Untitled Document
 
 
 
  2019 Oct 19

----

19/02/1441

----

27 مهر 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

 پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند: "ما خلا رجل بامرأة إلا كان الشيطان ثالثهما" (روايت احمد 26/1) ، يعنى: "هيچ مردى نيست كه با زن (نامحرمى) خلوت كند مگر اينكه شيطان شخص سوم آنها خواهد بود".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

الهیات و ادیان>فرقه ها و مذاهب>شیعه > عدم وفای روایات شیعه به علوم دین

شماره مقاله : 3771              تعداد مشاهده : 801             تاریخ افزودن مقاله : 1/7/1389

عدم وفای روایات شیعه به علوم دین
 
مطلب اول
بیان موضوع: عدم وفای روایات شیعه به علوم دین
این کتاب را با بحث در مورد امامت و ادعای شیعه اثنی عشری در این مورد شروع کردیم که امامت به مانند نبوت می‎باشد و شیعه در مورد دین خود به امامت اعتماد دارد و اشخاصی را معین کرده‎اند و اظهار می دارند که آنان از جانب خدا به عنوان امام تعیین شده‎اند و شیعیان در شناخت دین خود بر آنان اعتماد دارند. همچنین اظهار می دارند که این ائمه کشتی نجات هستند و هر کس سوار آن شود نجات می یابد و هر کس سوار نشود هلاک می شود. نیز ده‎ها هزار روایات به این ائمه منتسب ساخته‎اند که در مباحث قبلی عدم موثق بودن آنها روشن شد. اما ما در اینجا فرض را بر این می گذاریم که این روایات صحیح هستند و از طرف ائمه و کسانی صادر شده‎اند که تا نیمه قرن سوم تداوم یافتند. اما سوال این است که آیا صحیح است که این روایات کشتی نجاتی را به عنوان تمثیل ذکر کرده‎اند که هر کس سوار آن شود به کشتی دیگری نیاز ندارد، زیرا حسب ادعای آنان، نجات فقط در سوار شدن بر آن است، زیرا بیانگر حقیقتی دینی است که فرد مسلمان به آن نیاز ندارد؟ این چیزی است که در این بحث إن شاء الله خواهیم دید. این کار با مراجعه مذهب شیعه و آنچه که مشتمل بر چند علم می باشد، از جمله: خود روایات، مصطلح‎الحدیث که به وسیله‎اش آن روایات حفظ می‎شود، فقه که تفصیل احکام است، اصول فقه که قواعد فقه می باشد و تفسیر که بیان و شرح قرآن می باشد.
ما بر این باوریم که شیعیان اثنی عشری اکتفا نکردند به آنچه که در این علوم از ائمه نقل شده است، علومی که تمثیل گنجینه هائی می باشند که دین بر پایه آنها قرار می گیرد و به شهادت علمای شیعه و نحوه عمل آنان که بزرگ ترین شاهد بر این حقیقت می باشد، در زمان حیات ائمه آنان، آن قدر روایت از آنان نقل نشده که کفایتشان را بکند. در زیر نمونه هائی از اعتراف علمای آنان به این حقیقت بیان می شود. هر یک از این علوم را به صورت جداگانه مورد بحث قرار می دهیم:
1- روایات
کسی که روایات وارده در مورد احکام را در کتب شیعه نظاره کرده باشد می داند نسبت زیادی از این روایات که قریب هشتاد درصد می باشد، از روایات اهل سنت می باشند که غالباً بعینه نقل شده‎اند و سپس به ائمه منتسب شده‎اند و برخی تحریف شده یا چیزهائی به آنها اضافه شده یا از آنها کم شده است. تصنیفات شیعیان در قرن چهارم آشکار شد و این قرنی است که در آن همه روایات اهل سنت تدوین شده و اهل سنت دارای کتابها و موسوعاتی شده بودند. هر کس ادعا دارد که قبل از آن تاریخ شیعیان اثنی عشری کتابهائی داشته‎اند که نسبت آنها به مؤلفانشان قبل از آن تاریخ صحیح می باشد، آن را به ما نشان دهد، زیرا اگر یافت می شد، آشکار می گشت. ادعاهائی که کتاب های تراجم شیعه را پر کرده‎اند و می گویند کتاب های بسیار زیادی از علمای آنان وجود دارد، اما نسخه های آنها موجود نیست، صرف ادعا است و حقیقت به وسیله آنها ثابت نمی شود.
