Untitled Document
 
 
 
  2018 Dec 16

----

07/04/1440

----

25 آذر 1397

 

تبلیغات

حدیث

 

در کتاب معجم کبیر طبرانی از احادیث ابن عباس رضی الله عنه از پیامبر خدا روایت شده است، ایشان فرمودند: «قَالَ اللَّهُ تَعَالَىٰ: مَنْ عَلِمَ أَني ذُو قُدْرَةٍ عَلَى مَغْفِرَةِ الذُّنُوبِ غَفَرْتُ لَهُ وَلاَ أُبَالِي مَا لَمْ يُشْرِكْ بِي شَيْئاً»
 «خداوند عز وجل فرموده است: هر کس یقین داشته باشد که من قدرت بخشش گناهان را دارم، او را می‌بخشم و اهمیت نمی‌دهم، بشرطی که برای من شریک قرار نداده باشد».

 معجم کبیر طبرانی 11/241 حدیث (11615).

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

الهیات و ادیان>مسائل و عقايد اسلامي>تبرک و انواع آن

شماره مقاله : 1720              تعداد مشاهده : 1512             تاریخ افزودن مقاله : 13/3/1389

تبرک و انواع آن

 
  تالیف و تحقیق: محمد عبدالطیف


الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على أشرف الأنبياء، والمرسلين نبينا محمد، وعلى آله وصحبه أجمعين،و اما بعد؛ السلام علیکم ورحمةالله وبرکاته
 
مقدمه:
مسئله مهمی که موجب نجات مسلمانان از افتادن در دام شرک می شود،علم به موجبات سقوط در آنست.به این معنا که اطلاع از خواسته خدا و رسول ع و آنچه را که فردی موحد بایستی بدان ایمان آورده و ملتزم باشد،از جمله مواردی هستند که موجب می شود مسلمانان ازصراط مستقیم منحرف نشوند.(إن شاءالله)
آنچنانکه داشتن علم کافی درمورد توسل و اینکه کدامیک از اشکال توسل ،جایز و کدام باعث شرک است، ما را ازخطرشرک - به شرط عمل به آن -  محفوظ می دارد. فهم مسئله تبرک نیز قطعا باعث مصون ماندن از سقوط در منکرات و شرک خواهد شد. شاید تا حدودی بحث توسل وانواع آن برای مسلمانان شناخته شده باشد، ولی بحث تبرک کمترمطرح گردیده است گرچه تبرک مسئله ای عام تر و گسترده تر از توسل بوده  و نیاز بیشتری به تبیین دارد. و همچنین نبود مطالبی مستقل در خصوص تبرک به زبان فارسی ،شبیه به مباحث توسل،احساس می شد. و لذا سعی شده تا در این رساله، به بررسی بحث تبرک دراسلام و انواع جایز و ناجایز آن پرداخته شود. إن شاءالله .تا از حسنات آن بهره مند شویم و از سویی خود را از منکرات و شرک تبرک دور نماییم  و برای رسیدن به این هدف داشتن اطلاع کافی از تبرک ضروری است.
در این رساله سعی شده مطالب مرتبط با تبرک دسته بندی شوند تا به فهم بیشتر موضوع کمک نماید.و به طور کلی شامل دو بخش است؛تبرک مشروع و تبرک ممنوع. سپس هرکدام را در حد امکان تشریح و زیر مجموعه های آنرا مشخص و توضیح داده و دلایل هر کدام را مطرح نموده ایم.امید است خداوند تبارک و تعالی توانایی تبیین حق را به ما عطا فرمایند و چون چراغی در این راه برای مومنان و توشه ای اندک برای آخرت قرار دهند.آمین و لاحول و لاقوة الابالله.
 
 
 
 
 
 
بخش اول ؛
 
تبرك مشروع
 
 
معني تبرك
تبرک یک واژه عربی است.ابتدا معنی آن در زبان عربی و سپس معنای آن را در اصطلاح شرع که بیشتر مد نظر ماست،می آوریم.
-  تبرک در زبان عرب:
تبرک مصدر تبرک، یتبرک، تبرکا، می باشد و به معنای طلب خیر است. و تبرک جستن به شیئی یعنی طلب نمودن خیر و نیکی به واسطه آن شیء.[1]
- در اصطلاح شرع :
 تبرک یعنی خواهان و طالب رسیدن به خیر و سعادت،بگونه ای که الله تعالی در کتاب روشنگرش و در سنت رسول الله ع، آنرا برای مومنان تشریع فرموده است.
 
معنی برکت :
 با تأمل در آیات وتفاسیر آن معلوم می شود که منظور از برکت عبارت است از:
1- ثبات خیر و دوام آن
2- فراوانی خیرو زیاد شدن آن
به عبارت دیگر برکت به معنی اعطا خیر وسپس دوام آن می باشد.
ابن قیم رحمه الله در توضیح صلوات برپیامبر ع یعنی " و بارک علی محمد وعلی آل محمد "[2] می گوید:« این دعا متضمن اعطا نمودن خیر به پیامبر ع همانند آنچه که به آل ابراهیم عطا نموده است، وادامه وثبوت آن خیر برای پیامبر و زیاد شدن و فزونی آن می باشد، و این حقیقت برکت است.»[3]
کلمه برکت و مشتقات آن 34 باردرقرآن و در32 آیه و 8 صیغه وارد شده است : بارک، بارکنا، بورک، تبارک، برکات، برکاته، مبارک و مبارکة. که در میان آنها واژه "تبارک" فقط در حق الله تعالی بکار برده می شود.
ابن درید[4] می گوید:« لفظ تبارک برای احدی وصف نمی شود مگر برای خداوند تبارک وتعالی وهرگز نباید گفت که " تبارک فلانی"»[5] . لفظ تبارک هفت بار در قرآن به کاربرده شده و همه آنها به الله تعالی نسبت داده شده است .همانند آیات زیر:
« فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ »(مومنون-14)
 یعنی: آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.
« تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا »(فرقان-1) یعنی: بزرگ است كسى كه بر بنده خود فرقان [=كتاب جداسازنده حق از باطل] را نازل فرمود تا براى جهانيان هشداردهنده‏اى باشد.
علما نیز معانی مختلفی برای آن – تبارک-  آورده اند ازجمله به معنی: "تمجید و تعظیم"[6]، "علو" [7] و "مقدس و مطهر"[8] به کاربرده شده است.
و به طور خلاصه؛ تبرک یعنی طلب خیر و برکت، و تبرک جستن به شیئی یعنی طلب منفعت به وسیله نزدیک شدن به آن شیء است. مثلا شخصی که به قرآن متبرک می شود،قصد دارد تا با تبرک بدان برای خود منفعتی ( دنیایی یا اخروی) کسب نماید.
 
هر نوع خیر و برکتی فقط از جانب الله تعالی و در دست اوست.
الله تعالی می فرمایند:
« قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »(آل عمران- 26).
یعنی: بگو بار خدايا تويى كه فرمانفرمايى هر آن كس را كه خواهى فرمانروايى بخشى و از هر كه خواهى فرمانروايى را باز ستانى و هر كه را خواهى عزت بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى همه خوبيها به دست توست و تو بر هر چيز توانا هستی.
امام طبری رحمه الله در تفسیر خود می نویسد:« منظور از (بِيَدِكَ الْخَيْرُ)یعنی تمام انواع خیر در دست تو و از طرف توست،احدی بر آن توانایی ندارد،زیرا فقط تو بر خلاف مخلوقاتت ،بر هر چیزی توانا هستی»[9]پس اگر تمامی خیرات و نعمتها در دنیا و آخرت از فضل الله تعالی بر بندگانش است، ثبوت و دوام آن نیز همگی از جانب اوست و این همان معنی حقیقی برکت است. و خیر و برکت همگی از جانب الله تعالی است و بس.
اما آنچه که در قرآن دلالت بر این دارد که برکت از جانب الله تعالی است در آیه زیر :
« قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ »(هود-48) یعنی: (گفته شد اى نوح با درودى از ما و بركتهايى بر تو). و یا
« قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ»(هود-73) یعنی: گفتند آيا از كار خدا تعجب مى‏كنى رحمت‏خدا و بركات او بر شما خاندان [رسالت] باد بى‏گمان او ستوده‏اى بزرگوار است.
و از جمله دلایل صریح از سنت صحیح پیامبر ع،حدیثی است از عبدالله ابن مسعود س ،آن هنگام که با پیامبر ع همسفر شده و با کمبود آب مواجه می شوند،پیامبر ع دستان خود را در ظرف آب می گذارند و سپس می فرمایند: «حَيَّ عَلَى الطَّهُورِ الْمُبَارَكِ وَالْبَرَكَة مِنَ اللَّهِ» فَلَقَدْ رَأَيْتُ الْمَاءَ يَنْبُعُ مِنْ بَيْنِ أَصَابِعِ رسول الله ع .[10]
یعنی:« بسوي آب مبارك بشتابيد و بركت آن از جانب خداست». (ابن مسعود می گوید:)همانا ديدم كه آب از ميان انگشتان رسول خدا صلی الله علیه و سلم فواره مي کرد».
امام ابن قیم رحمه الله در کتاب خود (بدائع الفوائد) هنگام بحث در مورد مسئله "تحیةالاسلام"(السلام علیکم ورحمۀالله وبرکاته) می نویسد:« رحمت و برکت به احدی نسبت داده نمی شود مگر خداوند یکتا و بنابراین هرگز گفته نمی شود(رحمت و برکت من بر شما باد) یا (سلام من بر شما باد،و سلام فلانی بر فلانی)و براستی که رحمت و برکت بدون سلامت حاصل نمی شود،چرا که سلامت از شر به دور است...»[11] و شیخ صالح بن عبدالعزیز آل شیخ حفظه الله می گوید:« تبرک یعنی طلب خیر فراوان و دائمی که طبق تصریح نصوص قرآن و سنت ،فقط خداوند می تواند خیر و برکت عطا کند نه کسی دیگر...از این رو برای احدی از مخلوقات روا نیست که بگوید من به فلانی برکت دادم،یا برکت خواهم داد و یا بگوید قدوم شما بابرکت بود چون کلمه برکت به معنی خیر کثیر و دائم است که فقط به ذات یکتای الله اختصاص دارد»[12]
 
هدف از تبرك:
هدف از آن می تواند دنیوی، اخروی و یا هردوی آنها باشد. مثلا تبرک جستن به بعضی از امورات می تواند هم خیر دنیوی داشته باشد و هم اخروی؛ مانند قرآن و یا رمضان. ولی بعضی دیگر فقط منفعت دنیوی دارند ( مانند باران یا میوه زیتون) و یا فقط اخروی(مانند اقامه نماز در مسجدالحرام ).و معمولا شخص به دلیل یکی از آن اهداف تبرک می جوید.
 
انواع تبرك:
 تبرک دراسلام مشروع و جایز شمرده شده است. ولی این مشروعیت مطلق نمی باشد. چنانکه تبرک جستن به هر چیزی جایز نیست .بلکه تبرک به بعضی صحیح و به بعضی دیگر ممنوع هستند.به عبارتی، شارع حکیم تبرک جستن به بعضی از امورات و اشیاء را مستحب و حتی طلب برکت را از بعضی واجب نموده است و تبرک به بعضی دیگر را حرام و نزدیک به شرک قرارداده است.
 
تبرك مشروع
هر آنچه را که خداوند و رسولش ع آن را جهت تبرک جایز شمرده باشند،طوریکه تبرک جستن به آن واجب، مستحب و یا مباح باشد، تبرک مشروع گویند.
مواردی که تبرک به آنها مشروع است؛به طورکلی می توان به صورت زیر خلاصه نمود:
1- تبرک به ذکر و یاد الله تعالی و تلاوت قرآن کریم.
2- تبرک مشروع به پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
3- تبرک مشروع به اولیاء و صالحان.
4- تبرک بوسیله "عبادت کردن" در بعضی از مکانها و زمانهای خاص و مبارک.
5- تبرک به آب زمزم
6- تبرک جستن (دنیوی) به بعضی از نعمت های الهی.
تبرک به این موارد بایستی بر طبق ظوابط شرعی انجام پذیرد.در غیر اینصورت در دام بدعت گرفتار آمده و در مسیر تبرک نامشروع خواهیم افتاد .زیرا آنچنان که بعدا اشاره خواهیم نمود،بسیاری از تبرکهای نامشروع بدلیل بدعت هایی است که بوجود آورده اند.لذا ملتزم شدن به آنچه که شرع بیان نموده ،ما را از منکرات آن دور خواهد کرد.
 
شرح اقسام تبرك مشروع :
1- تبرك به ذكر و ياد الله و تلاوت قرآن كريم.
الف – تبرک به ذکر و یاد خداوند:
چنانکه قبلا تشریح شد؛ هدف ازتبرک،رسیدن به خیر و برکت برای خود، بوسیله چیزی است که از آن تبرک جسته می شود. یکی از اموراتی که شرع آن را برای رسیدن به این هدف جایز می شمارد، ذکر و یاد باری تعالی است.زیرا نصوص شرعی دلالت بر این دارد که؛ذکر خداوند یکتا به صورت شرعی،به شخص خیر و نیکی می بخشد.بنابراین آن نصوص،شخص را ترغیب می کنند تا برای رسیدن به ثواب - که در اینجا همان برکت است، از ذکر و یاد الله غافل نشود.
اذکار و اوراد باید ،اذکاری شرعی باشند که در کتاب و سنت صحیح آمده اند، لذا هر نوع اذکار بدعی و نوپیدا، نه تنها باعث رسیدن ثواب به ذاکر نمی شود بلکه وی را در ورطه بدعت و منکرات خواهد انداخت.والعیاذبالله.
 ذکر الله تعالی می تواند با قلب یا زبان انجام گیرد ولی افضل آن است که با هردو صورت گیرد.[13] گرچه فضیلت ذکر خداوند در قلب بیشتر است.[14]زیرا ذکر در قلب، باعث معرفت خداوند و محبت و حیا نسبت به او می شود.[15]
 
انواع ذکر:
ابن قیم رحمه الله در کتاب" الوابل الصیب " دربیان انواع ذکرمی نویسد:
" ذکر بردو نوع است:
1- ذکراسماء و صفات باری تعالی وحمد و ثنای ایشان به وسیله این اسماء، که خود نیز بر دو نوع است:
الف- ثنای خداوند متعال به وسیله اسماء و صفات،که این نوع در احادیث آمده اند مانند: (سبحان الله والحمدلله ولا اله الاالله والله اکبر).
ب- خبردادن ازباری تعالی به وسیله احکامی که از اسماء وصفات وی بدست می آید. مانند آنکه بگویی: خداوند عزوجل صدای بندگانش را می شنود وحرکاتشان را می بیند، ومخفی ترین اعمال بندگانش بروی مخفی نمی ماند و او از پدر و مادر نسبت به آنها مهربانتر است و او بر هر چیزی تواناست و همانند آن.
2- ذکر اوامر و نواهی خداوند.
 و آن نیز بر دو نوع است:
الف- یاد الله جل جلاله به وسیله بیان نمودن حلال و حرامهای شرع پاکش نزد مردم.
ب- یاد آوری اوامر خداوند و مبادرت به انجام آن و یاد نواهی ایشان و اجتناب از آن نواهی."[16]
 
انواع دیگر ذکر:
- بسم الله گفتن درابتدای اقوال وکارها؛ که حکمت از آن جلب برکت دینی و دنیوی و دفع مفاسد به فضل خداوند تبارک وتعالی است.همانند بسم الله گفتن هنگام وضو ، غسل ، تیمم ، جماع و هنگام شکار و یا ذبح کردن و یا خوردن و نوشیدن.
- صلوات بر پیامبر ع؛ که درحقیقت متضمن ذکر خداوند و اعتراف به نعمت وی بر بندگانش بوسیله فرستادن و شناخت نعمت وی بر بندگانش بوسیله صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.[17]چنانکه واجب است در تشهد آخر نماز صلوات خوانده شود و مستحب است که در ابتدا و آخر هر دعایی بر پیامبر ع صلوات فرستاد.[18]
برای دلیل مشروعیت و ترغیب صلوات برپیامبر ع، می توان به حدیث زیراشاره کرد:  
 « من صلی علی واحدة صلی الله علیه عشرا»[19] یعنی: هرکس بر من یک صلوات بفرستد خداوند ده صلوات بر وی می فرستد.
- دعا،رابطه ای محکم بین ذکر و دعا وجود دارد.زیرا هنگامی که شخص دعا می کند، الله تعالی را با قلب و زبان یاد کرده و حاجت خود را از او طلب می نماید. ابن قیم رحمه الله می گوید:« مستحب است که شخص دعا گو،دعای خود را با حمد و ثنای خداوند شروع کند،و قبل از طلب حاجت خود بر پیامبر ع صلوات بفرستد»[20]
 
ب) تبرک به قرآن با تلاوت آن:
 خداوند تبارک وتعالی درچهار مکان ازآیات قرآن کریم برمبارک بودن آن تصریح فرموده اند:
«وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ»(انعام 92) یعنی: و اين ‏كتاب مبارکی است كه ما آن را فرو فرستاديم.
«وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»(انعام 155) یعنی: و اين  كتاب مبارکی است كه ما آن را نازل كرديم پس از آن پيروى كنيد و پرهيزگارى نماييد باشد كه مورد رحمت قرار گيريد.
«وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكِرُونَ»(انبیاء 50) یعنی: و اين [كتاب] كه آن را نازل كرده‏ايم پندى مبارکی است آيا باز هم آن را انكار مى‏كنيد.
«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»(ص 29) یعنی: [اين] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ايم تا در [باره] آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند.
برکات تلاوت قرآن هم دنیوی است هم اخروی.درتوضیح آیه اخیر،امام شنقیطی رحمه الله در مورد " مبارک " می گوید: " یعنی برکات وخیرات فراوان، زیرا درآن خیر دنیا و آخرت وجود دارد. "[21]
 
آثارتبرک به ذکر و یاد خداوند و تلاوت قرآن:
ذکرویاد خدا از جمله اموراتی است که تبرک جستن به آن هم برکات دنیوی دارد هم اخروی.
برکات دنیوی :
        أ‌-     آرامش قلب و خارج شدن ترس از آن؛ چنانکه باری تعالی می فرماید:« الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»( رعد 28).یعنی: همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد.
       ب‌-    ایجاد قدرت و توان در شخص ذاکر،چنانکه بر انجام کارها تواناتر گردد. وقتی که فاطمهل برای انجام کارهای خانگی خود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهان خادمی شدند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها[22] آموخت که (بجای استخدام خادم) در هر شب هنگامی که بر بستر خواب رفتند 33 بارسبحان الله و33 بار الحمدلله و 34بارالله اکبر بگویند و سپس فرمود:
     « فهو خیرلکما من خادم»[23] یعنی این اذکار برای شما بهتر از خادم است.
       ت‌-    ازجمله منافع دنیایی استغفار،آن است که دراین حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است : « من لزم الاستغفار جعل الله من کل ضیق مخرجا،و من کل هم فرجا، و رزقه من حیث لا یحتسب»[24]
یعنی : کسی که استغفار را پیشه خود کند، خداوند برای او از هر دشواری خلاصی و از هر غمی گشادگی پدید می آورد و او را ازجایی روزی می دهد که گمان نمی کرد.
       ث‌-    رقیه نمودن با اذکار شرعی و برخی از سوره ها و آیات قرآن جهت شفای مریض. « علمای اسلام برجواز رقی اجماع دارند، به شرطی که با اذکار مشروع و با زبان عربی صورت گیرد وشخص رقی کننده معتقد باشد که رقی وسیله است و هیچ تأثیری ندارد مگربه تقدیرباری تعالی.» [25]
آنچه که به جواز رقی دلالت می کند این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، هنگامی که از ایشان درمورد رقی سوال می پرسند و ایشان جواب می فرماید:« اعرضوا  علی رقاکم، لا بأس بالرقی، ما لم یکن فیه شرک»[26] . یعنی :رقیه هایتان را برایم وصف کنید، اشکالی درانجام رقی وجود ندارد، به شرطی که درآن شرک نباشد.
ج-     بعضی ازسوره ها وآیات قرآن فضایل وبرکات خاص خود را دارند که دراحادیث به آنها اشاره شده است. برای نمونه دو حدیث زیر:
 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: « اقرأوا سورة البقره، فإن اخذها برکة، وترکها حسرة، ولا یستطیعها البطلة»[27] 
یعنی: سوره بقره را بخوانید زیرا خواندن آن موجب برکت ،وترک آن باعث حسرت است و ساحران بر آن توانایی ندارند.
و می فرماید: « إن الشیطان یفر من البیت الذی یقرأ فیه البقرة »  یعنی : شیطان ازخانه ای که درآن سوره بقره تلاوت می شود گریزان است.
 
برکات اخروی تبرک به اذکار و تلاوت قرآن:
1- اذکار و تلاوت قرآن موجبات مغفرت و اجر پروردگار ایجاد می کند.
احادیث وارده در این باره زیادند ولی به حدیثی در این باب اکتفا می کنیم:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:« هركس، روزانه صد بار لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ  بگويد، به او به اندازة آزاد ساختن ده برده، ثواب مي رسد. و همچنين صد حسنه برايش نوشته مي شود و صد گناه از گناهانش، پا ك مي گردد و آنروز تا شب در برابر شيطان، حفاظت مي شود. و هيچ كس (در روز قيامت) عملي بهتر از آن نمي آ ورد مگر فردي كه عمل بيشتري انجام دهد »[28].
 
2- مجالس ذکرباعث نزول آرامش و رحمت و احاطه ملائک، برآن مجلس می شود.
 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:«لا یقعد قوم یذکرون الله عزوجل الاحفتهم الملائکه وغشیتهم الرحمه، ونزلت علیهم السکینه، وذکرهم الله فیمن عنده»[29] 
یعنی: هیچ گروهی نمی نشینند که خدا را ذکر نمایند مگر اینکه ملائکه آنان را احاطه نموده و رحمت خداوند آنان را دربرمی گیرد و بر آنها آرامش فرود آید و خداوند آنها را نزد ملائک یاد فرماید.»
 
3- نزول رحمت و سکینه برگروهی که تلاوت قرآن می کنند.
 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:« وما اجتمع قوم فی بیت من بیوت الله یتلون کتاب الله ویتدارسونه بینهم، إلا نزلت علیهم السکینه، وغشیتهم الرحمة، وحفتهم الملائکه، وذکرهم الله فیمن عنده »[30]
 یعنی:« هیچ گروهی نیست که دریکی ازخانه های خداوند جمع شوند و قرآن تلاوت و آن را بین خود تدریس کنند، مگراینکه ملائکه آنان را احاطه نموده و  بر ایشان آرامش نازل گردد و رحمت (خداوند) آنان را فرا می گیرد و خداوند آنها را دربین کسانی که نزد اوهستند یاد میفرماید ».
 
4- فزونی ثواب و پاداش.
الله تعالی می فرمایند:« إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ»(فاطر 29و30) یعنی: كسانى كه كتاب خدا را مى‏خوانند و نماز برپا مى‏دارند و از آنچه بديشان روزى داده‏ايم نهان و آشكارا انفاق مى‏كنند اميد به تجارتى بسته‏اند كه هرگز زوال نمى‏پذيرد تا پاداششان را تمام بديشان عطا كند و از فضل خود بر ثوابشان بيفزايد كه او آمرزنده حق‏شناس است.
 و موید این آیه مبارکه، حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که میفرماید: « من قرأ حرفا من کتاب الله فله به حسنة، والحسنة بعشرامثالها، لا أقول ألم حرف، ولکن ألف حرف، ولام حرف، ومیم حرف »[31]
یعنی: هرکس یک حرف ازکتاب الله بخواند به او یک نیکی می رسد ونیکی به ده برابرافزایش می یابد نمی گویم ألم یک حرف است،(بلکه) الف حرفی، لام حرفی و میم حرفی است.
 
