Untitled Document
 
 
 
  2019 May 22

----

17/09/1440

----

1 خرداد 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند: 
" أنا وكافل اليتيم في الجنة هكذا. وأشار بالسبابة والوسطى وفرج بينهما شيئا " (صحيح بخاري)، يعنى: "من و كافل يتيم در بهشت مانند اين خواهيم بود"، سپس اشاره كرد به دو انگشت وسط و انگشت اشاره و بين آنها فاصله انداخت.

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

الهیات و ادیان>فرقه ها و مذاهب>شیعه > امامت و حديث غدير

شماره مقاله : 7926              تعداد مشاهده : 579             تاریخ افزودن مقاله : 22/8/1389

 امامت و حديث غدير


  تألیف: محمود اشرف عثماني غفر الله له

 

امامت در عقائد شیعه

اساس عقايد شيعه، «امامت» است. آنان امامت را از اصول دين بشمار مي آورند. بدون اعتقاد به امامت ايمان را ناقص مي پندارند. نزد آنها اصول دين پنج است:
1-توحيد 2- عدل 3- نبوت 4- امامت 5- معاد[1]
و از نظر آنان «ولايت» تعبيري از جنبه عملي «امامت» مي باشد. به گفته شيعيان، بنياد اسلام بر پنج چيز استوار است:
1-نماز 2- روزه 3- زكات 4- حج 5- ولايت
از ميان اينها، ولايت افضل است. برخي از دانشمندان شيعه با افزودن طهارت و جهاد، بنياد اسلام را هفت چيز دانسته اند كه افضل و بالاتر از همه آنها «ولايت» مي باشد.[2]
خلاصه گفتار شيعه درباره امامت اين است كه جهت ارشاد و هدايت امت بر الله تعالي واجب است كه امام تعيين كند. بدين منظور، تا قيام قيامت، دوازده امام تعيين كرده است. يازده امام رخت از جهان بربسته اند. اولين امام، حضرت علي رضی الله عنه مي باشد و امام دوازدهم، امام غايب است كه به او «امام منتظر» نيز گفته مي شود.
در حالي كه از نظر جمهور اهل سنت و جماعت امامت جزو عقايد نيست، بلكه حكمي مهم و اساسي از احكام شرعي مي باشد. از ديدگاه اهل سنت براي به اجرا درآوردن شريعت اسلامي، يكي از وظايف عامه مسلمين اين است كه از ميان خود، فردي را كه اهليت، صلاحيت و واجد ديگر شرايط رهبري باشد، به عنوان رئيس و سرپرست انتخاب كنند. رئيسي كه احكام و قوانين شريعت را بطور فراگير در جامعه پياده نمايد.[3] به اين رئيس و سرپرست، امير المؤمنين و امام هم مي گويند. به قدرت و سلطه او، امامت كبري و خلافت گفته مي شود.
با توجه به اين حكم و هدف «امامت» به عقيده اهل سنت، ظاهر بودن و صاحب اقتدار بودن براي امام وقت ضروري است. و گر نه او چگونه مي تواند به صورت فراگير احكام شريعت را به مرحله اجرا در آورد؟
در نقطه مقابل اين نظريه، شيعه قرار دارد كه ظاهر بودن و صاحب قدرت و تسلط بودن را براي امام، شرط نمي داند. نزد آنان شخص بي اختيار و بي قدرت نيز مي تواند امام باشد، حتي اگر در غاري پنهان شده باشد.

نتايج اين اختلاف

شيعه بر خلاف جمهور امت، از عقيده اي پيروي مي كند كه در نتيجه آن، اختلافات دامنه داري به وجود آمده است. شايد نادرست نباشد اگر گفته شود بنياد اختلافات سني و شيعه «مسئله امامت» است. در ذيل نتايجي چند از اين اختلافات اساسي را متذكر مي شويم:
1_ نزد اهل سنت و جماعت بر عهده عامه مسلمين است كه از ميان خود شخصي را كه اهليت و صلاحيت داشته باشد به عنوان امام تعيين كنند. نزد شيعه تعيين امام، بر خدا واجب است. جزوي از همين عقيده است كه اهل سنت قائل بر «لا يجب علي الله شئ» است يعني هيچ چيز بر الله تعالي واجب نيست در حالي كه شيعه قائل بر وجوب علي الله مي باشد. (در كتب علم كلام به تفصيل در اين مورد، بحث مي شود).
2_ نزد اهل سنت، امام «منصوص من الله» نيست. به نظر شيعه، امام منصوص من الله است. يعني امام از طرف الله تعالي تعيين مي شود.
3_ به نظر اهل سنت، اهليت و صلاحيت براي امام ضروري است؛ ولي عصمت لازم نمي باشد. به نظر شيعه، امام هميشه معصوم است.
4_ از ديدگاه اهل سنت، امام بايد در جامعه، خود را ظاهر كند تا مردم بتوانند براي رفع مشكلات خود به او مراجعه نمايند. شيعه معتقد است كه امام مي تواند خود را از ديد ديگران مخفي نگه دارد؛ حتي اگر سالهاي سال طول بكشد و در غاري پنهان بماند.
5_ اهل سنت بر اين باور است كه بر امام لازم است كه صاحب اقتدار و اختيار باشد و گر نه چگونه مي تواند به مسائل مردم رسيدگي كند؟ در حاليكه نزد شيعه براي امام جائز است كه بي قدرت و بي اختيار باشد.
6_ از نظر اهل سنت، از پيامبر گرفته تا قيامت، تعداد امامان مشخص نيست. و با توجه به موقعيت زماني و مكاني، مسلمانان امامي براي خود تعيين مي كنند و او وظايف امامت را انجام مي دهد. از نظر شيعه، الله تعالي از زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم تا قيامت، دوازده امام تعيين كرده است كه غير از اينها كسي ديگر حق امامت ندارد. (بنا بر همين نظريه به شيعه، اماميه و اثنا عشريه نيز گفته مي شود.)
7_ اهل سنت طبق تصريح و اشاره پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم از طرف امت اسلامي چهار امام بر حق را به اين ترتيب معرفي مي كند:
امام اول: سيدنا ابوبكر صديق رضی الله عنه
امام دوم: سيدنا عمر فاروق رضی الله عنه
امام سوم: سيدنا عثمان غني رضی الله عنه
امام چهارم: سيدنا علي مرتضي رضی الله عنه
پس از اينها نيز سلسله امامت جريان داشت و تا قيامت ادامه خواهد داشت. هيچكدام از اينها معصوم نيستند. البته برخي عادل هستند و بعضي ظالم خواهند بود.
نزد شيعه تعداد امامان تا آمدن قيامت دوازده نفر مي باشد كه اسامي آنها پس از رسول اكرم صلی الله علیه و سلم بدين قرار است:
1_ حضرت علي مرتضي رضی الله عنه

2_ حضرت حسن رضی الله عنه
3_ حضرت حسين رضی الله عنه

4_ حضرت علي زين العابدين
5_ حضرت محمد باقر

6_حضرت جعفر صادق
7_ حضرت موسي كاظم

 8_ حضرت علي رضا
9_ حضرت محمد تقي

10_ حضرت علي نقي
11_ حضرت حسن عسكري

 12_ حضرت محمد مهدي[4]
و از ديدگاه شيعه امام دوازدهم به خاطر ظلم ظالمان و ستم ستمگران به امر خداوندي در غيبت بسر مي برد، و در قيد حيات است، و هر وقت خدا مصلحت بداند ظهور خواهد كرد.[5] اما يازده امام ديگر، رحلت كرده اند.
8_ اهل سنت اگر چه از دل و جان معترف به اهليت، صلاحيت و فضايل حضرت علي رضی الله عنه هستند ولي ايشان را به عنوان خليفه بلافصل رسول الله صلی الله علیه و سلم قبول ندارند؛ بلكه امامت ايشان را طبق ترتيب خلافت مي دانند. و ايشان را رابع خلفاء الراشدين (يعني چهارمين خليفه از خلفاي راشدين) قرار مي دهند. اما شيعه قائل به امامت بلافصل حضرت علي رضی الله عنه است. يعني آنان بر اين اعتقاد هستند كه حضرت علي رضی الله عنه پس از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم، خليفه بلافصل مي باشد.
9- از نظر اهل سنت، خلافت سيدنا علي رضی الله عنه در رتبة خودش قرار گرفته است. لذا صحابه و تابعيني كه (به اجماع امت) با سيدنا ابوبكر صديق رضی الله عنه ، و سيدنا عمر فاروق رضی الله عنه و سيدنا عثمان غني رضی الله عنه بيعت كرده بودند را مقصّر و گناهكار نمي دانند. اما شيعه، خلافت و امامت بلافصل را حق حضرت علي رضی الله عنه مي دانند و بيشتر صحابه و تابعين اين حق را به ايشان واگذار نكردند. بنابراين، آنان يا كافر هستند يا فاسق.[6] (نعوذ با الله من ذلك)
10- نزد اهل سنت، بيعت حضرت علي رضی الله عنه با خلفاي ثلاثه پيش از خلافت خويش، و بيعت حضرت حسن رضی الله عنه علاوه بر خلفاي ثلاثه با حضرت معاويه رضی الله عنه ، و بيعت نه امام ديگر با خلفاي زمان خود، بدور از مداهنت، نفاق، بزدلي، كذب و تقيه بود. اهل سنت عقيده دارند كه بيعت اين حضرات كه با آگاهي تمام صورت گرفته بود، كاملاً مطابق با احكام شريعت و موافق با مصلحت امت بود. قطعاً بر هيچ يك از آن بزرگان، هيچ اتهامي وارد نمي آيد. اما نزد شيعه بيعت يازده امام با خلفاي زمان خويش از صميم قلب نبوده، بلكه آنان تقيه (حفاظت در پيش)كار گرفته بودند. بنابر همين، شيعه «تقيه» را به عنوان مهمترين جزو دين خود مي شناسد. چرا كه بدون اثبات تقيه، تهمت زدائي از شأن آن بزرگان ممكن نيست.
11- همانطور كه گفته شد از ديدگاه اهل سنت، تعيين ائمه بر الله تعالي واجب نيست و نه تعداد آنان را تا ظهور قيامت مشخص كرده است. اما شيعه بر اين اعتقاد است كه الله تعالي تا آمدن قيامت، دوازده امام مقرر كرده است كه يازده امام به رحمت حق پيوسته اند و امام دوازدهم محمد مهدي، امام منتظر مي باشد و معتقدند كه ايشان پس از تولد، فعلاً غايب هستند - در وقتي معين ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و انصاف خواهد نمود. شيعه بنابر همين عقيدة خود كه ائمه دوازده نفر هستند مجبور گشت كه به زنده بودن امام دوازدهم قائل شود. (در سال 256 هـ تولد؛ و در سال 260 هـ در چهار سالگي در غاري واقع در شهر «سر من رأي» غايب شد.)و تاكنون زنده است، و از ظلم ظالمان پنهان شده است. گويا عمرشان بطور غير طبيعي طولاني شده است. (عمر طولاني اي كه ما براي آن نظير و همانندي نداريم.)

