بود كه آنرا پايتخت دولت خود ساخت.
-در زمان وي سـال 487هـ/1094م امـامش المستنصر بـالله مـرد، و وزير 
بدر الجمالي، پسر بزرگ و ولي عهدش يعني ( نزار) را به قتل رسانيد تا امامت را به پسر كوچك (المستعلى) كه خواهر زادهء وزير بود، انتقال نمايد، اين كار سبب شد كه فاطميه به دو بخش تقسيم شود: نزاريهء مشرقيه و مستعليهء مغربيه.
-حسن بن الصباح به امامت نزار دعوت نموده مدعي شد كه امامت به نواسهء نزار، كه به طريق مخفي به قلعهء الموت آورده شده، نقل نموده است ، گاهي چنين اظهار نظر گرديد كه وي طفل بوده از مصر به فارس گريختانده شده و گاهي هم گفته ميشد كه زني از زنان نزار كه از وي حامل بود به الموت آورده شد و آنجا وضع حمل نمود. همينطور امر و سرنوشت امام جديد در كتمان و خفاء باقي ماند.
-حسن بن الصباح در سال ( 518هـ/1124م) بدون نسل و اولاد وفات نمود، زيرا وي در زندگي خود دو پسر خودرا به قتل رسانيده بود.
2-كيا بزرگ آميد: از سال ( 518هـ/ 1124م) تا سال (532هـ/1138م)  حكومت كرد، وي در اول قومندان قلعه "لاماسار" به مدت بيست سال بود، در دوران حكومتش با همسايه هاي سلجوقي اش چندين بار داخل معركه و جنگ شده بود، وي نسبت به حسن بن الصباح در سياست رسيده تر و بردوبارتر بود.
3-محمد بن كيابزرگ آميد: از سال (532هـ/1138م) تا سال (1162م) حكومت نمود، در دعوت به سوي امام خيلي توجه داشت و احترام ظاهري به فرائض اسلام را لازم گردانيد، به قتل بسياري از پيروانش كه به امامت پسرش عقيده داشتند اقدام نموده يك تعداد ديگرش را عذاب و تبعيد كرد.
4-حسـن ثاني بـن مـحمد: حكـومت وي از سـال (1162م) تـا سـال 
(561هـ/1166م) بود، در رمضان سال 559هـ برپاشدن قيامت را اعلان نموده شريعت را به پايان رسانيد (لغوكرد)، تكاليف را ساقط كرد، خوردن را در رمضان مباح دانست، بعد از آن اقدام به كار بزرگتري نمود و ادعا كرد كه وي در ظاهر گرچه نواسهء كيابزرگ است ولي در حقيقت امام عصر و پسر امام سابق و از نسل نزار ميباشد.
5-محمد ثاني بن حسن ثاني: حكومتش از سال (561هـ/1166) تا سال (607هـ/1210م) بود، نظريهء قيامت را پيشرفته تر ساخت و محكم گردانيد، در اين امر، ضعيف شدن و فروپاشي حكومت سلجوقيها در دوران وي، ظهور تركيها  و شروع توسعهء آنان، به وي كمك نمود.
6-جلال الدين حسن سوم بن محمد دوم: حكومتش از ( 607هـ/1210م) تا (1221م) بود، وي عقايد اجداد خودرا در بارهء قيامت ترك نموده آنان را لعنت و تكفير كرد، كتابهاي شان را سوخت و اسلام خويش را اعلان نمود، و ارتباط را با عالم اسلامي شروع كرده به خليفهء عباسي الناصر لدين الله، و به سلطان سلجوقي خوارزم شاه و ديگر ملوك و امراء نامه نوشت و به ايشان دعوت راستين خودرا به سوي تعاليم اسلام اعلان مينمود، به اين عملكرد وي، همهء بلاد اسلامي خوشحال شدند، و پيروانش به عنوان مسلمانان جديد شناخته ميشدند.
7-محمد سوم بن حسن سوم: (در بعضي كتابها بنام: علاء الدين محمود ذكر شده) حكومتش از سال (1221م) تا سال( 1225م) بود: در عمر (9) سالگي جانشين پدرگرديد، وزير پدرش حاكم الموت شد، در دوران وي، مردم بار ديگر به محرمات، ارتكاب گناهان و الحاد روآوردند. اين طفل پنج شش سال حكومت كرد، بعد از آن تكليف عقلي (عصبي) برايش پيش شد و دزدي، رهزني و تجاوزها عام گرديد.