بررسي برخي از احكام  مربوط به تبرك ( اذكار و قرآن):
الف)حکم قرائت قرآن بر آب و پاشیدن آن بر مریض:
هچنانکه رقیه بوسیله آیات قرآن کریم و اذکار صحیح،بر مریض مشروع است،آیا جایز است که قرآن را بر آب خواند سپس به قصد تبرک و شفای مریض آن را بر وی بپاشانند یا داده شود تا بنوشد؟
در سنن ابوداود و صحیح ابن حبان آمده است که رسول اللهع،بر آب قرآن می خواندند و سپس آنرا بر ثابت بن قیس بن شماسس که مریض بود،پاشیدند.[32]
و از ام المونین عایشهل روایت شده است که او ، در خواندن معوذتین بر آب و ریختن آن بر مریض اشکالی نمی دیدند.[33]و خود بر ظرف آبی معوذتین را می خواندند سپس امر می کرد که بر مریض بپاشند.[34]
شیخ عبدالعزیز بن باز رحمه الله انجام اینکار را جایز دانسته و می گوید:"... همچنین مشکلی در رقیه بر آب نیست ،زیرا در آن بر آب قرائت می شود و مریض آنرا می نوشد یا بر او پاشیده می شود،چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این کار را انجام داده اند...و سلف نیز آنرا انجام داده اند پس ایرادی در آن وجود ندارد"[35]
ظاهرا نصوص  درستی این عمل را تایید می کنند.والله اعلم
 
ب)حکم نوشتن آیات قرآن یا اذکار و انداختن آن در ظرف آب و سپس نوشیدن آب آن به قصد تبرک و شفا:
علماء در حکم این مسئله اختلاف نظر دارند.جماعتی از سلف بر این امر ایرادی وارد نکرده اند. مانند:مجاهد و ابوقلابه[36] ،حسن بصری و اوزاعی[37] و در عوض گروهی دیگر آنرا مکروه دانسته اند:مانند نخعی و ابن سیرین.[38]
از ابن عباسس روایت شده است که امر نمود تا دو آیه از قرآن کریم را نوشته و آن را در آبی شسته و به زنی که زایمان برایش سخت شده بود بدهند تا آب آنرا بنوشد.[39]
ابن تیمیه رحمه الله به این روایت استناد کرده و می گوید: « جایز است که برای مریض و کسی که به مصیبتی دچار شده، مقداری از آیات قرآن و یا اذکار را با مدادی مباح نوشته، و سپس آن را در آبی شسته و آن آب را بنوشد، همان طور که امام احمد و غیر ایشان بر این مطلب نصی دارند.»[40]
 
ولی با توجه به اینکه هیچ مورد مشابهی از عمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل نشده، به نظر می رسد که ترک آن بهتر باشد. چنانکه هیئت علمای سعودی بر ترک آن تاکید دارند.این هیئت در پاسخ به سوالی پیرامون این مسئله جواب می دهند:"... اما نوشتن سوره ای و یا آیاتی از قرآن بر لوحی و شستن آن با آب و یا زعفران و سپس نوشیدن آن به قصد برکت و یا استفاده از علم و یا کسب مال و یا سلامتی و عاقبت به خیری، خبری نداریم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این مورد که آن را برای خود یا شخص دیگری انجام داده باشند و یا به یکی از اصحابش اجازه چنین کاری داده یا اینکه به امتش چنین رخصتی داده باشند ...و (بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) اثر صحیحی از یکی از صحابه که این کار را انجام داده باشند، به اثبات نرسیده است. و بر این اساس ترک آن اولویت دارد .زیرا آنچه از شرع مانند رقی با قرآن و اسماءالهی آمده است،برای ما کافی است.»[41]
البته این هیئت روایت نقل شده از ابن عباس را صحیح نمی دانند.[42] زیرا با مراجعه به این روایت، مشاهده می شود در سند آن شخصی به نام " ابن ابی لیلی " وجود دارد که به شدت دچار سوء حفظ است.[43] همچنین شخصی به نام " الحکم بن عتیبه " نیز از راویان آنست، که ابن حجر رحمه الله در مورد وی می گوید: « خیلی اوقات تدلیس می کند.»[44]
لذا بخاطر نبود نص صحیحی بر جواز این کار، بهتر است از انجام چنین روشی پرهیز و به جای آن از رقیه شرعی استفاده شود.
 
ج) حکم نوشتن آیات قرآن کریم بر اعضای مریض:
امام ابن قیم رحمه الله آنرا جایز می دانند و اظهار داشته که استادش ( ابن تیمیه) چنین کاری را برای خود و دیگران انجام داده است. چنانکه می گوید:" شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله بر روی پیشانی خود نوشته بود :« وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ »[45]  و شنیدم که می گفت؛ برای شخص دیگری نوشتم و دردش تالم یافت. و گفت: نوشتن آن با خون جایز نیست چنانکه بعضی جاهلان چنین می کنند،زیرا خون نجس است و جایز نیست که کلام خدا با آن نوشته شود.»[46]
ابن قیم رحمه الله برای جواز آن جز انجام آن عمل توسط استادش،دلیلی از کتاب و سنت ارائه نداد. بنابراین، حکم این مسئله همانند مسئله گذشته است. یعنی عدم جواز آن به دلیل نبود دلیلی صحیح از کتاب وسنت.[47]
 
د) حکم آویزان نمودن نوشته ای از قرآن یا اذکار، جهت تبرک:
به این عمل "تمیمه" گویند. یعنی جهت دفع چشم زخم یا آفتی معمولا بر بدن مریض یا اطفال یا در و دیوار شیئی را آویزان می کنند.و ممکن است این شیء نوشته ای از قرآن یا اذکار یا غیر آن باشد.
اما حکم تمیمه بستگی به شیئی دارد که آویزان می کنند:
- اگر هر شیئی غیر از قرآن و اذکار شرعی بعنوان تمیمه آویزان کنند،حرام و بلکه شرک است.بدلیل حدیث عقبة بن عامر س که گفت:« من علق تمیمة فقد اشرک»[48] یعنی:هرکس شیئی را (به قصد دفع ضرر یا جلب منفعت) آویزان کند براستی که شرک ورزیده است.
و چند حدیث دیگر در رابطه با شرک بودن تمائم به اثبات رسیده اند.از جمله حدیث ابن مسعود.[49]
- اگر قرآن یا اذکار را به عنوان تمیمه آویزان شود،در این مورد علما اختلاف نظر دارند:
بعضی از علما آنرا جایز دانسته[50] به شرط اینکه بعد از نزول بلا صورت گیرد.[51]
و برخی دیگر آنرا صحیح نمی دانند و به حدیث عقبة بن عامر استناد کرده و هرنوع تمیمه را شرک می دانند.[52] و گفته اند:ظاهر حدیث بر عموم دلالت دارد.یعنی هر نوع تمیمه ای را شامل می گردد.
و علاوه بر این، برای عدم جواز آن به دو امر زیر احتجاج کرده اند:
اول: سد ذریعه.[53] چنانکه حافظ حکمی رحمه الله اظهار داشته ؛بخاطر شیوع فتنه و مصیبت در زمان ما،ترک آن اولویت دارد.[54]
دوم:مصون ماندن قرآن از اهانت،زیرا بسیاری اوقات شخصی که نوشته ای از آیات و اذکار بر خود آویزان کرده،به قصد قضای حاجت یا طهارت ،حرمت آنها را ضایع می کند.[55]
با توجه به مطالب فوق،بنظر می رسد استفاده از تمائم صحیح نبوده و ترک آن به صواب نزدیکتر است.[56]والله اعلم.
 
ذ) حکم نوشتن یا آویزان نمودن (نوشته ای از) آیات یا اذکار بر دیوار و امثال آنها:
جماعتی از علمای سلف رحمهم الله، حین کلامشان در ارتباط با " آداب خاص قرآن" ، به طور مطلق[57] بر کراهیت نوشتن قرآن کریم بر روی دیوار مساجد یا غیر آن و یا بر روی لباس تاکید کرده اند.[58]
بنابر این نوشتن آیات قرآن بر روی دیوارها و یا نوشتن آن بر روی اوراق و الواح و آویزان کردن آنها به قصد تبرک و جلب خیر یا دفع شر،وجه نامشروع تبرک به قرآن خواهد بود، بلکه بدعت و مخاف هدایت رسول الله ع و صحابه و ائمه سلف رضی الله عنهم است.[59]
حتی بعضا مشاهده می شود که قرآن را بر اشیائی و در ابعاد خیلی کوچک می نویسند که قرآئت آن بسیار دشوار بوده، بگونه ای که هدف آن جهت قرائت نبوده بلکه به قصد تبرک انجام می شود.و براستی که این امر بازی گرفتن کتاب الله است.[60]
ر) حکم قرار دادن قرآن کریم در جایی به قصد تبرک:
مثلا قرآن را در جایی همانند اتومبیل یا هواپیما و امثال آن قرار داده تا از حوادث پیش رویشان جلوگیری نمایند.یا با این کار شیطان را از خود طرد کنند.
حکم این مسئله ،مشابه مورد قبلی بوده و حتی کراهیت آن شدیدتر است.چرا که این عمل مخالف هدایت رسول الله ع و اصحاب و امامان سلف رضی الله عنهم بوده و لذا  انجام آن نا مشروع است.[61]
 
2- تبرك به پيامبر ع در زمان حيات و وفات ايشان.
خداوند متعال به فضل خود،وجود بعضی  بندگان خود از انبیاء و پیامبران را مبارک قرار داده است.که می توان بدانها تبرک جست.و آن برکتی است ذاتی و قابل انتقال نبوده و فقط مخصوص انبیاء و رسولان الهی است.[62]
شکی نیست که پیامبرما محمد مصطفی افضل انبیاء (علیهم السلام ) و سید اولاد آدم (علیه السلام ) می باشد و ایشان صاحب برکات زیاد و متنوعی بوده اند.
برکات پیامبر صلی الله علیه و سلم بطور کلی به دو قسمت؛در زمان حیات و بعد از وفاتشان تقسیم می شود.یعنی یکسری از موارد تبرک به پیامبر ع خاص زمان حیاتشان بود مانند تبرک به دعای ایشان، و یکسری مربوط به بعد از وفاتشان است. هر چند که با فوت ایشان مبارک بودن ذات و آثارشان از بین نمی رود ولی بنا به دلایلی که بعدا ذکر خواهد شد،در حال حاضر نمی توان به قسمی از موارد تبرک به ایشان، که در زمان حیاتشان صورت می گرفت،تبرک نمود.
و بر مبنایی دیگر، می توان برکات پیامبر ع را به دو نوع ذکر نمود:
 برکات معنوی وبرکات حسی(ذات و آثار).
 
الف)برکات معنوی : منظورازبرکات معنوی، آن قسم از "برکات رسالت" ایشان می باشد، که با پیروی کردن از ایشان دردنیا وآخرت به انسانها می رسد. چنانکه درقرآن آمده است:
«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ »( انبیاء آیه 107) یعنی: و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.
امام ابن کثیر رحمه الله درتفسیر این آیه می گوید: « یعنی خداوند رحمت خویش را به وسیله ارسال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای تمامی عالم فرستاده است، پس هرکسی این رحمت را قبول کند وشکراین نعمت را به جای آورد دردنیا وآخرت سعادتمند خواهد بود وهرکسی آن را رد وانکارکند خسارتمند دنیا وآخرت می شود.»[63]
پس تبرک معنوی عبارت است از؛تبرک جستن بوسیله" تبعیت کردن"از پیامبر ع وعمل نمودن به سنت ایشان هم در زمان حیات و هم بعد از وفاتشان، وتا روزقیامت این نوع تبرک، برای تمامی انسانها باقی خواهد ماند.
دلایلی که درمورد رسیدن خیر و برکت با پیروی کردن از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است،بسیارند از جمله:
«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»( آل عمران 31) یعنی: بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.
بنابراین بر طبق این آیه،محبوب شدن و آمرزش گناهان از سوی باری تعالی از جمله برکات پیروی نمودن از رسول اللهع است.
 
ب)برکات حسی، که بر دو نوع می باشد:
- تبرک به ذات و جسم شریف پیامبر ع درزمان حیاتشان.
- تبرک به آثاری که بعد از وفات، از ایشان بجای مانده است مانند لباس و کفش و موها و ...[64]
رسول اللهع صاحب جسم و آثاری مبارک است. چنان که افعال ایشان - معجزات - مبارک هستند. در حقیقت این رحمت و کرم الهی است که آنرا به پیامبران ورسولانش اعطا نموده است و به همین دلیل اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جسم و آثار حسی وی مانند آب دهان، وضو و موهایشان، تبرک می جستند.و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز تبرک جستن صحابه به خودشان را انکار ننموده و حتی ترغیب نیز می کردند.صحابه بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به آثاری که از وی بجا مانده بود، تبرک می کردند. و این دلالت برمشروعیت تبرک به جسم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آثارحسی ایشان دارد. و درحقیقت این، یک نوع تکریم و تشریف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ازجانب خداوند تبارک وتعالی می باشد که در جسم و آثاری که از او باقیمانده، قرارداده است.
 
نمونه هایی ازتبرک صحابه به ذات و آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات ایشان:
الف- تبرک صحابه به اعضاء جسم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛
آنچه که دلالت بر برکت اعضاء جسم شریف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارد،حدیثی است که ام المومنین عایشهلروایت می کند:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِع كَانَ إِذَا اشْتَكَى نَفَثَ عَلَى نَفْسِهِ بِالْمُعَوِّذَاتِ، وَمَسَحَ عَنْهُ بِيَدِهِ فَلَمَّا اشْتَكَى وَجَعَهُ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ، طَفِقْتُ أَنْفِث عَلَى نَفْسِهِ بِالْمُعَوِّذَاتِ الَّتِي كَانَ يَنْفِث، وَأَمْسَحُ بِيَدِ النَّبِيِّ ع عَنْهُ.[65]
ترجمه: هنگامي كه رسول اللهع بيمار مي‌شد، معوذات (سورة ناس، فلق و اخلاص) را مي‌خواند و بر خود مي‌دميد و با دست خود، بر بدنش مي‌ماليد. پس هنگامي كه در بيماري وفاتش بسر مي‌برد، من نيز همان معوذات را كه او مي‌خواند و بر خود مي‌دميد، مي‌خواندم و دست نبي اكرم ع را بر بدنش مي‌كشيدم.
و نیز آنچه که بر تبرک صحابه به دستان شریف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است حدیثی است از ابی جحیفهس که گفت :«خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ع بِالْهَاجِرَةِ، فَأُتِيَ بِوَضُوءٍ فَتَوَضَّأَ، فَجَعَلَ النَّاسُ يَأْخُذُونَ مِنْ فَضْلِ وَضُوئِهِ فَيَتَمَسَّحُونَ بِهِ...»[66] و در روایتی دیگر گفت: فَجَعَل النَّاسُ يَأْخُذُونَ يَدَيْهِ فَيَمْسَحُونَ بِهَما وُجُوهَهُمْ، قَالَ: فَأَخَذْتُ بِيَدِهِ فَوَضَعْتُهَا عَلَى وَجْهِي، فَإِذَا هِيَ أَبْرَدُ مِنَ الثَّلْجِ وَأَطْيَبُ رَائحَةً مِنَ الْمِسْكِ.[67]
یعنی : روزي، رسول اللهع اول ظهر، نزد ما تشريف آوردند. آب براي  وضوي پیامبر ع آورده شد. رسول اللهع وضو گرفت و مردم، باقيمانده آب وضويش [68]را برداشتند و به صورتهايشان ماليدند...علاو بر آن مي گويد: مردم دستهاي مبارك پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مي گرفتند و بر صورت خود، مي كشيدند. من نيز دست مبارك اش را گرفتم و به صورت خود، كشيدم. دست ايشان از برف، سردتر و از مُشك، خوشبوتر بود.
 
ب) تبرک صحابه به چیزهایی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جدا می گردد:
1- تبرک به موی پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
 تبرک صحابه به موی سر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به اثبات رسیده است. و حتی پیامبر ع تبرک صحابه به خود را تأیید می نمود[69] و موی سر خود را به آنها می داد. درصحیح مسلم از انسس روایت شده است که: «أن رسول اللهع أتی منی، فأتی الجمرة فرماها، ثم أتی منزله بمنی ونحر، ثم قال للحلاق "خذ" وأشار إلی جانبه الأیمن، ثم الأیسر، ثم جعل یعطیه الناس.»  وفی روایه: «فبدأ بالشق الأیمن، فوزعه الشعرة والشعرتین بین الناس، ثم قال بالأیسر فصنع به مثل ذلک، ثم قال: «ههنا ابوطلحه» فدفعه إلی ابی طلحه »[70]. یعنی: « رسول الله ع به منی رفتند سپس برای رجم شیطان به جمره رفتند سپس به جایگاه خود در منی برگشت و در آنجا قربانی نمود و بعد به حلاق[71] فرمود: (موی سرمرا) بگیر و سپس به طرف راست و سپس طرف چپ خود اشاره نمود.بعد موهای خود را به مردم اعطا نمود.» ودرروایتی دیگر آمده است که: « ابتدا ازسمت راست شروع کرده وموهایش را یکی یکی و دوتا دوتا بین مردم توزیع نمودند بعد به گرفتن موهای سمت چپ امر کردند. و همانند سمت راست عمل نمودند. بعد فرمود: بیا بگیر ابوطلحه. سپس موی خود را گرفت و به ابوطلحه داد.»
  امام نووی رحمه الله درشرح این حدیث می گوید: «ازجمله فوائد این حدیث، تبرک به موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جایز بودن نگهداری آن برای تبرک است.»[72]
همچنین حدیث دیگری از انسس که گفت: « لقد رأیت رسول الله ع و الحلاق یحلقه وأطاف به أصحابه، فما یریدون أن تقع شعرة إلا فی ید رجل »[73]  یعنی: « رسول اللهع و سر تراش که موی سر وی را کوتاه می کرد دیدم، و اطراف ایشان به وسیله صحابه احاطه شده بود. و مویی از ایشان جدا نمی گشت مگر اینکه در دست یکی از آنها بود».
 
 2- تبرک به آب دهان پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
 درصحیحین ازاسماء دختر ابوبکر صدیقس روایت شده است که:« أَنَّهَا حَمَلَتْ بِعَبْدِاللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ، قَالَتْ: فَخَرَجْتُ وَأَنَا مُتِمٌّ، فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ، فَنَزَلْتُ بِقُبَاءٍ، فَوَلَدْتُهُ بِقُبَاءٍ، ثُمَّ أَتَيْتُ بِهِ النَّبِيَّ ع، فَوَضَعْتُهُ فِي حَجْرِهِ، ثُمَّ دَعَا بِتَمْرَةٍ، فَمَضَغَهَا، ثُمَّ تَفَلَ فِي فِيهِ، فَكَانَ أَوَّلَ شَيْءٍ دَخَلَ جَوْفَهُ رِيقُ رَسُولِ اللَّهِ ع، ثُمَّ حَنَّكَهُ بِتَمْرَةٍ، ثُمَّ دَعَا لَهُ وَبَرَّكَ عَلَيْهِ، وَكَانَ أَوَّلَ مَوْلُودٍ وُلِدَ فِي الإِسْلامِ.»[74] یعنی: اسماء رضي ‏الله‏ عنها مي‏گويد: باردار بودم و عبدالله بن زبير رضي الله عنهما را در شكم داشتم. دوران حاملگي ام به پايان رسيده بود كه از مكه به مدينه، هجرت نمودم و در قباء، منزل گرفتم و در آنجا، وضع حمل نمودم. سپس فرزندم را نزد نبي اكرمع بردم و در آغوش اش گذاشتم. رسول خدا ع خرمايي خواست، آنرا جويد و آب دهان مبارکش را در دهان او گذاشت. پس اولين چيزي كه وارد شكم اش شد، آب دهان رسول خدا ع بود. آنگاه، او را با خرمايي ديگر، تخنيك نمود (خرما را جويد و به كام اش ماليد). سپس، برايش دعا و طلب بركت نمود. و او اولين كودك مسلماني بود (كه پس از هجرت به مدينه) بدنيا آمد.
و درحدیث صلح حدیبیه ازعروة بن مسعود الثقفی س، درمورد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که گفت:« فوالله ما تنختم رسول الله ع، نخامه إلا وقع فی کف رجل منهم، فدلک بها وجه وجلده...» یعنی: بخدا سوگند، هر بار كه رسول خدع آب دهان مي انداخت، يكي از يارانش، آنرا با كف دست مي گرفت و به صورت و بدن خود مي ماليد...
 
3- تبرک به عرق پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
 درصحیح مسلم ازانس بن مالکس آمده است که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه ی ام سلیم می شد سپس بر روی زیرانداز وی می خوابید. درحالی که ام سلیم[75] خانه نبود، انس گفت:روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و در جای ام سلیم خوابیدند،فردی نزد ام سلیم رفت و به او گفت:پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه شما و بر روی جایتان خوابیده، ام سلیم آمد و دید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرق کرده اند،او عرق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر تکه چرمی که بر روی جایش بود جمع کرد،سپس در صندوق را باز نمود و عرق را در پیاله ای ریخت،پیامبر ع بیدار شدند،و پرسیدند:چکار می کنی ام سلیم؟جواب داد:ای رسول خدا ، امید برکت آن عرق برای بچه هایمان را داریم،پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:کار خوبی می کنی.
 
ج- تبرک صحابه به لباسها و اشیاء پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
 1- تبرک به لباسهای پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
از سهل ابن سعدس روایت شده است که گفت:« أَنَّ امْرَأَةً جَاءَتِ النَّبِيَّع بِبُرْدَةٍ مَنْسُوجَةٍ فِيهَا حَاشِيَتُهَا، أَتَدْرُونَ مَا الْبُرْدَةُ؟ قَالُوا: الشَّمْلَةُ، قَالَ: نَعَمْ، قَالَتْ: نَسَجْتُهَا بِيَدِي فَجِئْتُ لأَكْسُوَكَهَا، فَأَخَذَهَا النَّبِيُّع مُحْتَاجًا إِلَيْهَا، فَخَرَجَ إِلَيْنَا، وَإِنَّهَا إِزَارُهُ، فَحَسَّنَهَا فُلانٌ فَقَالَ: اكْسُنِيهَا، مَا أَحْسَنَهَا! قَالَ الْقَوْمُ: مَا أَحْسَنْتَ، لَبِسَهَا النَّبِيُّع مُحْتَاجًا إِلَيْهَا، ثمَّ سَأَلْتَهُ، وَعَلِمْتَ أَنَّهُ لا يَرُدُّ، قَالَ: إِنِّي وَاللَّهِ مَا سَأَلْتُهُ لأَلْبَسَهَا، إِنَّمَا سَأَلْتُهُ لِتَكُونَ كَفَنِي، قَالَ: سَهْلٌ: فَكَانَتْ كَفَنَهُ.»[76]
یعنی:زني، چادري را كه حاشیه دوزی شده بود، به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هديه داد ـ راوي از مردم پرسيد: آيا ميدانيد بُرده چيست؟ گفتند: چادري پُرز دار است. سهل گفت: صحيح است ـ و گفت: اين چادر را با دست خودم بافته ام و نزد شما آورده ام تا آنرا بپوشيد. رسول خداع كه به آن نياز داشت، آنرا پذيرفت و بعنوان  ازار، از آن استفاده كرد. يكي از اصحاب، آنرا پسنديد و گفت: چقدر زيبا است! آنرا به من بدهيد. مردم، به او  گفتند:كار خوبي نكردي. زيرا رسول اللهع بدان نياز داشت و آن را پوشيده‏ بود. با وجود اين، تو آن را طلب كردي. و ميداني كه هر گاه از رسول الله ع چيزي خواسته شود، دريغ نخواهد كرد. آن شخص گفت: بخدا سوگند، من آن را براي پوشيدن  درخواست نكردم. بلكه ميخواهم آن را كفن خود، نمايم. سهل مي گويد: سرانجام، همان  چادر، كفن آن شخص، گرديد.
 
2- تبرک به جای انگشتان پیامبر ع:
در صحیح مسلم حدیثی از ابی ایوب انصاریس آمده که: « فکان یصنع النبی ع طعاماً، فإذا جیء به الیه سأل عن موضع اصابعه، فیتتیع موضع اصابعه»[77]
یعنی: وقتی که برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غذا درست کردند، و (بعد از ایشان) آنرا نزد ابی ایوب بردند،او از مکان تناول انگشتان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوال  کرد،و او از همان قسمت، شروع (به خوردن)می کرد .
 
3- تبرک به باقیمانده نوشیدنی پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
 در صحیحین ازسهل بن سعد الساعدیس روایت شده است که:« أُتِيَ النَّبِيُّع بِقَدَحٍ فَشَرِبَ مِنْهُ وَعَنْ يَمِينِهِ غُلامٌ أَصْغَرُ الْقَوْمِ وَالأَشْيَاخُ عَنْ يَسَارِهِ، فَقَالَ: «يَا غُلامُ أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أُعْطِيَهُ الأَشْيَاخَ»؟ قَالَ: مَا كُنْتُ لأُوثِرَ بِفَضْلِي مِنْكَ أَحَدًا يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَأَعْطَاهُ إِيَّاهُ.»[78]
یعنی:يك ليوان آب، براي نبي‏ اكرمع آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  قدري از آن را نوشيد. و سمت راستش، جواني وجود داشت كه از همه خردسال تر بود. و سمت چپش، گروهي از افراد مسن، نشسته بودند. رسول ‏اللهع فرمود: «اي جوان! اجازه مي‏دهي اين آب را به بزرگترها بدهم»؟ جوان گفت: اي رسول خدا! من هيچ كس را در اين مورد، بر خود ترجيح نمي دهم. آنگاه، رسول ‏اللهع آب را به او داد. آن پسرعبدالله بن عباسس بود.
 
4- تبرک به آب وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
درصحیحین از ابی حجیفهس روایت شده است که گفت:«خرج علینا رسول الله ع بالهاجرة، فأتی بوضوء فتوضأ، فجعل یأخذون من فضل وضوئه فیتمسحون به »[79] یعنی: روزي، رسول اللهع اول ظهر، نزد ما تشريف آورد. آب براي وضوي پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده شد. رسول اللهع وضو گرفت و مردم، باقيمانده آب وضويش را برداشتند و به صورتهايشان ماليدند.
 ابن حجر رحمه الله می گوید:« احتمالا آنها آبی را که ازاعضای وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جاری می شد می گرفتند.»[80]
و ازجابربن عبداللهس روایت شده است که گفت:« جَاءَ رَسُولُ اللَّهِع يَعُودُنِي وَأَنَا مَرِيضٌ لا أَعْقِلُ، فَتَوَضَّأَ وَصَبَّ عَلَيَّ مِنْ وَضُوئِهِ، فَعَقَلْتُ...» [81]
یعنی: جابرس مي‏گويد: بيمار و بي‏هوش بودم كه رسول اللهع به عيادت من آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وضو گرفت و باقيماندة آب وضويش را بر (سر و روي) من پاشيد. بلافاصله به هوش آمدم...
تبرک اصحاب ن به جسم و ذات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تایید عمل صحابه از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،دلیلی است بر مشروعیت آن، و همچنان که بعدا خواهیم دید، احدی از انسانها بغیر از انبیاء با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این نوع تبرک (ذات و آثار) قابل قیاس نیستند.
 