سه نکته اساسی

اگر اختلافاتی كه در بالا از مسئله امامت منشعب می شد، با دقت تمام مورد بررسی قرار گیرند واضح خواهد شد كه بنیاد این همه اختلافات كه به تفصیل بیان شدند فقط سه نكته اساسی می باشد. اصل و اساس اختلافات، همین سه نكته هستند. اگر با دلائل صحیح قرآن و سنت، این سه نكته به اثبات برسند مذهب شیعه را می توان ثابت كرد و گرنه اثبات مذهب شیعه برابر با گره بستن هواست. (كنایه از محال بودنش، مترجم). به نظر ما سه نكته اساسی مذهب شیعه از این قرار است:
1- «امامت» نیز مانند توحید، نبوت، معاد و غیره یكی از عقاید مهم اسلامی می باشد.
2- تعداد ائمه تا قیامت دوازده نفر می باشد كه همگی از طرف الله تعالی تعیین شده (یعنی منصوص من الله) هستند.
3- حضرت علی رضی الله عنه ، امام بلافصل بودند.
اكنون باید به قرآن و سنت مراجعه كرد كه ایا این سه نكته با دلائل صحیح قرآن و سنت ثابت می شوند یا نه؟ اگر بطور كلی از مسئله مهم و مشهور علم كلام «لا یجب علی الله شئ» و از اشكالات بزرگی كه بر دوازده امام خصوصاً بر امام غائب – امام دوازدهم – مذهب شیعه عقلاً و عملاً وارد می شوند قطع نظر شود باز هم سه نكته اساسی مذكور به هیچ وجه، به اثبات نمی رسند. بیایید بنگرید شیعه برای اثبات این سه نكته اساسی چقدر كوشیده است و دلائلی كه بر آنها اعتقاد دارد از چه حقیقت و حیثیتی برخوردارهستند؟

نكته اول: عقیده امامت

طبق ادعای شیعه، عقیده «امامت» نیز بسان دیگر عقائد اسلامی: توحید، نبوت، معاد جزئی از ایمان می باشد. بدون ایمان به امامت، ایمان مؤمن كامل نمی گردد. برعكس این ادعای شیعه، نه تنها در تمام قرآن مجید آیه ای كه در آن دستور به ایمان به امامت داده شده باشد و یا عدم ایمان بر امامت را كفر و شرك قرار داده باشد نمی یابیم بلكه واقعیت تلخ تر از آن، این است كه در تمام قرآن مجید بطور كلی نام و نشانی از «امامت» نیست!

احكام شرعیه اگر چه با خبر واحد هم به اثبات می رسند ولی برای اثبات مسئله عقیدتی، وجود نص متواتر لازم است. حالا سؤال این است كه این مسئله عقیده امامت از كجا به اثبات رسید؟ در حالی كه در تمام قرآن مجید، ذكری از آن به میان نیامده است.

علمای شیعه بسیار كوشیده اند تا این چیستان را حل نمایند. خمینی - معروفترین عالم شیعه در عصر حاضر - در كتاب مشهور خود «كشف اسرار» كه به زبان فارسی نگاشته شده، تحت عنوان «گفتار اول در توحید» 131 صفحه را به بحث توحید اختصاص داده است. پس از آن، «گفتار دوّم در امامت» را از صفحه 132 شروع كرده تا صفحه 223 ادامه داده است. در آغاز همین بحث یعنی در صفحه 132 خود این سؤال را مطرح كرده كه وقتی «امامت» اصل چهارم از اصول بنیادی دین است چرا قرآن كریم بطور صریح ذكری از این عقیده به میان نیاورده است؟

آقای خمینی به این سؤال چنین پاسخ می دهد كه اگر بطور صریح، مسئله امامت در قرآن كریم مطرح می شد صحابه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم شدیداً با ایشان مخالفت می ورزیدند.(!) برای همین، قرآن این عقیده را بطور واضح بیان نكرد. البته به وسیله بسیاری از ایات آن را به اثبات رسانیده است. سپس خمینی، ایاتی را ذكر كرده كه ما در صفحات آتی، به نقل آنها خواهیم پرداخت.

 در اینجا دو مطلب قابل توجه است: یكی آنكه از یك سو نزد شیعه توضیع عقیده امامت و تعیین ائمه، بر الله تعالی واجب است و از سوی دیگر، طبق نظریه شیعه، الله تعالی از ترس مخالفت مخلوق، آن عقیده را صراحتاً ذكر نكرد. ایا طبق این نظریه، بر الله تعالی اعتراض وارد نمی شود كه نعوذ بالله، الله تعالی در انجام واجبی، كوتاهی ورزیده است؟ (تعالی الله عن ذلك علواً كبیراً)

 مطلب دوم كه بسیار افسوسناك و دلخراش است یكی از بارزترین معایب مذهب شیعه بشمار می اید. یعنی بدگمانی، بغض و نفرت نسبت به صحابه رسول الله صلی الله علیه و سلم. عقیده امامت مذهب شیعه، چون كه از قرآن به اثبات نمی رسد آنها به جای اینكه بر خود تهمت بزنند، طبق معمول، همیشه تمام اعتراضات و اتهامات را بر سر صحابه كرام می ریزند وخیال كرده اند كه با وارد ساختن تهمت بر صحابه كرام، عقیده امامت خود به خود ثابت خواهد شد.(!)

 جناب خمینی در «كشف الاسرار» و ملا محمد باقر مجلسی در «حق الیقین در اصول دین» برای اثبات امامت، از ایاتی استدلال جسته اند كه ما آنها را همراه ترجمه ذكر می كنیم. خوانندگان محترم، منصفانه قضاوت كنند كه ایا مانند توحید، نبوت و معاد عقیده امامت نیز كه به سوی ایمان به آن دعوت می شود از این ایات ثابت می شود؟

 1- خمینی در كشف الاسرار صفحه 137 می نویسد: اینك به ذكر بعضی از ایات كه در موضوع امامت وارد شده می پردازیم و از خرد كه فرستاده نزدیك خداست داوری می خواهیم. سپس در ابتدا، این آیه را نوشته است: (وی بخش اول آیه را نوشته؛ ما تمام آیه را همراه ترجمه می نویسیم).

 [یا ایهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالیوْمِ الآَخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا] {النساء:59}

 «ای کسانی که ایمان آورده‏اید! فرمانبرداری كنید خدا را و فرمانبرداری كنید پیغمبر را و فرمان روایان را از جنس خویش، و هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر خدا بازگردانید اگر به خدا و روز آخرت ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است»

 خمینی، پس از نقل بخش ابتدایی آیه، با استفاده از قیاسهای عقلی و دلایل ذهنی كوشیده است تا ثابت كند كه در این آیه مراد از «اولی الامر» دوازده امام است. سؤال این است كه ایا عقیده مذهبی را می توان با قیاسهای عقلی به اثبات رسانید در حالی كه در تمام قرآن كریم، ذكری از آن به میان نیامده باشد. اگر چنین است هر شخصی در مورد هر آیه ای از قرآن كریم می تواند چنین ادعا كند كه به نظرم در این آیه مراد از فلان لفظ، فلان شخص است. اگر فردی عامی نیز این آیه را بخواند، دوازده امام به فكر و خیالش خطور نخواهد كرد. بالخصوص وقتی كه بخش دوم آیه كه خمینی آن را ذكر نكرده چنین می فرماید كه: «پس هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر خدا بازگردانید ».

 از آن معلوم می شود كه اگر بین حكام و مردم، اختلاف واقع شود، فیصله خدا و رسول خدا در این اختلاف، «حرف آخر» تلقی خواهد شد نه حرف اولی الامر. اگر مراد از اولی الامر، ائمه معصومین باشند پس مراجعه به قرآن و سنت با ترك رای معصومین چطور؟ در حالیكه نزد شیعه، رای معصومین هم مثل خودشان، همیشه معصوم می باشد. آنان نمی توانند چیزی غیر از قرآن و سنت بگویند. بنابراین، اثبات عقیده امامت، از این آیه بدون تردید بی اندازه غلط و نادرست است.[7] بلكه تحت همین آیه، علامه سیوطی (رح) در تفسیر خود «الدر المنثور» قولی از حضرت علی رضی الله عنه نقل كرده كه با توجه به آن اعتقاد به «ائمه معصومین» نفی می شود بلكه از آن، مسلك اهل سنت و جماعت در مسئله امامت، بطور كلی تایید می گردد.