حیدر حب الله، از محدثین شیعه، در یکی از سخنان خود در مورد انتساب فقه شیعه به فقه سنی- که به زودی خواهد آمد- می‎گوید: این نظیر سخن منسوب به سید محمد حسین بروجردی(م 1380هـ ) است که در آن می گوید روایات اهل بیت(ع) به مانند- یا بیانگر- حاشیه ای بر فقه اهل سنت هستند[1].
2- مصطلح الحدیث
به اعتراف علمای شیعه، این فن قبل از قرن چهارم در میان اهل سنت به کمال و پختگی رسید، حال آنکه شیعیان در قرن ششم یا هفتم این فن را شناختند، زیرا در این تاریخ اقدام به نقل آن از کتب اهل سنت کردند. قبلاً تفصیل این مطلب ذکر شد و تکرار برخی از علمای شیعه در اینجا از باب یادآوری اشکالی ندارد.
حرعاملی بیان داشته که اصطلاح جدید، یعنی تقسیم حدیث در نزد شیعه به حدیث صحیح و غیر صحیح، که ابن مطهر آن را وضع کرده است، تلاشی برای تقلید از اهل سنت است. وی می‎گوید: اصطلاح جدید موافق اعتقاد اهل سنت و اصطلاح آنان است و بلکه می‎توان گفت که از کتب آنان اخذ شده است، چنان که با تتبع ظاهری می توان به این حقیقت دست یافت[2].
کرکی، از اخباریون شیعه و نویسنده کتاب هدیة الأبرار می‎گوید: تقسیم حدیث به چهار نوع مذکور در الدرایة از اختراعات اهل سنت است و عمل اصحاب متأخر ما به آن، از روی غفلت واقع شده است. این غفلت بزرگی است، زیرا به فساد و طعنی که به وسیله آن براصل مذهب مترتب می شود- چه برسد به اهل مذهب- آگاهی نیافته اند[3].... تا اینکه طریقه اصولیون رواج یافت و اصول عامه با اصول خاصه در هم آمیخت و متأخرین از عمل به بیشتر احادیث امتناع ورزیدند و به همین دلیل اختلاف در میان آنان زیاد شد و سرگردانی و حیرت زیادی پدید آمد[4].
آری، این حیرتی است که خداوند متعال را به خاطر سلامت از آن حمد و ستایش می‎گوئیم، زیرا روایات از جانب فرد معصوم صادر نشده‎اند و پیروان طائفه آن را محافظت نکرده‎اند و پیاده سازی و تطبیق مصطلح الحدیث بر آن، موجب ابطال آن می شود.
3- فقه
فقه جانب تشریعی دین و مربوط به اعمال بندگان است. اولین کتاب فقهی شیعه اثنی عشری، انعکاس فقه سنی می باشد که قبل از آن کتاب به پختگی و کمال رسیده بود و قبل از این کتاب دیگری برای شیعه وجود ندارد و همین عامل شیعیان را واداشت که بر کتب اهل سنت اعتماد نمایند.
جعفر شاخوری بحرانی، از پژوهشگران شیعه می‎گوید: فقهای اولیه بعد از وفات امام حسن عسکری در نیمه قرن سوم  هجری، دریافتند که فقه سنی و مؤسسه دینی سنی، زمانی طولانی بر آن گذشته و تکوین یافته است و در خلال این زمان گام هائی را برای بنیان گذاری آن برداشته است، حال آنکه فقه امامیه جدیداً و در قالب و فرمول‎های روشمند در پی ایجاد و ظهور است. این بدان خاطر بود که عصر تشریع با وفات رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم  برای اهل سنت پایان پذیرفت و از آن هنگام این مدرسه شروع به ظهور کرد. اما در مدرسه امامیه، در اوائل قرن چهارم هجری و بعد از پایان غیبت صغرای امام مهدی، عصر تشریع پایان پذیرفت و عصر فقه آغاز شد. پس مدرسه امامیه بر یک مبنای کاملاً علمی ایجاد شد و وظیفه خود را صیانت از میراث ائمه و شکل دهی به آن بر اساس روش بحث فقهی قرار داد که یک احساس قوی مبنی بر ضرورت مسابقه زمانی و همراهی و همطراز شدن با نتایج بدست آمده در مدرسه سنی، آن را تشویق می کرد[5].
چرا ائمه با نتایج بدست آمده در مدرسه سنی همراهی نکردند حال آنکه شاهد نتایج آن مدرسه بودند و معاصر آن به سر می بردند؟!!
