Untitled Document
 
 
 
  2019 Nov 17

----

19/03/1441

----

26 آبان 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

در حديث صحيح آمده: "الدنيا سجن المؤمن وجنة الكافر" (روايت مسلم (2956) و الترمذي (2324) يعنى: "دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

الهیات و ادیان>فرقه ها و مذاهب>شیعه > ادعای وجود امامی معصوم که در ابلاغ و حفظ دین نائب رسول خدا است

شماره مقاله : 3737              تعداد مشاهده : 472             تاریخ افزودن مقاله : 1/7/1389

ادعای وجود امامی معصوم که در ابلاغ و حفظ دین نائب رسول خدا است
 
مطلب اول
بیان موضوع: ادعای وجود امامی معصوم که در ابلاغ و حفظ دین نائب رسول خدا صلی الله علیه و سلم  است
 
شیعیان دوازده امامی معتقدند که لازم است:
* امامی وجود داشته باشد که از گناهان و از خطا و اشتباه و فراموشی معصوم باشد.
* در ابلاغ و حفظ دین نائب رسول خدا صلی الله علیه و سلم  باشد.
* آنان- یعنی شیعیان دوازده امامی- دین خود را از این افراد معصوم گرفته‎اند.
* لازم است این معصوم در هر عصری وجود داشته باشد.
این موارد چهار قضیه مورد ادعای شیعه دوازده امامی است. در این مبحث ابتدا دو قضیه اولی بیان شده و سپس إن شاءالله هر کدام در یک فصل مستقل مورد بحث و بررسی قرار می گیرند.
حال در زیر سخن برخی از علمای شیعه که در آنها این قضایا بیان شده است، بیان می شود:
محمد رضا مظفر از علمای معاصر شیعه می گوید: امامت به مانند نبوت لطفی از جانب خداوند متعال است. بنابراین لازم است که در هر عصر، امامی هدایتگر وجود داشته باشد که در وظایف پیامبر چون هدایت بشر و ارشاد آنان به سوی آنچه صلاح و سعادت دو دنیا را در پی دارد، جانشین ایشان شود.... بنابراین امامت استمرار نبوت است.[1]
این سخن متضمن سه مسأله است:
1- امامت به مانند نبوت است.
2- لازم است که در هر عصر امامی وجود داشته باشد.
3- مأموریت و وظیفه اصلی امام این است که در وظایف پیامبر صلی الله علیه و سلم جانشین ایشان شود.
جعفر سبحانی از علمای معاصر شیعه وظایف رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم  را ذکر کرده و می گوید: مسئولیت‎ها و کارهای رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم  محدود به دریافت وحی الهی و تبلیغ آن برای مردم نیست، بلکه ایشان به انجام کارهای زیر نیز اقدام می کردند:
1-        تفسیر قرآن و شرح مقاصد آن و کشف و پرده برداری از اسرار آن. خدای سبحان می فرماید:
{ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ } النحل: ٤٤
(قرآن را بر تو نازل كرده‌ايم تا اين كه چيزي را براي مردم روشن سازي كه براي آنان فرستاده شده است).
2- بیان احکام موضوعاتی که در زمان ایشان روی می داد.
3- دفع شبهات و پاسخ گوئی به سوالات پیچیده و مبهم و شک برانگیزی که دشمنان اسلام از یهودیان و مسیحیان مطرح می کردند.
4- محافظت دین از تحریف و دسیسه و مراقبت و نظارت بر اصول و فروعی که مسلمانان از ایشان اخذ می کنند تا گام آنان در این کار متزلزل نشود.
اینها کارهایی است که رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم  در زندگی خویش انجام دادند. وی در ادامه می گوید: این اخبار و روایات نقل شده از ائمه اهل بیت بیانگر این نکته هستند که انگیزه‎ای که موجب بعثت پیامبر صلی الله علیه و سلم می باشد، وجود امامی را که در همه مشخصات پیامبر- البته غیر از آنچه که قرآن دلالت دارد که مختص ایشان است، از قبیل نبی بودن و رسول بودن و صاحب شریعت بودن- جانشین پیامبر باشد، ایجاب می کند.[2]
بنابراین سبحانی چهار وظیفه را برای پیامبر صلی الله علیه و سلم بیان کرده که وظیفه امام نیز می باشند:
1- تفسیر قرآن
2- بیان احکام حوادث جدید
3- دفع شبهات
4- صیانت دین از تحریف و دسیسه و مراقبت بر مسلمانان در اصول و فروعی که از ایشان اخذ می کنند.
حسب کلام علمای مذهب شیعه دوازده امامی، این موارد وظائف پیامبر و سپس وظائف امامی است که جانشین پیامبر می شود.
شیعیان شرائط امام را بیان کرده‎اند و مهمترین آنها عصمت است.
محمد رضا مظفر می گوید: ما معتقدیم که امام به مانند پیامبر واجب است که از سن کودکی تا به مرگ معصوم از همه رذائل و فواحش ظاهری و باطنی باشد و آنها را نه به صورت عمدی و نه به صورت سهوی انجام ندهد. همچنین واجب است که معصوم از سهو و خطا و نسیان باشد.[3]
مجلسی می گوید: بدانید که امامیه بر عصمت ائمه از گناهان- چه صغیره و چه کبیره- اتفاق نظر دارند. بنابراین نه به صورت عمد و نه از روی نسیان گناهی از آنان روی نمی دهد و در تأویل دچار خطا نمی شوند و از سوی خداوند متعال هم دچار سهو نمی شوند.[4]
اینها دعاوی شیعیان امامی در مورد امامت است که نگاههای سریعی در مورد هر کدام از آنها خواهیم داشت.
 