 اخرج البیهقی عن علی بن ابیطالب قال لا یصلح الناس الا امیر برا و فاجر قالوا هذا البر فكیف بالفاجر، قال ان الفاجر یؤمن الله به السبل و یجاهد به العدو، و یجبی به الفئی و یقام به الحدود، و یحج به البیت و یعبد الله فیه آمنا حتی یأتیه اجله.[8]

 ترجمه: بیهقی روایت می كند كه حضرت علی بن ابیطالب فرمود: اصلاح مردم جز با امیر امكان پذیر نیست؛ گفتند اما امیر فاسق چگونه ممكن است مردم را اصلاح كند؟ (چه سودی برای مردم دارد؟) حضرت علی رضی الله عنه فرمود: الله تعالی به وسیله حاكم بد نیز، راهها را پر امن می گرداند، تحت قیادت و فرماندهی او، جهاد با دشمنان كافر ادامه می یابد، مال غنیمت بدست می اید، حدود به اجرا در می ایند، حج بیت الله برقرار می ماند، و در قلمرو او، مسلمانان تا واپسین لحظات زندگی با احساس امنیت، به عبادت الله تعالی مشغول می شوند.[9]

 2- خمینی برای اثبات عقیده امامت، از این آیه سوره مائده نیز استدلال كرده است:

 [یا ایهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لَا یهْدِی القَوْمَ الكَافِرِینَ] {المائدة:67}

 اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) برسان! واگر چنین نكردی،رسالت او را انجام نداده‏ای، خداوند تو را از مردمان نگاه می دارد ، هر ایینه خداوند گروه كافران را هدایت نمی كند.

 خمینی بر این باور است كه در این آیه، مراد از چیزی كه دستور به رسانیدن آن شده، شریعت نیست بلكه «عقیده امامت» می باشد كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، مأمور به تبلیغ و رسانیدن آن شده است. در حالی كه برعكس ادعای جناب خمینی، در این آیه نام و نشانی از امامت نمی باشد. مصنفین شیعه، بر «امامت بلافصل» حضرت علی رضی الله عنه نیز، از همین آیه استدلال جسته اند كه ان شاالله در نكته سوم به تفصیل عرض خواهد شد.

 علاوه بر این، جناب خمینی از ایات ذیل نیز، عقیده امامت را به اثبات رسانیده است:

 ( الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ) { المائدة:3 }

 امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم

 و دین اسلام را برای شما اختیار كردم.

 [سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ[1] لِلْكَافِرینَ لَیسَ لَهُ دَافِعٌ [2]مِنَ اللهِ ذِی المَعَارِجِ [3]]{المعارج:-1-2-3}

 تقاضاکننده‏ای تقاضای عذابی کرد كه به وقوع می پیوندد، عذابی كه مخصوص کافران است، و هیچ کس نمى‏تواند آن را دفع کند، از سوی خداوند كه صاحب درجات و مقات عالی است.

 [إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ] {المائدة:55}

 جز این نیست كه دوست شما خداست و رسول او و مؤمنانی كه بر پا می دارند نماز را و می دهند زكات را و ایشان پیوسته نمازگزارند.

 [وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا] {آل عمران:103}

 و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید ، و پراکنده نشوید.

 [یا ایهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ] {التوبة:119}

 ای مسلمانان بترسید از خدا و با راستگویان باشید.

 [وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ] {الصَّفات:24}

 و باز دارید ایشان را هر ایینه از ایشان سؤال كرده خواهد شد.

 [قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیتِی قَالَ لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ]{البقرة:124}

 خداوند فرمود، هر آئینه من تو را پیشوای مردم قرار دادم، ( ابراهیم گفت) و از فرزندانم(امام و پیشوا قرار بده)، (خداوند فرمود)عهد وپیمان من به ستمكاران نمی رسد.

 [فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ] {النحل: 43}

 پس از آگاهان (ازکتابهای آسمانی ) سؤال كنید اگر نمی دانید.

 [وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِینَ] {البقرة:43}

 و نماز گزارید با نماز گزاران.

 [إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ] {الرعد:7}

 یا محمد جز این نیست كه تو بیم دهنده ای و هر قومی را راه هدایت كننده ای می باشد.

 با نگاهی به ایات و یا ترجمه شان كه در بالا نوشته شد، عقیده امامت به ذهن و گمان خواننده خطور هم نمی كند. اما به نظر خمینی، در آیه سوم مراد از نعمت، امامت، در آیه چهارم مراد از سال سائل درباره امامت، در آیه پنجم مراد از اهل ایمان، ائمه، در آیه ششم مراد از حبل الله «امامت» و در آیه هفتم مراد از صادقین، ائمه، در آیه هشتم مراد از سؤال در قیامت سؤال از امامت می باشد. طبق خیال خمینی از آیه نهم، امامت دوازده امام ثابت می شود و در آیه دهم مراد از اهل ذكر و در آیه یازدهم مراد از راكعین، حضرت علی رضی الله عنه و دیگر ائمه می باشد و در آیه دوازدهم مراد از «هاد» نیز حضرت علی رضی الله عنه است.

 شخصی كه از روی انصاف و بدون جانبداری، این ایات از قرآن را مطالعه كند چگونه ممكن است عقیده امامت را از این ایات به اثبات برساند و زیر بنای ساختمان دین و مذهب خویش را، بر عقیده امامت استوار سازد؟ اما بسیار شگفت آور است كه مصنفین شیعه این ایات قرآن كریم را با روایات مزعومه و خود ساخته خود تطبیق داده، عقیده امامت را ثابت می كنند. ایا چنین كاری، برابر با تحریف معنوی قرآن نیست؟

 

نكته دوم: دوازده امام

در رابطه با مسئله امامت، دومین نكته مهم این است كه نزد شیعه تعداد كل ائمه تا قیامت دوازده نفر است و همگی معصوم هستند و از جانب الله تعالی به امامت برگزیده شده اند.

 برای اثبات بخش دوم از عقیدة امامت، شیعه آیه ای از قرآن كریم سراغ ندارد كه بر این امر دلالت كند. از سورة فاتحه تا سورة ناس تمام قرآن را بخوانید؛ در هیچ آیه ای نام و نشانی از دوازده امام نخواهید یافت كه الله تعالی آنان را - بنابر قول شیعه – تا قیامت تعین كرده باشد. وقتی كه در آیه ای از قرآن كریم یا در سنت متواتره صراحتاً یا اشارتاً یادی از این دوازده امام نشده پس از كجا معلوم كه الله تعالی تا قیام قیامت این دوازده نفر را به امامت منصوب كرده است؟ در پاسخ به این پرسش، شیعه ادّعا كرده كه هر امام سابق در مورد امام بعد از خود خبر داده است. ملا محمد باقر مجلسی در «حق الیقین فی اصول الدین» می نویسد:

 «وجه اول آنكه از همه ظاهرتر و آسانتر است و مناسب لطف و مرحمت و حكمت الهی است آنست كه چنانچه دانستنی نص حضرت محمد صلی الله علیه و سلم بر امامت احدی از امت و نص امام سابق بر امام لاحق چنانكه معلوم خواهد شد كه ائمه اثنی عشر صلوات الله علیهم هم منصوصند به امامت از جانب خدا و رسول و امام سابق».[10]

 یعنی هر امام سابق به امام لاحق خود خبر داده بود كه به امامت رسیده است. اگر این ادعای شیعه پذیرفته شود كه امامی، دیگری را به امامت برگزیده یا خبر به امامت رسیدنش را داده بود، از كجا ثابت می شود كه الله تعالی تا قیامت فقط دوازده امام تعیین كرده است. بسیار عجیب است كه شیعه از یك طرف امامت را جزو عقاید می داند (برای اثبات عقیده، نص صریح قرآن یا احادیث متواتره لازم است و از قول یك شخص خواه از بزرگترین اولیای خدا به شمار اید ثابت نمی شود) و از طرف دیگر این عقیده را فقط با گفتة یك نفر می پذیرد؟ ایا این، از عجائب و شگفتیهای دنیای علمی نیست؟

 یقیناً دربارة دوازده امام، هیچ آیه ای در قرآن كریم وجود ندارد؛ ولی ایا در احادیث متواتره، ذكری از این دوازده امام آمده است؟ برای یافتن پاسخ این سؤال، به بررسی كتب معتبر احادیث می پردازیم، متأسفانه اینجا نیز در این باره حدیثی متواتر نمی یابیم. فراتر از این، در تمام ذخیرة معتبر حدیث، حدیثی كه در آن ذكری از دوازده امام معصوم، كه شیعه معتقد بر امامت آنهاست، شده باشد وجود ندارد. علمای شیعه از همین یك حدیث مجمل استدلال می كنند كه شما آن را در نامة گرامیتان نوشته اید. اما از هیچ روایت از روایاتی كه این حدیث مجمل در كتب حدیث آمده، امامت دوازده امام معصوم به اثبات نمی رسد. در صحیح بخاری، كتاب الاحكام، باب استخلاف (7222) این حدیث با این الفاظ آمده است:

 عن عبدالملك سمعت جابر بن سمره، قال سمعت النبی یقول یكون اثنا عشر امیراً - فقال كلمة لم اسمعها - فقال ابی انه قال كلهم من قریش.