حیدر حب الله در مورد فقه اثنی عشری می‎گوید: با ظهور دو کتاب المبسوط و الخلاف شیخ طوسی(م460ﻫ) وضعیت متفاوت شد. طوسی در کتاب اول در پی اثبات این بود که میراث خاص شیعیان، دربردارنده همه مسائل و مفردات فقهی و صورت ها و فرضیات آن و امور مستحدثه می باشد. وی قصد دفع تهمتی را داشت که متوجه امامیه شده بود و می گفت امامیه فقه ندارد. پس کتاب المبسوط را بر اساس آن تأسیس کرد. اما- چنان که به نظر می‎رسد- طوسی کتاب هائی شیعی را در مقابل خود نداشت تا در تألیف المبسوط در راه آنها گام بردارد. به همین دلیل فروعی که اهل سنت در مصنفات خود مطرح کرده بودند گرفت و تلاش نمود مواضع شیعه را در مورد آنها بیان نماید. از این طریق، افکار و سخنان و فرضیات و خلاف های سنی داخل شیعه شد. بعد از اینکه طوسی کتاب الخلاف را بر اساس فقه مقارن تألیف کرد و ساحت شیعه را غرق در آراء فقهی سنی و مناقشه آنها در چارچوبی مشتمل بر همه مسائل فقهی از ابتدا تا آخر کرد، این امر به وی امکان داد که تجربه المبسوط را به صورتی برجسته و درخشان ارائه نماید. بدین سان تفکر شیعی دریافت که باید از خلال پیروی و دنباله روی از کتاب المبسوط که آغاز مرحله‎ای جدید بود، باید خلاف ها و تفکر سنی را در جزئیات و روش، به صورتی بزرگتر دنبال نماید، واین باعث بر افروخته شدن خشم و غضب برخی از فقهاء امثال ابن ادریس حلی  بر آنچه پیش از این آورده ایم شد. اما آمدن علامه حلی(م726ﻫ) [6] اوضاع را تغییر داد و برغم مظاهر مورد حفاظت آن، راه را بر منتقدان تجربه شیخ طوسی بست و علامه حلی در چارچوبی وسیع‎تر داخل تفکر سنی شد و به شیوه‎ای متمایز علوم دینی اهل سنت را فراگرفت و حتی نزد برخی از علمای آنان شاگردی کرد[7].
حیدر حب الله بعد از سخنانی در مورد نتایج فقهی شیعه امامیه می‎گوید: این دیدگاه که می گوید امثال سید مرتضی(م436ﻫ) و شیخ طوسی با توجه به سیاق تاریخی معینی که منتج به این کتب شد، اجماع زیادی را در کتب خود بکار می بردند و آن سیاق مواجهه با اهل سنت است، یعنی کسانی که از شیعه خرده گیری می کردند به این دلیل که شیعیان کتابهای فقهی و رجالی ندارند. این امر نیاز به ابراز نوعی از وحدت و پیوستگی را ایجاب نمود. سپس می‎گوید: این نظیر دیدگاه منسوب به سید محمد حسین بروجردی(م1380ﻫ) است که می گفت روایات اهل بیت (ع) به مانند- یا بیانگر- حاشیه‎ای بر فقه اهل سنت هستند. وی در ادامه می گوید:
سپس هم می گوید: همین تفکر سید بروجردی را سید حسین مدرسی طباطبائی بر کتاب المبسوط شیخ طوسی در علم فقه پیاده می کند و معتقد است که قرائت کتاب های فقهی اهل سنت که معاصر شیخ طوسی بوده‎اند بیانگر این معنا هستند که شیخ طوسی هدفش نوشتن حاشیه‎ای بر تفکر سنی بود که بیانگر دیدگاه های شیعه در مورد موضوعات مطرح شده آن هنگام باشد و شبیه پدیده تعلیق نویسی بر رسائل علمی فقهای متأخر و معاصر است. این تفکر اگر صحیح باشد- و برخی ادعای عکس آن را نکنند- افق جدیدی را در مقابل ما در عملیات تدریجی قرائت فقه شیعه می گشاید، به عنوان مثال می پرسیم: آیا روش تقسیم بندی و باب بندی که در زمان شیخ و بعد از او در علم فقه رواج داشت، برگرفته از ترتیب ابواب فقه اهل سنت بود، آنچنان که این موضوع با مقایسه کتب سابق چون کتاب های مفید(م412ﻫ) و صدوق(م381ﻫ) چون المقنعه و الهدایة و المقنع روشن می شود، یا اینکه وضعیت چنین نیست؟[8]
4- اصول فقه
شیعیان اثنی  عشری در طول این مدت هم عنایتی به اصول فقه نداشتند، زیرا این علم از علوم اهل سنت است. به همین دلیل چاره‎ای جز اعتماد بر اهل سنت و اخذ این علم از آنان نیافتند.