مطلب دوم
نگاهی به این ادعا که امام معصومی وجود دارد که در ابلاغ و حفظ دین نائب پیامبر صلی الله علیه و سلم است
 
بعد از بیان دعوای شیعه در مورد امامت و وجوب آن و اینکه امام نائب پیامبر صلی الله علیه و سلم در وظائفش می باشد، در این موارد روشنگریهای زیر را خواهیم داشت.
1- ادعای اینکه امامت مانند نبوت است. این ادعا به راستی که بسیار بزرگ است، زیرا نبوت با ادله‎ای قطعی از قرآن ثابت شده است و خداوند متعال با نازل کردن قرآن بر نبوت اقامه دلیل کرده است تا دلیلی بر صدق نبوت پیامبر ما، محمدص باشد.
خداوند متعال نام پیامبر را در ده آیه ذکر کرده است، در برخی از این آیات نام ایشان را ذکر کرده است و در برخی دیگر ایشان را با صفت نبوت و رسالت ذکر کرده است. حال سوال اینجاست که اسم امام در کجای قرآن آمده است؟ زیرا ادعای اینکه امامت به مانند نبوت است مقتضی این است که ادله امامت نیز به مانند ادله نبوت- قوی- باشند، زیرا بر این امر در دنیا و آخرت احکامی مترتب می شود. بنابراین در قرآن دلیلی بر این ادعا وجود ندارد.
2- خداوند متعال تعهد نموده که پیامبر را محافظت می کند تا او رسالت خود را ابلاغ نماید و پیامبر آن را به صورت کامل تبلیغ و بیان کرد و خداوند سبحان نیز او را محافظت کرد تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و سلم مأموریت خود را به انجام رساند.
ما می بینیم که ائمه شیعه نتوانستند احکام دین را تبلیغ نمایند با این ادعا که بر جان خود خوف دارند- این مورد بعداً بیان خواهد شد- و اگر امام به مانند پیامبر صلی الله علیه و سلم می بود بر او واجب بود که تبلیغ نماید و خداوند هم او را تا زمانی که تبلیغ خود را انجام می داد حفظ می کرد.
خداوند متعال می فرماید:
{ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (٦٧) }المائدة: ٦٧
(‏ اي فرستاده ( خدا ، محمّد مصطفي ! ) هر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است ( به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي ، به مردم ) برسان ( و آنان را بدان دعوت كن ) ، و اگر چنين نكني ، رسالت خدا را ( به مردم ) نرسانده‌اي ( و ايشان را بدان فرا نخوانده‌اي . چرا كه تبليغ جميع اوامر و احكام بر عهده تو است ، و كتمان جزء از جانب تو ، كتمان كلّ بشمار است ) . و خداوند تو را از ( خطرات احتمالي كافران و اذيّت و آزار ) مردمان محفوظ مي‌دارد ( زيرا سنّت خدا بر اين جاري است كه باطل بر حق پيروز نمي‌شود. و ) خداوند گروه كافران ( و مشركاني را كه درصدد اذيّت و آزار تو برمي‌آيند و مي‌خواهند برابر خواست آنان دين خدا را تبليغ كني ، موفّق نمي‌گرداند و به راه راست ايشان ) را هدايت نمي‌نمايد).
2-       خداوند متعال پیامبر خود را نصرت رساند و او را لشکریانی از بشر و فرشتگان مؤید ساخت. خداوند متعال می فرماید:
{ إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٤٠) }التوبة: ٤٠