عبدالملك می گوید: من از جابر بن سمره شنیدم كه می گفت: من از رسول اكرم صلی الله علیه و سلم شنیدم كه فرمودند: دوازده امیر خواهند آمد - پس از آن چیزی گفتند كه من نتوانستم بشنوم - پدرم به من گفت: حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: تمامی این امیران از قریش خواهند بود.[11]

همین حدیث با روایتهای مختلف در كتاب الامارة صحیح مسلم نیز آمده است. همچنین در كتاب الفتن جامع ترمذی، در كتاب الهدی ابو داود و در مسند امام احمد هم این روایت مذكور است. راوی همة این روایات، جابر بن سمره رضی الله عنه می باشد. با توجه به تمامی روایات در این زمینه، جریان از این قرار بوده است (با اشاره به فرقی كه در روایات هست):[12]

حضرت جابر بن سمره رضی الله عنه می فرماید: من و پدرم به خدمت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم حاضر شدیم. روز جمعه بود. شامگاهان بود. این همان روزی بود كه در آن ماعز اسلمی سنگسار شده بود (صحیح مسلم) زمان حجه الوداع بود. سواری پدرم به سواری حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم خیلی نزدیك بود. (مسند امام احمد) من از رسول الله صلی الله علیه و سلم شنیدم كه می فرمودند: (1) دوازده امیر خواهند آمد. (بخاری) (2) این امر به انتها نخواهد رسید تا وقتی كه در میان آنان دوازده خلیفه نگذرد. (مسلم) (3) امور مردم ادامه خواهد داشت تا زمانی كه دوازده مرد حاكم نشوند. (مسلم) (4) اسلام همچنان غالب باقی خواهد ماند تا دوازده خلیفه (5) دین زنده و قائم خواهد ماند تا آنكه قیامت وقوع پذیرد یا دوازده خلیفه بر شما حكم برانند (مسلم) (6) دین همیشه پیروز باقی خواهد ماند تا زمان دوازده خلیفه (ابو داود). بر این سخن مردم تكبیر گفتند و شور و غوغایی بپاخاست. در این هنگام رسول اكرم صلی الله علیه و سلم چیزی گفتند كه من نفهمیدم. از پدرم جویا شدم كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم چه فرمودند؟ پدرم گفت: ایشان فرمودند: همگی از قریش خواهند بود.[13]

كل واقعه كه از مجموعة روایات بخاری، مسلم، ترمذی، ابو داود و احمد ثابت می شود همین قدر است كه در بالا تحریر شد. در این واقعه، جمله ای را كه حضرت جابر بن سمره رضی الله عنه از حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم بیان می كند راویان با شش لفظ نقل كرده اند. ما این شش لفظ را با ذكر منابع در ضمن واقعه آوردیم. پس از بررسی تمام این روایات، چهار مطلب آشكارا معلوم می شود.

1- در هیچیك از روایتها نه نامی از امامان است و نه نشانی از امامت.

 2- در تمام روایات یا لفظ امیر آمده یا خلیفه و یا حاكم.

 3- چه كسی می تواند انكار كند كه دوازده امام شیعه غیر از سیدنا حضرت علی رضی الله عنه و سیدنا حضرت حسن رضی الله عنه ، هیچ كدام از این بزرگان در زندگانی خویش نه امیر شدند و نه خلیفه و نه حاكم.

 بنابراین، از این روایات چگونه می توان دوازده امام را مراد گرفت كه شیعه آنان را ائمه معصوم قرار می دهد.

 4- نزد شیعه، دوازده امام معصوم، از اهل بیت می باشند. در حالی كه طبق تمام روایات، منظور از دوازده امیر یا خلیفه ای كه در حدیث شریف مذكورند كسانی هستند كه متعلق به قبیلة قریش می باشند.[14] در یك روایت هم لفظ اهل بیت وارد نشده است. در نتیجه، از هر سو كه به این حدیث نظر افكنده شود امامت دوازده امام از آن به هیچ وجه به اثبات نمی رسد. برای همین، بسیار درست و بجاست اگر بگوییم كه این دوازده امامی كه شیعه معتقد به امامت آنهاست وجودشان نه از قرآن مجید ثابت است و نه از حدیثی صحیح. كمترین طالب علم قرآن و حدیث هم می تواند به آسانی از عهده رد این عقیده برآید.

 

نکته سوم: امامت بلافصل سیدنا علی رضی الله عنه

شما در دو نكته پیشین عقیده امامت دیدید كه برای اثبات این عقیده بزرگ، شیعه به لحاظ دلایل، چقدر به قحط زدگی مبتلاست و هیچ دلیل صحیحی از قرآن و سنت، آنان را تایید نمی كند.

نكته سوم شیعه این است كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم پس از خود، حضرت علی رضی الله عنه را امام بلافصل خود قرار داده بودند. شیعه برای اثبات این نكته سوم، خیلی پافشاری از خود نشان داده است. چرا كه طبق خیالشان، اگر پس از رسول الله صلی الله علیه و سلم امامت بلافصل برای حضرت علی رضی الله عنه ثابت شود امامت ائمه دیگر (دوازده امام) یكی پس از دیگری خود به خود ثابت خواهد شد. چرا كه همگی آنها وابسته به اهل بیت بودند. به همین خاطر، شیعه به جای اینكه نكته اول و دوم – عقیده امامت و دوازده امام – را از قرآن و سنت ثابت كند (یا به عبارت دیگر پس از شكست خوردن و ناكام ماندن در این كوشش) می كوشد تا امامت بلافصل حضرت علی رضی الله عنه را به اثبات برساند تا اینكه نكته اول – عقیده امامت – و نكته دوم – دوازده امام – در ضمن این نكته سوم، خود به خود ثابت گردد. 

از این كوشش با درك یا بی درك شیعه، به این واقعیت پی می بریم كه اختلاف شیعه با جمهور اهل سنت، اختلاف علمی نیست بلكه اختلافی است سیاسی كه جنبه علمی به آن داده شده است. و بنیانگذار این اختلاف عبدالله بن سبا می باشد.[15] او برای نابودی نظام خلافت و برای فروپاشی همبستگی و یكپارچگی مسلمین، عقیده امامت را وضع كرد و اساس آن را، محبت علی رضی الله عنه و امامت بلافصل ایشان قرار داد. به همین جهت، شیعه اكنون هم، دانسته یا ندانسته برای اثبات مذهب خود، تمام كوشش خود را صرف این امر می كند كه به نحوی، امامت بلافصل علی رضی الله عنه ثابت شود. و چون امامت بلافصل علی رضی الله عنه بدون انكار خلافت سه خلیفه راشد اول ابوبكر صدیق رضی الله عنه ، عمر فاروق رضی الله عنه ، عثمان رضی الله عنه ) ثابت نمی گردد شیعه با تمام قوا می كوشد تا سه خلیفه راشد اول را بی لیاقت، نااهل و فاقد شرایط برای امر خلافت معرفی كند و تا می تواند نسبت به خلفای ثلاثه (و یاران و پیروان ایشان) عیب بتراشد تا بدین وسیله ادعای امامت بلافصل علی رضی الله عنه صحیح گردد. ببین تفاوت ره از كجاست تا بكجا.

 

بررسی اجمالی از دلائل شیعه در مورد امامت بلافصل

دلایل شیعه برای اثبات امامت بلافصل علی رضی الله عنه را در آینده نقل خواهیم كرد. هر خواننده بی طرفی پس از مطالعه آنها، به آسانی می تواند نتایج ذیل را اخذ نماید:

1- از تمام آیاتی كه شیعه در این باره از قرآن كریم استدلال می كند یك آیه هم این معنی را ثابت نمی كند. روش مؤلفین شیعه این است كه آیه ای از قرآن مجید را می گیرند كه در آن نه نامی از امامت است و نه نشانی از علی رضی الله عنه . پس از آن، روایتی از خود نقل می كنند روایتی كه در هیچ یك از كتب معتبر حدیث وجود ندارد. یا در كتب خودشان مذكور است یا روایت كرده راویان خودشان می باشد. پس از نقل روایت، ادعا می كنند كه ببینید از این آیه، این عقیده به اثبات رسید. چنانچه در هیچ یك از آیاتی كه آنان برای مسئله امامت بلافصل علی رضی الله عنه پیش كرده اند این مسئله مذكور نیست، و نه از سیاق و سباق آن آیه، اشاره ای به این طرف شده است. آری، پس از نقل آن آیه، با ذكر روآیات مزعومه و خود ساخته خود، می كوشند تا حرف خود را به قرآن نسبت بدهند.

 2- روش استدلال شیعه از احادیث به دو صورت است:

 الف – از احادیثی استدلال می كنند كه در كتب متداول و معتبر حدیث وجود ندارد؛ بلكه یا در كتب مصنفین شیعه یافت می شود یا اگر راوی سنی آن را نقل كرده باشد با استناد به راویان شیعه نقل كرده است. بدیهی است كه استدلال شیعه از روآیات بی اعتبار یكطرفه چگونه ممكن است كه درست باشد؟

 ب – و یا از احادیثی استدلال می كنند كه در كتب متداول حدیث وجود دارد و به اعتبار سند، نیز در درجه صحیح یا حسن قرار دارد.اما اینها احادیثی هستند كه در آنها فضائل و مناقب علی رضی الله عنه ، بیان شده است. و شیعه از این احادیث صحیح فضائل و مناقب به این گونه استدلال می كند كه وقتی به طور یقین علی رضی الله عنه دارای چنین فضائلی هستند پس بطور حتم ایشان مستحق امامت بلافصل می باشند. اما این روش استدلال شیعه، چیزی جز مغالطه سطحی نیست. چرا كه تا جایی كه مربوط به فضائل و مناقب بیشمار حضرت علی رضی الله عنه می شود – خوارج را بگذار كه منكرش باشند – خوشه چینی از اهل سنت و جماعت این فضائل علی رضی الله عنه را انكار نمی كند بلكه این فضائل را با دل و جان می پذیرند،و به نشر و تبلیغ آن می پردازند، آنها را می خوانند و به دیگران تدریس می كنند و به نسلهای اینده می رسانند. بنابراین هیچ اختلافی در ثبوت فضائل برای علی رضی الله عنه وجود ندارد. اهل سنت از گروه شیعه در مورد فضائل سیدنا حضرت علی رضی الله عنه دلیل نمی طلبد بلكه ذخیره صحیح و مستند فضائل را كه اهل سنت در مقابله با خوارج جمع كرده شیعه از آنها بطور كلی تهی دامن است. 