8-ركن الدين خورشاه : (1255-1258م) : سال 1256م هلاكو حمله اي را به هدف قلعه هاي اسماعيليه به راه انداخت ، و همينطور به پيش ميرفت تا آنكه سال 654هـ ركن الدين قلعهء الموت را با چهل قلعه و حصن ديگر كه بعدا همهء آنها به خاك برابر كرده شد، تسليم وي كرد، بنابرآن هلاكو از ركن الدين استقبال نمود و يك دختر مغلي را به نكاحش در آورد، ولي در سال 1258م قتل ناگهاني (ترور) كردش و كارش را به آخر رسانيد، و به قتل وي دولت سياسي حشاشي ها نيز در فارس ختم شد.
9-شمس الدين محمد بن ركن الدين: روايات اسماعيليه چنين ميگويد: ركن الدين پسر خود شمس الدين محمد را مخفي نموده بود كه بعدا  خودرا نا آشناساخته، از گير هلاكو، به جهتي در جنوب قوقاز گريخت، و بعدها در راهي كه ميان اصفهان و همدان قرار دارد، درقريهء ( انجودا ) استقرار يافت، و تا وفات خود در نصف اول قرن هشتم هجري، همانجا باقي ماند، از نسل وي سلسله اي از ائمه در قرن نهم به ظهور رسيد كه خاندان آغاخان نيز از آن جمله است. بعد از شمس الدين، حشاشون به دو بخش تقسيم شدند:
* بعض شان امامت محمدشاه را اعلان نموده به  امامت وي وبه امامت ائمه اي كه از نسل وي آمدند اعتراف نمودند، سلسلهء  شان در نصف قرن دهم هجري ختم شد كه آخرين آنان امام ظاهر شاه سوم معروف به (دكني) بود، وي به هند هجرت نموده آنجا در سال 950هـ وفات كرد و سلسله قطع شد، ولي تاحال هم پيرواني از ايشان در مصياف و قدموس در سوريه وجود دارد.
* پيروان  سلسلهء ديگر به امامت قاسم شاه اعتقاد دارند، ولي فرقهء اول نسبت به اين فرقه تعداد زيادي را تشكيل ميدهند، اين ها به بلندي هاي نهر جيحون هجرت نموده بودند. 
حشاشون در بلاد شام:
-از ميان آنان در بلاد شام نيز رهبراني ظهور نمود,مثل:بهرام استر آبادي و اسماعيل فارسي داعي، ايشان توسط جلب رضوان بن تتش والي حلب به مذهب خويش استفادهء زيادي نمودند،تعداد زيادي از اسماعيليهء فارس به آنسوكوچ نمودند و اين كار سبب قوت وشوكت شان در بلاد شام گرديد.
-شخصيت ديگري نيز تبارز نمودكه وي عبارت است از: شيخ الجبل سنان ابن سليمان بن محمود معروف به رشيد الدين، وي در بصره نشأت نموده علوم خود را در قلعهء الموت فرا گرفته بود وهمصنفي وليعهد، حسن ابن محمد بود كه همين وليعهد وقتي حكومت برايش رسيده بود سنان را به كوچ كردن به بلاد شام امر كرده بود.
-وي به بلاد شام انتقال نموده اسماعيليه را به اطراف خود جمع كرد  و به اين صورت داراي نفوذ و قوت گرديدند، مردم به امامت وي اعتراف نمودند، ولي بعد از مرگش دوباره به طاعت امامان قلعهء الموت باز گشتند، وي شخص مخفي بود و آنان  وي را از جملهء بزرگترين شخصيات خويش، على الاطلاق  ميدانند.
-تعدادي از قلعه ها را تصرف نمودند، با زنگيها مقاوت نمودند، و چندين بار قصد ترور صلاح  الدين ايوبي را كردند.
-وي جانشينان ضعيفي از خود به جاگذاشت كه به سهولت توسط ظاهر بيبرس ختم شدند.
-ازجملهء قلعه هاي شان در شام : قلعهء بانياس، حصن قدموس، حصن مصياف، 
الكهف، الخوابي، المنيقه، و القليعه است.
افكار و معتقدات:
1-عقايد شان نسبت به ضروربودن امام معصوم كه منصوص عليه و پسر بزرگ امام سابق باشد، باديگر اسماعيليه موافقت دارد.
2-هر رهبري كه از رهبران حشاشون ظهور ميكنند به حيث حجت و داعي براي امام مستور شمرده ميشود، البته به استثـناء حسن ثاني و پسرش كه اين دو ادعا كردند كه خود شان امام هستند و از نسل نزار ميباشند.
3-رشيد الدين سنان بن سليمان كه امام حشاشون در بلاد شام بود، بر علاوه از عقايد اسماعيليه  كه به آن اعتقاد دارند، عقيدهء تناسخ را ايجاد نموده  ادعا كرد كه وي غيب را ميداند.
4-حسن ثاني بن محمد: برپا شدن قيامت را اعلان نموده شريعت را لغو كرد و مكلفيت را ساقط ساخت.