کرکی می‎گوید: شیعیان در اصول فقه تألیفی نداشتند، زیرا به آن نیازی نداشتند، چه همه ضروریات دین و نظریات آن در اصول منقول از ائمه هدی(ع) وجود داشت. این وضعیت به همین منوال ادامه یافت تا اینکه ابن جنید ظهور کرد و به اصول و فروع عامه نگاه کرد و کتابی را بر این منوال تألیف کرد و حتی به قیاس عمل کرد[9].
5- تفسیر
همچنین شیعیان کتاب تفسیری نداشتند که حقائق قرآن را بیان کرده و الفاظ آن را شرح نموده و گنجینه های آن را آشکار نماید. وقتی که آنان بر کتب تفسیری اهل سنت اطلاع یافتند و آن را با موارد موجود در نزد خود قیاس کردند دریافتند که در آن علمی است که در روایات آنان وجود ندارد. پس چاره‎ای جز اعتماد بر اهل سنت و رجوع به آنها نیافتند.
کسی که از تفاسیر قدیمی شیعه که با اعتماد بر روایات منسوب به ائمه نوشته شده‎اند، اطلاع داشته باشد می داند که جز در موارد نادر تفسیری در آنها مشاهده نمی شود، بلکه همه تفسیر قرآن را در مورد شیعه و ائمه آنان و پیروانشان و طعن و تکفیر اصحاب رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم  خواهد یافت. اما مفسران متأخر شیعه وقتی که امور قانع کننده‎ای را در آن تفاسیر نیافتند، به کتب اهل سنت روی آوردند تا تفسیری را بیابند که افق های این کتاب بزرگ را برای آنان باز می کند. این راه را ابتدا یکی از علمای بزرگ شیعه، یعنی طوسی ملقب به شیخ طائفه، پیمود و سپس این استفاده در عصر حاضر گسترش یافت. در جاهائی که طوسی در تفسیر از روایات خارج شده است و بر تفاسیر اهل سنت اعتماد کرده است، برخی از علمای شیعه تلاش کرده‎اند تا آن را از باب تقیه معرفی نمایند. هر کس موافق حق عمل کند، به نظر اینان تقیه کرده است!! ائمه اگر موافق حق باشند تقیه کرده‎اند و علما اگر حق را اظهار نمایند تقیه کرده‎اند!! اصلاً برای چه کتاب تألیف می شود؟ وقتی که فرد نتواند حق را بیان کند دیگر انگیزه‎ای برای تألیف نیست و فرد باید سکوت نماید!
شیخ حسین نوری طبرسی که کلام علمای شیعه را در مورد ناقص بودن و قرآن و اثبات تحریف آن گرد آورده است، می‎گوید: کسی که در کتاب التبیان- یعنی تفسیر طوسی- تأمل کرده باشد در می یابد که وی با مخالفان بسیار مدارا و مماشات کرده است، چه می بینیم که وی در تفسیر آیات به نقل کلام حسن و قتاده و ضحاک و سدی و ابن جریج و جبائی و زجاج و ابن زید و امثال آنان بسنده می کند و چیزی را از مفسرین امامیه نقل نمی کند و خبری را از کسی از ائمه نقل نمی کند، مگر در مواردی کم. شاید وی در نقل خود با مخالفان موافقت کرده است. حتی وی افراد اول را در طبقه اول مفسران بشمار آورده است، یعنی کسانی که طریقه و دیدگاه نیکوئی دارند. اگر وی به طریق مماشات گام برنداشته بود، کار وی عجیب و غریب بود[10].
برخی از متأخرین تأکید کرده‎اند که تفاسیر شیعه برای فهم قرآن کفایت نمی کند. به همین دلیل با شرمندگی به اقوال صحابه و تابعین از اهل سنت استدلال کردند. به تفاسیر معاصر شیعه هم اگر بنگرید می بینید که پر از تفاسیر اهل سنت هستند.
6- قرآن کریم
قرآن کریم اساسی‎ترین منبع دین است. اما چه کسی آن را جمع آوری کرد؟! چه کسی تا به امروز از آن محافظت کرده است؟ آیا ائمه شیعه آن را روایت کرده‎اند؟ آیا شیعیان و ائمه آنان- بعد از علی بن أبی طالب- آن را از غیر اهل سنت گرفته‎اند؟ آیا در روایات چندین تنی شیعه، یک سند شیعی برای روایت قرآن یافت می‎شود؟ به درستی که شیعیان قرآن را از اهل سنت أخذ کردند، یعنی کسانی که در دوران های مختلف اسلامی آن را جمع آوری و نسخه برداری و روایت کردند. پس در کجا یک روایت از ائمه شیعه وارد شده که قرآن را روایت کرده باشند؟!
 