بلكه فراتر از آن، اهل سنت منكر امامت به وقت خود علی رضی الله عنه هم نیستند. آنها با جان و دل قبول دارند كه علی رضی الله عنه شخصیت والا صفات، مزین به تمام فضائلی هستند كه در احادیث صحیح بیان شده است و اینكه علی رضی الله عنه از ابتدا اهلیت و صلاحیت برای این امامت داشتند كه بالاخره مجبور شدند مسئولیت آن را بطور خلیفه راشد چهارم به دوش بگیرند. این چیز دیگر است كه در ابتداء، كسانی بودند كه نسبت به ایشان، از اهلیت و صلاحیت بیشتری برخوردار بودند. و به همین خاطر عملاً آنان جلوتر از علی رضی الله عنه خلیفه شدند. اهل سنت بر این باور است كه علی رضی الله عنه ، زمانی كه در حیات طیبه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم خدمات بزرگ دینی انجام می دادند اهلیت و صلاحیت برای این امامت داشتند و آن هنگام هم كه وقتی ایشان در دوران خلافت ابوبكر صدیق رضی الله عنه ، و عمر فاروق رضی الله عنه و عثمان رضی الله عنه با آنان بیعت كردند، از علم، فضل، كرم و شجاعت خویش، امت را مستفیض می گردانیدند.

 به همین خاطر باید این مطلب به شدت در اذهان جا بیافتد كه اهل سنت نه منكر فضائل علی رضی الله عنه هستند و نه منكر صلاحیت ایشان برای امامت و قیادت. آری، اهل سنت عقیده بی بنیاد و بی اساس امامت بلافصل علی رضی الله عنه را غلط و نادرست می داند. عقیده ای بی اساس كه شیعه قائل به آن است. چرا كه عقیده امامت بلافصل علی رضی الله عنه نه تنها بی اساس است بلكه بر خلاف واقع می باشد. شیعه در تایید موقف خود، احادیث معتبری را كه پیش می كند در آنها یا ذكر فضائل و مناقب حضرت علی رضی الله عنه است یا ذكر اهلیت و لیاقت ایشان؛ اما در هیچ یك از آن احادیث، نام و نشانی از امامت بلافصل نیست.

 پس از بررسی كوتاه در دلایل شیعه، اینك دلایلی را متذكر می شویم كه شیعه از آنها بر امامت بلافصل استدلال جسته است.

 

 

آیات قرآنی

آیاتی كه از آنها نویسندگان شیعه مثلاً عالم مشهورشان محمد باقر مجلسی در تألیف فارسی خود «حق الیقین فی اصول الدین»، السید الاكبر عبدالله شبر در كتاب عربی خود «حق الیقین فی معرفه اصول الدین» و خمینی در نوشته فارسی خود «كشف الاسرار»، بر امامت بلافصل علی رضی الله عنه استدلال كرده اند همان آیاتی هستند كه ما در بیان نكته اول از منابع استدلالی شیعه بازگو كردیم. نظری دوباره به این آیات بیفكنید كه آیا در آیه ای سخن از امامت بلافصل علی رضی الله عنه به میان آمده است؟ نویسندگان شیعه، بیشتر توانایی خود را بر سه آیه از آیات مذكوره صرف می كنند. بدین دلیل ما هم درباره این سه آیه، مطالب واضحی را كه قابل فهم همگان باشد یادآوری می كنیم:

 

آیه اول

[یا ایهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالیوْمِ الآَخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ] {النساء:59}  

این آیه و ترجمه آن پیشتر گذشت و درباره مصداق لفظ «اولی الامر» در این آیه، ضمن نكته اول، شرح دادیم. اگر دوباره به آن مراجعه كنید بهتر خواهد بود. خصوصاً در تفسیر این، فرموده علی رضی الله عنه پایان دهنده تمامی مناقشات و جدلها است.

 و اما روایتی كه نویسنده شیعه در ضمن این آیه نقل كرده و از آن ثابت كرده كه مراد از «اولی الامر» دوازده امام معصومی هستند كه شیعه قائل بر امامتشان تا قیام قیامت می باشد، در كتابی معتبر با سندی معتبر مروی نیست. اگر نویسنده ای خیالات و معتقدات خویش را به شكل روایت در آورده به طرف آیه ای از قرآن مجید منسوب كند كاری از دست ما بر نمی اید؛ و این روش مخصوص نویسندگان شیعه است كه ما آن را در صفحات گذشته متذكر شده ایم.

 

آیه دوم:

 ( الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ){ المائدة:3 }

 امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم

 و دین اسلام را برای شما اختیار كردم.

 در این آیه هم ذكری از امامت بلافصل علی رضی الله عنه نیست در ضمن این آیه، روایتی كه مصنفین و مؤلفین شیعه نقل كرده اند در هیچ كتاب معتبری ذكر نشده است.

 علاوه بر این، ادعای نویسنده شیعه درباره این آیه مبنی بر اینكه در هنگام بازگشت از حجة الوداع در محلی به نام غدیر خم روز هجدهم ذی الحجة پس از ایراد خطبه نازل شد كاملاً نادرست و بی اساس است و وقوع چنین ادعاهایی از نویسندگان شیعه، انسان را حیرت زده می گرداند. چون كه جمهور مفسرین بر این مطلب اتفاق رای دارند كه این آیه كریمه در حجه الوداع در میدان عرفات روز عرفه نهم ذی الحجه شامگاه روز جمعه نازل شد.[16] علی رضی الله عنه خود نیز می فرماید كه این آیه روز عرفه به وقت شام (یعنی نهم ذی الحجه) نازل شده بود.[17] علامه آلوسی (رح) در تفسیر خود روح المعانی می نویسد:

 «شیعه از حضرت ابو سعید خدری رضی الله عنه این روایت را نقل كرده كه آیه مذكور: ) الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ ( در غدیر خم هنگامی نازل شد كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم به علی رضی الله عنه فرمود: «من كنت مولاه فعلی مولاه» پس از نزول این آیه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: الله اكبر علی اكمال الدین و اتمام النعمه و رضاء الرب برسالتی و ولایت علی كرم الله وجهه بعدی؛ یعنی: الله اكبر بر كامل شدن دین، بر اتمام نعمت، بر رضایت پروردگار از رسالتم و بر ولایت علی كرم الله وجهه، …»

 علامه آلوسی (رح) پس از نقل این روایت می فرماید: این روایت، نمونه ای از افتراهای شیعه است و الفاظ ركیك این روایت (علاوه بر سند) خود شاهدی بر این افتراء می باشد.[18]

 مفسر نامور علامه ابن كثیر هم در تفسیر مستند و معتبر خود – ابن كثیر – پس از نقل دو روایت شیعه می فرماید:

 «نه این روایت صحیح است و نه آن روایت، سخن حق كه در آن گنجایش كمترین شك و تردیدی وجود ندارد همان است كه این آیه در روز عرفه (نهم ذی الحجه) روز جمعه نازل گشت. چنانچه از امیر المؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه و از سمره بن جندب رضی الله عنه مروی است. نیز قول شعبی، قتاده، شهر بن حوشب و دیگر ائمه و علماء همین است.[19]

 همین علامه ابن كثیر در كتاب معروف و مشهور خود «البدآیه و النهایه» پس از نقل این روایت كه درباره آن گفته شد كه در غدیر خم نازل شده می نویسد: «این حدیث نه تنها منكر در حد اعلی است بلكه كذب است. چون كه مخالف با حدیث مستند صحیحین می باشد كه در آن از امیر المؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه ثابت شده كه این آیه روز جمعه در عرفه نازل شده بود»[20]

 امام فخر الدین رازی (رح) در تفسیر با عظمت خود – تفسیر كبیر – از همین آیه بر بطلان مذهب شیعه استدلال جسته است. امام رازی می نگارد:

 «علمای ما فرمودند كه این آیه (الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ) بر بطلان قول روافض دلالت می كند. برای اینكه الله تعالی در ابتدای این آیه فرموده است:[الیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ] {المائدة:3} «امروز ناامید شدند كافران از دین شما پس نترسید از ایشان و بترسید از من» به وضوح پیداست كه كافران از بروز تغییر و تبدیل در دین ناامید شده اند و نیز فرمود كه اینك از آنان نترسید و از من بترسید. اگر امامت حضرت علی بن ابیطالب رضی الله عنه از طرف الله تعالی و رسولش صلی الله علیه و سلم منصوص می بود یعنی نص واجب الطاعة می بود طبق این آیه كسی كه آن را پنهان می كرد و در آن تبدیل و تغییر ایجاد می كرد باید ناامید شود. یعنی یك نفر از صحابه نه می توانست این نص را انكار نماید و نه در آن تغییر بوجود آورد و نه آن را مخفی نگه دارد. و وقتی كه هیچكدام از اینها نشد بلكه نه ذكری از نص امامت شد و نه خبر آن ظاهر شد و نه روایتی در این باره نقل شد دانستیم كه ادعای این نص، كذب محض است و دانستیم كه حضرت علی بن ابیطالب یقیناً منصوص بالامامت نبود.[21]

 اگر بر این عبارت امام المتكلمین امام رازی (رح) با خونسردی تمام غور شود، خواننده محترم بدون تردید به این نتیجه خواهد رسید كه این آیه )الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ( نه تنها به نفع شیعه نیست بلكه دلیلی روشن و آشكار برای جمهور اهل سنت و جماعت می باشد. والله المؤفق.

 

آیه سوم:

 آیه سوم كه نویسندگان شیعه خیلی از آن استدلال می كنند این است:

 [یا ایهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لَا یهْدِی القَوْمَ الكَافِرِینَ] {المائدة:67}

 اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) برسان! واگر چنین نكردی،رسالت او را انجام نداده‏ای، خداوند تو را از مردمان نگاه می دارد ، هر ایینه خداوند گروه كافران را هدایت نمی كند.

 شیعه می گوید این آیه كمی پیش از خطبه غدیر خم (18 ذی الحجه سال دهم هجرت) نازل شد. پیش از این، حكم امامت علی بر حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم نازل شده بود ولی ایشان بنا به دلایلی، از رسانیدن آن حكم می ترسیدند تا اینكه این آیه نازل شد و به حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم دستور داده شدكه حكم امامت علی را در بین مردم اعلام نمایید ما شما را حفاظت خواهیم كرد.

 حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مطابق با این آیه در تاریخ 18 ذی الحجه سال دهم هجری در محلی بنام غدیر خم امامت حضرت علی رضی الله عنه را اعلام كردند و از مردمان حاضر در آنجا به دست حضرت علی رضی الله عنه بیعت گرفتند. در نوشته ای كه شما (مستفتی و سؤال كننده) از نویسنده شیعه فرستاده بودید نویسندگان دیگر شیعه هم همین موقف را دارند.[22]

 ما بجای تفسیر و تشریح كامل آیه، توجه شما را به چند نكته جلب می كنیم كه از آن ماهیت و حقیقت استدلال شیعه ان شاء الله واضح خواهد شد:

 1- در این آیه كریمه مطلبی كه قبل از هر چیز، قابل توجه می باشد این است كه شیعه درصدد اثبات عقیده امامت بلافصل علی رضی الله عنه از این آیه است، در حالی كه در این آیه، نه ذكری از علی رضی الله عنه است و نه حرفی از امامت؛ بلكه به طور عام به حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم حكم داده شده كه شما در تبلیغ احكام خداوندی از هیچ كوششی دریغ نورزید. الله تعالی شما را حفاظت خواهد كرد. كافران بپذیرند یا نپذیرند شأن تبلیغ شما از آن متأثر نمی گردد. چرا كه هدایت كافران در دست الله است نه به دست شما.

 این خلاصه و مطلب این ایه. از الفاظ، ترجمه، سیاق و سباق این آیه، با احتمالات بسیار بعید هم، نه عقیده امامت ثابت می شود و نه امامت بلافصل علی رضی الله عنه . بنابراین اثبات عقیده امامت از این آیه، آیا افترای محض بر قرآن نیست؟

 (اما درباره روایات غدیر خم، ان شاء الله در صفحات بعد، بحث و گفتگو خواهیم كرد).

 2- طبق رای علامه ابن تیمیه و جمهور مفسرین، این آیه، عقیده امامت شیعه را رد می كند. چرا كه در این آیه، به حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم دستور داده شده تمام احكام دین را برساند. پس اگر عقیده امامت حكمی از احكام دین می بود چگونه ممكن است كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، آن حكم را در ملأ عام، واضح و روشن به امت بیان نكرده باشند. به همین خاطر، حضرت عائشه (رضی الله عنها) می فرماید: شخصی كه گمان برد حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم چیزی از وحی را مخفی نگهداشته دروغگوست. چرا كه الله تعالی به رسول اكرم صلی الله علیه و سلم دستور داد، تمام دین را به امت ابلاغ كند.

 و همچنین اگر حكم عقیدة امامت یا امامت بلافصل سیدنا علی رضی الله عنه را رسول اكرم صلی الله علیه و سلم به امت رسانیده باشند چگونه ممكن است كه امت بر آن حكم، عمل نكنند یا حداقل به هنگام اختلاف، از آن حكم استدلال نشود. در حالی كه پس از وفات رسول اكرم صلی الله علیه و سلم صحابه كرام هم از مهاجرین و انصار وقتی كه در سقیفة بنی ساعده گرد هم آمدند دلائل مختلفی پیش كردند اما هیچ یك از ایشان این نص (عقیدة امامت) را پیش نكرد. سپس خلافت عمر فاروق رضی الله عنه و عثمان غنی رضی الله عنه و واقعات شوری روی داد امّا كسی از صحابه كه علی رضی الله عنه نیز یكی از آنها می باشد چنین نصی پیش نكرد. حتی در دورة خلافت علی رضی الله عنه اختلافاتی بروز كرد ولی در آن هنگام نیز، كسی از اصحاب (بشمول اهل بیت) نص عقیدة امامت را اظهار نكرد. آیا این همه دلیل روشنی بر عدم وجود چنین نصی نیست؟ و ادعای شیعه، ادعای محض بدون دلیل است؛ ادعایی كه از صحابه و اهل بیت، نه كسی قائل به آن بود و نه ناقل آن!

 3- شیعه مدعی است كه این آیه، پس از حجه الوداع و پیش از خطبة غدیر خم نازل گشت، و پس از نزول همین آیه، ایشان در تاریخ 18 ذی الحجه سال دهم هجری در محلی به نام غدیر خم امامت علی رضی الله عنه را اعلام كردند. كسانی كه خطبه رسول الله در حجه الوداع را كه در میدان عرفات در تاریخ 9 ذی الحجه در برابر هزاران صحابه رضی الله عنهم ایراد نمودند خوانده اند بخوبی می دانند كه در این خطبة تاریخی حجه الوداع وقتی كه رسول اكرم صلی الله علیه و سلم حضار را از مسائل بنیادی و مهم دین اسلام آگاه می كردند در آخر رو به اصحاب فرمودند:

 و قد تركت فیكم ما لم تضلو بعده ان اعصمتم به كتاب الله و انتم تسئلون عنی فما انتم قائلون قالوا و نشهد انك قد بلغت و ادیت و نصحت فقال باصبعه السبابه یرفعها الی السماء و ینكتها الی الناس و یقول اللهم اشهد اللهم اشهد اللهم اشهد ثلاث مرات.

 و به تحقیق من در میان شما چیزی از خود بجا می گذارم كه اگر به آن چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد و آن كتاب الله است و دربارة من از شما پرسیده خواهد شد، آنگاه چه جواب خواهید داد؟ حاضرین عرض كردند: ما گواهی می دهیم كه شما به طور كامل ابلاغ كردید، و حق آن را ادا نمودید و خیر خواه ما بودید. پس از آن حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در حالی كه انگشت سبابه اش را به طرف آسمان بلند می كردند و رو به مردم كردند و فرمودند: پروردگارا! گواه باش، پروردگارا! گواه باش، پروردگارا! گواه باش.[23]

 حالا این چگونه ممكن است كه در نهم ذی الحجة حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم با گواه ساختن الله تعالی، از صحابه كرام اقرار و اعتراف بگیرند كه من تمام عقائد و احكام دینی را به شما ابلاغ نمودم و در تاریخ 18 ذی الحجة در محلی به نام خم عقیده ای را كه به قول شیعه مخفی نگه داشته بود اظهار كنند. آیا این مطلب، برای خواننده ای كه انصاف داشته باشد قابل درك و فهم می باشد؟

 4- تمام روایات مستندی كه در شأن نزول این آیه كریمه: [یا ایهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ....] وارد شده، همگی ادعای نویسندگان شیعه مبنی بر نزول این آیه در حجة الوداع را نفی می كند. از روایاتی كه علامه ابن جریر طبری، امام ثعالبی، امام فخر الدین رازی، علامه قرطبی، علامه آلوسی و جمهور مفسرین از عبدالله بن شفیق، عائشهك و عبدالله بن عباس رضی الله عنهم ذكر كرده اند، معلوم می شود كه این آیه خیلی قبل از حجة الوداع نازل شده بود. از بعضی از روایات چنین برمی اید كه این آیه مكّی است. ولی بیشتر مفسرین، این آیه را مدنی می دانند. علامه قرطبی (رح) می نویسد:

 دلیل مدنی بودن این آیه روایتی است كه امام مسلم در صحیح خویش از حضرت عائشه (رضی الله عنها) نقل كرده است. حضرت عایشه (رضی الله عنها) می فرماید: پس از آمدن به مدینه، شبی رسول الله صلی الله علیه و سلم بیدار بودند و فرمودند: كاش یكی از اصحابم، از من نگهبانی می كرد. حضرت عایشه (رضی الله عنها) می فرماید: در این هنگام صدای تصادم شمشیرها به گوش رسید. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم پرسیدند: كیستی؟ گفت: سعد بن ابی وقاص هستم. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: برای چه آمدی؟ گفت: احساس كردم خطری متوجه شماست. برای حفاظت و نگاهبانی از شما آمده ام. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در حق وی دعا كردند و خوابیدند. علاوه بر صحیح مسلم در روایات دیگری می اید كه در این هنگام، آواز شمشیرها را شنیدیم. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم پرسیدند: كیستی؟ پاسخ دادند: ما سعد و حذیفه هستیم. برای نگاهبانی از شما آمده ایم. رسول الله صلی الله علیه و سلم به خواب رفتند حتی كه ما آواز خواب ایشان را شنیدیم و این آیه )[یا ایهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ....] نازل شد. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم سر از خیمة پوستی بیرون آورده فرمودند: ای مردم برگردید؛ چرا كه الله تعالی مرا خود حفاظت می كند.[24]

 علامه فخرالدین رازی (رح) در شأن نزول این آیه، ده وجه نوشته است. دهمین وجه این است كه طبق بعضی از روایات، این آیه در مورد فضلیت حضرت علی رضی الله عنه (نه امامت ایشان) نازل شده بود. امام رازی پس از ذكر ده وجه می نویسد:

 اگر چه تعداد این روایات، مختلف و بسیار است اما در مورد این آیه بهتر همین است كه بر حفاظت از مكر و فریب یهودیان و مسیحیان، حمل كرده شود و با بی پروایی از آنها دستور به تبلیغ داده شده است. برای اینكه در قبل و بعد این آیه، روی سخن با یهودیان و مسیحیان است. برای همین قائل شدن به وجوهاتی كه این آیه را از سیاق و سباق منفك و منقطع می گرداند ممتنع به نظر می رسد.[25]

 علامه آلوسی (رح)، پس از بحثی طولانی درباره خطبه غدیر خم و روایات شیعه در ضمن این آیه، در خاتمه می نویسد:

 روایاتی از اهل سنت كه بیانگر نزول این آیه در فضیلت علی رضی الله عنه است اگر پذیرفته شود كه درست و قابل استدلال هستند باز هم از آنها فضیلت علی رضی الله عنه ثابت می شود یا كه طبق این روایات علی رضی الله عنه محبوب مؤمنین است و ما هرگز این را انكار نمی كنیم بلكه هركس (فضلیت علی رضی الله عنه و محبوبیت ایشان را) انكار كند او را ملعون می دانیم.[26]

 5- آخر این آیه [وَاللهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لَا یهْدِی القَوْمَ الكَافِرِینَ] {المائدة:67} «و خدا شما را از مردمان محفوظ نگه خواهد داشت، همانا خداوند كفّار را هدایت نمی دهد» خود دلیلی است بر اینكه مراد از این آیه، ابلاغ عقیدة امامت در حضور صحابة كرام رضی الله عنهم نمی تواند باشد. چونكه بنا به قول شیعه، حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در ابلاغ عقیدة امامت از مخالفت صحابة كرام رضی الله عنهم بیمناك بودند؛ و در این آیه ذكری از صحابة كرام نیست بلكه از كافران سخن به میان آمده است. بنابراین چطور می توان صحابه كرام را از این آیه مراد گرفت. مگر اینكه شخصی گستاخ، و دریده دهن، صحابة كرام را نعوذ بالله كافر قرار دهد (چنانكه از شیعیان منقول است) آنانی كه قرآن در مورد ایشان می فرماید: [رَضِی اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ] {المائدة:119} ، خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنودند.