 تبرک به آثار باقیمانده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از وفاتشان:
 منظور از آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همان آثارحسی است که ازایشان به جا مانده است.مانند مو و یا اشیایی که ازآن استفاده می کردند  مثل لباس، کفشها و همانند آنها.
 
نمونه هایی ازتبرک صحابه بعد ازفوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:
 امام بخاری رحمه الله درصحیح خود، کتاب" فرض خمس "بابی را با عنوان :" آنچه درباره آثار باقيمانده از رسول خداع و تبرك جستن به آنها آمده است" ، آورده است و سپس احادیثی را درخصوص آن ابواب ذکر کرده، که ما نیز بعضی ازآنها را اینجا می آوریم:
عَنْ أَنَسٍ رضی الله عنه:« أَنَّهُ أَخْرَجَ إِلى أَصْحَابِهِ نَعْلَيْنِ جَرْدَاوَيْنِ لَهُمَا قِبَالانِ، فَتَحَدَّثَ أَنَّهُمَا نَعْلا النَّبِيِّ ع»[82].
یعنی: از انسس روايت است كه ايشان با يك جفت كفش رنگ و رو رفته كه داراي بندهاي لاي انگشتي بودند، به سوی يارانش آمد و گفت: اينها كفشهاي نبي اكرمع هستند.
و؛ عَنْ عَائِشَةَ ل: أَنَّهَا أَخْرَجَتْ كِسَاءً مُلَبَّدًا وَقَالَتْ: فِي هَذَا نُزِعَ رُوحُ النَّبِيِّ ع. وَفِي رِوَايَةٍ: أَنَّهَا أَخْرَجَتْ إِلَيْنَا عَائِشَةُ إِزَارًا غَلِيظًا مِمَّا يُصْنَعُ بِالْيَمَنِ وَكِسَاءً مِنْ هَذِهِ الَّتِي يَدْعُونَهَا الْمُلَبَّدَةَ.[83]
 ترجمه: از عايشه ل روايت است كه ايشان چادر كلفتي را بيرون آورد و گفت: روح نبي اكرمع در اين چادر، از او جدا شد. و در روايتي ديگر، چنين آمده است كه عايشه ل ازار كلفتي را كه در يمن ساخته مي شود و     چادري را كه مردم به آن «ملبَّد» مي گويند، بيرون آورد. (و گفت: روح رسول خداع  در اين ها از او جدا شد).
و درصحیح امام مسلم رحمه الله نیز آمده است که: اسماء دختر ابوبکرصدیق ب جبه ای سیاه را آورد و گفت:« هذه کانت عند عائشه حتی قبضت، فلما قبضت قبضتها، و کان النبیع یلبسها، فنحن نغسلها للمرضی یستشفی بها»[84] یعنی: ابن جبه نزد عائشه بود تا اینکه فوت نمود، پس وقتی که فوت کرد آنرا از او گرفتم، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را می پوشید پس ما آن را برای مریض می شستیم تا بدان شفا یابد.
 
نمونه هایی ازتبرک تابعین به آثارپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از وفاتشان:
 علاوه بر صحابه ن، تبرک بعضی از تابعین رحمهم الله به آثار باقیمانده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ،نیز نقل شده است. اکنون نمونه هایی از تبرک آنها به آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکرمی کنیم:
-         حرص تابعین برای نگهداری موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (برای تبرک به آن) که نزد بعضی ازصحابه نگهداری می شد.
از ابن سیرین تابعی رحمه الله روایت شده است که گفت:قلت لعبیدة:« عندنا من شعر النبیع،اصبناه من قبل انس،او من قبل اهل انس»،فقال:«لان تکون عندي شعرة منه احب الی من الدنیا و ما فیها»[85]
یعنی: به عبیده[86] گفتم:مقداری از موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدماست که از انس یا خانواده انس به ما رسیده است.عبیده گفت:اگر تنها یک موی ایشان برای خود داشته باشم برایم از دنیا و آنچه که در آنست محبوبتر است.
- و از عثمان بن عبدالله بن موهب رحمه الله[87] روایت شده است که گفت:« ارسلنی اهلی الی ام سلمة- زوج النبیع – بقدح من ماء...فیه شعر من شعر النبیع،و کان اذا اصاب الانسان عین او شی ء بعث الیها مخضبه[88]...»[89]
یعنی:خانواده ام مرا با کاسه ای از آب نزد ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند... (ام سلمه) مویی از موهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن(ظرف آب گذاشته) بود،(زیرا) هرگاه شخصی دچار چشم زدگی یا چیز دیگر می شد، ظرف بزرگی را برای (ام سلمه) می فرستاد.
 ابن حجر رحمه الله درشرح این حدیث می فرماید:" منظور آن است که هرگاه کسی ازدردی شکایت می کرد ظرف آبی را نزد ام سلمه می فرستاد تا در آن مقداری ازموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار دهد و در آن شست وشو نماید، و سپس آن را بازگردانده ،و صاحب ظرف می نوشید ویا خود را با آن می شست تا از بدان شفا یابد و برکات آن به وی برسد»[90]
 
-         تابعین رحمهم الله با نوشیدن آب در ظرف پیامبر ع تبرک می جستند.
-     امام بخاری حدیثی را از ابی حازم[91] رحمه الله نقل می کند که: عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍس قَالَ: أتى النَّبِيُّع سَقِيفَةَ بَنِي سَاعِدَةَ، فَقَالَ: «اسْقِنَا يَا سَهْلُ». فَسْقَيْتُهُمْ فِي قَدَحِ. قَالَ الرَّاوِي: فَأَخْرَجَ لَنَا سَهْلٌ ذَلِكَ الْقَدَحَ فَشَرِبْنَا مِنْهُ، ثُمَّ اسْتَوْهَبَهُ عُمَرُ بْنُ عَبْدِالْعَزِيزِ بَعْدَ ذَلِكَ، فَوَهَبَهُ لَهُ.[92]
ترجمه: سهل بن سعدس مي گويد: نبي اكرمع به سقيفه بني ساعده آمد و فرمود: «اي سهل! به ما آب بده». پس من در ليواني، به ايشان، آب دادم.
راوي (ابی حازم)مي گويد: سپس سهل آن ليوان را بيرون آورد و ما نيز در آن، آب نوشيديم. سرانجام، عمر بن عبدالعزيز از او خواست تا آن ليوان را به او ببخشد. سهل هم آنرا به او بخشيد.
و در جایی دیگر (امام بخاری) ازعاصم الاحول[93] رحمه الله در مورد لیوان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که نزد انس بن مالک س نگهداری می شد،نقل می کند که:«رأیت القدح وشربت فیه»[94] یعنی: آن کاسه را دیده و از آن آب نوشیدم.
 
تبرک به آثار باقیمانده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حال :
حکم تبرک به آثار باقیمانده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حال نیز مشروع می باشد و این مشروعیت فقط مختص صحابه و تابعین نمی باشد ،چرا که برکت آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باقی است و با مرور زمان این برکت ازبین نمی رود. بنابراین ما نیز می توانیم بدان آثار تبرک کنیم. ولی آنچه که مورد سوال واقع می شود، اینست که ؛آیا آثار پیامبر ع درعصر حاضر باقی مانده اند تا بدانها تبرک جست؟
قبل از جواب این پرسش لازمست چند نکته را متذکر شویم:
-     اولا آثاری که بعد ازفوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ازایشان به جای مانده است، کم هستند. چنان که درصحیح بخاری ازعمروبن الحارثس آمده است که گفت: مَا تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِع عِنْدَ مَوْتِهِ دِرْهَمًا وَلا دِينَارًا وَلا عَبْدًا وَلا أَمَةً وَلا شَيْئًا إِلاَّ بَغْلَتَهُ الْبَيْضَاءَ وَسِلاحَهُ وَأَرْضًا جَعَلَهَا صَدَقَةً».[95]  یعنی: رسول اللهع هنگام وفاتش، نه درهم و ديناري، نه غلام و كنيزي و نه چيز ديگري، از خود بجا گذاشت. فقط قاطر سفيد و اسلحه اش و زميني كه آنرا هم صدقه كرده بود، از وي باقي ماند. و شکی نیست که این حدیث دلالت بر کم بودن ادواتی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بجای مانده است.
-     ثانیا خبرهای متعددی بعد ازعصر صحابه و تابعین رضی الله عنهم وجود دارد مبنی بر تبرک بعضی از خلفا و علما و صالحان به آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم [96] هر چند بعضی ازاین اخبار صحیح نیستند[97] .
-     ثالثا بسیاری از آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در طی ایام و قرون به سبب جنگها و فتنه ها ازبین رفته اند؛ ازجمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
 1- درصحیح بخاری ومسلم ازعبدالله بن عمر س آمده است که گفت:« اتخذ رسول اللهع خاتما من ورق،فکان فی یده،ثم کان فی ید ابی بکر،ثم کان فی ید عمر،ثم کان فی ید عثمان،حتی وقع منه فی بئر أریس ،نقشه – محمد رسول الله-»[98]
یعنی:رسول اللهع انگشتری از نقره برای خود ساختند- که نقش محمد رسول الله بر آن بود- سپس آن انگشتری را در دستان(مبارک) خود گذاشتند،سپس (بعد از وفات پیامبر) در دستان ابوبکر بود و بعد از آن در دستهای عمر و عثمان بود،تا اینکه در زمان عثمان در چاه اریس[99] افتاد.
2- ازبین رفتن عبا و عصای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آخر خلافت عباسی به دلیل آتش زدن بغداد توسط تاتار.[100]
 3- انتقال کفشهای منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دمشق درسال803 ه.ق به دلیل فتنه تیمورلنگ.[101]
4- وصیت نمودن کسانیکه یکی از آن آثار را نزد خود داشتند، به اینکه ؛بعد از مرگشان وی را با آن کفن کنند [102]  - اگر از جنس پارچه بود - و یا با او دفن کنند، مثل کسی که موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در نزد خود داشت.[103]
 
-     رابعا: دیده می شود که در بسیاری از سرزمینهای اسلامی و درعصر حاضر کسانی مدعی داشتن موهایی منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند.[104] حتی گفته شده که در قسطنطنیه در سال 1327قمری ،حدود 43 عدد از تارهای موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نگهداری می شده است.و بعدها 25 تار آن هدیه داده شده و 18 تار آن باقی ماند.[105]  لذا صاحب کتاب "الآثارالنبویه" بعد از ذکر خبرهایی مربوط به تبرک با موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درکتاب خود، می نویسد:« چنانچه موهایی که متعلق به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و بین اصحاب تقسیم شده بودند و بعدها در بین مردم دست به دست می گشت سالم مانده باشند، باز غیر از این نیست که تشخیص درستی (تعلق آن موها به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) آن سخت است »[106] .
حتی دسته ای از مردم به حفظ موهای منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درصندوق ها و پارچه های حریر نموده اند.[107] و در بعضی ازمناطق طی مراسم و طریقه ای خاص، یک یا چند بار درطول سال آنها را خارج می کنند. مثلا درروزهای بیست وهفتم رمضان ونیمه شعبان.[108]
البته شکی نیست که این تبرک، و با این طریقه، ولو اگر آن موها نیز متعلق به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشند، مخالف روش سلف صالح این امت است.
بنابراین با توجه به نکات فوق، چنانچه اکنون ادعا شود که؛ نزد بعضی اشخاص یا در بعضی مکانها آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند مو یا کفشها یا امثال آنها نگهداری می شود، جای شک بوده و قابل اطمینان نیست. و لازم است برای اثبات انتساب آنها به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دلیل قاطع ارائه شود. ولی هرگزچنین دلیل قاطعی وجود ندارد.
در پاسخ به سوال گذشته این قول شیخ ناصرالدین البانی رحمه الله گویای مطلب است:«ما می دانیم آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از قبیل لباس، و مو، و یا سایر اشیایی که از ایشان بجای مانده  است، نابود شده اند، و برای احدی امکان اثبات یکی از آنها به صورت قطع ویقین وجود ندارد »[109]
ودر ادامه می نویسد:« چه بسا با گذشت بیش از  14قرن از این آثار، و امکان دروغ در ادعای نسبت دادن آن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای رسیدن به بعضی اهداف، بسان جعل احادیثی باشد که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دروغ نسبت داده اند.»[110]
والاترین تبرک به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تبعیت از اقوال و افعال و اقتدای به منهج ظاهری و باطنی اوست و به راستی که در این تبرک خیر و سعادتی بزرگ نهفته است. ابن تیمیه رحمه الله می گوید:« هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برکت خود را به اهل مدینه تقدیم نمود،آنها به وی ایمان آوردند و از وی اطاعت کردند .پس به برکت آن( ایمان واطاعت) سعادت دنیا و آخرت را بدست آوردند، بلکه هرمومنی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد و ازوی پیروی نماید، برکت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به وی می رسد.»[111]
 
3- تبرك مشروع به صالحان.
می توان با همنشینی با صالحان ازخیر و برکت مجالس آنها برخور دار گردید. بنابراین آنچه که در مورد صالحان مشروع می باشد -  فقط - تبرک جستن و بدست آوردن خیر با همنشینی با صالحان می باشد. منظور از صالحان، مومنان با تقوا و اصحاب اعمال صالحه و کسانی که حق الله و حق الناس را اقامه می کنند،است. ابن جوزی حمه الله می گوید:« (صفت)صالحان بر هر کسی که ظاهر و باطن وی صالح باشد اطلاق می گردد.»[112] بنابراین تعریف صفت صالحان مشمول انبیاء وملائکه واولیاء می باشد.
 
موارد تبرک جایز به صالحان که با همنشینی در مجالس آنها بدست می آید:
الف) استفاده نمودن ازعلم آنان:
 ازجمله خصوصیات علماء صالح، تعلیم دیگران است. بنابراین همنشینی با آنها به إذن الله موجب منتفع شدن ازعلمشان خواهد شد. با شناخت احکام دینی، فرد می تواند پروردگار خویش را از روی بصیرت عبادت کند .و شناخت چنین بصیرتی حاصل نمی گردد مگر از طریق علماء صالح. چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:« العلماء ورثة الأنبیاء»[113]
ابن تیمیه رحمه الله می گوید:« شکی نیست که برتمام اشخاص واجب است که بدانچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده است به صورت عام ایمان آورد و شناخت تفصیلی آنچه که رسول خدا ع آورده ، فرض کفایه است.»[114]
 
ب) گوش سپردن به پند و موعظه آنها:
 این مسئله داخل درباب امربه معروف ونهی ازمنکر و دعوت به سوی حق - که ازجمله صفات صالحان است، می شود. پس هرکس که با صالحان دوستی نماید ویا درهمسایگی آنان قرارگیرد ازخیروبرکت نصیحتشان درتشویق به عبادت خداوند و پیروی ازپیامبرشع وتحذیر از  افتادن درمعاصی و ارشاد به سمت مکارم اخلاق برخوردار می گردد. امام ابن قیم رحمه الله می گوید:« از برکت مرد ( صالح ) آن است که بایستی معلمی به سوی خیر، دعوتگری به سمت خداوند و یاد کردن وی و تشویق بر طاعتش باشد.  وهرکس که فاقد این صفت باشد خالی ازبرکت است.»[115]
 
ج) منتفع شدن از دعای آنها:
دعای صالحان ثمرات نافع وآثار نیک در دنیا وآخرت -  به اذن باری تعالی- برای خود و دیگران ازمومنین دارد.[116] و رسیدن به این برکت و منتفع شدن از دعای آنان به وسیله هم نشینی با صالحان حاصل می گردد.
 
 د)حضوردرمجالس صالحان و منتفع شدن از "مجالس ذکر" آنها:
 احادیث زیادی دربیان فضل "مجالس ذکر" آمده است. و صحابه ن بر اقامه چنین مجالسی حریص بودند. منظور از مجالس ذکر، مجالسی است که شامل ذکرخداوند با انواع اذکار و اوراد مشروع از تسبیح و تکبیر و تلاوت قرآن باشد:
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَس قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِع: «ان لله تبارک و تعای ملائکة سیارة فضلا،یتبعون مجالس الذکر،فاذا وجدوا مجلسا فیه ذلک قعدوا لهم،وحف بعضهم بعضا باجنحتهم...»[117] یعنی:از ابوهریرهس روایت شده است که رسول اللهع فرمود:«خداوند تبارک و تعالی ملائکی (جدای از ملائک همراه مخلوقاتش)دارد که در (زمین) می گردند،که بدنبال مجالس ذکر هستند و هرگاه یافتنددر میان آنها قرار می گیرند و بعضی از آنها بعضی دیگر (ذکر کنندگان مجلس)را زیر بالهایشان قرار می دهند...»
تبرک به صالحان که با همنشینی با آنها حاصل می شود ،تنها در موارد فوق صحیح بوده و لذا موجب منافع وبرکات زیادی دردین ودنیا است. و برهمین اساس درکتاب وسنت برهم نشینی ومجالست با صالحان تشویق وترغیب شده است .چنانکه الله تعالی می فرماید:
« وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (سوره کهف آیه 28) یعنی: و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى‏خوانند [و] خشنودى او را مى‏خواهند شكيبايى پيشه كن و دو ديده‏ات را از آنان برمگير كه زيور زندگى دنيا را بخواهى.
امام ابن کثیر رحمه الله درتفسیر  این آیه می نویسد:« یعنی با کسانی که خدا را ذکرمی کنند و تسبیح وتکبیرش می کنند وصبح وشب از وی طلب می کنند هم نشین باش حال چه فقیر باشد و چه غنی چه قوی باشد وچه ضعیف.»[118]
 و درصحیح بخاری از ابوموسی اشعری س آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «مَثَلُ الْجَلِيسِ الصَّالِحِ وَالسَّوْءِ، كَحَامِلِ الْمِسْكِ وَنَافِخِ الْكِيرِ، فَحَامِلُ الْمِسْكِ إِمَّا أَنْ يُحْذِيَكَ، وَإِمَّا أَنْ تَبْتَاعَ مِنْهُ، وَإِمَّا أَنْ تَجِدَ مِنْهُ رِيحًا طَيِّبَةً، وَنَافِخُ الْكِيرِ إِمَّا أَنْ يُحْرِقَ ثِيَابَكَ، وَإِمَّا أَنْ تَجِدَ رِيحًا خَبِيثَةً».[119]
ترجمه:«مثال همنشين خوب و بد, مانند حامل مُشك و دمنده دَمِ آهنگر است. حامل مشك يا به تو مشك مي دهد يا از او مي خري و يا اينكه بوي خوش آن، به مشام ات مي رسد. و دمنده ي دَم آهنگر يا لباسهايت را مي سوزاند و يا بوي بد آن، به مشام ات مي رسد».
 
حکم تبرک به ذات وآثارصالحان به قیاس از پیامبر ع:
قبلا بیان کردیم که تبرک به "ذات و آثار" پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درهنگام حیاتشان ،و تبرک به آثاری که از وی به جا مانده است مشروع است.حال آیا صالحان و اولیاء نیز در این نوع تبرک- یعنی تبرک به ذات و آثار، با رسول اللهع قیاس می شوند؟و در مورد آنها نیز مشروع است؟ آیا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درمورد تبرک به غیرخود دستورفرموده اند و اصحاب خویش را به تبرک به صالحان ارشاد نموده اند؟
برای انجام هر عملی که بر وجه عبادت انجام می شود،نیاز به دلیل واضح و صحیح از نصوص شرعی است و در این میان، پیروی ازسلف صالح و شاگردان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تمامی مسائل شرعی از جمله مسئله تبرک،همگی ما را به سمت خوشنودی باری تعالی سوق می دهد چرا که خداوند تبارک و تعالی از آنها راضی بوده و آنها را به جنت خود وعده داده است.بنابراین برای اینکه درستی تبرک به ذات و آثار اولیاء و صالحان اثبات شود،نیاز به ادله شرعی داریم.(همانگونه که در خصوص پیامبر ع ادله شرعی بر آن تایید داشتند) در غیر اینصورت انجام چنین تبرکی جایز و مشروع نبوده و بدعتی است که با توجه به روش تبرک می تواند حرام یا شرک باشد.
حقیقت آن است که؛هیچ اجازه ای از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دراین مورد وجود ندارد. که اینکه فرموده باشند به ذات و آثار فرد صالحی تبرک بجویید. و همچنین خبری از تبرک صحابه به اولیا وصالحان بعد ازفوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل نشده است. مثلا خلفای راشدین و بقیه عشره مبشره که افضل صحابه و امت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند، هرگز از سوی سایرین مورد تبرک قرارنگرفته اند.
امام شاطبی رحمه الله درکتاب خود "الأعتصام" بعد از اثبات تبرک صحابه به آثاری که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جای مانده است، در مورد امکان تبرک صحابه به صالحان وآثارشان می گوید:" صحابه بعد ازفوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ،برای هیچ کدام از خلفا چنین تبرکی نکردند، در حالیکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد ازخود کسی را افضل تر از ابوبکر صدیق س جا نگذاشته در حالیکه او خلیفه برحق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و هرگز تبرکی درمورد وی صورت نگرفت و نه درمورد عمر س که او افضل امت بعد از ابوبکرصدیق بوده وسپس عثمان و علی و سایرصحابه ،کسانی که احدی افضل تر از آنها درامت نبوده است. و از یکی از آنها ثابت نشده است که به دیگری  متبرک شود[120]، بلکه به صورت اقتداء به اقوال وافعال آنها خلاصه شده که درحقیقت تبعیت ازپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. پس این اجماع آنها بر ترک آن تبرک[121] است."[122]
اگر تبرک به ذات و آثارصالحان درست می بود، قطعاً صحابه دراین کار از همه سبقت می گرفتند و بر ترک آن اجماع نمی کردند چرا که آنها حریص ترین مردم به خیرو نیکی بودند. و اگر این تبرک مختص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبود، تابعین رحمهم الله ،به قیاس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به صحابه علی الخصوص به خلفا و عشره مبشره تبرک می جستند. درحالی که خبری ازچنین تبرکی ازتابعین نقل نشده است.[123]ونبود دلیل شرعی برتبرک به غیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دراجزاء وآثارشان دلالت به اختصاص این تبرک به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می نماید.
 دلیل مهم دیگر برای عدم صحت تبرک به ذات و آثار صالحان،اعتقاد به مستثنی شدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و انبیاء الهی در این قضیه است. زیرا خداوند تبارک و تعالی انبیاء ورسولان را به خصایص شریفی ازسایرین مستثنی نموده است ،که دربقیه انسانها وجود ندارد. یکی ازاین خصایص وجود برکت درذات و آثارشان است. یعنی ذات و صفت اشخاص با هم مساوی نیستند چنانکه الله تعالی می فرماید:
«اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» ( انعام - 124).یعنی: خدا بهتر مى‏داند رسالتش را كجا قرار دهد.
 
اولیاء و صالحان با وجود داشتن فضل و بالا بودن قدر آنها، هرگز به مرتبه انبیاء و مرسلین نخواهند رسید. و شکی نیست که پیامبر ما محمدع افضل انبیاء و رسولان الهی است وبزرگترین برکت را دارا می باشد.
 امام ابن رجب رحمه الله درکتاب خود "الحکم الجدیرة بالاذاعة" باب ( نهی ازمبالغه در بزرگداشت اولیاء وصالحان و پایین آوردن منزلت آنها نسبت به پیامبران ) می نویسد:« تبرک به آثار(پیامبر)، صحابه آن را نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام می دادند ولی هرگز در مورد یکدیگر چنین تبرکی نمی جستند... و تابعین نیز با وجود قدر والای صحابه به ( ذات وآثار ) آنها تبرک نمی جستند، پس این امر دلالت دارد براینکه این عمل (یعنی تبرک به ذات وآثار) صورت نمی گیرد مگر در مورد شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.مانند تبرک به آب وضو ،مو ،و نوشیدن و خوردن آنچه که ازنوشیدنی وطعام ایشان به جای مانده.»[124]
علما اجماع دارند بر اینکه؛ هرگاه خصوصیتی درحق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ثابت باشد، مقتضی این اختصاص آن است که دیگران غیر از وی مشمول حکم این اختصاص نخواهند شد.[125]
و می فرمایند: جواز تبرک به صالحان به قیاس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به خاطر سد ذریعه ممنوع می باشد. وشکی نیست که سد ذریعه قاعده مهمی ازقواعد شرعی است. زیرا این تبرک می تواند به سبب غلو و تعظیم نسبت به صالحان تا حد شرک پیش رود پس باید ازچنین اسباب شرکی پرهیز نمود.[126]
امام ابن رجب رحمه الله درمورد منع تبرک به ذات صالحان می گوید:" چنین اشیائی فتنه ای است برای هر دو نفر چه تکریم کننده و چه اکرام شده و گاهی نیز ترس می رود که به بدعتی منجر شود، و بسیاری از اوقات نیز،نوعی ازشرک می گردد."[127]
مثلا از یاران منصور حلاج حکایت شده است که؛ درمورد تبرک به وی غلو می کردند تا جایی که خود را با ادرار وی مسح می کردند و ادعای الوهیت درحق وی نمودند.[128]
شیخ محمد ابراهیم آل شیخ می گوید:"واین ( تبرک به آثار صالحان) اشتباه واضحی است و اهل علم و حق با آنها ( کسانی موافق این نوع تبرک هستند) موافقت نمی کنند، واین فقط درحق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد است و سلف صالح درحق ابوبکر و عمر و عثمان ذی النورین وعلی و باقی عشره مبشره وبقیه اصحاب اهل بدر و بیعت رضوان، چنین تبرکی انجام نداده اند. آیا سلف صالح در بزرگداشت خلفا که لایق به آنها است کوتاهی کرده اند یا آنها برای اینکه به خیری برسند تلاش نکرده اند؟، پس اختصاص تبرک آنها درحق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دلالت بر آن دارد که این نوع تبرک خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است."[129]
و شیخ عبدالعزیز بن باز رحمه الله می گوید:« تبرک به آثارصالحان جایزنبوده، وفقط درحق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جایزاست زیرا خداوند درجسم او و آنچه از وی لمس می شود برکت قرارداده است، اما غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این مورد احدی با او قیاس نمی شود؛ به دو دلیل:
- اولا: صحابهس تبرک به ذات و آثار شخصی غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام نداده اند و اگر در آن خیری بود حتما ازما سبقت می گرفتند.
- ثانیا:برای جلوگیری از افتادن در شرک[130]، زیرا جواز تبرک به آثارصالحان باعث غلو درمورد آنها و عبادت غیر خدا می گردد. پس لازم است ازآن منع شود.»[131]
 
بر این اساس دریافتیم که تبرک به ذات و آثار صالحان به قیاس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جایزنیست. چون برای آن دلیلی از کتاب و سنت صحیح و افعال صحابه و تابعیین وجود ندارد. و صحابه بر ترک تبرک به ذات و آثار هر شخصی غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجماع داشتند. و این دلالت دارد که تبرک به ذات و آثار فقط مختص شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می باشد.
 