مطلب دوم
نگاهی به موضوع عدم وفای روایات شیعه به علوم دین
بعد از بیان مختصر در مورد اهل سنت که مذهب شیعه بر مبنای آنها بنا شده است، توضیحاتی را در این زمینه خواهیم داشت.
1- کشتی نجات
شیعیان ادعا دارند که مذهب شیعه کشتی نجات است و هر کس بر آن سوار شود نجات می یابد و هر کس سوار نشود هلاک می شود. چنان که قبلاً ذکر شد اگر به روایات شیعه مراجعه شود، روشن خواهد شد که غالب آنها کپی از روایات اهل سنت هستند. قبل از اینکه اولین کتاب اثنی عشری تألیف شود، اهل سنت کتب خود را نوشته و روایات خود را ضبط کرده بودند. پس کدام یک  از این دو گروه از دیگری اخذ کرده‎اند؟ شکی نیست که با یک نگاه صرف می توان به این نتیجه رسید که متأخر از متقدم اخذ کرده است. این موضوع بر این دلالت دارد که این مذهب کشتی نجات نیست، زیرا اگر چنین بود به کشتی دیگری نیاز پیدا نمی کرد. همچنین بیانگر این موضوع است که آن روایات منسوب به ائمه، نیاز آنان به علم را پاسخ نگفته است و اگر این روایات از جانب امامان منصوب خداوند می‎بود آنان را بی نیاز می کرد؟! چیزی که خواهد آمد شاهد این حقیقت می باشد.
2- مصطلح الحدیث
شیعیان اتفاق نظر دارند که این علم از  اهل سنت اخذ شده است و اعترافات خودشان قوی‎ترین دلیل بر آن می باشد، زیرا  عاملی تأکید می کند: چنان که با تتبع آشکار می شود، این علم از کتب آنان اخذ شده است. حلی از علمای شیعه در قرن هفتم نیز در چارچوبی وسیع تر داخل تفکر سنی شد و به شیوه‎ای متمایز علوم دینی اهل سنت را فراگرفت و حتی نزد برخی از علمای آنان شاگردی کرد[11].
این موضوع شاهد دیگری بر این موضوع است که کشتی نجات موهوم به تنهائی برای نجات کافی نیست، زیرا اگر کافی می بود به کشتی دیگری نیاز نبود که بر علوم آن کشتی حمله ببرد و با آن علوم کشتی خود را پشتیبانی نماید. چرا ائمه- اگر ائمه می باشند- که رهبران این کشتی می باشند این علوم را بیان نکرده‎اند تا علوم این کشتی کافی بوده و به کشتی دیگری نیاز نباشد؟ اگر کشتی اثنی عشری کشتی نجات می بود به کشتی دیگری نیاز نبود. بلکه آن کشتی که به کمک این کشتی آمده است، کشتی نجات می باشد. این کشتی، کشتی محمد است و مسافران آن، پیروانش می باشند. در این کشتی همه چیزهای مورد نیاز در دین وجود دارد و از آن چیزها به کشتی های دیگر می دهند و چیزی از آنان اخذ نمی کنند. آیا این دلیلی آشکار بر این واقعیت نیست؟ به درستی که عقلا به بازنگری و اتخاذ تصمیم صحیح برای سوار شدن بر کشتی اصلی جهت رسیدن به نجات، بسیار نیازمند هستند.
3- فقه
فقه چکیده فهم و شناخت از خداأ و روسول اوست.
 این علم در نزد اهل سنت، یعنی مسافران کشتی رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم  به کمال و پختگی رسید. این علم تکامل و پختگی می یافت حال آنکه ائمه شیعه نیز وجود داشتند. البته امام بودن آنان ادعای شیعه است و ما آنان را از این ادعای اثنی عشری مبرا می دانیم.
چنان که قبلاً ذکر شد شاخوری می گوید: فقهای اولیه بعد از وفات امام حسن  عسکری در نیمه قرن سوم  هجری، دریافتند که فقه سنی و مؤسسه دینی سنی، زمانی طولانی بر آن گذشته و تکوین یافته است و در خلال این زمان گام هائی را برای بنیان گذاری آن برداشته است.