(‏ اگر پيغمبر را ياري نكنيد ( خدا او را ياري مي‌كند ، همان گونه كه قبلاً ) خدا او را ياري كرد ، بدان گاه كه كافران او را ( از مكّه ) بيرون كردند ، در حالي كه ( دو نفر بيشتر نبودند و ) او دومين نفر بود ( و تنها يك نفر به همراه داشت كه رفيق دلسوزش ابوبكر بود ) . هنگامي كه آن دو در غار ( ثور جاي گزيدند و در آن سه روز ماندگار ) شدند ( ابوبكر نگران شد كه از سوي قريشيان به جان پيغمبر گزندي رسد ، ) در اين هنگام پيغمبر خطاب به رفيقش گفت : غم مخور كه خدا با ما است (و ما را حفظ مي‌نمايد و كمك مي‌كند و از دست قريشيان مي‌رهاند و به عزّت و شوكت مي‌رساند . در اين وقت بود كه ) خداوند آرامش خود را بهره او ساخت ( و ابوبكر از اين پرتو الطاف ، آرام گرفت) و پيغمبر را با سپاهياني ( از فرشتگان در همان زمان و همچنين بعدها در جنگ بدر و حُنَين ) ياري داد كه شما آنان را نمي‌ديديد و سرانجام سخن كافران را فروكشيد (و شوكت و آئين آنان را از هم گسيخت) و سخن الهي پيوسته بالا بوده است (و نور توحيد بر ظلمت كفر چيره شده است و مكتب آسماني، مكتبهاي زميني را از ميان برده است ) و خدا باعزّت است).
نیز می فرماید:
{ وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ (٦٢)وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الأرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٦٣)يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (٦٤) }الأنفال: ٦٢ - ٦٤
(‏اگر بخواهند تو را فريب دهند ( و منظورشان از گرايش به صلح ، مكر و كيد باشد، باكي نداشته باش، چرا كه ) خدا براي تو كافي است. او همان كسي است كه تو را با ياري خود و توسّط مؤمنان (مهاجر و انصار ) تقويت و پشتيباني كرد و( خدا بود كه عربها را با وجود دشمنانگي شديدشان در پرتو اسلام دگرگون كرد و ) در ميان آنان الفت ايجاد نمود ( و دلهاي پر از حقد و كينه آنان را به هم نزديك و مهربان كرد، به گونه‌اي كه ) اگر همه آنچه در زمين است صرف مي‌كردي نمي‌توانستي ميان دلهايشان انس و الفت برقرار سازي. ولي خداوند ( با هدايت آنان به ايمان و دوستي و برادري ) ميانشان انس و الفت انداخت ، چرا كه او عزيز و حكيم است ( و بر هر كاري توانا و كارش از روي فلسفه و حكمت انجام مي‌پذيرد). ‏‏اي پيغمبر! خدا براي تو و براي مؤمناني كه از تو پيروي كرده‌اند كافي و بسنده است). ‏
خدای سبحان بیان فرموده که پیامبرش را نصرت رساند تا اینکه او دین را به صورت کامل ابلاغ نمود. خداوند خود به این امر شهادت داده و می فرماید:
{ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا }   المائدة: ٣
 (امروز ( احكام ) دين شما را برايتان كامل كردم و ( با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان ) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم).
 ‏اما ائمه با سپاهیانی از بشر و ملائکه یاری نشدند و دین را برای مردم ابلاغ نکردند، بلکه- حسب روایات شیعه- آنان برای مردم به امور مخالف دین فتوا دادند. بنابراین وجودشان برای مردمی که حسب این روایاتی که ائمه برای آنان فتوا داده‎اند ضرر بوده است. ولی ما ائمه را از این اتهام مبرا می دانیم.
4- خداوند متعال به نبوت پایان داده و کتاب خود قرآن را جایگزین آن کرده است، یعنی کتابی که خداوند نازل کرده که تا زمان برپائی قیامت خطابی برای بشریت باشد و سپس سنت او را حفظ کرده است. مقصود از رسالت انبیاء نیز همین است. پس وقتی که  مقصود محفوظ است و تا به قیامت بر آن دلیل و حجت وجود دارد و مردم چه سنی و چه شیعه امروز بدون امام هستند و خدا را عبادت می کنند، دیگر چه نیازی به امام است؟! پس آیا این دینی که مکلف به آن هستند صحیح است یا صحیح نیست؟! پس اگر صحیح است دیگر نیازی به امام نیست و اگر غیر صحیح است این بدان معنی است که خداوند بشریت را بدون اتمام حجت بر آنان رها کرده است و آنان از هزار و چهارصد سال پیش خداوند را به باطل عبادت می کنند!!