4- تبرك به آب زمزم.
زمزم چاه مشهوری در مسجدالحرام و شرق کعبه است. به آن زمزم می گویند به خاطرآب زیاد آن. و زمزمه درنزد عرب به معنای فراوانی واجتماع است.[132] 
خداوند تبارک وتعالی چاه زمزم را به خصوصیت های مبارکی مختص گردانیده است ازجمله:
 1- چاه زمزم با فضیلت ترین آب روی کره زمین است.
 ابن عباسس می گوید: قال رسول الله ع:« خیرماء علی وجه الأرض ماء الزمزم »[133] یعنی: بهترین آب برروی زمین آب زمزم است. و از ابوذر س درماجرای اسراء ومعراج روایت شده است که: أن رسول الله ع قال:« ... فنزل جبرئیل علیه السلام ففرج صدری، ثم غسل بها زمزم...»[134].یعنی:جبرئيل فرود آمد و سينه  مرا شكافت و با آب زمزم شستشو داد.
العینی[135]  در شرح این حدیث می گوید:« و این قطعا دلالت برفضل آب زمزم دارد؛چرا که جبرئیل شستن سینه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مختص آب زمزم گردانیده است.»[136]
 
 2- سیرشدن کسی که آب زمزم را بنوشد.
 در جریان اسلام آوردن ابوذر رضی الله عنه، زمانی که سه روزدرمکه اقامت می کند، او اندازه یک روز و نیم به جای اینکه هرنوع طعامی بخورد، ازآب زمزم می نوشد وپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به وی می گوید:« إنها مبارکة، إنها طعام طعم.»[137] یعنی: به راستی که آب زمزم مبارک است و آن غذایی است که صرف گشته است.
ابن اثیر رحمه الله می گوید:« یعنی انسان با نوشیدن آن سیر می گردد همچنان که با خوردن غذا سیرمی شود.»[138]
 
3- شفا یافتن به وسیله نوشیدن آن.
 ابن عباس س می فرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:« إن الحمی من فیح جهنم، فأبردوها بماء زمزم.»[139] یعنی:براستی که تب از(جنس) گرمای جهنم است ،پس آنرا با زمزم خنک گردانید.
قطعا منتفع شدن از این همه منافع  آب زمزم به توفیق باری تعالی میسر است. وبه خاطر برکتی است که الله تعالی در آن آب قرار داده است.
هرچند خصوصیات و ویژگی های مبارک دیگری برای آن ذکر کرده اند ولی صحت آنها به إثبات نرسیده اند.
 
چگونگی تبرک به آب زمزم:
 برای حجاج سنت است که بعد از طواف و دو رکعت نماز پشت "مقام ابراهیم" علیه السلام، ازآب زمزم بنوشند. البته این استحباب مخصوص حاجیان نیست زیرا با توجه به فضایل وارد شده آب زمزم دراحادیث نبوی، و وجود برکت وشفا درآن، برای عامه مسلمانان نوشیدن آن سنت است. و دعا نمودن هنگام نوشیدن از آداب نوشیدن آنست.  زیرا سلف صالح چنان کرده اند؛ روایت شده است که ابن عباس  س هنگام نوشیدن آب زمزم می گفت:«اللهم أسألک علما نفعا، ورزقنا واسعا، وشفاء من کل داء (خدایا از تو علمی نافع و رزقی وسیع و شفایی برای هر دردی طلب دارم)»[140].
 
حکم غسل نمودن و وضوگرفتن با آب زمزم:
جمهور علماء غسل کردن و وضو گرفتن با آب زمزم را مکروه نمی دانند. چنانکه امام نووی در"المجموع" وابن قدامه مقدسی در "المغنی" بدان اشاره نموده اند. امام احمد درمسند خود ازعلی بن ابی طالب  س درماجرای حج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند که :پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم طلب دلویی از آب زمزم می نمایند وسپس از آن می نوشند و وضو می گیرند.[141]
بعضی از علماء غسل دادن مرده را نیز با آن منع نموده اند ولی فاکهی[142] که ازعلمای قرن سوم است در "اخبار مکه" آورده است:مردم مکه مرده های خود را با آب زمزم غسل می دادند وسپس که نظافت جسد به پایان می رسید یک بار دیگر وی را جهت تبرک با آب زمزم غسل می دادند.[143]
ابن تیمیه رحمه الله وضو گرفتن با آب زمزم را بدون اشکال دانسته ولی غسل جنابت با آن را مکروه می داند[144] و به حدیثی ازعباس بن عبدالمطلب  س استناد می کند که درمورد آب زمزم گفت: «برغسل کننده حلال نیست، بلکه برای وی نوشیدن حلال ومباح است.»[145]
 
حکم استنجاء با آب زمزم:
علماء دراین مورد بر سه قول هستند: دسته ای که آن راحرام می دانند وعلت آن را شباهت آن به طعام می دانند وگفته اند که نباید با طعام استنجاء نمود. دسته ای آن را مکروه دانسته اند و دسته ای دیگر آن را حرام نمی دانند.[146]
 
حکم انتقال آب زمزم به سرزمینهای دیگربه قصد تبرک:
علماء برجایز بودن انتقال آب زمزم به تمامی نقاط و سرزمینهای دیگر جهت تبرک به آن ،اتفاق نظر دارند.علت جواز آن هم حدیثی است از ام المونین عایشه ل که وی آب زمزم را با خود حمل می کرد و می گفت: پیامبر صلی الله علیه و سلم نیزهمین کار را می کردند.[147]
ابن تیمیه رحمه الله می گوید: جایز است هرکس مقداری ازآب زمزم را با خود به جایی دیگر حمل کند زیرا که سلف صالح چنین کرده اند.[148]
 
5- تبرك به بعضی ديگراز امورات مبارك:
الف) سحری خوردن درهنگام روزه داری:
 به آن سحری می گویند زیرا موقع سحر صورت می گیرد وزمان آن آخر شب و قبل ازصبح است .برای شخص روزه دارمستحب است که سحری خورد. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «تَسَحَّرُوا فَإِنَّ فِي السَّحُورِ بَرَكَةً»[149].
یعنی: : «سحري بخوريد زيرا در خوردن سحري، خير و بركت نهفته است».
 و فرموده اند:« فصل ما بین صیامنا وصیام اهل الکتاب أکله السحر»[150] یعنی: خوردن سحری، فرق بین روزه ما و روزه اهل کتاب است.بنابراین در سحری خوردن مخالفتی با اهل کتاب وجود دارد.
و ازجمله فضایل دیگر سحری ،صلوات خداوند و ملائکه برآن کسانی است که سحری می خورند. ابوسعید خدری  س می گوید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:« السحور أکلة برکة، فلا تدعوه، ولو أن یرجع أحدکم جرعه من ماء، فإن الله و الملائکته یصلون علی المتسحرین.»[151] یعنی: غذای سحری برکت است.پس آنرا ترک نکنید ولو اگر با نوشیدن جرعه ای از آب برگردد،زیرا الله و ملائکه بر شخصی که سحری می خورد سلام می فرستند.
 
ب)خوردن غذا به صورت جمع:
 از وحشی بن حرب س روایت شده است که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: « ای فرستاده خدا ما غذا می خوریم ولی سیرنمی شویم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حتما شما به صورت تنها غذا می خورید؟ جواب دادند: آری. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« فأجتمعو علی طعامکم وذکروا اسم الله علیه یبارک لکم فیه.»[152] یعنی: برغذایتان اجتماع کنید ( بصورت جمعی غذا بخورید) و هنگام غذا خوردن اسم خدا را برزبان بیاورید تا خداوند برکتی درآن برایتان قراردهد.
 وهمچنین درصحیحین از ابوهریره س روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:«طَعَامُ الاثْنَيْنِ كَافِي الثَّلاثَةِ، وَطَعَامُ الثَّلاثَةِ كَافِي الأَرْبَعَةِ».[153]
ترجمه:«غذاي دو نفر براي سه نفر, و غذاي سه نفر براي چهار نفر,كافي است».
 به همین دلیل بعضی ازعلما غذا خوردن به صورت جمعی را مستحب دانسته اند و گفته اند که بهتراست که شخص به تنهایی غذا نخورد.[154]
 
ج)گفتن "بسم الله" هنگام غذا خوردن:
 همچنان که درحدیث گذشته به آن اشاره شد بسم الله گفتن هنگام غذا خوردن باعث برکت درآن غذا می شود:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« فأجتمعو علی طعامکم وذکروا اسم الله علیه یبارک لکم فیه.»[155] یعنی: برغذایتان اجتماع کنید( بصورت جمعی غذا بخورید) و هنگام غذا خوردن اسم خدا را بر زبان بیاورید تا خداوند برکتی درآن برایتان قراردهد.
 
د)شروع به غذا خوردن از کناره ظرف:
 از ابن عباس س روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:« البرکة تنزل فی وسط الطعام فکلوا من حافیته، ولا تأکلوا من وسطه »[156] یعنی: برکت بر وسط (ظرف) غذا نازل می شود، پس ازکناره های ظرف شروع به خوردن کنید واز وسط آن نخورید.
این حدیث، ارشادی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای تمامی مسلمانان است در خصوص آداب غذا خوردن، که غذا خوردن را از کناره های ظرف شروع کنند تا برکت آن طولانی ترشده و این آداب برای هر کسی است که تنها یا جمعی غذا می خورد.[157]
 
"خصوصیات پسندیده دراخلاق و آداب" باعث جلب برکت خواهد شد.
 و از خصوصیات نیکو می توان به مورد زیراشاره کرد:
ذ) صداقت در معامله:
درصحیحین ازحکیم بن عظام س روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «الْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَتَفَرَّقَا». أَوْ قَالَ: «حَتَّى يَتَفَرَّقَا، فَإِنْ صَدَقَا وَبَيَّنَا بُورِكَ لَهُمَا فِي بَيْعِهِمَا، وَإِنْ كَتَمَا وَكَذَبَا مُحِقَتْ بَرَكَةُ بَيْعِهِمَا».[158]
ترجمه: از حكيم بن حزامس روايت است كه رسول ‏اللهع فرمود: « فروشنده و خريدار تا زماني كه از هم جدا نشده‏اند، اختيار فسخ معامله را دارند». و افزود كه: «اگر آنها راست بگويند و عيب كالا را بيان كنند، در معامله آنان، خير و بركت بوجود خواهد آمد، و اگر عيب كالا را پنهان كنند و دروغ بگويند، برکت از معامله آنها ازبین می رود(معامله بي بركت خواهد شد)». المحق به معنی نقصان وازبین رفتن است وبه معنی رفتن کل شیء است طوری که اثری ازآن نماند.[159]
 امام نووی رحمه الله می گوید:" منظور از این فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:« فَإِنْ صَدَقَا وَبَيَّنَا » یعنی آنچه که در مورد عیب و نقص و مانند آن، لازم است تا برای طرف معامله بیان شود، باید گفت."[160]
 سوگند دروغ درمعامله باعث ازبین رفتن برکت آن خواهد شد؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:«الْحَلِفُ مُنَفِّقَةٌ لِلسِّلْعَةِ مُمْحِقَةٌ لِلْبَرَكَةِ».[161]
ترجمه:«سوگند دروغ، باعث (گرمي بازار و) فروش كالا مي شود ولي خير و بركت آن را از بين مي برد». دراینجا منظور از "الحلف"سوگند دروغ است.[162] همچنانکه دربعضی از روایات دیگر بدان اشاره شده است.[163] این حدیث دلالت دارد براینکه سوگند دروغ هر چند درظاهر ممکن است باعث زیادی مال شود ،ولی به حقیقت باعث از بین رفتن برکت آن و بهره مند شدن واقعی از آن می شود.
 
 
 
6- تبرك جستن بوسيله "عبادت كردن" در بعضي از مكانها و زمانهاي خاص و مبارك.
خداوند تبارک وتعالی بنا برحکمت خود، بعضی از مکان و زمانها را مبارک فرموده  و برکت را درآن قرار داده است.البته این بدان معنا نیست که قرار گرفتن وجود شخصی به خودی خود در آن مکان یا زمانها باعث رسیدن خیر و برکت به وی می شود، بلکه حکمت شارع حکیم آن بوده تا با مبارک کردن بعضی از مکان و زمانها،بندگان خویش را ترغیب نماید تا در آنها عبادت کنند و از ثواب زیاد آن، که در سایر مکان و زمانهای دیگربه این اندازه نیست،بهره مند شوند.پس آنچه که باعث شده است که این خیر و برکت در آنها قرار گیرد، به وجود آوردن انگیزه درمسلمانان برای انجام دادن عبادت درآن مکانها و زمانها است.بنابراین در و دیوار آن مکانها مبارک نیستند و یا روز خاصی از سال نمی تواند به خودی خود برای مسلمانان خیری بیاورد بلکه این خود ما هستیم که بایستی با عبادت کردن در آن مکان و زمانها، خیر و برکت فراوانی را که درآنها قرارداده شده است به چنگ آوریم.
 
الف)تبرک به"عبادت کردن" در مکانهای مبارک:
 به روشنی در آیات و احادیث صحیح درمی یابیم که خداوند تبارک و تعالی مساجد و ازبین تمامی مساجد،سه مسجد: مسجدالحرام و ، مسجدالنبی ومسجدالأقصی را مبارک قرار داده است.
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَس عَنِ النَّبِيِّع قَالَ: «لا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلاَّ إِلَى ثَلاثَةِ مَسَاجِدَ: الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ، وَمَسْجِدِ الرَّسُولِ ع، وَمَسْجِدِ الأَقْصَى».[164]
ترجمه:  ابوهريره س مي‏گويد: رسول اللهع فرمود: رخت سفر نبنديد مگر براي زيارت سه مسجد: 1ـ مسجد الحرام  2 ـ مسجد النبي   3ـ مسجد الاقصي.
اشاره این حدیث به سه مسجد مذکور،دلالت بر فضایل آن مساجد دارد.چرا که به هیچ مکانی تشویق به سفر به قصد زیارت نشده مگر آن سه مسجد.
 
 مسجدالحرام:
 علماء درمورد محدوده مسجدالحرام چهارقول دارند[165]:
 اول: مسجدالحرام همان کعبه است.
 دوم: کعبه واطراف آن.
 به دلیل این فرموده خداوند:«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ» ( أسراء - 1).یعنی: منزه است آن [خدايى] كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم سير داد تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست.
 در اینجا منظور نفس مسجد یعنی کعبه و اطراف آن است.
سوم: کل شهرمکه است. به دلیل این فرموده خداوند:« لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء» ( فتح- 27).یعنی: حقیقتا خدا رؤياى پيامبر خود را تحقق بخشيد شما بدون شك به خواست‏خدا در مسجد الحرام وارد خواهید شد.
چهارم: تمام حرم، جایی که صید درآن حرام است به دلیل:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ» ( توبه - 28).یعنی: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد براستی كه مشركان ناپاكند پس نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند.
 همانطورکه قبلا اشاره شد وجود خیر و برکت درمکانهای مبارک به دلیل فضیلت عبادت کردن درآنهاست.
 
فضایل مسجدالحرام:
- نمازخواندن درمسجدالحرام ثواب بیشتری نسبت به تمامی مساجد دیگر دارد .
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «صَلاةٌ فِي مَسْجِدِي هَذَا خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ صَلاةٍ فِيمَا سِوَاهُ، إِلاَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ».[166]
ترجمه:«نماز خواندن در مسجد من، هزار بار بهتر از نماز خواندن در ساير مساجد است بجز مسجد الحرام».
بنابراین فضیلت نماز خواندن در مسجدالحرام از هزار بار نیز بیشتر است .چنانکه در روایتی دیگر در صحیح مسلم آمده:«افضل من الف صلاة»[167]و در مسند امام احمد رحمه الله،اضافه ای دارد :«...و صلاة في مسجدالحرام افضل من مائة صلاة فی هذا»[168] یعنی فضیلت نماز خواندن در مسجدالحرام صد برابر مسجدالنبی است.
- طواف نمودن فقط مخصوص کعبه می باشد.
ازجمله خصوصیات دیگر این مسجد مبارک جایز بودن اقامه نماز و طواف آن درتمامی ساعت شبانه روزاست. برخلاف مساجد دیگرکه نمازخواندن دربعضی ساعات مکروه وطواف نمودن درآنها به کلی ممنوع است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند:« یا بنی عبدمناف لا تمنعوا أحداً طواف بهذا البیت وصلی أیة ساعة شاء من لیل أونهار»[169] یعنی:ای فرزندان عبدالمناف،هیچ یک از شما طواف نمودن به دور این خانه(کعبه) را منع نکند و هر لحظه از شب و روز که خواستید در آنجا نماز بخوانید.
- جایز بودن سفر به آنجا بقصد زیارت(عبادت).
به دلیل حدیثی که درابتدای بحث به آن اشاره شد. که این جواز برای "مسافرت به قصد عبادت"، برای تمامی مکانها حرام است مگر مسجدالحرام و مسجدالنبی ومسجدالأقصی. البته اگر هدف از سفر به مسجدی غیر از مساجد سه گانه،برای تعلیم یا امور حلالی باشد و  یا دیدار دوستان و یا موارد دیگری غیر از عبادت باشد، مباح است.
 
برخی ازمشاعر مقدس درداخل مسجدالحرام و خارج از آن:
 در داخل و اطراف مسجدالحرام مناسک و مکانهایی وجود دارند که قیام (نماز ،ذکر و دعا) در آنها فضیلت دارد. مانند "مقام ابراهیم".[170] و یا چاه زمزم و صفا و مروه که دو کوه درشرق کعبه هستند. و منی، و عرفات که در روز نهم ماه ذی الحجه حاجیان در آنجا به ذکر و دعا می پردازند. و مزدلفه، حجرالأسود و ستون یمانی کعبه.
 
حجرالاسود:
حجرالأسود سنگ مبارکی است که بوسیدن و سلام دادن بر آن سنت است. چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را بوسیده است. البته تبرک به حجرالأسود چیزی جز پیروی ازسنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست و آنچه که باعث برکت است عمل به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده نه اینکه آن سنگ به کسی که آن را بوسیده است برکت دهد و از این رو وقتی که عمر بن خطاب س حجرالأسود را بوسه می زد گفت: عَنْ عُمَرَ رضی الله عنه: أَنَّهُ جَاءَ إِلَى الْحَجَرِ الأَسْوَدِ فَقَبَّلَهُ، فَقَالَ: إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ، لا تَضُرُّ وَلا تَنْفَعُ، وَلَوْلا أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّع يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ.[171]
ترجمه: روايت است كه عمر فاروق س كنار حجرالاسود آمد و آن را بوسيد و فرمود: بخوبي مي‏دانم كه تو سنگي بيش نيستي و نمي تواني نفع و ضرر برساني. و اگر نمي ديدم كه رسول ‏اللهع تو را مي بوسيد، تو را نمي‏بوسيدم.
 اما آنچه که درفضل حجرالأسود آمده است حدیثی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:« نزل حجرالأسود من الجنة، وهو أشد بیاضا من اللبن،فسودته خطایا بنی آدم.[172] یعنی: حجرالأسود ازبهشت آمده است و سفیدی آن ازشیر بیشتر بود،ولی گناهان بنی آدم آن را سیاه کرد.
 
رکن یمانی:
یکی ازستون های کعبه واقع درسمت چپ حجرالأسود است،سنت است بدان سلام شود بدون اینکه آن را بوسید. و این فقط مختص همین ستون بوده و سایر ستون های دیگر کعبه شامل این حکم نمی شوند. چنان که امام ابن قیم رحمه الله می گوید:« بر روی زمین هیچ شیئی وجود ندارد که بتوان آن را بوسید و یا به آن سلام داد و خطا و گناهان را بزداید، غیر از حجرالأسود و رکن یمانی[173].»[174]
 
ابن تیمیه می گوید:"دردنیا بوسیدن هیچ سیء جامدی مشروع نیست، مگر حجرالأسود"[175]. و درمورد مسح کردن می گوید:"غیر از حجرالأسود و رکن یمانی هیچ چیز دیگر از کعبة الله مسح نمی شود زیرا به اتفاق علماء،پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برهیچ یک ازستون های کعبه سلام نکرده است إلا رکن یمانی."[176]
 شیخ محمد بن ابراهیم دراین مورد می گوید:« خداوند کعبه را شرافت بخشیده ولی( با این وجود) به آن تبرک جسته نمی شود، بنابراین برآن بوسه زده نمی شود مگرحجرالأسود و مسح نمی شود مگر آن ورکن یمانی، وهدف ازاین مسح و بوسه طاعت خداوند تبارک وتعالی به وسیله تبعیت ازشرع وی می باشد و مراد ازسلام کردن به این دو مورد بدست آوردن برکت از این دو شیء نیست»[177].
ابن تیمیه رحمه الله می گوید:« زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حج کردند بر رکن یمانی سلام نمودند درحالی که بر رکن الشامیین سلام نکردند. برای اینکه آن دو برقواعد ابراهیم بنا نشده و بیشتر کعبه از سنگ بوده و همچنین ایشان بر حجرالأسود سلام داده و آن را بوسیده است ولی بر رکن یمانی سلام کرده ولی آن را نبوسیده است و درمقام ابراهیم نماز خوانده ولی نه برآن سلام داده و نه بوسه زده است. همگی اینها براین دلالت دارد که مسح بر چهار طرف کعبه غیر از رکن یمانی وبوسیدن به غیر ازحجرالأسود سنت نیست و دلیلی است بر اینکه سلام کردن برمقام ابراهیم یا بوسیدن آن خلاف سنت است.»[178].
امام نووی رحمه الله می گوید:« مقام ابراهیم نه بوسیده و نه بر آن سلام می شود چرا که این کار بدعت است»[179]. و ازقتاده حافظ و مفسر اهل بصره روایت شده است که:« ما امرشده ایم که نزد مقام ابراهیم نماز بخوانیم ولی امرنشده ایم که آن را مسح کنیم.»[180]
پس آنچه درمورد حجرالأسود جایز است ؛سلام کردن و بوسیدن آن و آنچه که در درمورد رکن یمانی جایز است، فقط سلام کردن آن صحیح بوده نه چیزی دیگر. یادآوری این نکته ضروری است که بوسیدن حجرالاسود یا سلام کردن بر آن دو، از نوع "تبرک به سنت و پیروی از پیامبر ع" بوده یعنی خیر و برکت در بوسیدن و سلام نمودن حجرالأسود  به خاطر خود آنها نیست بلکه به خاطر تقلید از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. پس بر این اساس بوسه زدن ومسح کردن هیچ کدام ازاجزای کعبه مانند دیوار، و ستون و سنگهای آن و یا مقام ابراهیم یا در و دیوارمسجد جایز نیست.
 