چنان که قبلاً ذکر شد، حیدر حب الله، محدث معاصر شیعه، بیان داشته که علامه حلی «در چارچوبی وسیع‎تر داخل تفکر سنی شد و به شیوه‎ای متمایز علوم دینی اهل سنت را فراگرفت و حتی نزد برخی از علمای آنان شاگردی کرد».
پس چرا فقه و قاعده سازی برای آن از جانب ائمه وارد نشده تا شیعه اثنی عشری از فقه دیگران بی نیاز شود؟ اگر اینان رهبران کشتی شیعه هستند چرا آنان را با فقهی بی نیاز نکرده‎اند که کشتی آنان را حفظ نماید؟ چرا آنان را رها می کنند تا سوار کشتی دیگران شوند؟ اگر چنان که شیعیان می گویند آنان رهبر می بودند، این موضوع را مهمل نمی گذاشتند! پس چون این کار را کرده‎اند، این دلالت بر این امر دارد که کشتی شیعه ناخدائی از اهل بیت ندارد و ناخدای آن مجهول است، ناخداهائی که آنقدر علم ندارند که بتوانند با آن، کشتی را بی نیاز سازند. به همین دلیل کشتی اثنی عشری به فقه کشتی نبوت نیازمند شد تا از آن مواد لازم برای حرکت و استمرار را اخذ نماید و اگر چنین کاری انجام نشود، کشتی متوقف می شود. پس کشتی‎ای که کشتی شیعه از آن سوختگیری کرده است کشتی نجات می باشد. کشتی‎ای که عطا می کند و خود چیزی به وام نمی گیرد، مستحق صفت «کشتی نجات» می باشد.
پس کشتی شیعه منتسب به اهل بیت می باشد با این ادعا که امامت امتداد نبوت است. اگر این ائمه چنین می بودند کشتی به صورت ناقص و نیازمند رها نمی کردند. پس آیا زمان کشف حقیقت فرا نرسیده است؟!
4- اصول فقه
امروزه کتابخانه‎های شیعه پر از کتاب های اصول فقه می باشد و شیعیان به بحث در مورد اصول فقه می پردازند و در عرضه آن بر پیروان مذاهب با هم مسابقه می دهند! آیا آنان می‎دانند که این علم را از کشتی اهل سنت گرفته‎اند؟! چرا ائمه، علم اصول متمایز از علوم اهل سنت را برای آنان باقی نگذاشته‎اند؟! اگر آنان رهبران کشتی نجات هستند چرا آنان را به کشتی دیگری نیازمند می کنند ؟! سوال های دیگری نیز پشت سرهم وارد می شوند، اما آیا کسی جواب آنها را می دهد؟!
5- تفسیر
تفسیر قرآن بزرگترین علوم می باشد. تفسیر، علمی است که در ابتدای این کتاب بیان داشتیم که شیعیان اظهار می دارند وظیفه ائمه، بیان آن است. اما آنان همه از دنیا رفته‎اند و برای قرآن تفسیری باقی نگذاشته‎اند که آنان را از دیگران بی نیاز سازد، حال آنکه قبل از قرن چهارم این علم در میان اهل سنت به پختگی رسیده است.
تعدادی از مفسران اهل سنت، هم عصر ائمه شیعه بوده‎اند و اولین کتاب های تفسیری اهل سنت در عصر آنان آشکار شد. پس اگر آنان امامانی منصوب خدا هستند چرا برای قرآن تفسیری ارائه نداده‎اند که پیروانشان را از تفسیر اهل سنت بی نیاز سازد؟!
ما یقین داریم که این نیکان اهل بیت امامانی منصوب خدا نیستند، بلکه اینها ادعاهائی است که به آنان منتسب شده است و اگر امام می بودند شیعیان را از دیگران بی نیاز می‎ساختند.