چنین چیزی هرگز با حکمت خداوند متعال جور در نمی‎آید که عالم بشریت را هزاران سال به خاطر آمدن یک نفر رها سازد و آنها را در گمراهی و سرگردانی قرار دهد!!!
5- ادعای اینکه مأموریت و وظیفه اصلی امام، تفسیر قرآن است.
سوال ما این است: کدام یک از ائمه، قرآن را تفسیر کرده‎اند؟ فقط از برخی ائمه شیعه مطالبی در تفسیر برخی از آیات ذکر شده است و از همه آنها تفسیر نقل نشده است.
در میان ائمه شیعه کسی که بیشترین تفسیر از او نقل شده است، جعفر صادق است. برغم این امر، مقدار تفسیری که حسب روش شیعیان به صورت صحیح از وی نقل شده است بیشتر از یازده مورد نمی باشد، زیرا در رساله‎ای علمی که یکی از طلاب شیعه عراق از ناصریه در سال2002م به دانشکده علوم اسلامی عراق ارائه داده است، تحت عنوان «الإمام جعفر الصادق و جهوده فی التفسیر» فقط 360 روایت را از خلال کتب شیعیان دوازده امامی نقل کرده است و حسب منهج و روش آنان در تصحیح و تضعیف روایات فقط یازده مورد از آن صحیح می باشد.[5]
پس اگر جعفری که اکثریت مذهب شیعه منسوب به وی می باشد چنین وضعیتی دارد، دیگران چه وضعیتی دارند؟ این شاهد که بیان شد ادعای این امر را که ائمه مفسر قرآن می‎باشند را رد می کند.
6- ادعای اینکه وظیفه امام بیان احکام مسائل جدید است.
جواب ما این است: کجاست آن احکام فراوانی که ائمه در مسائل جدید صادر کرده‎اند به نحوی که با منصوب شدن آنان به عنوان امام تناسب داشته باشد؟! به درستی منصب امامت که شما آن را تا مقام نبوت بالا برده‎اید و اظهار می دارید که امت جهت بیان دین بی نیاز از امام نیست، منصب بزرگی است. پس کجاست آن احکامی که ائمه ابلاغ کرده اند و اگر آن را ابلاغ نمی کردند امت گمراه می شد؟! کجاست آن روایاتی که ائمه آن را ابلاغ کرده‎اند و اگر آنان آن را ابلاغ نمی‎کردند عقیده امت باطل می شد؟!
7- ادعای اینکه وظیفه امام دفع شبهات است.
آیا ممکن است که چند مورد را که ائمه شما در آنها به دفع شبهات پرداخته‎اند یا در آنها به سوالات مبهمی پاسخ گفته‎اند که اگر پاسخ آنان نمی بود کمر اسلام خرد می شد، بیان کنید؟!
روایاتی از جعفر صادق: نقل شده که در آنها وی با غیر مسلمانان گفتگو کرده است، لکن چیزی از آنها صحیح نمی باشد. اما از دیگر ائمه شیعه تقریباً چنین موضع گیریهائی وجود ندارد. اما با این وجود فرض کنید که آنها یک یا دو موضع گیری داشته‎اند. پس آیا این تعداد اندک با قرار دادن آن به عنوان امام برابری دارد؟!
8- ادعای اینکه وظیفه امام صیانت دین از تحریف و دسیسه است.
جواب ما این است: ائمه خود اعتراف کرده‎اند که برخی از اصحابشان بر آنان دروغ بسته و روایات کذب در احادیث آنان و کتب اصحابشان وارد شده است- این موضوع بیان خواهد شد- اما با این وجود ائمه‎ای که به وجود کذب و دسیسه از جانب پیروان خود آگاهی یافته‎اند آن کذب و دسیه‎ها را که بدان واقف شده‎اند بیان نکرده‎اند، نه خود این را بیان کرده‎اند و نه ائمه‎ای که بعد از آنان آمده‎اند. پس در این صورت صیانت از دین کجا می باشد؟!
