Untitled Document
 
 
 
  2026 Mar 24

----

05/10/1447

----

4 فروردين 1405

 

تبلیغات

حدیث

 

رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است:

(أريت في المنام أني أنزع بدلو بكرة على قليب، فجاء أبو بكر فنزع ذنوباً أو ذنوبين نزعاً ضعيفاً والله يغفر له ثم جاء عمربن الخطاب فاستحالت غرباً فلم أر عبقريا يفري فريه حتى روى الناس وضربوا بعطن)
«در خواب دیدم که از چاهی آب می‌کشم؛ آن‌گاه ابوبکر آمد و یک دلو آب از چاه کشید و او، در کشیدن آب ضعیف بود و خداوند، او را می‌بخشد. سپس عمر آمد و دلو را به دست گرفت؛ هیچ پهلوانی سراغ ندارم که همانند او کاری را بدین قوت انجام دهد. عمر چنان آب کشید که همه‌ی مردم و شترانشان سیراب شدند و به استراحت پرداختند»
 مسلم ش 2393 .



 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>سیره نبوی>عمرو بن عاص رضی الله عنه > مسلمان شدن وی

شماره مقاله : 3413              تعداد مشاهده : 278             تاریخ افزودن مقاله : 14/6/1389

مسلمان شدن عمرو بن عاص

عمرو بن عاص، ماجرای مسلمان شدن خود را این گونه بیان می‌نماید: بعد از بازگشت از غزوه احزاب، جمعی از مردان قریش را که به رأی و سخن من ارج می‌نهادند، گرد آوردم و گفتم: به نظر من دین محمد، در حال پیشروی سریع می‌باشد و می‌بایست چاره‌ای بیندیشیم. گفتند: نظر تودر این مورد چیست؟ گفتم : به نجاشی پناه ببرید. اگر محمد پیروز شد و بر اوضاع تسلط یافت، از اینکه ما تحت تسلط او درآئیم، بهتر آن است که تحت تسلط نجاشی باشیم و اگر ملت ما بر محمد پیروز گردید، باز هم ضرری متوجه ما نخواهد بود. آنها همه به پیشنهاد من راضی شدند و گفتند: هدایایی با خود برای نجاشی ببریم و پسنده‌ترین چیزی که نجاشی از سرزمین ما دوست داشت پوست بود. بنابراین، پوستهای عمده‌ای برای او جمع نمودیم. وقتی نزد نجاشی رسیدیم، عمرو بن امیه ضمری را نزد او دیدیم. او را پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در پی جعفر و یارانش فرستاده بود. پس از اینکه عمرو از آنجا بیرون شد، من به همراهانم گفتم: از نجاشی می‌خواهم که اجازه دهد گردن عمرو را بزنم و اگر این خبر به مکه برسد که پیک محمد را کشته‌ام، آنان از انجام این عمل من، خوشحال خواهند شد. آن گاه نزد نجاشی رفتم و آن گونه که مرسوم بود، سجده و کرنش کردم. پادشاه به من خوشامد گفت. من هدایایی را که با خود برده بودم، تقدیم کردم؛ او بسیار شادمان شد و آنها را پسندید.
این موقعیت را مناسب دیدم و گفتم: ای پادشاه! اکنون مردی از اینجا بیرون شد که از طرف دشمن ما آمده بود. این مرد، بزرگان اشراف ما را کشته است. اگر اجازه دهید، من گردن او را می‌زنم. پادشاه با شنیدن این سخن، عصبانی شد و از شدت خشم و تعجب دستش را محکم روی‌ بینی خود زد که من آرزو کردم ای کاش، زمین می‌شکافت و من به داخل آن فرو می‌رفتم. آن گاه عذرخواهی کردم و گفتم: اگر می‌دانستم که این سخن، خاطر شما را آزرده می‌کند، آن را بر زبان نمی‌آوردم. گفت: تو از من می‌خواهی که پی مردی را که فرشته خدا، نزد او خبر آسمان می‌آورد، همان طور که نزد موسی آورد، به تو بسپارم تا او را به قتل برسانی؟! گفتم: واقعاً چنین است. گفت: وای بر تو ای عمرو، سخن مرا بپذیر و از او پیروی کن؛ زیرا به خدا سوگند که او بر حق است و به زودی بر مخالفینش پیروز خواهد شد؛ همان طور که موسی بر فرعون و سربازانش پیروز گردید. گفتم پس تو از من بر اسلام بیعت می‌گیری؟ گفت: بلی. آن گاه با او بر اسلام بیعت کردم؛ سپس نزد همراهانم برگشتم، اما نه با آن اندیشه‌ای که رفته بودم. ولی این راز را از آنان کتمان نمودم؛ سپس بعد از مدتی به سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم رخت سفر بستم. در مسیر با خالد بن ولید برخورد نمودم. گفتم: اباسلیمان! کجا می‌روی؟ گفت: به خدا سوگند که به راه راست و مستقیم دسترسی پیدا نمودم؛ چراکه این مرد پیامبر است. نزد او می‌روم تا مسلمان بشوم. گفتم: من نیز به خاطر همین امر آمده‌ام. وقتی به مدینه و نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم رسیدیم، خالد جلو رفت و مسلمان شد و بیعت کرد؛ سپس من جلوتر رفتم و گفتم: ای رسول خدا! من به شرطی بیعت می‌کنم که خداوند گناهان گذشته مرا بیامرزد. پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم ، فرمود: ای عمرو، بیعت کن؛ زیرا اسلام و هجرت موجب آمرزش گناهان گذشته می‌گردند.
عمرو می‌گوید: پس من بیعت کردم و برگشتم[1]. و براساس روایتی دیگر می‌گوید: وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم دستش را برای بیعت دراز نمود، من دست خود را جمع کردم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمود: ای عمرو! تو را چه شده است؟ گفتم: می‌خواهم شرط بگذارم. فرمود: چه شرطی؟ گفتم: اینکه گناهانم بخشیده شود. فرمود: مگر نمی‌دانی که اسلام و هجرت و حج، تمامی گناهان گذشته را محو می‌نمایند؟[2]


[1]- صحیح السیرة النبویة، ص 494.
[2]- مسلم، کتاب الایمان، باب کون‌الاسلام یهدم ما قبله، شماره 121.


برگرفته از:
الگوی هدایت (تحلیل وقایع زندگی پیامبر اکرم)، جلد دوم، مؤلف : علی محمّد صلّابی، مترجم: هیئت علمی انتشارات حرمین.
 
مصدر:
سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

امام ابوحنیفه نعمان ‌بن ثابت رحمه الله فرموده است: «لایحلّ لأحدٍ أن یأخذ بقولنا مالم یعلم من أین أخذناه» (برای احدی جایز نخواهد بود که سخن ما را بدون اینکه بداند ما آن را کجا گرفته‌ایم، بپذیرد). ابن عبدالبر در «الانتقاء فی فضائل الثلاثه الفقهاء» (145)، ابن قیم در «اعلام الموقعین» (2/309) و ابن عابدین در «حاشیه» «البحر الرائق» (6/293) و شعرانی در «المیزان» (1/55)

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 16589
دیروز : 19440
بازدید کل: 16313335

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010