6- اگر امروزه کسی در علوم شیعه و کتاب های آنان در کتابخانه ها بنگرد در می یابد که این علومی که آنان از اهل سنت گرفته‎اند و سپس اقدام به تغییر و تعمیق آنها کرده‎اند، بیشترین قسمت از علوم شیعه اثنی عشری را تشکیل می دهند. اگر این علوم برای شیعه ضروری هستند چرا ائمه آنان این علوم را بیان نکرده‎اند؟ اما اگر غیر ضروری هستند چرا آنها را اخذ کرده‎اند و تلاش زیادی جهت متحول ساختن آنها بکار بسته‎اند؟
7- شیعیان به سبب این علومی که از اهل سنت اخذ کرده‎اند به دو دسته تقسیم شده‎اند: گروهی این علوم را اخذ کرده و تحول و رشد داده‎اند و حتی تقریباً بر مصنفات روائی آنان طغیان کرده‎اند. این گروه را اصولیان می نامند و امروزه اکثریت را تشکیل می دهند و به برکت این علوم به زندگی رو کرده‎اند و با آن تعامل دارند و امروزه دارای دولتی هستند که اصولیانی که از علوم اهل سنت بهره برده‎اند بر آن حکومت می کنند. اما گروه دوم این علوم را ردّ می کنند و با آنها و حتی با فرقه‎ای که این علوم را گرفته است می جنگند و آنان را تکفیر می کنند. این عامل سبب ضعف این گروه و خاموش شدن و انزوای آن شد. این گروه را اخباریون می نامند.
این موضوع بر این دلالت دارد که کشتی تغییر یافته‎ای اصولیان آنها را تغییر داد و آن را با علوم اهل سنت کمک کردند، اگر چنین کاری را با آن نمی کردند، وضعیتی به مانند اخباریون پیدا می کردند. این دلیلی آشکار بر این است که قدرت و استمرای که نصیب کشتی اصولیان شد، به سبب کمک خواهی از کشتی اهل سنت می باشد. این موضوع قوی‎ترین دلیل بر این موضوع است که کشتی آنان، کشتی نجات نیست.
8- دو کشتی وجود دارد. صاحبان یکی از این دو کشتی ادعا دارند که ناخدای آن پیامبر صلی الله علیه و سلم است که آن را بر اساس قرآن رهبری می کند و مجمل آن را بیان و مبهم آن را شرح می کند و پیروانش را تربیت می کند. پس آنان سوار این کشتی شدند و از آن محافظت کردند و به وسیله آن عالم را فتح کردند و علوم دینیی را ابراز داشتند که عالم را خیره ساخت و حتی مؤسسات حقوقی جهانی از کتب آنان اقتباس کردند. پس این کشتی تمایز یافت و برکت نبوت در علوم آن و جهاد و فتوحات آن آشکار شد و مردم به آن نیازمند شدند و او به مردم نیازمند نشد.
صاحبان کشتی دیگر معتقدند که ناخدای آن بعد از رسول‎خدا صلی الله علیه و سلم ، اشخاصی از اهل بیت او می باشند که آخرین آنان به زعم شیعیان در نیمه قرن سوم هجری مخفی شده است و اظهار می دارند که این کشتی نجات است. اما آنان در این کشتی چیزی ندیدند که از دیگران بی نیازشان نماید و دیدند که کشتی آنان متوقف شده است، حال آنکه کشتی نبوت توسعه یافته و تقویت شده است. پس تصمیم گرفتند که از آن کشتی طلب کمک نمایند و دست خود را به سوی آن دراز کردند و از نورهای آن اقتباس کردند. پس کشتی آنان بعد از تقسیم، به دو کشتی تقسیم شد: کشتی اصولیان و کشتی اخباریون. بیشترین شیعیان سوار کشتی اصولیان شدند و این کشتی به حرکت خود  ادامه داد به طوری که امروزه آنان حتی دارای دولت و کیان می باشند. اما کشتی جدا شده اخباریون در سایه فراموشی قرار گرفتند. پس کدام کشتی می تواند کشتی نجات باشد؟ آن کشتی که علوم را به کشتی اصولیان داده است، یا کشتی اصولیان که از آنان وام گرفته است؟ این سوالی است که باید  عقلای شیعه جواب آن را بدهند.