آیت الله محمد آصف محسنی از علمای شیعه در مورد عدم اقدام مهدی به تصحیح مذهب و حتی عدم قیام سه امام پیش از وی به این کار- که این مذهب تحریف شده از معصومین سابق به آنان رسیده است، و کسانی که اصلاً اقدام به تصحیح مذهب نکرده‎اند- سوالی را مطرح کرده و می گوید: در اینجا سوالی پیش می آید و آن اینکه: چرا خداوند متعال به برخی از خواص خود اذن نداد تا با امام مهدی دیدار نمایند و جهت تکمیل فقهی که پر از استنباطات نادرست شده است از او کسب فائده نمایند؟[6]
آصف در جواب این سوال می گوید: این ایراد مختص امام غائب نیست، بلکه سه امام قبل از او- جواد، هادی و حسن عسکری- نیز گرچه در میان مردم بودند، اقدام به تکمیل فقه نکردند. بلکه سوال متوجه خداوند متعال است که چرا آنطور که قرآن را نازل کرد چرا کتابی را نازل نکرد که جامع همه اصول و معارف اسلامی و احکام و قواعد فرعی باشد؟ یا اینکه چرا به پیامبر صلی الله علیه و سلم خود یا اوصیای خود امر نکرد تا آن را تدوین نمایند؟!
جامع قضیه امور زیر است:
1- به یقین محتوی همه احکام نیست، گرچه در آن ارش یک خدشه و زخم نیز وارد شده است.
2- نزد آنان باقی ماند و تا سال260ﻫ و چند ماه قبل از مرگ عسکری آن را به شیعیان ادا نکردند. از همه این موارد دانسته می شود که مشیت خداوند متعال بر وضع موجود جاری است و ما در ربوبیت و پروردگاری خداوند متعال و کار تکوین و تشریع شریک خدا نیستیم، بلکه بندگانی مقهور و مطیع هستیم و فقط مقدار اندکی علم به ما داده شده است.[7]
کلام آصف دربرگیرنده چند سوال است که عبارتند از:
1- چرا مهدی با کسی از پیروان خود دیدار نکرد تا خطاهایی را که به صورت موروثی در فقه وجود دارد تصحیح نماید؟!
2- چرا سه امام قبل از مهدی، یعنی جواد و هادی و عسکری به انجام این وظیفه اقدام نکردند؟!
3- چرا خداوند متعال کتابی را نازل نکرد که شامل همه اصول و فروع دین باشد.
4- چرا رسول خدا را به تدوین همه این موارد و اعطای آن به مردم فرمان نداد؟!
5- چرا به پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمان نداد تا اوصیای خود را به تدوین آن فرمان دهد؟!
این سوال مؤکد این امر است که آصف به این باور رسیده که ائمه نقش خود را در حفظ این دین انجام نداده‎اند.
حقیقت این است که موضوع بزرگتر از قضیه عدم حفظ دین توسط ائمه است، زیرا بعداً ادله‎ای خواهد آمد که بیانگر این نکته می باشند که روایات منسوب به ائمه و به سبب خود ائمه، سبب تباهی دین و سرگردانی علما در شناخت احکام دین می باشند. بنابراین وجود آنها حسب آن روایاتی که باور داریم که انتساب آنها به این امامان صحیح نیست سبب تباهی دین می باشند.
9- ادعای اینکه وظیفه امام بررسی و بازبینی اصول و فروع دین است که مسلمانان اخذ می کنند.
این دعوا مؤکد این است که امام مشرف بر آن دسته از امور دینی خواهد بود که شیعه مکلف به آنها هستند و به همین دلیل آنان نیازمند به یک روش انتقادی که دین شیعه را حفظ نماید، نیستند، زیرا این امام است که مرجع همه این امور می باشد و اگر آنان در چیزی اختلاف پیدا کنند به امام رجوع می کنند. به همین دلیل همه امور دینی که در عصر امام موجود می باشد بر امام عرضه می شود و در نتیجه متصف به صفت صحت می شود.
این دیدگاهی است که اخباریون شیعه بدان قائل هستند و با طبیعت مذهب شیعه که قائل به استمرار امامت می باشد- آنچنان که در مباحث قبلی دیدیم که محمد رضا مظفر از علمای معاصر شیعه گفت: لازم است که در هر عصر امام هدایتگری وجود داشته باشد که جانشین پیامبر صلی الله علیه و سلم در ادای وظائفش باشد- توافق و همخوانی دارد.