 خلاصه كلام آنكه، از هر جهت به این آیه نظر افكنده شود، و به الفاظ و ترجمة آن نظر شود، وسیاق و سباق آن بررسی شود، و روایات شأن نزولش مورد بررسی قرار گیرد به هیچ نحوی، از این آیه، عقیدة امامت بلافصل علی رضی الله عنه به اثبات نمی رسد و اثبات این عقیده از آیات مذكور، در واقع چیزی جز تحریف معنوی قرآن مجید نیست.

 

پاسخ به یك اشكال از اقوال اهل بیت

ممكن است این اشكال به ذهن كسی خطور كند كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در میان كل صحابه، امامت علی را اعلام نكرده باشند بلكه به چند تن از یاران مخصوص خویش و اهل بیت، درباره امامت و یا وصایت علی رضی الله عنه راهنمائی ها كرده باشند. (نویسندگان شیعه در كتب خود چنین می نویسند.) باید دانست كه به این اشكال، خود علی رضی الله عنه و عبدالله بن عباس رضی الله عنه در حیات خویش بطور واضح پاسخ داده اند. برای اینكه عبدالله بن سباء و گروهش، در آن زمان نیز خرافاتی از قبیل اینكه: علی رضی الله عنه وصی رسول الله صلی الله علیه و سلم است، و او را به اموری وصیت كرده كه دیگران از آن بی خبرند، در میان مسلمانان شایع كرده بودند. الله تعالی بر اهل بیت نبوی، رحمتهای بیكران نازل فرماید كه آنان بلافاصله پرده از خرافات برداشتند و با بانگ رسا اعلام كردند كه اینها حرفهای بی سر و ته و به دور از حقیقت هستند. ما در این مورد فقط سه روایت می آوریم:

1-عن ابی جحیفة رضی الله عنه قال سالت علیا رضی الله عنه هل عندكم شئ لیس فی القرآن فقال والذی خلق الحبة و برا النسمة ما عندنا الا ما فی القرآن الا فهماً یعطی رجل فی كتابه و ما فی الصحیفة قلت و ما فی الصحیفة قال العقل و فكاك الاسیر و ان لا یقتل مسلم بكافر.

از ابو جحیفه رضی الله عنه روایت است كه من از علی رضی الله عنه پرسیدم: آیا نزد شما چیزی هست كه در قرآن وجود نداشته باشد؟ فرمود: قسم به آن ذاتی كه دانه را شكافت و جان را آفرید، نزد ما چیزی علاوه بر آنكه در قرآن نوشته شده وجود ندارد مگر اینكه كسی درك و فهمی موهبی در كتاب الله داشته باشد و آنچه در صحیفه نوشته شده. عرض كردم: در صحیفه چه نوشته شده؟ حضرت علی رضی الله عنه فرمودند؟ دیه، آزادی زندانیان، احكام قتل نكردن مسلمان در برابر كافر و غیره.[27]

2-عن ابی الطفیل رضی الله عنه قال سئل علی هل خصكم رسول الله صلی الله علیه و سلم بشئ فقال ما خصنا بشئ لم یعم به الناس الا ما فی قراب سیفی هذا فاخرج صحیفة فیها لعن الله من ذبح لغیر الله و لعن الله من سرق منار الارض – و فی روایة من غیر منار الارض- ولعن الله من لعن والدیه ولعن الله من آوى محدثا.

از حضرت ابو طفیل رضی الله عنه روایت است كه از حضرت علی رضی الله عنه پرسیده شد: آیا رسول الله صلی الله علیه و سلم چیزی مخصوص، به شما داده اند؟ فرمود: ایشان به ما چیز مخصوصی كه به عموم مردم نداده باشند ندادند جز آنچه در نیام شمشیرم است. سپس صحیفه ای[28] از آن بیرون آورد كه نوشته بود: لعنت خداست بر كسی كه برای غیر الله ذبح كند و لعنت خداست بر آن شخصی كه نشانه های زمین را بدزدد – مطابق با روایت دیگر بر آن شخصی كه نشانه های زمین را تغییر دهد – و خدا لعنت كندكسی را كه به والدینش را لعنت فرستد و لعنت خدا بر آن كسی كه مجرمی را پناه دهد.[29]

3-عن ابن عباس (رضی الله عنها) قال كان رسول الله صلی الله علیه و سلم عبداً مأموراً ما اختصنا دون الناس بشئ الا بثلاث امرنا أن نسبغ الوضوء و الا ناكل الصدقه و ان لا نتری حماراً علی فرس.

از حضرت عبدالله بن عباس (رضی الله عنهما) روایت است كه رسول الله بنده ای بودند مأمور؛ به ایشان دستور داده شده بود (تمام احكام دین را به مردم ابلاغ نمایند) كه در هیچ چیزی نسبت به عموم مردم قائل به خصوصیت ما (اهل بیت) نشوند مگر در سه مورد: (1) به ما دستور داده شد كه بطور كامل و به نحو احسن وضو بگیریم. (2) مال صدقه نخوریم. (3) خر را (برای جفتگیری) بر اسب ماده سوار نكنیم.[30]

 

حدیث غدیر و سند آن

حدیث غدیر

اما حدیث غدیر: «من كنت مولاه فعلی مولاه» نویسندگان شیعی، این حدیث را مهمترین دلیل برای اثبات مدعای خود می دانند و تمام آیات قرآنی را كه درباره عقیده امامت ارائه می دهند حول و حوش همین حدیث ذكر كرده می كوشند تا به مقصود خود دست یابند. به همین سبب مناسب می دانیم كه در مورد این حدیث، معلومات مستند، محكم و دقیقی ارائه شود. الله تعالی توفیق دهد كه سخن حق را با صدق و اخلاص بیان نمائیم. آمین

 

سند حدیث غدیر

این حدیث، اگر چه نه متواتر است و نه متفق علیه؛ حتی برخی از محدثین بزرگوار در صحت آن، كلام كرده اند و با دلائل قوی این حدیث را ضعیف قرار داده اند؛[31] و لیكن طبق قول راجح، حدیث صحیح است و با طرق متعدد روایت شده است كه اصطلاحاً بعضی از آنها در درجه «صحیح» و بعضی در درجه «حسن» قرار دارد. بنابر روایت شدن با طرق متعدد، این حدیث از زمره «مشهور» بشمار می اید. شهادت و گواهی علامه ابن حجر عسقلانی (رح) و علامه ابن حجر هیثمی (رح)، برای صحت سند این حدیث كافی می باشد.

علامه ابن حجر عسقلانی (رح) در كتاب ارزنده و قابل افتخار خویش «فتح الباری» می نگارد:

«و اما حدیث من كنت مولاه فعلی مولاه فقد اخرجه الترمذی و النسائی و هو كثیر الطرق جداً، و قد استوعبها ابن عقده فی كتاب مفرد، و كثیر من اسانیدها صحاح و حسان.»[32]

حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» را ترمذی و نسائی بیان كرده اند، و با طرق مختلف، روایت شده است. ابن عقده در كتابی مستقل، همه طرق را جمع آوری كرده است. خیلی از اسانید این حدیث در رتبه «صحیح» و «حسن» قرار دارند.

و علامه ابن حجر هیثمی مكی (رح) می فرماید:

«و بیانه أنه حدیث صحیح لامریه فیه و قد اخرجه جماعة كالترمذی والنسائی و احمد و طرقه كثیرة جداً و من ثم رواه سته عشر صحابیاً، و فی روآیه لاحمد أنه سمعه من النبی صلی الله علیه و سلم ثلاثون صحابیاً، و شهدوا به لعلی لما نوزع ایام خلافه كم مر و سیأتی، و كثیر من اسانیدها صحاح و حسان و لا التفات لمن قدح فی صحته و لا لمن رده بان علیاً كان بالیمن لثبوت رجوعه منها و ادراكه الحج مع النبی صلی الله علیه و سلم و قول بعضهم ان زیاده اللهم و ال من والاه الخ موضوعه مردود فقط ورد ذلك من طرق صحح الذهبی كثیراً منها»

بدون تردید این حدیث، صحیح است. جماعتی از محدثین مانند ترمذی، نسائی و احمد (رحمهم الله) این حدیث را تخریج كرده اند. این حدیث اسانید بسیار دارد. شانزده صحابی، این حدیث را روایت كرده اند و مطابق با یك روایت مسند احمد سی صحابی، این حدیث را از رسول الله صلی الله علیه و سلم شنیده اند. هنگامی كه در دوره خلافت علی رضی الله عنه ، با وی مخالفت شد، اصحاب به وسیله همین حدیث گواهی دادند. بسیاری از اسانیدش، به درجه «صحیح و حسن» رسیده اند. حرف شخصی كه بر صحت این حدیث، اعتراض كند یا با این قول كه در آن وقت علی رضی الله عنه در یمن بود رد كند بی اعتبار است. چرا كه بازگشت حضرت علی رضی الله عنه از یمن و شركتش همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم در حجه الوداع، به ثبوت رسیده است. حرف كسانی كه گفته اند «اللهم وال من والاه» بر حدیث اضافه ای است موضوع، پذیرفتنی نیست. برای اینكه این اضافه، با چندین سند، روایت شده است و امام ذهبی (رح)، بیشتر سندها را صحیح قرار داده است.[33]