[1]- علم الكلام المعاصر، حيدر حب الله : ص29-31.
[2]- وسائل الشيعة 30/259.
[3]- هداية الأبرار إلى طريق الأئمة الأطهار: ص:136.
[4]- هداية الأبرار إلى طريق الأئمة الأطهار: ص:136.
[5]- مرجعية المرحلة وغبار التغيير : ص:340.
 [6]- حیدر حب الله در حاشیه کتاب خود بیان داشته که حلی نزد اهل سنت درس خوانده است و می گوید: علامه حلی نزد برخی از علمای اهل سنت چون شیخ نجم الدین علی بن عمر کاتب قزوینی شافعی و شیخ برهان الدین نسفی حنفی و شیخ تقی الدین عبدالله بن جعفر بن علی بن صباغ حنفی کوفی شاگردی کرد و درس خواند. نک: أعيان الشيعة 5: 401-402؛ أمل الآمل 2/ 81؛ ریحانة الأدب4/178؛ مجالس المؤمنين 1: 571؛ لؤلؤة ا لبحرين، ص: 223-224.                                                                                                                             
 [7]- نظرية السنة في الفكر الإمامي :  228.
[8]- علم الكلام المعاصر، حيدر حب الله ص29-31.
[9]- هداية الأبرار إلى طريق الأئمة الأطهار ص:233.
[10]- فصل الخطاب: ص:35 و ورقة 17 از نسخة مخطوط كتاب مذكور.
 [11]- نظرية السنة في الفكر الإمامي، ص228.


از کتاب:
منابع شیعه در میزان نقد علمی،  نویسنده: پروفسور احمد بن سعد حمدان الغامدی (استاد دانشگاه ام القری ـ دانشكده عقیده)
 
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

قول شافعی: وقتی قرآن و سنّت وجود دارد، هر کسی آنها را بشنود عذری ندارد و باید از آن دو اطاعت نماید و در مواردی که قرآن و سنّت چیزی نگفته باشند، به گفته‌های اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و سلم یا به قول یکی از آنان مراجعه می‌کنیم. الامام شافعی 7/265

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 51
دیروز : 7907
بازدید کل: 10982176

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010