این مفهوم، در سه قرن در عصر ائمه اعتقاد شیعیان بود تا اینکه سلسله امامت منقطع شد و موجب اضطراب شدیدی برای شیعیان شد و در پی آن شیعیان به قریب پانزده فرقه تقسیم شدند. این موضوع مورد تأکید گروهی از  علمای شیعه است- اقوال آنان در مبحث مستقلی ذکر خواهد شد- از جمله حسین مدرسی می گوید: به سبب اعتقاد آنان به استمرار سلسله امامت تا پایان دنیا، انتظار این را داشتند که تعداد ائمه بسیار بیشتر از این مقدار باشد.
دیگر اقوال إن شاء الله در مبحث مستقلی بیان  خواهد شد.
10- ادعای اینکه امام از گناه و خطای سهوی و عمدی معصوم است.
ادعای عصمت کمتر از ادعای امامت نیست. با این وجود اقوال و اعمالی به ائمه منسوب شده است و نیز برخی از علمای شیعه اقوالی را بر زبان آورده‎اند که این ادعا را تکذیب می کند، از جمله علی بن أبی طالبس اعمالی را انجام داد که امامت و عصمت را حسب مذهبشان باطل می کند، از جمله:
1- با ابوبکر رضی الله عنه بیعت کرد و اگر امامت او از جانب خود منصوص می بود برای او جایز نبود که در حالی که صاحب این حق است با شخص دیگری بیعت نماید.
2- وی پشت سر ابوبکر رضی الله عنه نماز خواند و اگر بیعت با ابوبکر رضی الله عنه صحیح نمی بود برای او جایز نبود که پشت سر وی نماز بخواند، زیرا ابوبکرس- حسب روایات شیعه- خلافت را غصب کرده است.
او با اسیرانی که ابوبکر رضی الله عنه گرفت ازدواج نمود و آنان معتقدند که هر عملی که ابوبکر رضی الله عنه انجام دهد باطل است و در نتیجه جنگ وی با مرتدان باطل است و اسیری که در این جنگ گرفته شده است غیر شرعی است و گرفتن از آن جایز نمی باشد، اما با این وجود علی رضی الله عنه زنی از بنی حنیفه را برای خود گرفت و از او صاحب فرزندی به نام محمد بن حنفیه شد.
4- چنان که در نهج البلاغه آمده است، علی رضی الله عنه به صحت بیعت سه خلیفه قبل از خود اعتراف کرده است.
5- علی رضی الله عنه با عمر رضی الله عنه بیعت کرد، حال آنکه شیعیان عمر را نیز مانند ابوبکر می دانند.
6- علی به عمر چنین مشورت داد که همراه با سپاه به سوی ایران نرود- چنان که در نهج البلاغه آمده است- زیرا بر جان عمر رضی الله عنه بیمناک بود.
7- وی نام سه خلیفه سابق را بر سه نفر از فرزندان خود نهاد. این موضوع در کتب سنی و شیعه آمده است.
8- علی- چنان که در کتب سنی و شیعه آمده است- دخترش أم کلثوم را به ازدواج عمر درآورد.
9- علی عضویت در شورای خلافت را که عمر رضی الله عنه تعیین خلیفه از میان اعضای شورا را بر عهده آنان نهاده بود پذیرفت.
10- وی با عثمان بن عفان رضی الله عنه بیعت کرد و پشت سر او نماز خواند.
اینها ده کاری است که علی رضی الله عنه انجام داد. پس اگر علی رضی الله عنه معصوم بوده است پس همه این کارها درست هستند و اگر درست باشند ناقض دعوای امامت است، زیرا معصوم کار خطا انجام نمی دهد و سخن خطا بر زبان نمی آورد و کفر را تأیید نکرده و آن را انجام نمی دهد. اما اگر این اعمال خطا بوده‎اند نتیجه این می شود که علی امام نیست، زیرا امام- حسب باور شما- معصوم از خطا است، زیرا انکار امامت یا اقرار به امامت برای غیر اهل آن در نزد جمهور علمای شیعه کفر است. بنابراین علی با