مسجدالنبی:
برکات و فضایل مسجد النبی:
 - فضیلت نمازخواندن درآنجا؛ همچنان که قبلا درحدیثی اشاره شد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «صَلاةٌ فِي مَسْجِدِي هَذَا خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ صَلاةٍ فِيمَا سِوَاهُ، إِلاَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ».[181]
ترجمه:«نماز خواندن در مسجد من، هزار بار بهتر از نماز خواندن در ساير مساجد است بجز مسجد الحرام».
- فضیلتی که در بین منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و منبر ایشان درمسجد وجود دارد: از ابوهریره س روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:«مَا بَيْنَ بَيْتِي وَمِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ، وَمِنْبَرِي عَلَى حَوْضِي»[182]
ترجمه:«ميان خانه و منبر من، باغي از باغهاي بهشت است. و منبر من، بر روي حوض من، (كوثر) قرار دارد».و مستحب است که در آن روضه نماز خوانده شود.
 - جایزبودن مسافرت به آنجا به قصد عبادت: این خصوصیت چنانکه ذکرشد فقط مخصوص سه مسجد؛ مسجدالحرام، مسجدالنبی و مسجدالأقصی است. یعنی اگر به مسجد دیگری غیر از آن مساجد سه گانه به" قصد زیارت یا عبادت"،سفر شود ، حرام است ولی اگر هدف از مسافرت ، تعلیم یا امر حلالی ،  یا دیدار دوستان و موارد دیگری غیر از عبادت و زیارت باشد، مباح است.دلیل آن این فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می باشد که :
عن أبي سعيد الخدري قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول :« لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد : مسجدي هذا ، والمسجد الحرام ، والمسجد الاقصى».[183]
یعنی :« مسافرت نمی شود مگر به سوی سه مسجد: مسجد من (مسجدالنبی)،و مسجدالحرام (خانه خدا) و مسجدالاقصی (در بیت المقدس فلسطین)».
ابن تیمیه رحمه الله می گوید:" علما فرموده اند ( ائمه اربعه و جمهور علماء) :کسیکه اهل مدینه نیست و قصد او فقط زیارت قبر پیامبر است، مرتکب حرام شده است بلکه بایستی قصد از سفر ، زیارت مسجد پیامبر  و نماز خواندن در آنجا باشد تا فضایل نماز در مسجدالنبی را بدست آورد. البته در هنگام ایام حج چون هدف در حقیقت زیارت خود مسجد پیامبر بوده نه قبر ایشان، لذا ایرادی ندارد که در آن ایام به زیارت قبر پیامبر نیز رفت به شرط اینکه زیارت طبق تعریف شرع باشد و خلاف در آن رخ ندهد."[184]
زیارت هیچ مسجدی در مدینه جایز نیست مگر مسجد النبی. و مسجد قباء ( که فقط برای اهل مدینه ویا حاجیانی که به قصد زیارت به مسجدالنبی به مدینه آمده اند) مشروع است. وسایر مساجد داخل شهر مدینه هر چند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا نماز خوانده و یا دعا کرده باشند، "زیارت" کردنشان جایز نیست.
و «علمای سلف از اهل مدینه وغیر آن مسافرت و قصد کردن یکی از مساجد و یا مزارهای داخل مدینه و اطراف آن به غیر از مسجدالنبی را مستحب نمی دانند مگر مسجد قباء زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قصد کردن به مسجد مشخصی را تعیین نکرده و به سوی آن نرفته است مگر مسجد قباء»[185]
و برای حاجیانی که به قصد عبادت به مسجدالنبی آمده اند سنت است که به زیارت قبرستان بقیع و شهداء احد که در جوار کوه احد دفن شده اند- بخاطر اقتداء به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که امربه زیارت قبور و سلام بر اهل آن و یاد مرگ کرده اند- بروند. ولی تبرک جستن به این قبور به هر شیوه ای جایز نیست. مثلا دعا یا نماز خواندن در کنار آن قبور و یا حمل مقداری ازخاک آن و مسح نمودن آن خاک ها به قصد تبرک وشفا که بعضی از زائران جاهل این کار را انجام می دهند.
 
مظاهر تبرک نامشروع به مسجدالنبی:
ثواب نمازخواندن در مسجدالنبی به چندین برابر فزونی یافته و این سبب مشروعیت سفر به آنجا است تا از برکات اقامه نماز در آنجا بهره مند شویم ولی بعضی از اعمال مانند مسح نمودن و بوسیدن اجزاء مسجد مانند دیوارها و ستون ها و یا منبر آن بدعت است. ابن تیمیه رحمه الله می گوید:" مساجد همگی درعبادت کردن مشترک هستند. پس تمام آنچه را که در مسجدی انجام می شود در سایر مساجد دیگر نیز صورت می گیرد، مگر آنکه بعصی از اعمال خاص مسجدالحرام است مانند طواف و همانند آن؛ چرا که خصوصیات مسجدالحرام با مساجد دیگر مشترک نیست و اما مسجدالنبی و مسجدالأقصی تمام آنچه را که در آن دو مسجد از عبادات مشروع است،در سایر مساجد دیگر نیز مشروع است همانند نماز و دعا و ذکر و قرائت قرآن و اعتکاف، ولی جایز نیست در آن دو عملی صورت گیرد که در سایر مساجد دیگر نیز مشروع نبوده، مثلا شیئی بوسیده یا بر شیئی سلام داده  شود و یا طوافی صورت گیرد ولی با این وجود آن دو (مسجدالنبی ومسجدالأقصی) از دیگر مساجد با فضیلت تر هستند زیرا نماز خواندن در آن دو چند برابر نماز خواندن در بقیه مساجد هستند.»[186]
 
 - تبرک جستن به حجره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که درجوار مسجدالنبی است جایز نیست. ابن تیمیه رحمه الله می گوید:«(علما) اتفاق نظر دارند بر اینکه برحجره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام داده نمی شود و بوسیده نمی شود و بر دور آن طواف نمی شود و به سمت آن نمازخوانده نمی شود.» و می گوید:«ودرآنجا هیچ کس رو به حجره دعا نمی خواند[187] و تمامی این موارد به اتفاق ائمه نهی شده است»[188]
 
- کوه های اطراف مدینه از جمله کوه مشهور احد که درمورد فضیلت آن احادیثی نیز وارد شده است ولی با این وجود، آن احادیث دلالت برمستحب بودن زیارت آن نمی کنند هر چند که برای زائران شهداء احد، مشاهده نمودن این کوه امکان پذیر است به هرحال تبرک به کوه احد و سایر کوه های مدینه جایز نیست.مثلا قصد سفر کردن به آنجا برای خواندن دعا و یا نماز یا برداشتن مقداری ازخاک و سنگ آن صحیح نیست.
- تبرک به چاه های اطراف مدینه به دلیل اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آنها استفاده کرده است، مشروع نیست.
 
- مسجد الأقصی:
مسجدالأقصی، به خاطر دوری مسافتش با کعبه به این اسم نام گذاری شده است. و نیز گفته شده است به خاطردور بودنش ازخبائث و یا به خاطر آنکه دور تر از مسجد مدینه نسبت به مکه است،به آن مسجدالاقصی می گویند.[189]
محدوده مسجدالأقصی:
 ابن تیمیه رحمه الله درمورد آن می گوید:" مسجدالأقصی اسمی است شامل تمام مسجدی که سلیمان÷ آن را بنا نهاد. و بعضی ازمردم مصلایی را که عمربن خطابس درجلوی آن بنا نهاد اقصی می نامند. سپس می گوید: ونمازخواندن درمصلایی که عمرس برای مسلمانان ساخت افضل تر ازنماز خواندن دربقیه مسجد است."[190]
وصف مسجدالأقصی به حرم و یا اینکه سومین حرمین است اشتباه است و از جانب هیچیک از علمای مسلمین چنین وصفی برای مسجدالأقصی به کار برده نشده است. چرا که حرم خاص مکه و مدینه است چنان که ابن تیمیه رحمه الله به آن اشاره کرده است.[191]
فضایل مسجدالاقصی:
قبل از آنکه به دستور الله تعالی کعبه جایگزین مسجدالاقصی شود،آنجا قبله اول مسلمانان بود. بنابراین این مسجد دارای فضایل و برکاتی است:
- فضیلت نمازدرآن: روایات مختلفی درباره چند برابر شدن ثواب نماز خواندن در آنجا وجود دارد. ازجمله پانصد برابر که این ارجح روایات است.[192] و یا  هزار برابر[193]و همچنین به پنجاه هزار برابر[194] نیز گفته شده است.ابن قیم درتعلیقی بر این روایت اخیر می گوید:" این محال است برای اینکه مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ازآن با فضیلت تراست و نماز در آن هزار برابر بهتر از تمام مساجد دیگر غیر از مسجدالحرام است"[195] و امام ذهبی رحمه الله آن روایت را منکر دانسته اند.روایت های دیگری غیر از این روایت ها نیز وجود دارد.
- مستحب بودن زیارت مسجدالأقصی و جایز بودن سفر به قصد زیارت آن جهت خواندن نماز و دعا و ذکر وقرائت قرآن.[196]
- مبارک بودن اطراف مسجدالأقصی: چنان که الله تعالی در آیه پنج سوره اسراء می فرماید:« سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ ».(اسراء 1) یعنی: منزه است آن [خدايى] كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم،حرکت داد.
منظور از برکت در اینجا برکت دنیایی است.[197]و نیز گفته شده که منظور برکت دینی است برای اینکه مقر انبیاء و صالحان است.[198]
- از جمله فضایل آن دومین مسجد بر روی زمین بعد از مسجدالحرام بوده که به فاصله چهل سال از آن ساخته شده است . چنان که در صحیحین از ابی ذر س روایت شده است که گفت: عَنْ أَبِي ذَرٍّ س قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ الله، أَيُّ مَسْجِدٍ وُضِعَ فِي الارْضِ أَوَّلَ؟ قَالَ:«الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ». قَالَ: قُلْتُ: ثُمَّ أَيٌّ؟ قَالَ: «الْمَسْجِدُ الاقْصَى». قُلْتُ: كَمْ كَانَ بَيْنَهُمَا؟ قَالَ: «أَرْبَعُونَ سَنَةً، ثُمَّ أَيْنَمَا أَدْرَكَتْكَ الصَّلاةُ بَعْدُ فَصَلِّهْ، فَإِنَّ الْفَضْلَ فِيهِ».[199]
ترجمه: ابوذر س مي‏گويد: پرسيدم: اي رسول خدا! نخستين مسجدي كه روي زمين، ساخته شد، كدام است؟ رسول اكرمع فرمود: «مسجد الحرام». پرسيدم: سپس،‌كدام مسجد ساخته شد؟ فرمود: «مسجد الاقصي». گفتم: بين ساختن آنها، چند، سال فاصله افتاد؟ فرمود: «چهل سال» و افزود: «هر جا وقت نماز فرا رسيد، همانجا نماز بخوان زيرا فضيلت، در همين است».
- اسراء پیامبر ع  به آنجا وسپس عروج او به آسمان.
در سرزمین شام جز مسجدالأقصی، مکانی برای زیارت مشروع نبوده ولی این مشروعیت به معنای مسح و بوسیدن و طواف اجزای مسجد نیست بلکه جهت نماز خواندن در آن و کسب ثواب بیشتر است.لذا سفر به سمت قبر ابراهیم علیه السلام که در شهر الخلیل و جنوب بیت المقدس است جایز نیست. ابن تیمیه رحمه الله می گوید: " هرگز یکی از صحابه به سوی قبر خلیل علیه السلام در شام سفر نکرده اند بلکه آنها به سوی بیت المقدس رفته اند و در آنجا نماز خوانده  و به سمت قبر خلیل علیه السلام نرفته اند.[200]
 
به طور خلاصه باید گفت؛ مبارک بودن مساجد سه گانه همانطور که اشاره شد به خاطر در و دیوار و یا وجود قبور بعضی از اولیاء و انبیاء در نزدیکی آنها نیست. یعنی شخص موحد جهت برخوردار شدن از برکات این مساجد،بایستی به قصد عبادت مشروع به آنجا سفر کند تا از برکات و فضیلت عبادت در آنجا، خصوصا از چندین برابر شدن ثواب نماز برخوردار گردد. و این برکتی است که خداوند تبارک و تعالی در این سه مسجد قرار داده است تا مسلمانان جهت عبادت در آنجا نسبت به مساجد دیگر حریص تر شوند. و موارد تبرک صحیح عبارتند از: نماز ، دعا ، قرائت قرآن (در هر سه مسجد) ، بوسیدن و سلام کردن بر حجرالأسود ، سلام کردن بر رکن یمانی ، نماز خواندن پشت مقام ابراهیم ، طواف دور کعبه ، نوشیدن آب زمزم در مسجدالحرام ،و زیارت قبر پیامبر ع  و سلام دادن بر وی در مسجدالنبی. و غیر از آن موارد ممنوع است. و در برخی موارد بدعت و گاها از جزو شرک محسوب می شوند.
 
ب) تبرک بوسیله"عبادت کردن" در زمانهای مبارک:
همانگونه که خداوند تبارک وتعالی بعضی از مکانها را مبارک گردانیده تا مسلمانان جهت انجام عبادت در آن مکانها حریص تر شوند، بعضی از اوقات شبانه روز و ایام سال را نیز مبارک و با فضیلت قرار داده است. همانند: ماه مبارک رمضان و یا شب قدر و روز دهم ذی الحجه و ایام التشریق ( سه روز بعد از عید قربان) و روز عاشورا وتاسوعا و روز جمعه و دوشنبه و پنج شنبه، و یا یک سوم آخر هر شب.
 تمامی این اوقات و ایام، مبارک شده اند تا اگر کسی آنها را گرامی بدارد ؛بدین معنا که در آنها عباداتی را که شرعا وارد شده است انجام دهد، از خیر فراوان این عبادتها بهره مند گردد و آن ثواب را در اوقات دیگر نمی تواند به این اندازه بدست آورد. بنابراین همانطور که در مورد مکانهای مبارک توضیح داده شد این اوقات و ایام مبارک، به خودی خود باعث برکت نیستند بلکه این عبادت شخص است که او را از برکت فراوان آن اوقات که خداوند در آن قرار داده است، منتفع می سازد. مثلا روز جمعه یا شب قدر به ساکنان زمین برکت نمی رساند بلکه کسی که آن دو را با عبادت کردن زنده بدارد ، برکت روز جمعه وشب قدر به وی رسیده است إن شاء الله. و کسانی که خود را از عبادت در آن دو وقت محروم کرده اند پس در حقیقت هیچ خیر و برکتی نصیبشان نشده است و مانند روزها وشب های دیگر هیچ فرقی به حالشان نداشته است.
 
فضایل عبادت در برخی اوقات مبارک:
- انجام عبادت در ماه مبارک رمضان سبب مغفرت گناهان می شود وحقیقتا مغفرت گناهان برکتی است که در سایر ماهها نمی توان یافت چنان که پیامبر ع می فرماید:«مَنْ قَامَ رَمَضَانَ إِيمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ».[201]
ترجمه:«هر كس، ماه مبارك رمضان را بقصد حصول ثواب، در عبادت بگذراند، تمام گناهان گذشته اش، مورد عفو قرار خواهند گرفت».
 و یا اینکه پیامبر ع فرمودند:«إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَغُلِّقَتْ أَبْوَابُ جَهَنَّمَ وَسُلْسِلَتِ الشَّيَاطِينُ».[202]
ترجمه:«وقتي ماه رمضان از راه مي رسد، درهاي آسمان، گشوده مي شوند و درهاي دوزخ، بسته مي گردند و شياطين به زنجير كشيده مي شوند».
-  عمره در ماه رمضان ؛می فرمایند: «فَإِنَّ عُمْرَةً فِي رَمَضَانَ تَقْضِي حَجَّةً مَعِي».[203] یعنی: ثواب يك عمره در ماه مبارك رمضان، برابر با حجي است كه همراه من، ادا شود.
- شب قدر ،که الله تعالی می فرماید:« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ » ( قدر- 3).یعنی: شب قدر از هزار ماه برتر است.
و می فرماید:« حم * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ » ( سوره دخان آیه 1و2و3) یعنی: حاء ميم، سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را در شبى فرخنده نازل كرديم [زيرا] كه ما هشداردهنده بوديم.
- در مورد روز جمعه پیامبر ع می فرماید:« من اغتسل، ثم أتی الجمعه، فصلی ما قدر له، ثم انصت حتی یفرغ من خطبته، ثم یصلی معه، غفر له ما بینه و ما بین الجمعه الأخری، و فضل ثلاثة أیام »[204] یعنی: هر کس که غسل بگیرد سپس به نماز جمعه برود و به اندازه ای که توانایی دارد نماز بخواند سپس موقع خطبه ساکت باشد تا تمام شود و بعد با امام نماز بخواند، گناهان (صغیره) این جمعه و جمعه ما قبل آن بخشیده می شود و فضیلت سه روز دیگر را نصیب خود می کند.
- و همچنین در مورد روز دوشنبه و پنجشنبه می فرماید: « تعرض أعمال الناس فی کل جمعه مرتین: یوم الاثین و یوم الخمیس، فیغفر لکل عبد مومن إلا عبداٌ بینه و بین اخیه شحناء»[205]
یعنی: « اعمال مردم در هر هفته دو بار عرضه می گردد: روز دوشنبه و پنجشنبه، پس هر بنده مومنی بخشیده می شود مگر کسی که بین او و برادرش کینه ای(کدورت) باشد»
و یا اینکه می فرماید: « تعرض الأعمال یوم الأثنین والخمیس، فأحب أن یعرض عملی و أنا صائم »[206] یعنی: « اعمال هر شخصی روز دوشنبه و پنج شنبه عرضه می گردد پس من دوست دارم موقعی که اعمالم عرضه می شود روزه باشم.»
حدیث اخیر بیانگر آن است که؛زمانی می توانیم از برکات روز دوشنبه یا پنجشنبه برخوردار شویم که عبادات خاص آن روز را انجام دهیم مثلا شخصی که در آن روزها روزه باشد می تواند برکتی را نصیب خود گرداند که در باقی روزهای هفته وجود ندارد.
 
7- تبرك جستن (دنيوي) به بعضي از نعمات الهي.
الله تعالی در بعضی از طعام ها و یا نزولات آسمانی برکتی قرار داده است.لذا منفعت آنها از سایر نعمتهای دیگر بیشتر است.
مثلا:
- درخت زیتون ؛چنان که الله تعالی می فرماید:« اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ – الی قوله - يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» ( سوره نور آیه 35) یعنی: خدا نور آسمانها و زمين است ... از درخت‏ مبارک زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد .
- شیر ؛چنان که عائشه لگفت: هر گاه پیامبر ع با شیر می آمد می فرمود: « برکته أو برکتان...» و سه بار آن را تکرار می کرد.[207] یعنی:شیر یک برکت یا دو برکت است.
- اسب: چنان که پیامبر ع می فرماید: عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ سقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِع «الْبَرَكَةُ فِي نَوَاصِي الْخَيْلِ».[208]
ترجمه: انس بن مالكس مي گويد: رسول اللهع فرمود: «خير و بركت در پيشاني اسبها نهفته است».و عَنْ عُرْوَةَ الْبَارِقِيِّ رضی الله عنه: أَنَّ النَّبِيَّع قَالَ: «الْخَيْلُ مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِيهَا الْخَيْرُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الأَجْرُ وَالْمَغْنَمُ».[209]
ترجمه: عروه بارقيس مي گويد: نبي اكرمع فرمود: «در پيشاني اسبها، تا روز قيامت، خير و بركت كه همان پاداش و غنيمت باشد، گره زده شده است». يعني صاحب اسب، جهاد مي كند و پاداش و غنيمت بدست مي آورد.
- گوسفند: از ام هانی دختر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که ایشان به او فرمودند: « اتخذی غنما فإن فیها برکة »[210] یعنی:گوسفندی بگیر چرا که در آن برکت است.
 
- درخت خرما:
عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّع فَأُتِيَ بِجُمَّارٍ فَقَالَ: «إِنَّ مِنَ الشَّجَرِ شَجَرَةً مَثَلُهَا كَمَثَلِ الْمُسْلِمِ» فَأَرَدْتُ أَنْ أَقُولَ: هِيَ النَّخْلَةُ، فَإِذَا أَنَا أَصْغَرُ الْقَوْمِ فَسَكَتُّ، قَالَ النَّبِيُّ ع: «هِيَ النَّخْلَةُ».[211]
ترجمه: ابن عمرس مي گويد: نزد نبي اكرمع نشسته بوديم كه جماري (پيه درخت خرما) آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «در ميان درختان، درختي شبيه مسلمان است». من خواستم بگويم درخت خرماست. اما چون ديدم كوچكترين آنها هستم  سكوت نمودم. رسول اللهع فرمود: «درخت خرما است».
و یا خود میوه آن که پیامبر ع فرمودند: « إذا افطر أحدکم فلیفطر علی تمر، فإنه برکة...»[212] یعنی: هر گاه یکی از شما افطار کرد پس با خرما افطار نماید چرا که در آن برکت است.
 
- باران: چنانکه الله تعالی می فرمایند:« وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ ».(سوره ق- 9).یعنی: و از آسمان آبى پر بركت فرود آورديم پس بدان باغها و دانه‏هاى درو كردنى رويانيديم.
شکی نیست که همه موارد ذکر شده دارای برکت دنیایی هستند که خداوند تبارک وتعالی به إذن خود در آن قرار داده است تا خلایقش از منافع آنها برخوردار شوند.
 
به این ترتیب،قسمت تبرک مشروع و انواع آن به پایان رسید.در بخش بعدی به اذن الله،تبرک نامشروع و اقسام آنرا بررسی می کنیم.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  بخش دوم ؛
 
 
 
 
 
تبرك ممنوع
 
 
 
تا کنون به بررسی انواع تبرک مشروع و جایز در اسلام و کیفیت آن و همچنین بیان امور مبارک پرداختیم.در این بخش از جمله مظاهر تبرک نامشروع را مطرح می کنیم. إن شاء الله.
اساس ممنوعیت انواع تبرک نامشروع به خاطر عدم وجود دلیل شرعی از کتاب و سنت صحیح است. و یا اینکه نصی بر ممنوعیت آن دلالت داشته باشد. چرا که اصل در عبادات آن است که هیچ چیزی مشروع نیست مگر آنکه خدا و رسولش آن را تشریع نموده باشد هر چند که عقل آن را نیکو بداند.[213] آنچه که معلوم است پیامبر ع امتش را از امور بدعی نهی نموده چرا که در آن بسی شر و گمراهی است. پیامبر ع می فرمایند:«من احدث فی امرنا هذا ما لیس فیه فهو رد»[214] یعنی:هر کس چیزی را در دین بوجود آورد که که امر ما بر آن نبوده،مردود است.
و به همین دلیل علماء گفته اند: این حدیث قاعده بزرگی از قواعد دین است چرا که آن در رد تمامی بدعتها صریح است.[215]
انواع تبرک ممنوع را می توان به سه بخش عمده تقسیم نمود:
1-        تبرک به پیامبر ع بعد از وفات ایشان.
2-        تبرک به اولیاء و صالحان در حیات و بعد از وفاتشان.
3-        تبرک به بعضی از اشیاء وکوه ها ویا بعضی از مکانها.
 
1- تبرك به پيامبر ع بعد از وفات ايشان:
 همانطورکه قبلا در بیان تبرک جایز به پیامبر ع توضیح داده شد، تبرک به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از وفاتش نیز جایز است. و مشخص شد آنچه که بعد از وفات ایشان برای تبرک همواره باقی است،عبارتند از؛
- ایمان به وی و پیروی از سنتش.
- تبرک به آثار حسی که از ایشان به جای مانده است.
بنابراین هر نوع تبرک دیگر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از وفاتشان، غیر از دو مورد فوق ممنوع است.
حال از جمله موارد تبرک نامشروع به پیامبر ع بعد از وفاتشان را بیان می کنیم.اموراتیکه تبرک بدانها مشروع نبوده و از منکرات هستند.
 
الف) تبرک به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:
در ابتدای اسلام یعنی ابتدای بعثت پیامبر ،زیارت قبور ممنوع بود ولی بعدا این حکم نسخ شد ؛بخاطر این فرموده پیامبر که فرمودند: « نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها ...»[216]. یعنی :« قبلا شما را از زیارت قبور نهی می کردم ولی الان آنها را زیارت کنید ...» و بدلیل اینکه شخص رسول الله ع قبر مادرشان  و قبر شهدا احد و بقیع  را زیارت کرده اند.بنابراین زیارت قبور و از جمله زیارت قبر پیامبر ع به اتفاق اهل اسلام مشروع است.به شرط اینکه:
- امور خلاف شرع و شرک آلود انجام نشود.
- بدون انجام مسافرت بوده باشد.یعنی- فقط - به نیت زیارت قبر پیامبر به مدینه مسافرت صورت نگرفته باشد.[217]
با  این وجود زیارت قبر پیامبر واجب نیست. و زیارت قبر پیامبر ع در موارد زیر جایز است:
1-    برای اهل مدینه.
2-    برای کسانیکه به حج آمده اند و هدفشان در حقیقت برگزاری موسم حج بوده.
3-    کسیکه قصد زیارتش،زیارت مسجدالنبی بوده تا از فضایل نماز خواندن در آنجا برخوردار شود.
4-  کسیکه هم قصد زیارت مسجدالنبی و هم قصد زیارت قبر پیامبر را داشته باشد (یعنی همزمان هر دو قصد را کرده باشد و لذا به مدینه سفر کرده).
5-  کسیکه به قصد تجارت یا قصد تعلیم ساکن مدینه شده باشد که در اینصورت چون هدف او از آمدن به مدینه زیارت قبر نبوده ،لذا زیارت مسجدالنبی و قبر پیامبر برایش مستحب.
خلاصه اینکه؛کسیکه ساکن مدینه نیست،نباید تنها برای زیارت قبر پیامبر ع بدانجا مسافرت نماید.زیرا پیامبر ع سفر برای زیارت را فقط مختص مساجد سه گانه کرده اند.[218]
 
آداب زیارت شرعی قبر پیامبر ع:
پس از ورود به مسجدالنبی، ابتدا دو رکعت نماز خوانده شود و  سپس وارد مقبره پیامبر ع رو به حجره ایشان به طوریکه همزمان رو به قبله ایستاده،شده و بعد گفته شود: " السلام علیک یا رسول الله".
دلایل این امر :
-         عمل صحابه: چنانکه صحابه گرانقدر ابن عمر سهمین کار را کردند.[219]
-     دلیل سلام نمودن نیز: عن ابی هریرة ان النبی ع قال :« ما من احد یسلم علیّ الا رد الله علیّ روحي حتی ارد علیه السلام»[220] یعنی:« پیامبر ع فرمودند: هیچ کسی بر من سلام نمی دهد مگر اینکه الله تعالی روحم را بازمی گرداند تا جواب سلام وی را بدهم».
 