5-حج در نظرشان ظاهرا بسوي بيت الحرام (بيت الله)  بوده ولي در حقيقت بسوي امام زمان است، چه ظاهر باشد چه مخفي و مستور.
6-در بعضي از مراحل شعار شان اين بود: ( در وجود هيچ  موجود نيست و كل چيز مباح است). 
7-يكي از وسائل شان ترور منظم بود، طوريكه اولا اطفال خودرا به طاعت كوركورانه و اعتقاد به هر چه كه براي شان گفته ميشد تربيه ميكردند، وقتي بازوي شان قوي ميشد آنان را به سلاح معروف وقت خصوصا به خنجر آشنا ميساختند، پنهان كاري و اختفاء را نيز براي شان مياموختند، حتى فدائي قبل از اينكه يك كلمه از اسرار خود را فاش كند بايد خودرا به كشتن دهد. به همين طريق گروه فدائي را تربيه كرده بودند كه توسط آن عالم اسلامي را تهديد ميكردند.
8-توسط سلسله اي از قلعه ها و حصارها از خود دفاع ميكردند، و در هر جاي بلند قلعه اي به خود درست كرده بودند، و هر قلعه اي را كه ميديدند در تصرف آن ميكوشيدند.
9-كمال الدين بن العديم مؤرخ در بارهء شان ميگويد: در سال (572هـ/1176م) باشندگان جبل السماق در گناهان و فسوق فرو رفتند و خويش را متطهرين( پاك شونده گان) نام نهادند، در مجالس شراب نوشي، زنان و مردان خلط شده حتى مرد از خواهر و دختر خود پرهيز نمي كرد، زنان لباس مردان را پوشيدند و بعضي از آنها اعلان ميكرد كه  سنان پروردگارش است.
ريشه هاي فكري واعتقادي:
-اصول اساسي شان اصول شيعه و در قدم دوم اسماعيليه است.
-بعد از مـوت امـام المستنصر بالله امامت را به پسر بزرگش نزار ادعا كردند كه 
وي قبل از تسليم شدن امامت با پسرش كشته شد.
-مفكورهء تربيه كردن فدائيان را حسن بن الصباح از امام خود المستنصر، در وقت ملاقاتش با او، اخذ نموده بود.
-قتل و ترور يگانه وسيلهء ديني و سياسي، در راه استحكام عقايدشان و ايقاع رعب وخوف در دلهاي دشمنان شان، بود.
-مفكورهء تناسخ كه رشيد الدين سنان به سوي آن دعوت مي كرد از نصيريه اخذ شده بود.
انتشار و جاهاي نفوذ:
-دعوت شان از كرمان و يزد به طرف وسط ايران و اصفهان پيش رفت، بعدا به خوزستان و بعد به دامنهء كوه ديلم رسيد و در قلعهء الموت مستقرشد، از جانب شرق به مازندران و قزوين رسيدند و مناطق رودبار ، لاماسار و كوهستان را تصرف كردند، و بسياري از قلعه ها و حصارهايى را در طول وعرض بلاد تصرف نمودند، كه از جملهء قلعه هاي شان: بانياس، مصياف، قدموس، الكهف، الخوابي و سلميه بشمار ميرود.
مراجــع:
1-الحشاشون                         تأليف برنارد لويس، برگرداننده به عربي محمد 
                                       العزب موسى- دارالمشرق العربي الكبير-بيروت
                                       -ط1-1400هـ/1980م.
2-طائفة الاسماعيليه:                  د. محمد كامل حسين.
تاريخها نظمها،و عقايدها
3-اسلام بلا مذاهب                 د. مصطفى الشكعة.
4-اصول الاسماعيلية و                برنارد لويس. 
الفاطمية و القرمطية


به نقل از: موسوعه آسان در بيان فرقه ها و گروهها (به زبان فارسی)، نويسنده : دکتر حماد الجهني، مترجم : محمد طاهر (عطائي)، الناشر: مركز الثقافة الإسلامية " بخارى".




 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

 احمدبن حنبل رحمه الله فرموده است:«اتباع یعنی پیروی از پیامبر صلي الله عليه و سلم و اصحاب. و بعد از آنها، اتباعی در کار نیست بلکه انسان مختار است». ابوداود در «مسائل امام احمد»، (ص 276 و 277). 

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 1452
دیروز : 6572
بازدید کل: 6574818

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010