انجام این کارها، در واقع کفر را تأیید کرده است، اما حاشا که علی این چنین بوده باشد. همچنین حسن بن علی بن أبی طالب که شیعیان او را امام دوم می دانند از امامت کناره می‎گیرد و آن را به معاویه می‎سپارد، حال آنکه در آن هنگام حسن دهها هزار از موالیان خود را تحت امر داشت. نیز امام هشتم شیعیان، یعنی علی بن موسی الرضا ولایتعهدی مأمون را که شیعیان او را غاصب خلافت می دانند، پذیرفت و قبول نیابت کسی که غاصب امامت است اعتراف به مشروعیت خلافت وی می باشد و اعتراف به مشروعیت کسی که غاصب امامت است نزد جمهور علمای شیعه کفر به حساب می آید.
علاوه بر این موارد، در منابع شیعی روایات و اقوالی وارد شده که ناقض عصمت است، از جمله روایت است که به رضا گفته شد: در کوفه عده‎ای اظهار می دارند که رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم  در نماز خود دچار سهو نشده است. رضاس گفت: آنان دروغ می گویند- خداوند لعنتشان کند- به درستی کسی که سهو نمی کند، فقط خدای یگانه است.[8]
در میان اقوال علمای شیعه می توان به این قول اشاره کرد از ابن بابویه قمی که در نزد شیعیان دوازده امامی به صدوق معروف است و صاحب یکی از کتب اربعه آنان است که مذهب شیعه مبتنی بر این کتب می باشد. این کتاب وی «من لا یحضره الفقیه» نام دارد. وی در این کتاب می گوید: غالیان و اهل تفویض- که خداوند آنان را لعنت نماید- منکر سهو پیامبر صلی الله علیه و سلم هستند و می گویند: اگر جایز باشد که پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز سهو کند، جایز است که در تبلیغ نیز سهو کند، زیرا نماز به مانند تبلیغ، یک فریضه است..... سهو پیامبر صلی الله علیه و سلم به مانند سهو ما نیست، زیرا سهو وی از جانب خدا است و خداوند او را دچار سهو ساخته تا مردم بدانند که پیامبر انسانی مخلوق است و او را به جای خدا پروردگار و معبود خود قرار ندهند. نیز به این خاطر است که با سهو ایشان، حکم سهو را به مردم بیاموزد...... شیخ ما محمد بن حسن بن أحمد بن ولید می گفت: اولین درجه غلو، نفی سهو از پیامبر صلی الله علیه و سلم است..... من در راه خدا کتابی جداگانه را در مورد اثبات سهو پیامبر صلی الله علیه و سلم و پاسخ به منکران آن می نگارم.[9]
به همین دلیل مجلسی- ضمن روایت نصوص دال بر وقوع سهو- همتای خطا که آن را نفی کرده اند- از ائمه و مخالفت متأخران با آن به ادعای عصمت آنان از سهو و خطا- اعتراف نموده که میان روایات و فتاوای شیعیان تناقض وجود دارد و می گوید: این مسأله بسیار جای اشکال است، زیرا بسیاری از آیات و اخبار بر صدور سهو از آنان دلالت دارد، اما با این وجود اصحاب ما جز عده‎ای اندک معتقدند که صدور سهو از آنان غیر ممکن و غیر جائز است.[10]
بنابراین مجلسی پذیرفته است که آیات و اخبار زیادی بر این دلالت دارند که ائمه سهو می کنند و در ادامه تأکید می‎کند که علمای شیعه آن آیات و اخبار را بدون هیچ نوع توجیهی رد می کنند و سپس اظهار می دارد که مسأله بسیار محل اشکال است.
ای مجلسی، مسأله در نهایت اشکال قرار ندارد، بلکه اشکال در کسانی است آن نصوص وارد شده از ائمه را جهت محافظت از آن عقائد ایجادشده‎ای که موجب افتراق امت شده است، رد می کنند.
ما نیاز زیادی به مراجعه و بازبینی صادقانه و نیت خالص برای دستیابی به حقیقت داریم. والله المستعان.