 
 
 
مظاهر ممنوع به قبر پیامبر ع به قصد تبرک:
ولی بعضی از زائرین در هنگام زیارت قبر پیامبر عمرتکب بعضی امورات بدعی از جمله طلب برکت از قبر وی و همانند آن می شوند.شکی نیست که طلب برکت از قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ممنوع است و حتی بعضی از مظاهر تبرک به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شرک است .مثلا:
- طلب دعا یا شفاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمنزد قبر ایشان:این عمل از جمله انواع تبرک نا مشروع به پیامبر ع است. اگر شخصی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم استغاثه نماید تا حاجتش برآورده شود و یا اینکه مریضش شفا یابد مرتکب شرک به خداوند تبارک تعالی گردیده، ولی اگر نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مستقیمأ از خداوند طلب رفع حاجت  نماید و گمان برد به خاطر اینکه نزد قبر پیامبر عاست دعایش مستجاب می شود ، مرتکب بدعتی حرام شده است چرا که چنین امری را صحابه و شاگردان پیامبر عانجام نداده اند.
ابن تیمیه رحمه الله در مورد کسی که کنار قبر پیامبر ع دعا و نماز می خواند و گمان می برد که دعا و نمازش کنار قبر پیامبر ع افضل تر از مساجد است می گوید:" این موارد به اتفاق ائمه مسلمین از منکرات بدعی و حرام است،و من در این مسئله نزاعی بین ائمه ندیده ام"[221] و در جای دیگر می گوید:"و هیچ کدام از صحابه رضی الله عنهم در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمبرای خود دعا نکرده اند."[222]
 
- مسح قبر پیامبر ع و بوسیدن آن: مسح قبر پیامبر ع با دست یا غیر آن به هر صورتی که انجام شود و یا بوسیدن قبر به امید رسیدن خیر و برکت، از جمله مظاهر بدعت است و علما آن را نهی نموده اند .امام غزالی رحمه الله می گوید:"این عمل از عادت یهود و نصاری است."[223]
ابن تیمیه رحمه الله می گوید :"در دنیا هیچ شیئی وجود ندارد که بوسیدن آن مشروع باشد إلا حجر الأسود"[224] و همان طور که قبلاً اشاره شد بوسیدن حجر الأسود نیز فقط به دلیل پیروی از سنت پیامبر ع است و خیر و برکت از جانب حجرالأسود نیست.
 امام نووی رحمه الله در مورد مسح و بوسیدن قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گوید :"مسح قبر پیامبر ع با دست و بوسیدن آن مکروه است. بلکه ادب آن است که [زائر] دور از قبر بایستد همانطور که در زمان حیات پیامبر ع دور از وی می ایستادند[یعنی به خاطر احترام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،بین خود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با فاصله ای  می ایستادند]و این (طرز زیارت کردن) صواب است. و این همان است که علما گفته اند و خود نیز آن را اجرا کرده اند."[225]
از طرفی پیامبر ع از اینکه قبر وی را مکان مراسم قرار دهند و یا اینکه بر روی قبور مسجد بسازند نهی فرموده است. رسول الله ع می فرمایند:« لا تتخذوا قبری عیدا ...».[226] یعنی :« قبر من را مکانی برای برگزاری مراسم و جشن قرار ندهید...».
و یا با لفظ «و لا تجعل قبر عیدا »[227] نیز آمده.ابن تیمیه رحمه الله در مورد این روایت می گوید:" از افضل تابعین یعنی علی بن حسین معروف به زین العابدین رحمه الله روایت شده است زمانی مردی حریص بود تا نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعا بخواند و ایشان وی را با استناد به این حدیث نهی کرد و  این حدیث را از جدش علی بن ابیطالبسبرای او روایت نمود و توضیح داد که قصد وی برای دعا در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، عید قرار دادن قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است."[228]
و در جایی دیگر می گوید:" زمانی که هنوز حجره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مسجد النبی جدا بود تا زمان ولید بن عبد الملک در سال 93 هجری، هیچ کدام از صحابه و تابعین داخل حجره نشدند تا درآنجا نماز بخوانند یا دعا کنند و یا قبر را مسح کنند "[229]
و زمانی که مسجد نبوی گسترش یافت،حجره را به صورت مثلثی شکل داخل مسجد قرار دادند تا هیچ کسی در هنگام نماز خواندن با وجود استقبال از قبله،در جهت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار نگیرد .[230]
پس چون هیچ دلیلی در قرآن و سنّت صحیح نبوی مبنی بر مشروعیت تبرک به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود ندارد. و همچنین سلف صالح از صحابه ن و تابعین و بعد از آنها از ائمه مسلمین دیده نشده است که به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تبرّک جویند یا به آن امر کرده باشند بلکه از این کار نهی نموده اند.[231] لذا هرگونه تبرکی همانند مسح قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یا بوسیدن آن یا بوسیدن خاک اطراف قبر یا چسباندن شکم و پشت خود به دیوار قبر از جمله مظاهر تبرک غیر مشروع به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ممنوع است.
 
 
 
 
ب)تبرک به جاهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا نشسته و نماز خوانده:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صاحب ذات و آثاری مبارک هستند ولی آیا برکت ذات و آثار پیامبر ع به مکان هایی که در آنجا نماز خوانده ، نشسته و یا خوابیده اند منتقل می شود ؟
قبل از رسیدن به جواب این سوال لازمست ذکر شود؛ آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر وجه تعبد انجام داده اند پس (انجام) آن عبادتی مشروع بوده است و تاسی بدان واجب یا سنّت است.لذا هر گاه ایشان زمان و مکانی را برای عبادت تخصیص[232] داده باشند، آن تخصیص سنّت است.[233]
بنابراین نماز یا دعا خواندن در مکانها یا اوقاتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنها نماز یا دعا به جای آورده اند، در اصل بدلیل اقتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تبعیت از سنّت اوست. مثلا خواندن نماز در مقام ابراهیم ، سنّت است. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن مکان نماز گزارده اند و بر آن دوام داشته و حریص بودند.[234]
  اصل دین، تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و موافقت با افعالیست که به ما امر و یا برای ما تشریع و سنّت قرار داده شده است .اما افعالی که برای ما تشریع نشده و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را به ما امر نکرده و آنجام انها به عنوان سنّت قرار داده نشده است، آنها جزو عبادات قرار نمی گیرند و انجام آنها مخالفت با سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. بر این اساس جاهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا نماز خوانده چه در مدینه- به غیر از مسجد النبی و مسجد قبا – و چه در راههای مدینه و یا مکه به جز مسجدالنبی، و یا مساجد و جاهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای انجام عبادت قصد آنجا را نکرده اند بلکه نمازشان در آن مکان ها به خاطر سفر یا غزوه بوده است (یعنی گاهی رسول الله ع بخاطر آموزش مسلمانان ،قصد مکانهایی می کنند تا در آنجا عبادت کنند تا مسلمانان نیز از وی تقلید کنند ولی گاهی نیز هیچ قصدی نبوده بلکه ممکن است بخاطر رسیدن وقت نماز در مکانی توقف کرده باشند تا در آنجا نماز خود را اداء کنند و نماز خواندن در آن مکانها بر ایشان عارض شده باشند. و اتفاقی در آنجا عبادت کرده اند)،در اینصورت نماز خواندن به نیت تبرک و یا سنّت در آن مکان ها  مشروع نیست و همچنین مواضع و کوههایی که پیامبر ع در آنجا نشسته یا اقامت نموده اند- به غیر مشاعر حج مانند عرفه و مزدلفه و منی- قصد کردن به آنجا برای عبادت و متبرک شدن، صحیح نیست.زیرا:
اولاً: هیچ دلیلی از نصوص شرعی بر جایز بودن یا استحباب نماز خواندن و عبادت کردن در مکان ها و جاهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  بدون قصد در آنجا نشسته و اقامت کرده و نماز خوانده اند، وجود ندارد.و شکی نیست که نشستن در آن مکان ها جهت خواندن نماز و دعا به نیت تبرک، داخل در انواع عبادت قرار می گیرد، و از سویی مبنای عبادات بر اساس تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  است نه هوی و بدعت.
دوماً: از صحابه رضی الله عنهم خبری نقل نشده که یکی از آنها به جاهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا نشسته اند و یا مکان هایی که اتفاقی در آنجا نماز خوانده اند، تبرک جسته باشند در حالی که می دانیم آنها حریص ترین افراد برای تبرک به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و تبعیت از سنّتش هستند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید:"ابوبکر و عمر و عثمان و علی و بقیه سابقین از مهاجرین و انصار (بارها) از مدینه به سمت مکه جهت حج و عمره و یا مسافرتی می رفتند،[با این وجود] از یکی از آنها نقل نشده است در یکی از جاهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن مسیر نماز خوانده اند،حریص باشند، و معلوم است اگر این کار نزد آنها مستحب می بود حقیقتا همه آنها در این کار جلودار بودند چرا که آنها آگاه ترین مردم نسبت به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ملتزم ترین افراد به وی بودند"[235]
و همچنین در مورد بوسیدن یا مسح کردن مکانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دائما در آنجا نماز خوانده اند می گوید: " احدی از سلف بر مکانیهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دائما در آنجا نماز می خواند، و مکان هایی که در مکه و غیر آن نماز خوانده اند، سلام نکرده و یا آن را نبوسیده اند"[236].
سوما: سلف صالح قولا و فعلا از آن نهی نموده اند و در رأس آنها امیرالمؤمنین عمر بن خطاب س  است؛ از معرور بن سوید[237] تابعی روایت شده است که گفت: با عمر بن خطاب خارج شدیم در بعضی از مسیر به مسجدی برخورد می کردیم، و مردم برای نماز در آنجا با عجله مبادرت می کردند، عمر گفت چرا چنین می کنید؟جواب دادند: این مسجدی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن نماز خوانده، عمر گفت ای مردم براستی که قبل از شما کسانی با چنین کاری هلاک شدند،... اگر وقت نماز رسید،پس نماز بخوانید و اگر وقت نماز نرسیده،پس رهسپار شوید(به راه خود ادامه دهید).[238] و همچنین عمر بن خطاب دستور قطع درختی را داد که در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صحابه در آنجا با وی بیعت کردند. زیرا دسته ای از مردم بدان درخت تبرک می جستند .[239]
 
 
 
ج)حکم تبرک به آثار قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :
در بعضی از مناطق مسلمانان مکانهایی هستند، که به اسم " قدمگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم " نام گزاری شده اند و بعضی از مردم گمان می کنند که اثر قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. بنابراین به آن تبرک می جویند و آن را مسح کرده و می بوسند یا نزد آن دعا می خوانند و یا برای زیارت آن با پای پیاده به سمت آن راه می روند .انجام چنین تبرکی کاملاً باطل است زیرا:
اولا:کسی که ادعا کند آثار قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد ادعایی ناصحیح است چون هیچ ادله معتبری برای اثبات صحت چنین امری وجود ندارد و بیشتر، شایعاتی است که به مرور زمان مشهور شده است و از طرفی بیشتر محققین از علما و حفاظ صحت اثار قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر روی سنگها انکار نموده اند[240] .صاحب کتاب آثار نبویه می گوید:"سنگهای مشهور به قدمگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هفت مورد اند: چهار مورد در مصر و یک مورد تخته سنگی در بیت المقدس و یک مورد دیگر در قسطنطنیه و یکی دیگر در طائف که سنگ سیاهی است.... و هیچ کدام از آنها با دیگری مشابه نیست"[241]بنابراین کسانی از شعرا و مداحان که در مورد اثر قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر روی سخره ها شعر سروده اند،هیچ اصالتی بر آن مترتب نبوده و کذب محض است.
دوماً: با فرض صحت وجود آثار قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تبرک به آن جایز نیست. زیرا همانطور که قبلاً در مورد نامشروع بودن تبرک به "جاهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن نشسته و نماز خوانده" توضیح داده شد،اثر قدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز حکم همان مکانهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن نشسته اند را دارد و به همین دلیل سلف صالح رحمهم الله هرگز چنین تبرکی ننموده اند. ابن تیمیه رحمه الله می گوید: " قصد نماز و دعا خواندن در جاهایی که گفته می شود قدم یا اثر یا قبر پیامبری است... از جمله بدعتهای نو پیدا ست که در اسلام منکر بوده و رسول اللهع آنرا تشریع نکرده اند و هیچ کدام از سابقون اولین و تابعین چنین نکرده اند، و احدی از ائمه مسلمین آنرا مستحب ندانسته بلکه این از اسباب شرک است"[242]
از طرفی همچنان که گذشت؛علما اتفاق نظر داشتند بر اینکه سلام دادن و بوسیدن مقام ابراهیم × که آثار قدم ایشان است، مشروع نیست[243]. اگر چنین امری برای قدمهای ابراهیم× مشروع نیست در حالی که هیچ شکی در صحت قدم وی وجود ندارد و ما امر شده ایم تا در پشت آن نماز بخوانیم، چگونه گفته می شود تبرک به مکان قدم پیامبر ع که صحت آن ثابت نیست،جایز است.
 
د)حکم تبرک به مکان ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :
بعضی از مورخین و متأخرین ذکر کرده اند؛در مکه مکان مشهوری است که گفته می شود مکان تولد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  است[244].
و بعد از نماز مغرب شب دوازدهم ربیع الاول هر سال، به طریقه ای خاص زیارت می گردد .و داخل آن مکان می شوند و بعضی از اعیان در آنجا خطبه می خوانند سپس برای نماز عشاء به مسجدالحرام بر می گردند.[245] و بعضی ذکر کرده اند که این مکان در روز دوشنبه در ماه ربیع الاول بر روی مردم برای تبرک اعم از نماز و دعا و مسح، بازمی گردد.[246] حتی بعضی از علماء ادعا کرده اند که دعا در آنجا مستجاب می شود[247].
آیا تبرک به مکان ولادت پیامبر ع  مشروع است؟
حکم این مسئله با موارد سابق در مورد تبرک به مکان هایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  در آنجا نشسته یا نماز خوانده اند متفاوت نیست و تبرک به آن جایز نمی باشد زیرا:
اولا: علماء و مؤرخین در تعیین مکان ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بصورت یقین و عدم وجود دلایل صحیح اختلاف کرده اند. و بسیاری از علماء به مکانی که قبلاً اشاره شد ، شک نموده اند.
ابو سالم العیاشی[248] در کتاب خود بعد از ذکر اختلاف علماء در مورد تعیین مکان تولد پیامبر ع و رد صحت آن مکان می نویسد: "ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان جاهلیت بوده، در حالی که آن وقت هیچ اعتنایی به حفظ اماکن [تولد] نمی شد و این درحالیست که آنزمان هیچ غرضی نسبت به پیامبر ع وجود نداشت"[249]
و شکی نیست که اختلاف علماء و مورخین در تعیین مکان ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دلیلی بر عدم اهتمام صحابه رضی الله عنهم به (حفظ و بزرگداشت) چنین مکانی بوده چون بزرگداشت آن مکان از منظر اصحاب رضی الله عنهم یک عمل شرعی نبوده تا (علماء و مورخین) بر مکانی مشخص اتفاق نظر یابند، چنانکه در مورد اماکن مشاعر حج شناخت کامل وجود دارد.[250]
دوماً: کسانی برای مشروعیت تبرک به مکان تولد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به این موضوع استدلال نموده اند که؛ جبرئیل× در شب اسراء و معراج به پیامبر ع امر کرد که در مکان تولد عیسی× دو رکعت نماز بخواند، در جواب باید گفت:
1- علماء حدیث معتقدند این روایت موضوع بوده و از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اثبات نشده است که در آن مکان (بیت الحم) نماز خوانده باشد[251] .ابن تیمیه رحمه الله می گوید: "در صحیح (مسلم) ثابت است که :«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که در شب اسراء به بیت المقدس رسیدند دو رکعت نماز خواندند»[252] و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مکانی غیر از آن نه نمازی خوانده و نه زیارتی کرده اند، اما حدیث مربوط به معراج هم در صحیح (مسلم)  و بعضی از روایت آن در سنن وجود دارد که برخی از آنها ضعیف و بعضی دیگر موضوع هستند مانند این روایت که بعضی گفته اند«جبرئیل×به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: این قبر پدر تو ابراهیم است پایین بیا و در آن نماز بخوان و این بیت الحم مکان تولد برادرت عیسی است پایین بیا و نماز بخوان»... این روایت و مانند آنها به اتفاق اهل معرفت کذب هستند".[253]
2- با فرض اینکه اقامه نماز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب اسراء در بیت الحم ثابت شود، دلیلی بر جواز نماز در مکان ولادت پیامبر ع بقصد تبرک نمی باشد چرا که در عبادات قیاس جایز نیست. بلکه عبادت امری توقیفی است. و هیچ کدام از صحابه "بیت الحم" را بزرگ نداشته و در آنجا نماز نخوانده اند.
 
 
 
 
2- تبرك نامشروع به اولياء و صالحان.
قبلاً در بیان انواع تبرک مشروع مشخص گردید که؛ تبرک به صالحان به صورت "همنشینی با آنها و منتفع شدن از دعای خیر آنها و استفاده از علم آنها" جایز است و رسیدن به این نوع تبرک در خلال هم نشینی با آنها حاصل می شود هر چند بعد از وفاتشان تنها می توان از علمی که از خود به ارث گذاشته اند منتفع شد.هر نوع تبرکی به غیر از موارد ذکر شده در مورد صالحان، مشروع نبوده و بلکه ممنوع است. از جمله موارد تبرک نامشروع به صالحان می توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
الف) تبرک به ذات و آثار صالحان:
 تبرک به ذات صالحان و یا آثار آنها چه در زمان حیات و چه بعد از وفاتشان نا مشروع بوده و تبرک به ذات و آثار فقط مختص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.و دیگران از اولیاء و صالحان در این نوع تبرک با پیامبر ع قیاس نمی شوند.بوسیدن دست صالحان و مسح جسم و آثار آنها  یا بوسیدن جنازه - به نیت تبرک ،از مظاهر تبرک نامشروع به صالحان است.بعنوان مثال بعضی از حاجیان در مکه و مدینه پس از پایان خطبه جمعه سعی در تمسح ائمه ی حرم مکه و مدینه دارند.[254] تبرک به آثار منفصل از صالحان همانند مو ، عرق و آب مانده از وضو و یا نگه داری البسه و ادوات شخصی آنها جهت تبرک به کلی ممنوع بوده و خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  است.
 
 
ب) تبرک به مکان اقامت و عبادت اولیاء:
 قبلا دلایلی بر عدم مشروعیت تبرک به "آثار مکانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم " که بر وجه تعبد صورت می گیرد ،بیان گردید. مانند مکان هایی که ایشان در آنجا نماز یا دعا خوانده اند و یا نشسته یا خوابیده اند و یا مکان ولادت ایشان.پس شکی نیست اگر تبرک به این موارد در حق رسول الله ع مشروع نباشد به طریق الاولی در حق صالحان و غیر آنها نا مشروع و ممنوع است.و اما آنچه بعضی از جاهلان به تعدادی از اماکن ولادت صحابه همچون علی ابن ابی طالب و فاطمه و عمر ابن خطاب ن تبرک می جویند و آن مکانها را هر سال زیارت و مسح می کنند، هیچ اصلی ندارد. [255]
 
شبهه ی مخالفان و رد آن:
کسانی که قائل به تبرک جسم و آثار صالحان هستند، دلیل خود را بر جواز آن،قیاس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر می کنند و این درحالیست چنانکه گذشت چنین قیاسی صحیح نیست[256]
 و همچنین به آیه ی 248 سوره ی بقره استناد کرده اند آنجا که الله تعالی می فرماید:« وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»  یعنی: و پيامبرشان بديشان گفت در حقيقت نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوق [عهد] كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان و بازمانده‏اى از آنچه آل موسى و آل هارون [در آن] بر جاى نهاده‏اند در حالى كه ملائک آن را حمل مى‏كنند به سوى شما خواهد آمد مسلما اگر مؤمن باشيد براى شما در اين [رويداد] نشانه‏اى است.
و اظهار داشته اند که این آیه دلالت بر تبرک به بقایا و آثار صالحان دارد. در جواب این شبهه باید گفت که :اولاً مفسرین در مورد لفظ «بَقِيَّةٌ» اختلاف نظر دارند. بعضی از مفسرین گفته اند که (منظور از آن) عصای موسی و هارون ، لباس و تکه های الواح تورات است. و بعضی گفته اند فقط عصا و کفش بوده است و نیز گفته اند که سکینه به معنی "آنچه که باعث تسکین نفوس می شود"، بوده و تابوت را به معنای صندوق معنی کرده اند.[257]
ثانیا: منظور از آل موسی و آل هارون، خود موسی و هارون است و وارد شدن لفظ "آل" به خاطر بالا بردن شأنشان است.[258] و گفته اند منظور از انبیاء، همان فرزندان یعقوب هستند زیرا آنها از ذریه ی یعقوب می باشند[259] .پس بر این اساس، بقایا (وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ) اشاره شده در این آیه، فقط خاص انبیاء است نه غیر آنها و همچنان که قبلاً در قسمت تبرک مشروع به آثار و ذات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر کردیم، تبرک به آثار انبیاء – غیر از آثار مکانی- کاملاً مشروع است. بنابراین در این آیه دلیلی بر جواز تبرک به بقایا و آثار اولیاء و صالحان (غیر از انبیاء) وجود ندارد و کسی که گمان می برد آیه فوق دلالت بر جواز چنین تبرکی دارد به راستی که از متشابهات قرآن پیروی کرده و خود را در فتنه و جهالت انداخته است.[260]
 و باز به یک حکایت تاریخی استناد کرده اند؛ از ربیع بن سلیمان[261] روایت شده است که: امام شافعی وی را مأمور کرد تا از مصر کتابی را نزد امام احمد حنبل در بغداد ببرد، در این کتاب نوشته بود که وی (امام شافعی) در خواب پیامبر ع را دیده و به او امر کرده است به احمد بشارت دهد که خداوند به زودی وی را در مورد "خلق قرآن"[262] امتحان خواهد نمود، و خداوند وی را پیروز و علم وی را تا روز قیامت مرتفع می نماید. (بعد از اینکه ربیع آن کتاب را به امام احمد رساند) امام احمد یکی از لباسهایش را به عنوان بشارت به ربیع می دهد، موقعی که ربیع به مصر بازگشت امام شافعی به آن لباس تبرک جست.[263]
اما این حکایت صحیح نیست. امام ذهبی رحمه الله در کتاب "سیر اعلام النبلاء" می گوید: " آنچه ربیع روایت کرده است که شافعی وی را همراه کتابی به سوی احمد بن حنبل روانه کرده است صحیح نبوده"[264] و آنچه که کلام امام ذهبی را تأیید می کند آنست که خطیب بغدادی در کتاب خود؛" تاریخ بغداد" از ربیع بن سلیمان اشاره ای نکرده است درحالیکه خطیب شرح حال کلیه ی افراد مشهور که وارد بغداد شده اند، را در کتاب خویش خالی نگذاشته است و این را نیز می دانیم که ربیع بن سلیمان مشهور بوده است. و با تامل در سند این روایت معلوم می گردد که شخصی بنام"ابا عبدالرحمن محمد بن الحسین السلمی" وجود دارد که امام ذهبی رحمه الله در مورد او می گوید:" در روایت حدیث قوی نبوده و در کتابهای خود احادیث و حکایات موضوعی را آورده است." [265]  و محمد بن یوسف القطان نیشابوری در مورد او می گوید: " وی غیر ثقه می باشد و احادیثی برای صوفیه وضع می کرده است".[266]  و ما بقی طرق این حکایت، بعضا منقطع و بعضا دارای راویان ناشناس است.[267]
و حتی این حکایت و مانند آن بر فرض محال صحیح باشند، هیچ حجتی بر مسلمانان نیست چرا که ما قبلاً با دلایل محکم ثابت نمودیم که تبرک به ذات و آثار، مخصوص پیامبران است.
 