[1] - عقائد الإمامية ص:65، 66.
[2] - محاضرات في الإلهيات ص:361.
[3] - عقائد الإمامية ص: 67.
[4] - بحار الأنوار 25/209.
[5] -این مطلب را دکتر طه دلیمی در کتاب «أسطورة المذهب الجعفری» ص50 بیان کرده و ذکر نموده که وی در هنگام برگزاری جلسه دفاع از این رساله حضور داشته است.
[6] - جواب این است: ای شیخ آصف! اصلاً مهدی وجود ندارد و الا اگر وجود می داشت ظهور می کرد و مردم از او کسب فائده می کردند. چیزی که به خلق انسان مرتبط شده است، هدایت انسان است- یعنی خلق انسان نیاز به هدایت انسان دارد- اما مخفی کردن امام برای این مدت طولانی با وجود نیاز شدید مردم به او با حکمت خداوند حکیم و کاردان همخوانی ندارد.
[7] - مشرعة بحار الأنوار، محمد آصف محسني : 2 / 224 .
[8] - بحار الأنوار 25/350، و نگا به: عيون أخبار الرّضا ص:326، جامع المدارك 3/487، العوالم ص:517، درر الأخبار ص:312، مسند الإمام الرضا 2/503، التفسير الصافي 1/513.
[9] - من لا يحضره الفقيه  1/359-360.
[10] - بحار الأنوار 17/118، 119.


منابع شیعه در میزان نقد علمی،  نویسنده: پروفسور احمد بن سعد حمدان الغامدی (استاد دانشگاه ام القری ـ دانشكده عقیده)



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

امام مالك رحمه الله فرموده اند: " ليس أحد بعد النبي صلى الله عليه وسلم إلا ويؤخذ من قوله ويترك إلا النبي صلى الله عليه وسلم" (روايت ابن عبد البر در "الجامع" 2/91) يعنى: "هيچكس بعد از پيامبر صلى الله عليه و سلم نيست كه گفتارش قبول شود و يا نشود مگر پيامبر صلى الله عليه و سلم (كه گفتارش هيچوقت نبايد ترك شود و همه اش بايد قبول شود)"

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 5883
دیروز : 4864
بازدید کل: 11104784

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010