ج) تبرک به قبور اولیاء و صالحان:
هدف از زیارت قبور دو چیز است:
1- سلام بر آنها و دعای مغفرت و رحمت برایشان .
2-  عبرت و یاد آوری مرگ و آخرت.
آیا مسافرت برای زیارت قبور صحیح است؟
با توجه به حدیث شد الرحال: عن أبي سعيد الخدري قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول :« لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد : مسجدي هذا ، والمسجد الحرام ، والمسجد الاقصى».[268]
یعنی :« مسافرت نکنید مگر به سوی سه مسجد: مسجد من (مسجدالنبی)،و مسجدالحرام (خانه خدا) و مسجدالاقصی (در بیت المقدس فلسطین)».
علما مسافرت به نیت زیارت را برای غیر از سه مکان مذکور در حدیث جایز ندانسته و آن را معصیت می پندارند.[269] زیرا حکم حرام بودن سفر به قصد زیارت بغیر از مساجد سه گانه، همان فهم اصحاب ناز این حدیث است. زمانی که ابی هریره  ساز زیارت کوه طور  بر گشت ، و او زیارتش را برای بصرة ابن ابی بصرة الغفاری س تعریف می کرد،ابی بصره به وی می می گوید:" من أين أقبلت ؟ قال : أقبلت من الطور ، صليت فيه ، قال : أما إني لو أدركتك لم تذهب ،إني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : ( لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد : المسجد الحرام ، ومسجدي هذا ، والمسجد الاقصى ) [270]".
یعنی:( ابی بصره غفاری به ابوهریره) گفت از کجامی آیی؟گفت از طور می آیم و در آنجا نماز خوانده ام، گفتم(ابی بصره):اگر من تو را قبلاً می دیدم نمی گذاشتم بدانجا بروی.زیرا از رسول الله ع شنیدم که فرمود (مسافرت نکنید مگر به سوی سه مسجد:مسجدالحرام و مسجد من و مسجدالحرام).
و از قزعه س روایت شده است که گفت: « أردت الخروج إلى الطور فسألت ابن عمر ،فقال :أما علمت أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : ( لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد : المسجد الحرام، ومسجد النبي صلى الله عليه وسلم والمسجد الاقصى ) ، ودع عنك الطور فلا تأته »[271]
یعنی: قصد مسافرت به سمت کوه طور را داشتم. از ابن عمر در این باره سوال کردم، گفت: مگر نمی دانی رسول الله ع فرموده است : «رخت سفر بسته نشود مگر به سوی سه مسجد ...» و از من خواست که دیگر به طور نروم.
شیخ ناصرالدین البانی رحمه الله در احکام الجنایز خود می گوید:"این احادیث سفر به سوی اماکن مقدسه مانند رفتن به قبور پیامبران و صالحان را منع(تحریم) می کنند این احادیث هر چند به صیغه نفی وارد شده اند، اما به معنی نهی می باشند."و در ادامه اظهار می دارد که: حافظ ابن حجر رحمه الله در توصیف این احادیث می گوید: « الا الی ثلاثة مساجد » استثنای مفرغ است و تقدیر عبارت چنین است: « لا تشد الرحال الی موضع و لازمه منع سفر الی کل موضع غیرها.» یعنی "رخت سفر بقصد زیارت"[272] برای هیچ جایی، جز این سه مکان بسته نشود.[273]
البته نهی مذکور در حدیث شامل سفر برای تجارت و یا طلب علم و دیدار دوستان و آشنایان نیست همانطور که شیخ الاسلام در فتاوای خود آورده است.[274]
شاه ولی الله دهلوی در این باره می گوید: « مردم دوران جاهلیت به قصد زیارت اماکن مقدسه مسافرت می کردند وبه گمان خود از آنها تبرک می جستند. طبیعی است که در این عمل نوعی تحریف و فساد است که برای همگان روشن است. رسول الله ع راه فساد را مسدود کرد تا امور و شعائر دینی با امور وشعائر غیر دینی به هم آمیخته نشوند و همچنین این عمل راهی برای عبادت غیر خدا نگردد و من بر این باورم که قبر و محل عبادت هر ولی از اولیاء الله و کوه طور به صورت یکسان مشمول نهی می باشند و دارای یک حکم هستند.»[275]
از بزرگترین فتنه ها و بلایایی که بعد از قرون ثلاثه بر مسلمین اتفاق افتاد تعظیم قبور انبیاء و اولیاء و صالحان وتبرک بدانها با شیوه های مختلف ومبتدعانه بود و اولین کسانی که این بدعت را در میان مسلمین شایع کردند دولت عبیدیه[276] سپس به تبعیت از آنها اصحاب طریقه صوفیه بودند.[277] و متأسفانه به مرور در اکثر سرزمین های اسلامی رواج یافت. از جمله مشهورترین قبور اولیاء می توان به قبور زیر اشاره کرد: خالد بن ولید در حمص، صلاح الدین ایوبی ، محی الدین ابن عربی در دمشق، ابو ایوب انصاری در استانبول، حسین بن علی در کربلا، ابوحنیفه ، موسی کاظم ، عبدالقادر گیلانی و فیروز کرخی در بغداد، بدوی در طنطاء مصر و ... . ابن تیمیه رحمه الله می گوید:" بعضی از محل قبور اولیاء یقینی نبوده و جای شک دارد و می گوید: دلیل مکان اکثر قبور خواب ، توهم یا نقل قولهایی که قابل اعتماد نیستند،می باشد."[278]
 
مظاهر تبرک به قبور صالحان:
اصحاب قبور به حد مشروع زیارت قبر اکتفاء نکرده بلکه با بدعت هایی خطیر و بسیار از آن تجاوز کرده اند و آن بدعت را به اسم تبرک به صالحان و تعظیم و تقدیس ضرایح آنها و اعتقاد به اینکه کار آنها جزئی از شریعت دین بوده است،انجام می دهند. از جمله این امور بدعی که بعضی از آنها شرک اکبر هستند می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- طلب حوایج خود و استغاثه کردن از اموات : مثلا شخص زائر می گوید: یا آقای من، ای فلانی مریضم را شفا بده و یا مرا بر فلانی پیروز بگردان و همانند این دعاها.
وشکی نیست که این اعمال جزو شرک به خداوند واحد و بی نیاز است و باعث می شود شخص گوینده - چنان که از اقوال و اعمال شرکی خود قبل از مرگ توبه نکند-  برای همیشه داخل جهنم گردد. همچنین از شنیع ترین بدعت های ایجاد شده در دین، توسل به صاحب قبر است تا برایش پیش خداوند دعا نماید. شیخ محمد بن ابراهیم رحمه الله می گوید: " توسل به اموات برای ارتباط با خداوند سبحان، و قرار دادن واسطه بین خود و خدا، از بزرگترین حرامهاست، و عین کاری است که مشرکین انجام می دادند، زیرا مشرکین ( نیز مانند اصحاب اهل قبور) معتقد نبودند که آن بتها ( لات و عزی ) رزق و روزی داده و یا خلق می کنند، بلکه آنها فقط به آن بتها توسل می کردند تا به خدا برسند، چنان که الله تعالی در مورد آنها حکایت می کند:« مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» ( زمر آیه 3) یعنی: ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند نمى‏پرستيم ."[279]
ابن قیم رحمه الله میگوید: « رسول الله ع در ابتدا زیارت قبر را به خاطر سد ذریعه نهی کردند، بعد از آنکه توحید در قلب اصحابش محکم گردید به آنها اجازه داد تا بر وجه شرعی آن را زیارت کنند و ( با این حال) آنها را از سخنان بیهوده در قبرستان نهی کرد، پس هر کس قبور را غیر از شیوه شرعی - آنگونه که خدا و رسولش دوست دارند- زیارت کند، زیارت وی رخصت شرعی ندارد، وبیهوده گویی در قبرستان انجام شرک قولی و فعلی در کنار آن قبرها است.»[280]
 
2- انجام بعضی از عبادات در کنار قبور اولیاء وصالحان:
از مهمترین این عبادات دعا است زیرا اعتقاد دارند که آن مکان دارای برکت است و دعا در آنجا مستجاب می شود. ابن تیمیه رحمه الله در این مورد می گوید: "دعا نزد قبور و غیر آن از اماکن دیگر به دو نوع تقسیم می شود:
اول: شخص به حکم اتفاق به بقعه ای می رسد و دعا می خواند، وی به قصد دعا به آن بقعه نرفته است - همانند وقتی است که در راهی می رود و دعا می خواند-  و اتفاقا راه وی به قبور برخورد کرده است، یا اینکه: شخص به زیارت قبرستان (محل سکونت خود) رفته و بر آنها سلام داده و از خداوند دعای مغفرت برای خود و اموات طلب کرده است چنان که این کار سنت است، این نوع دعا هیچ ایرادی ندارد.
دوم : کسی که علاقه دارد که نزد قبور برای خود دعا کند ( بدون توسل و یا واسطه قرار دادن اموات به این نیت که گمان می برد که آن مکان، مکان مبارکی است) طوری که احساس می کند دعایش در آنجا مستجاب تر است تا مکانی دیگر، این نوع دعا نهی شده است، نهی تحریم یا تنزیه، و این نهی به تحریم نزدیک تر است."[281]
و در جایی دیگر می گوید:" این کار،به اتفاق تمامی ائمه مسلمین از منکرات و بدعت است و بنابر این حرام است و من ندیده ام که در حرمت آن بین اهل علم نزاعی صورت گرفته باشد".[282]
و در خصوص نهی از نماز خواندن در مقابر ،احادیثی وارد شده اند از جمله:
- عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «الارض كلها مسجد إلا المقبرة والحمام ».[283]
یعنی:« تمامی زمین مسجد است جز مقبره (و قبرستان )و حمام».
- عن انس« أن النبي صلى الله عليه وسلم نهى عن الصلاة بين القبور ».[284] یعنی:« پیامبر ع نماز خواندن در بین قبور و قبرستان را نهی کردند».
و یکی از موارد سوء تعظیم قبور صالحان و اعتقاد به برکت آن، ساختن مساجد و گنبدهایی بر روی آن قبور است و شکی نیست که ساختن چنین بارگاه هایی بر روی قبور به اتفاق علماء حرام است.[285]
 احادیث زیادی از رسول الله ع در مورد نهی از نماز خواندن در کنار قبور و ساختن مسجد و بارگاه و چراغانی کردن آنها نقل شده است از جمله احادیث زیر:
عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ رَضِيَ الله عَنْهَا: أَنَّ أُمَّ حَبِيبَةَ وَأُمَّ سَلَمَةَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا ذَكَرَتَا كَنِيسَةً رَأَيْنَهَا بِالْحَبَشَةِ، فِيهَا تَصَاوِيرُ، فَذَكَرَتَا لِلنَّبِيِّ ع، فَقَالَ: «إِنَّ أُولَئِكَ إِذَا كَانَ فِيهِمُ الرَّجُلُ الصَّالِحُ فَمَاتَ، بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا، وَصَوَّرُوا فِيهِ تِلْكَ الصُّوَرَ، فَأُولَئِكَ شِرَارُ الْخَلْقِ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».[286]
ترجمه: عايشهلمي گويد: ام حبيبه و ام سلمه رضي الله عنهما براي پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از كليسايي كه در زمان هجرت به حبشه، آنرا ديده بودند و مملو از عكس و تصوير بود، سخن گفتند. رسول اللهع فرمود: «آنها كساني بودند كه هرگاه فرد نيكوكاري از آنان، فوت ميكرد، بر قبرش، مسجدي بنا مي كردند و در آن، تصاوير و تمثالهاي آن شخص را نقاشي مي كردند. روز قيامت، اين افراد، بدترين مخلوق، نزد خدا خواهند بود».
و از ابوسعید خدری روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « إنی نهیتکم عن زیارة القبور فزروها فإن فیها عبرة (ولاتقولو ما یسخط الرب)»[287] یعنی من شما را از زیارت قبور منع می کردم ولی اکنون آنها را زیارت کنید، چون زیارت قبور مایه عبرت و پندآموزی است ولی از سخنی که مایه خشم خدا می شود بپرهیزید.
 
3- مسح و بوسیدن قبور اولیاء :
 از جمله عادات بعضی از اصحاب اهل قبور، مسح قبور و ضریح صالحان و لمس کردن در و دیوار و بوسیدنشان و یا برداشتن مقداری از خاک تربت به قصد تبرک و حتی اهدای آن به افراد دیگر است.
علامه حافظ حکمی رحمه الله در مورد علت این امر می گوید: « و اینها همگی ناشی از اعتقادشان به صاحب قبر است که نفع وضرر می رساند، این اعتقاد آنها را به سوی تربت صالحان کشانده، و گمان می برند که خاک تربت به خاطر شخصی که در آن دفن شده موجب شفا و برکت است و حتی بعضی از آنها به تربت بقعه ای متبرک هستند که در آنجا شخص صالحی دفن نشده است بلکه خود می پندارد (که شخص مدفون از اولیاءالله است)و حتی به او گفته می شود که در آن مکان فقط جنازه ای مدفون است. این بازی شیطان به مردمان این عصر است.»[288]  واز جمله عاداتی که بیشتر زنان مرتکب آن می شوند، عبارتند از: مسح ضریح و لمس آن و سپس دست خود را به سر و صورت خود و فرزندانشان می کشانند و اعتقاد دارند که برکت ذات ولی مدفون شده در قبر به ضریحش نیز سرایت می کند.
ابن تیمیه رحمه الله در مورد مسح و بوسیدن قبور می گوید: "مسح قبر- هر قبری که باشد و بوسیدنش به اتفاق مسلمانان نهی شده است هر چند که آن قبر متعلق به انبیاء باشد و هیچ کدام از سلف امت و ائمه دین چنین کاری انجام ندادند و اگر از میت داخل قبر طلب و استغاثه شود شرک خواهد بود."[289]
در کتاب و سنت هیچ دلیلی بر مشروعیت تبرک به قبور در هر شکل و صورتی وجود ندارد واین نوع تبرک بدعتی است که جاهلان وارد دین ساخته اند. پیامبر ع می فرمایند:«من احدث فی امرنا هذا ما لیس فیه فهو رد»[290] یعنی:هر کس چیزی را در دین بوجود آورد که که امر ما بر آن نبوده،مردود است.
 
3-تبرك به بعضي از مكانها و كوه ها و درختان:
قبلا در قسمت تبرک مشروع ذکر کردیم که بعضی از اماکن مبارک هستند و در رأس آنها مساجد سه گانه و همچنین مشاعر حج و سایر مساجد دیگر قرار دارند بنابرین شخصی که طالب برکت از آنها بر وجه شرعی است،لازم است که برکت را- همانطور که شارع مشخص نموده – از آن مکانها بجوید ولی بعضی افراد از حد شرعی تجاوز کرده و برکت را در مکانهایی دیگری می طلبند. از جمله مظاهر این تبرک ممنوع، مسح کردن ، بوسیدن ، طواف و یا انجام بعضی از عبادات مانند نماز و دعا و ذکر، در کنار بعضی از بقعه ها ویا مکانهایی که شرع در مورد آنها جوازی صادر نکرده است. ابن تیمیه رحمه الله در این زمینه می گوید: « هر کس به امید رسیدن خیر و برکت قصد بقعه ای نماید، در حالی که شرع آن را مستحب ندانسته است،عمل او از جمله منکرات است و حکم بعضی شدیدتر از بعضی دیگر است، حال آن بقعه چه درخت ، رودخانه ، قنات و یا کوهی باشد. و فرق نمی کند که قصد وی در آنجا جهت اقامه نماز ، دعا ، قرائت قرآن و یا ذکر خداوند باشد. به گونه ای که آن بقعه را به نوعی از عبادت که شرع آن را نوعا و یا عینا تعیین نکرده باشد، خاص نماید.»[291]
بوسیدن ،مسح کردن و طواف کردن ،خاص بعضی از اجزای کعبه است. و هیچ شیء دیگری در دنیا با آن قیاس نمی گردد و این جواز هم به آن سبب است که شارع حکیم آن را تعیین کرده است و منظور از بوسیدن و مسح کردن و طواف بعضی از از اعضای کعبه تبرک به خود کعبه و طلب خیر و برکت دنیایی از اجزای آن نیست، بلکه مقصود عبادت خداوند تبارک و تعالی به وسیله تبعیت از آیین وی و امید به پاداش اخروی به خاطر این تبعیت است. چنان که عمر بن خطاب س هنگام بوسیدن حجرالأسود گفت :« إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ، لا تَضُرُّ وَلا تَنْفَعُ، وَلَوْلا أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ ع يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ.»[292]
ترجمه: روايت است كه عمر فاروق س كنار حجرالاسود آمد و آن را بوسيد و فرمود: بخوبي مي‏دانم كه تو سنگي بيش نيستي و نمي تواني نفع و ضرر برساني. اگر نمي ديدم كه رسول ‏الله ع تو را مي بوسيد، تو را نمي‏بوسيدم.
در اینجا به بعضی از مکانهایی اشاره می کنیم که رفتن به آنجا به قصد تبرک و زیارت ممنوع است ولی با این وجود بعضی از افراد جاهل به آنجا مراجعه می کنند.
الف)مساجد:
 با توجه به حدیث "شدالرحال"[293] جایز نیست که به "قصد عبادت و زیارت"[294] به مکانی غیر از مساجد سه گانه، سفر نمود. و بنابرین سفر به نیت زیارت به تمام مساجد مکه غیر از مسجدالحرام، مشروع نبوده؛ و لذا برای شخصی جایز نیست که قصد سفر برای زیارت مسجدی در مکه مثلا مسجد ابوبکرصدیق س  نماید. البته یادآوری می شود که اگر شخصی به خاطر امری غیر از زیارت مسجد، به آنجا مراجعه نماید هیچ ایرادی ندارد. مثلا  شخصی که هنگام اذان عصر نزدیک یکی از مساجد مکه قرار گرفته و او برای ادای نماز خود به آنجا می رود. ولی اگر بار سفر را ببندد تا به قصد سفر و تبرک به مسجد ابوبکر صدیق س رود،مرتکب منکرس شده است.همچنین حاجیانی که در مکه به سر می برند نبایستی "به قصد زیارت و تبرک" به یکی از مساجد مکه بروند. از جمله این مساجدی که در مکه به قصد عبادت و تبرک زیارت می گردند ، عبارتند است از:
1- مسجد الرایة، گفته می شود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز مغرب را در آنجا خوانده است.[295]
2- مسجد جن
3- مسجد الإجابة : گفته می شود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا نماز خوانده است.[296]
4- مسجد ابوبکرصدیقسو به آن دارالهجره نیز می گویند، گفته می شود آنجا مکانی بود که ابوبکرصدیقس با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سوی مدینه هجرت کرد.[297]
5- مسجد بیعت عقبه در منی، مکانی که انصار رضی الله عنهم درآنجا با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کردند.[298]
6- و سایر مساجدی که در مکه یا مدینه به قصد تبرک بدانجا مراجعه می کنند. البته مسجد قبا در مدینه برای کسانی که در موسم حج به مدینه آمده یا در مدینه ساکنند مستحب است که در آنجا نماز اقامه نمایند.
 
ب) کوه ها:
بعضی از کوه ها نیز ، از سوی بعضی جاهلان به قصد زیارت و تبرک مورد هجوم قرار گرفته اند. در حالی که هیچ دلیل شرعی از کتاب و سنت صحیح بر جواز زیارت به قصد تبرک به آنها وجود ندارد. از جمله این کوه ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
 1- کوه نور در شرق مکه که غاری به نام حراء دارد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بعثت در آنجا عبادت می کردند. زیارت این غار و صعود به آن و خواندن نماز و دعا یا هر نوع عبادت دیگری تشریع نشده است و هیچ کدام از احکام حج و عمره وابسته به آن کوه و غار نیستند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان جاهلیت در آنجا خلوت می نمود و بعد از بعثت دیگر به آنجا مراجعه نکردند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هیچ کدام از عمره ها و حج خویش در هنگام برگذاری مناسک حج به آن غار نرفته و زیارت نکرده است و خلفای راشدین و اصحاب بعد از وی نیز چنین نکرده اند.[299]
2- کوه ثور که غار مشهوری به همین اسم دارد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر صدیق به هنگام مهاجرت به سوی مدینه در آنجا پناه گرفته بودند. این غار نیز همانند غار حراء هرگز در هیچ کدام از احکام حج و عمره مورد زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یا صحابه ن قرار نگرفته است بنابرین زیارت آن مشروع نیست.
 3- کوه عرفات : بعضی از حجاج به این کوه متبرک می شوند و به قصد نماز و یا دعا به بالای آن صعود می کنند و همچنین خود را به خاک آن مسح نموده و یا یکی از اجزای بدن خود را که درد دارد برای شفا به آن مسح می کنند. شکی نیست که همه اینها از بدعت های حرام بوده و صعود به آن و یا نماز خواندن در کنار آن به اتفاق علماء نامشروع است آنچه که سنت است؛ وقف کردن در کنار صخره های عرفات است اما بوسیدن یا مسح کردن شیئی از آن، جزو شریعت رسول الله ع نیست.[300]
4- کوه ابی قبیس، و آن کوهی است مشرف به کوه صفا و در زمان جاهلیت به آن امین می گفتند.[301] و گفته می شود اولین کوهی بود که خداوند در زمین قرار داد و قبر آدم و حوا علیهم السلام در آنجا بوده است، والله اعلم.[302] و بعضی از مورخین گمان کرده اند که از جمله فضایل این کوه آن است که در آنجا دعا مستجاب می شود. و شکی نیست که این ادعا بدون دلیل شرعی است و زیارت آن نامشروع است.
 5- کوه ثبیر: و آن کوه بزرگی است نزدیک منی و ادعا می شود در آنجا دعا مستجاب می شود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از نبوت در آنجا عبادت می کردند ولی حقیقت آن است که دلیلی بر صحت این ادعاها وجود ندارد و به هر حال زیارت آنجا تشریع نشده است.
 
ج) درختها وسنگها:
تبرک به درختان و سنگها و مانند آنها به هر طریقی که باشد جایز نیست. از جمله عدم جواز تبرک به درختان و مانند آن حدیثی است مربوط به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگام رفتن به حنین که از کنار درختی عبور کردند درحالیکه مشرکین به آن ذات انواط می گفتند و سلاح های خود را به امید برکت به آن آویزان می کردند ، اصحاب همراه ایشان می گویند: « یا رسول الله! اجعل لنا ذات انواط کما لهم ذات انواط. فقال رسول الله ع: الله اکبر! إنها السنن! قلتم والذی نفسی بیده کما قالت بنو اسرائیل لموسی (يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ) لترکبن سنن من کان قبلکم.»[303]
یعنی : یا رسول الله ع برای ما نیز ذات انواط مقرر کنید. رسول الله ع فرمود: الله اکبر! این گونه خواسته ها، روش پیشینیان است و به خدا سوگند شما همان سخنی را گفتید که بنی اسرائیل به موسی × گفتند:(آنها به موسی گفتند: برای ما معبودی مقرر کن همانطور که آنها ( مشرکین) معبود دارند. موسی گفت : شما نادان هستید.) آنگاه رسول الله ع افزود: شما نیز از روشهای آنان پیروی خواهید کرد.
پس با توجه به این حدیث تبرک به درختان و اعتکاف نزد آنها جایز نبوده و تمام آنچه را که به قصد تبرک زیارت می شوند از درختان وسنگها و قبور و چشمه ها و یا کوه ها، همگی از بدعت های منکر در اسلام هستند. روایتی دیگری نیز آمده که در آن به عمر بن خطاب س  خبر می دهند که مردم به سمت درختی که در زمان پیامبر ع، اصحاب در آنجا با وی بیعت کرده بودند، گرایش پیدا کرده اند و عمر دستور به قطع آن را داد.[304]
اما حدیثی که بدان استناد می شود: « لو أحسن أحدکم ظنه بحجر لنفعه » ( هر کدام از شما اگر گمان خود را نسبت به سنگی نیکو گردانید، پس به وی نفع می رساند.)
از احادیث دروغی است که بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وضع نموده اند چنانکه بعضی از علماء بر موضوع بودن آن تأکید کرده اند. ( المقاصد الحسنه سخاوی صفحه 314- المصنوع فی معرفه حدیث الموضوع علی قاری صفحه 147- منارالمنیف فی الصحیح والضعیف ابن قیم صفحه 139)
ابن تیمیه در مورد این حدیث موضوع می گوید: « این از جمله کلام اهل شرک و بهتان است چرا که بت پرستان نیز ظن خود را نسبت به بتهایشان نیکو گردانیده بودند.»[305]و ابن قیم می گوید:" این از جمله احادیث متناقض با دین اسلام است که مشرکین آن را وضع کرده اند... درحالیکه خداوند رسولش را برای جنگ با کسانی که ظن خود را نسبت به بتها نیکو گردانیده بودند، مبعوث کرد."[306]
در پایان ،این قول ابن تیمیه را یادآور می شویم که می گوید: "اعتکاف و مجاورت در کنار درخت یا سنگی – چه تمثال باشد یا خیر - و یا اعتکاف نزد قبر پیامبر ع یا غیر آن یا مقام پیامبری ، جزو دین مسلمین نیست بلکه از جنس دین مشرکان است."[307]
و در جایی دیگر می گوید: " اما درختان ، سنگها ، چشمه ها و مانند آنها که بعضی از عوام برای زیارت آنجا نذر کرده و  یا اشیائی را به آن می آویزند و یا برگهای آن را برای تبرک می چینند و یا نزد آن نماز می خوانند، همه آنها از بدعت های منکر  و از جمله اعمال دوران جاهلیت هستند و از جمله اسباب شرک به خداوند تبارک وتعالی است.»[308]
لازم به ذکر است؛ تمامی آنچه را که به عنوان تبرک ممنوع بیان کردیم، جزو بدعت های مذموم در دین هستند و فاعل آن را با توجه به فعل و اعتقادش دچار شرک می کنند.[309]
 
سخن آخر؛
تا اينجا اين رساله ی كوتاه در مورد تبرک و انواع آن، بپايان رسيد، از خداوند در آنچه خوشنودي اوست توفيق مي طلبم، و اينكه دانش در دين و ثبات و استقامت بر حق عنايت فرمايد، براستي كه او شنواي اجابت كننده است. و از شما خواننده عزيز آرزوي دعاي خير داریم.
و صلى الله و سلم و بارك علي نبينا محمد و علي آله و أصحابه اجميعن.
پايان
 
   
 
 
 
منابع تحقیق:
1-     التبرک انواعه و احکامه، تالیف: دکتر ناصر بن عبدالرحمن بن محمد الجدیع.
2-     الاحادیث الموضوعة التی تنافی توحید العبادة، تالیف: اسامه بن عطایا بن عثمان.
3-    مجموع فتاوی و رسائل شیخ محمد بن صالح العثیمین رحمه الله تعالی، کتاب الجنائز.
4-    احکام الجنائز شیخ ناصرالدین البانی رحمه الله تعالی.
5-    غایةالمرید فی شرح کتاب التوحید،تالیف: شیخ صالح بن عبدالعزیز آل شیخ حفظه الله تعالی.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شاید تا حدودی بحث توسل وانواع آن برای مسلمانان شناخته شده باشد، ولی بحث تبرک کمترمطرح گردیده است گرچه تبرک مسئله ای عام تر و گسترده تر از توسل بوده  و نیاز بیشتری به تبیین دارد. و همچنین نبود مطالبی مستقل در خصوص تبرک به زبان فارسی ،شبیه به مباحث توسل،احساس می شد. و لذا سعی شده تا در این رساله، به بررسی بحث تبرک دراسلام و انواع جایز و ناجایز آن پرداخته شود.تا از حسنات آن بهره مند شویم و از سویی خود را از منکرات و شرک تبرک دور نماییم  و برای رسیدن به این هدف داشتن اطلاع کافی از تبرک ضروری است.
 


[1] - التبرک انواعه واحکامه، دکترناصربن عبدالرحمن بن محمدالجدیع.
[2] - صحیح بخاری ( 4/118) کتاب الانبیاء- صحیح  مسلم (1/305) باب صلاة علی النبی.
[3] - جلاء الأفهام ،ابن القیم  صفحه181.
[4] - محمد بن حسین بن درید بن عتاهیه ابوبکر الازدی ،از ائمه ادبیات و لغت عرب متوفی 321 قمری.(سیر اعلام النبلاء 14/360).
[5] - جمهرة اللغة (1/273).
[6] - ابواسحاق بغدادی مشهوربه زجاج عالم نحوی.(تهذیب اللغة 1/272).
[7] - ابن درید( جمهرة اللغه1/272،273).
[8] - ابن سراج (تهذیب اللغة 10/231).
[9] - تفسیر طبری(3/222).
[10]-  صحیح بخارى- 3579.
[11]-  بدائع الفوائد (2/181).
[12] - غایة المرید در شرح کتاب توحید صفحه 53.
[13] - فتح الباری(11/209).
[14] - کتاب الاذکار امام نووی -صفحه6.
[15] - الوابل الصیب ورافع الکلم الطیب امام ابن قیم- صفحه190.
[16] - الوابل الصیب- صفحه 187.
[17] -  جلاء الافهام فی صلاة والسلام علی خیرالانام، ابن قیم- صفحه 207.
[18] - منبع سابق.
[19] - صحیح مسلم (1/306).
[20] - الوابل الصیب - صفحه 191.(برای ادعای خود دلایلی نیز آورده است).
[21] - اضواءالبیان فی ایضاح القرآن 4/587.
[22] - علی و فاطمه رضی الله عنهما.
[23] -  صحیح بخاری  3705 ومسلم 4 /2091 کتاب الذکر، باب التسبیح اول النهاروعندالنوم .
[24] - سنن ابوداوود 2/178.
[25] - فتح الباری ابن حجر10/195.
[26] - مسلم 4/1727.
[27] - صحیح مسلم 1/553.و امام مسلم رحمه الله می گوید: معاویه که یکی از رجال سند است به من گفت :البطلة به معنی ساحر است.
[28] - بخارى:6403.
[29] - مسلم 2700.
[30] - مسلم 4/2074.
[31] -  ترمزی 5/175.
[32] - سنن ابوداود 4/214 و صحیح ابن حبان 7/623.
[33] - مصنف ابن ابی شیبه 7/386.
[34] - تفسیر قرطبی 10/318.
[35] - مجموع الفتاوی و مقالات متنوعه شیخ عبدالعزیز بن باز 1/52.
[36] - مصنف ابن ابی شیبه 7/386.
[37] - التبیان نووی ص 127.
[38] - شرح السنة بغوی 12/166.
[39] -  مصنف ابن ابی شیبه 7/385.
[40] - مجموع الفتاوی 19/64.
[41] - مجله بحوث اسلامی منتشر شده در ریاض شماره 12 سال 1405 قمری صفحه 102.
[42] - مجله بحوث اسلامی  شماره 21 سال 1408 ق صفحه 46.
[43] - تقریب التذهیب ابن حجر 2/184.
[44] - تقریب التذهیب 1/192.
[45] - هود آیه 44.
[46] - زاد المعاد ابن قیم 4/358.
[47] - التبرک انواعه واحکامه صفحه 236.
[48] - مسند امام احمد 4/156.و هیثمی  در مجمع الزوائد می گوید: راویان آن ثقه هستند.
[49] - سنن ابوداود 4/212.
[50] - این قول عبدالله بن عمرو بن العاص و روایتی از امام احمد است.(مصنف ابن ابی شیبه 7/396 و الآدب الشرعیة ابن مفلح 2/420)
[51] - تفسیر قرطبی 10/319.البته  بعضی شرط گذاشته اند که قبل از نزول بلا باشد.
[52] - از جمله کسانیکه آنرا جایز تمی دانند: ابن مسعود و ابن عباس رضی الله عنهم و دسته ای از تابعیین و امام احمد و بیشتر علماء حنبلی مذهب.( منبع سابق)
[53] - فتح المجید شیخ عبدالرحمن بن حسن آل الشیخ ص 93.
[54] - نگاه کنید به :معارج الفبول 1/382.
[55] - از کتاب " اعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة " حافظ حکمی ص 135.
[56] - التبرک انواعه و احکامه ،ناصر بن عبدالرحمن بن محمد الجدیع ص 239.
[57] - چه به قصد تبرک یا قصد دیگری صورت گیرد.
[58] - نگاه کنید به: شرح السنة بغوی 4/529،الحوادث والبدع طرطوشی ص 101،المغنی ابن قدامه 7/9، التذکار قرطبی ص 120، التبیان نووی ص 127،تنبی الغافلین عن اعمال الجاهلین ابن نحاس ص 264.
[59] - جواب لجنه علماء اهل سنت به سوالی پیرامون حکم آویزان کردن قرآن بر دیوارها.
[60] - التبرک انواعه و احکامه ،ناصر بن عبدالرحمن بن محمد الجدیع ص 241.
[61] - منبع سابق ص 240.
[62] - غایةالمرید در شرح کتاب توحید صفحه 54.
[63] - تفسیرابن کثیر3/202.
[64] - بعدا خواهیم دید که این نوع تبرک به آثار پیامبر در زمان حال وجود ندارد.
[65] - بخارى:4439.
[66] - بخارى:187.
[67] - بخارى:3553.
[68] - آبی که از اعضایشان جاری می گشت.
[69] - برای نمونه: از ابوموسی اشعری رویات شده است که گفت:« رسول الله ع) ظرف آبي خواست و دستها و صورت اش را در آن شست و آب دهان انداخت و فرمود: «از اين بنوشيد و بر چهره و سينه هايتان بريزيد و شما را بشارت مي دهم. آنان (اصحاب) نيز ظرف آب را گرفتند و چنين كردند. ».( بخارى:4328)
[70] - صحیح مسلم 2/947.
[71] - سرتراش یا سلمانی.
[72] - شرح صحیح مسلم امام نووی 9/54.
[73] - صحیخ مسلم 4/1812.
[74] - بخارى:3909. مسلم 3/1691.
[75] - مادر انس بن مالک س خادم رسول الله ع
[76] - بخارى:1277.
[77] - صحیح مسلم 3/1623.
[78] - بخارى:2351. مسلم 3/1604.
[79] - بخارى:187. مسلم 1/360.
[80] -  فتح الباری صفحه 1/295.
[81] - بخارى:194.
[82] - بخارى:3107.
[83] - بخارى:3108.
[84] - صحیح مسلم 3/1641.
[85] - صحیح بخاری (1/50).
[86] - عبیدة بن عمرو السلماني المرادی  کوفی که بعد از وفات پیامبرع اسلام آوردند و در سال 72 قمری فوت کردند.(تهذیب التهذیب 7/84.)
[87] - تابعی  اهل مدینه که در عراق ساکن بود و در سال 160 قمری وفات کردند.(تهذیب التهذیب 7/132).
[88] - لگن بزرگی که لباس را در آن می شویند.
[89] - صحیح بخاری 7/57 .                                                                                                                
[90] - فتح الباری 10/353.
[91] - سلمة بن دینار ابو حازم متوفی 140قمری.(تهذیب التهذیب 4/134).
[92] - بخارى:5637.
[93] - عاصم بن سلیمان الاحوال متوفی 142 قمری(تهذیب التهذیب 5/42).
[94] - صحیخ بخاری4/46.
[95] - بخارى:2739.
[96] - برای شناخت این خبرها به کتاب"الآثار النبویة" احمد تیمور پاشا مراجعه نمایید.
[97] - مثلا احمد تیمورپا شا صاحب "الآثارنبویه" صفحه 78، بعد ازآنکه ذکرمی کند آثارمنسوب به پیامبرع وغیراو را به قسطنطنیه مرکزخلافت عثمانی می برند، می نویسد:« پوشیده نیست که بعضی ازآن آثاراحتمالاٌ سالم مانده باشند، هرچند که من هرگز درمورد اثبات یا نفی آن ازیکی ازثقات چیزی ندیدم، وخداوند پاک ومنزه بدانها آگاهتراست.»(الآثار النبویة صفحه 78).
[98] - بخاری7/53- مسلم 3/1656.
[99] - چاه معروفی از چاههای مدینه در نزدیکی مسجد قباء.و به مردی یهودی بنام اریس نسبت داده شده است.(وفاءالوفا باخبار دار المصطفی 3/943).
[100] - الآثارالنبویه احمد تیمورپاشا صفحه 27الی 30.
[101] - فتح المتعال فی مدح النعال الأحمد بن مهدالمتری صفحه 363 باختصار
[102] - حدیثی از سهال ابن سعد سدر این مورد ،در قسمتهای قبلی ذکر شد.
[103] - الآثارالنبویه احمد تیمورپاشا صفحه 82-84.
[104] - (ازجمله این مکانهایی که چنین ادعاهایی شده است درقاهره، دمشق، بیت المقدس، عکی وحیفی می توان نام برد.
[105] - الآثارالنبویه ص 91.
[106] -  الآثارالنبویه صفحه 182.
[107] - منبع سابق ص 91.
[108] - تبرک الصاحبه بآثار رسول الله ع -محمد طاهر الکردی صفحه 58-60.
[109] - التوسل، انواع واحکام آن صفحه 146.
[110] - تبرک انواع واحکام آن صفحه 260.
[111] - مجموع الفتاوی ابن تیمیه 11/113.
[112] - زادالمسیرابن الجوزی 2/127.
[113] - ترمذی 5/48- مسند امام احمد 5/196.
[114] -  مجموع الفتاوی ابن تیمیه 3/312.
[115] - رسالة الی کل مسلم  ابن قیم صفحه 5.
[116] - البته بایستی شخص صالح زنده باشد و از او درخواست دعا شود.
[117] - مسلم 4/2069.
[118] - تفسیرابن کثیر3/81.
[119] - بخارى:5534.
[120] - منظور تبرک به لباس و مو و یا آب وضو است.
[121] - تبرک به ذات و آثار صالحان غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله  سلم.
[122] -  الأعتصام 2/8.
[123] - فتح المجید صفحه 106و  الدین الخالص، محمدصدیق حسن 2/250.
[124] - الحکم الجدیرة بالاذاعة صفحه 55.
[125] - کتاب افعال الرسول ودلالتها علی الاحکام الشریعه ،دکترمحمد سلیمان الاشقر صفحه 277 با اختصار.
[126] - التبرک انواعه و احکامه،ناصر بن عبدالرحمن بن محمد الجدیع ص 266.
[127] - الحکم الجدیرة بالإذاعة- صفحه 55.
[128] - الاعتصام شاطبی 2/10.
[129] - مجموع الفتاوی ورسائل ابن ابراهیم1/103.
[130] - قاعده سد زریعه.
[131] - تعلیقات بن باز بر فتح الباری3/130- ه (1)،144 ه (1)).
[132] - ا لتبرک انواعه واحکامه صفحه 279.
[133] - طبرانی درمعجم الکبیر 11/98.
[134] - بخارى:349.
[135] - محمود بن احمد بن موسی ابو محمد بدر الدین العینی حنفی، محدث از حمله کتاب او:عندةالقاری شرح صحیح بخاری متوفی 855 قمری.(شذرات الذهب 7/286).
[136] - عمدة القاری 9/277.
[137] - مسلم 4/1922.
[138] - النهایه لابی الأثیر 3/125.
[139] - مسند امام  احمد 1/391.
[140] - مستدرک حاکم 1/473.
[141] - مسند امام احمد 1/76.
[142] - محمد بن اسحاق بن العباس الفاکهی ،مورخ و صاحب کتاب "اخبار مکه"متوفی 272 قمری.(کشف الظنون 1/306).
[143] - اخبارمکه فاکهی 2/48.
[144] - مجموع الفتاوی ابن تیمیه 12/600.
[145] - مصنف عبدالرزاق 5/114.
[146] - تبرک انواعه واحکامه ص 292.
[147] - ترمذی 3/295 حدیث حسن وغریب است.
[148] - رسائل الکبری ابن تیمیه 2/1413.
[149] - بخاری 1923- مسلم 2/770.
[150] - مسلم 2/771.
[151] - مسند امام احمد 3/12.
[152] - سنن ابوداوود 4/138.
[153] - بخارى:5392 و مسلم 3/16030.
[154] - فتح الباری 9/535 با اختصار.
[155] - سنن ابوداوود 4/138.
[156] - ترمذی 4/260 وآن را صحیح دانسته است.
[157] - تبرک انواعه واحکامه صفحه 302.
[158] - بخارى: 2079 و مسلم 3/1164.
[159] - عمده القاری 11/195.
[160] - شرح صحیح مسلم 10/176.
[161] - بخارى: 2087.
[162] - فتح الباری 4/315.
[163] - روایت دیگردرمسند امام احمد 2/242.
[164] - بخارى:1189.
[165] - این اقوال درکتاب" تبرک انواع واحکام آن" صفحه 101- ناصربن بن عبدالرحمن بن محمدالجدیع.
[166] - بخارى:1190.
[167] - صحیح مسلم 2/1012.
[168] - مسند امام احمد 4/5.
[169] - ترمذی 3/230 وآن را حسن دانسته است.
[170] - مکانی است که ابراهیم  علیه السلام درهنگام ساختن کعبه درآنجا توقف نموده است ومشروع است که درپشت آن به سمت قبله بعد ازهرطوافی دو رکعت نمازخوانده شود و در رکعت اول سوره کافرون ودر رکعت دوم سوره اخلاص قرائت شود.(التبرک انواعه و احکامه ص 107) 
[171] - (بخارى:1597 مسلم 2/925.
[172] - سنن ترمذی 3/226 وآن را حسن دانسته است ودر صحیح ابن خزیمه 4/220.
[173] - البته اشتباه نشود، بوسیدن مخصوص حجرالاسود است نه رکن یمانی و منظور ابن قیم هم همین است.چنانکه بعدا از ایشان نقل می شود.
[174] -  زادالمعاد 1/48.
[175] - مجموع الفتاوی 27/79.
[176] - اقتضاء الصراط المستقیم 2/799.
[177] - فتاوی ابن ابراهیم 5/12.
[178] - مجموع الفتاوی ابن تیمیه 17/476.
[179] - الأیضاح فی المناسک صفحه 133.
[180] - تفسیر طبری 1/537.
[181] - بخارى:1190.
[182] - بخارى:1196 مسلم 2/1011.
[183] - بخاری و مسلم.
[184] - برگرفته از مجموع الفتاوی ابن تیمیه 27/26
[185] - تفسیرسوره اخلاص ابن تیمیه صفحه 338 .
[186] - اقتضاء صراط المستقیم 2/816.
[187] - بایستی هنگام دعا روبه روی کعبه وپشت به حجره پیامبرع دعا خوانده شود.
[188] - مجموع رسائل کبری 2/408 .
[189] - تحفة الراکع والساجد فی احکام المساجد ابی بکر الرجاعی صفحه 175 .
[190] - مجموع رسائل کبری 2/61.
[191] - مجموع رسایل کبری 2/64.
[192] -  ابن تیمیه آن را ترجیح داده است- مجموع الفتاوی 27/8 وابن قیم درکتاب المنارالمنیف فی الصحیح والضعیف صفحه 93.
[193] - سنن ابن ماجه 1/451.
[194] - سنن ابن ماجه 1/453.
[195] - المنارالمنیف فی الصحیح والضعیف صفحه 93.
[196] - مجموع رسائل کبری 2/57.
[197] - تفسیر طبری 15/17.
[198] - جامع الإحکام القرآن قرطبی 10/212.
[199] - بخاري:3366 مسلم 1/370.
[200] - مجموع الفتاوی 27/336.
[201] - بخارى:37.
[202] - بخارى:1899.
[203] - بخاري:1863.
[204] - صحیح مسلم 2/587.
[205] - مسلم 4/2988.
[206] - ترمذی 3/122 و گفته حدیث حسن است.
[207] -  مسند امام احمد 6/15.
[208] - بخارى:2851.
[209] - بخارى:2852.
[210] - سنن ابن ماجه 2/773.
[211] - بخارى:72.
[212] - سنن ترمذی 3/46 و آن را حسن دانسته است.
[213] - اقتضاء الصراط المستقیم ابن تیمیه 2/582.
[214] -  بخاری  3/167- مسلم 3/1343.
[215] - جامع العلوم والحکم ابن رجب صفحه 56.
[216] - مسلم 2/672.
[217] - البته اگر هم نیت زیارت مسجد و هم نیت زیارت قبر پیامبر را هر دو با هم کرده باشند ،جایز است نه حرام.
[218] - مساجد سه گانه:مسجدالحرام،مسجدالاقصی و مسجدالنبی.
[219] - حدیث در : کتاب منصف ابن ابی شیبة جلد 3 ص 341قسمت کتاب الجنایز.
[220] -  ابوداوود 2/534 و مسند امام احمد 2/527.
[221] - الرد علی البکری صفحه 56.
[222] - مجموعه رسائل کبری 2/408.
[223] - احیاء علوم الدین 1/271.
[224] - مجموع الفتاوی27/79.
[225] - الایضاح فی المناسک امام نووی رحمه الله  صفحه 161.
[226] - ابوداود 1/319 و مسند امام احمد 2/376.
[227] - سنن ابوداود 2/534.
[228] - اقتضاء صراط المستقیم 2/659.
[229] - مجموع الفتاوی 27/190.
[230] - فتح الباری 3/200.
[231] - اقتضاء صراط المستقیم 2/656.
[232] - یعنی در عبادت کردن در مکانی خاص حریص بوده باشند مانند مقام ابراهیم علیه السلام.
[233] - مجموع رسائل و مسائل ابن تیمیه 5/260.
[234] - اقتضاء صراط المستقیم 2/742 با اختصار.
[235] - اقتضاء صراط المستقیم 2/748.
[236] - اقتضاء صراط المستقیم 2/800.
[237] - المعرور بن سوید الاسدی ابو امیه کوفی تابعی و در سال 120 قمری می زیست.(تذکرة الحفاظ 1/67).
[238] - مصنف بن ابی شیبه 2/376 و البانی آن را به شرط شیخین  صحیح دانسته.
[239] - مصنف بن ابی شیبه 2/375 ابن حجر و البانی اسناد آن را صحیح دانسته اند.
[240] -  جهت شناخت این محققین به کتاب آثار النبویه نوشته احمد تیمور پاشا صفحه 68و69 مراجعه شود.
[241] - آثار نبویه احمد تیمور پاشا صفحه 53.
[242] - مجموع فتاوی 27/145.
[243] - اغاثةاللهفان ابن قیم 1/212.
[244] - این مکان در شعب بنی هاشم (شعب علی) نزدیک سوق الیل قرار گرفته است- شفاء الغرام باخبار البلد الحرام للفاسی 1/269.
[245] - جامع الطیف فی فضل مکه و اهلها و بناء البیت الشریف لإبن ظهیره- متوفی سال 986 هجری- صفحه 326.
[246] - رحلة ابن جبیر صفحه 92 با تصریف.
[247] - أعلام العلماء الاعلام للقطبی.
[248] - عبدالله بن محمد بن ابی بکر العیاشی الفاسی.از کتابهای او:اظهار المنةعلی المبشرین بالجنة ،اقتفاءالاثر بعد ذهاب اهل الاثر.متوفی 1090 قمری.(الاعلام 4/129).
[249] - الرطة العیاشیة المسماة (ماء الموائد) للعیاشی 1/225.
[250] - التبرک انواعه و احکامه ص 357.
[251] - القول الفصل فی حکم الاحتفال بمولد خیر الرسل-شیخ اسماعیل بن محمد انصاری صفحه 43 و 138.
[252] - مسلم 1/145.
[253] - اقتضاء صراط مستقیم 2/814.
[254] - الابداع فی مضار الابتداع – علي محفوظ ص 79.
[255] - شفاء الغرام للفاسی 1/271.
[256] - به بخش اول همین رساله مراجعه کنید.
[257] - تفسیر ابن کثیر 1/302- تفسیر طبری 2/615- فتح القدیر شوکانی 1/265.
[258] - فتح القدیر شوکانی 1/265 زاد المسیر ابن جوزی 1/296.
[259] - فتح القدیر 1/265.
[260] - .الإجابة الجلیة علی الأسئلة الکویتیة – شیخ حمد تویجری صفحه 18 با اختصار.
[261] - ربیع بن سلیمان بن عبدالجبار ابو محمد مرادی مصری- فقیه و یار امام شافعی و ناقل علم وی بوده.متوفی 270 قمری.(سیر اعلام النبلاء 12/587).
[262] - اهل سنت و جماعت بر این اعتقاد است که قرآن مخلوق نیست.
[263] - تاریخ دمشق ابن عساکر 7/270.
[264] - سیر اعلام النبلاء 12/587.
[265] - سیر اعلام النبلاء 17/250.
[266] - تاریخ بغداد 2/248.
[267] - التبرک انواعه و احکامه ص 387.
[268] - بخاری و مسلم.
[269] - تبرک انواع و احکامه صفحه ی 388.
[270] - مسند امام أحمد (6/7) و البانی در احکام الجنایز گفته اسناد آن صحيح .
[271] - ازرقي در أخبار مكة  (ص 304)  و البانی در احکام الجنایز اسناد و رجال آنرا صحیح دانسته است . طبرانی نیز گفته رجال آن ثقه هستند.
[272] - آنچه که در مورد امور زیارت قبور انبیاء وصالحان وسایر مومنین مستحب است ؛زیارت بدون سفر است.
[273] - رجوع کنید به "احکام الجنایز" البانی.
[274] - مجموع الفتاوی ابن تیمیه 2/186.
[275] - حجة الله البالغه 1/192.
[276] - مجموعه فتاوی 27/167
[277] - الفکر الصوفی فی ضوع الکتاب و السنه عبدالرحمن عبدالخالق صفحه 403
[278] - مجموع الفتاوی 27/170.
[279] - فتاوی ابن ابراهیم 1/124.
[280] - الغاثة اللهفان 1/200.
[281] - اقتضاء صراط مستقیم 2/676.
[282] - الرد علی البکری ص 56 با تصریف.
[283] - ترمذی ،ابوداوود در کتاب الجنایز - صحيح على شرط الشيخين
[284] - طبراني در " الاوسط " 1/280.
[285] -  تحذیر الساجد من اتخاذ القبور مساجد البانی صفحه 33.
[286] - بخارى:427.
[287] - احمد 3/38/،66،63 و حاکم 1/347- 375.
[288] - معارج القبول 1/373.
[289] - تجرید التوحید مقریزی صفحه 13.
[290] -  بخاری  3/167- مسلم 3/1343.
[291] - اقتضاء الصراط المستقیم 2/644.
[292] - بخارى:1597.
[293] - لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد : المسجد الحرام، ومسجد النبي صلى الله عليه وسلم والمسجد الاقصى.
[294] - و همانطور که قبلا توضیح داده شد اگر هدف از مسافرت کاری غیر از عبادت و زیارت باشد ،مباح است.
[295] -  اخبار مکه 2/200.
[296] - اخبار مکه 2/287.
[297] - اعلام العلماء الإعلام صفحه 166.
[298] - منبع سابق صفحه 155.
[299] - إقتضاء الصراط المستقیم 2/795 با اختصار.
[300] - الباعث علی انکارالبدع و الحوادث ابن شامة صفحه 94.
[301] - اخبار مکه ازرقی 2/266.
[302] - اعلام العلماء الاعلام قطبی صفحه 157.
[303] - ترمذی 4/475.
[304] - حدیث در مصنف ابن ابی شیبه 2/375 و البانی گفته که اسناد آن صحیح است.
[305] - مجموع الفتاوی 11/513.
[306] - اغاثة الهفان 1/215 با اختصار.
[307] -  اقتضاء صراط مستقیم 2/818.
[308] - مجموع الفتاوی 27/136.
[309] - التبرک انواعه و احکامه صفحه 464.
 



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

امير مؤمنان علي رضی الله عنه: «واقتدوا بهدى نبيّكم، فانها فضل الهدى واستنّوا بسنته فانها أفضل السنن». «به راه و روش پيامبرتان اقتدا كنيد، چرا كه راه و روش او افضلترين راه و روشهاست و به سنّتش پايبند باشيد كه فاضلترين سنّتهاست».  البداية والنهاية (7/319).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 61
دیروز : 1192
بازدید کل: 9952570

تعداد کل اعضا : 616

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010