 

زمان و مكان خطبه غدیر

طلاب تاریخ و سیرت، به خوبی می دانند كه «حجة الوداع» آخرین و مهمترین سفر رسول الله صلی الله علیه و سلم بود. پس از فتح مكه، طبق بشارت قرآنی [إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالفَتْحُ[1] وَرَایتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجًا[2]] {النَّصر:1-2} مردم، گروه گروه مشرف به اسلام می شدند؛ دین اسلام داشت به پآیه تكمیل می رسید تا اینكه در همین سفر، در میدان عرفات، نهم ذی الحجة این آیه نازل شد:[الیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلَامَ دِینًا] {المائدة:3} جماعت بزرگی از صحابه جان نثار در این سفر، هم ركاب رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند. به همین خاطر رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در جای جای این سفر خطبه فرمودند. در این خطبه ها نبی اكرم صلی الله علیه و سلم بار بار به اصول بنیادی دین، توصیه و تأ كید كردند. برای اینكه امت در اینده از گمراهی ها، مصون و محفوظ بماند. نصایح مهم و باارزش ایراد فرمودند و با یادآوری امور تنازعی و اختلافات از دور جاهلیت تا كنون، قول فصل اظهار داشتند تا اینكه امت از اختلافات درونی، محفوظ مانده و بر «صراط مستقیم» گام بردارد.[34]

رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در خطبه تاریخی حجه الوداع كه در میدان عرفات ایراد نمودند امور سیاسی دین اسلام و نصایحی كه در آینده به كار امت آید را متذكر شدند و خصومتهای قدیمی را كه در آینده احتمال داشت شعله ور شود حل و فصل نمودند.

هنگام بازگشت از حجه الوداع، كنار چشمه ای بین مكه و مدینه، نزدیك جحفه، زیر سایه درختان اتراق كردند. این منطقه، معروف به «وادی خم» و «غدیر خم»[35] بود. اعلان شد كه نماز ظهر خوانده می شود. ظهر را اول وقت خواندند. پس از آن، رسول اكرم صلی الله علیه و سلم خطبه ایراد كردند. همین خطبه، به نام «حدیث غدیر» مشهور گشت. آن روز یكشنبه هجدهم ذی الحجه بود در حالی كه روز چهارشنبه چهاردهم ذی الحجه، از مكه مكرمه روانه شده بودند.[36]

 

محرك و عوامل ایراد خطبه

چه چیزی باعث شد تا در این محل، خطبه ایراد شود و هدف اساسی از این خطبه چه بود؟

محرك و عامل ایراد این خطبه، این بود كه وقتی رسول الله صلی الله علیه و سلم، چهاردهم ذی الحجه هنگام حجه الوداع به مكه مكرمه رسیدند؛ پس از ادای عمره، تا چهار روز در مكه مكرمه اقامت گزیدند. در همین مدت، علی رضی الله عنه كه رمضان سال دهم هجری به یمن تشریف برده بود خود را به مكه رسانید و خمسی (5/1 مال غنیمت) را كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، برای دریافت آن به یمن فرستاده بودند به حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم تحویل داد. در این سفر بعضی از یاران علی رضی الله عنه ، از دست وی شكایتهایی داشتند.

پس از بازگشت از یمن ، این شکایات نزد رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مطرح شد. این شکایات چه بودند؟ در این باره، روایتهای مختلفی آمده است. ظاهراً چنین معلوم می شود كه یاران مختلف، شکایات جداگانه ای داشته اند. در «البدایة و النهایة» حافظ ابن كثیر (رح) در باب «بعث رسول الله صلی الله علیه و سلم علی ابن ابی طالب و خالد بن الولید الی الیمن قبل حجه الوداع» آن روایات را جمع كرده است. خلاصه آن روایات این است:

1- حضرت بریده اسلمی می فرماید: كه در دلم نسبت به علی رضی الله عنه كمی كدورت بود. اتفاقاً در همان روزها قرار شد كه به یمن برویم. علی رضی الله عنه از طرف حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مأمور وصول اموال خمس بود. وی كنیزكی را از خمس برای خود برداشت.

 خبر به حاكم یمن –خالد بن ولید رضی الله عنه – رسید. این خبر باعث ناراحتی وی شد. شكایت نامه ای به نام رسول الله صلی الله علیه و سلم نوشته فرستاد. نامه رسان من بودم. در حالیكه نامه را به دست داشتم در خدمت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم حاضر شدم. نامه را برای رسول الله صلی الله علیه و سلم داشتم می خواندم و تایید هم می كردم كه در این اثناء حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم دستم را گرفته و فرمودند: آیا كدورتی در دلت نسبت به علی وجود دارد؟ عرض كردم: بله. فرمودند: با او كینه نداشته باش، اگر به او محبت می ورزی بیشترش كن. چون كه قسم به آن ذاتی كه جان محمد به دست اوست سهم خانواده علی از اموال خمس بیش از یك كنیز است. بریده می گوید: پس از این فرمان حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم هیچكس، محبوب تر از علی برایم نبود.[37]

2- عمرو بن شاس اسلمی رضی الله عنه می فرماید: (وی اصحاب حدیبیه می باشد) من جزو لشكری بودم كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، آن را به فرماندهی علی رضی الله عنه ، به یمن گسیل داشت. علی رضی الله عنه با من رفتار نامناسبی كرد. رفتارش باعث خشم و ناراحتی من شد. وقتی كه به مدینه برگشتم، در مجالس مختلف و برای اشخاص مختلف، خشم و نفرت خویش را اظهار كردم. روزی در مسجد بودم. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم نشسته بودند. وقتی متوجه نگاهم به سوی خود شدند، ایشان نیز نگاه خود را به طرف من كردند. از جا برخاسته، نزدیك ایشان نشستم. فرمودند: ای عمرو! به خدا! تو مرا آزار دادی. عرض كردم: انا لله و انا الیه راجعون. من از اینكه به رسول الله آزار برسانم، به خدا پناه می برم، فرمودند: هر كه علی را اذیت كند مرا اذیت كرده است.[38]

3- ابوسعید خدری رضی الله عنه می فرماید: رسول الله صلی الله علیه و سلم، علی رضی الله عنه را به یمن فرستاد. من هم در آن لشكر بودم. زمانیكه شتران صدقه، بدست ما افتاد از علی رضی الله عنه خواستیم كه به ما اجازه دهد تا بر آنها سوار شویم. چرا كه شتران ما، در وضعیت خوبی قرار نداشتند. اما وی اجازه نداد و فرمود: در این شتران، سهم شما بیش از سهم عامه مسلمین نیست. از یمن كه برمی گشتیم در راه علی رضی الله عنه ، جانشینی برای خود تعیین كرد و خود، برای بدست آوردن همراهی رسول الله صلی الله علیه و سلم با شتاب تمام رهسپار مكه شد و توانست سعادت همراهی رسول الله صلی الله علیه و سلم را در حج، حاصل كند. پس از انجام مناسك حج، رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، به علی رضی الله عنه دستور داد كه پیش دوستان خود برود. علی رضی الله عنه خود را به لشكر رسانید. پس از رفتن علی رضی الله عنه ، ما در یمن از جانشین وی چیزی را كه از خود علی خواسته بودیم خواستیم. او خواسته ما را قبول كرده، شتران صدقه را به ما سپرد. علی رضی الله عنه وقتی دید كه شتران صدقه، نه تنها دارند استفاده می شوند بلكه در نتیجه سواری، به تدریج ضعف نیز در آنها پدیدار می شود، بر جانشین خویش، خشمگین شد. ابو سعید خدری رضی الله عنه می گوید: من سوگند یاد كردم به مدینه (شهر) رسیده تمام پیشآمدها را به اطلاع رسول اكرم صلی الله علیه و سلم خواهم رسانید و از علی رضی الله عنه شكایت خواهم كرد كه بر ما خیلی سخت گرفته و برای تكمیل قسم خویش، پس از آنكه به شهر داخل شدیم به خدمت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم رسیدم. اوّلین برخوردم با ابوبكر صدیق رضی الله عنه بود كه از خدمت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم داشت برمی گشت. وی از حال بنده جویا شد. به همراه من برگشته از رسول اكرم صلی الله علیه و سلم اجازه ورود برای بنده خواست.

رسول اكرم صلی الله علیه و سلم اجازه ورود دادند. داخل شده، به رسول اكرم صلی الله علیه و سلم سلام عرض كردم. جواب سلامم را داده و در حقم دعا فرمودند. رو به طرف من كرده، پیوسته احوال من و خانواده ام را می پرسیدند و از چیزهای دیگر جویا شدند تا اینكه از علی شكایت كردم كه او در سفر با ما به سختی رفتار كرده. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم خاموش به حرفهایم گوش می دادند. نزدیكتر رفتم. به شکایاتم از دست علی ادامه دادم. در اثنای كلام، ایشان دست مبارك خویش را بر رانم زده فرمودند: ای سعد بن مالك! شکایات برادرت علی را بگذار. قسم به خدا! می دانم كه او فی سبیل الله، بهترین كار را انجام داده است. سعد بن مالك می گوید: در دلم گفتم: مادرم بر من بگرید. به خدا قسم! پس از این، هرگز علی را به بدی یاد نخواهم كرد نه جهراً نه سراً.[39]

4- روایتی از یزید بن طلحه است كه سبب خشم و ناراحتی لشكریان علی رضی الله عنه ، این بود كه وی جانشینی برای خود تعیین كرده و خود نزد رسول اكرم صلی الله علیه و سلم رفت. این جانشین، برای هر یك از افراد لشكر، یك دست لباس داد. زمانی كه حضرت علی رضی الله عنه ، به لشكر رسید دید كه هر كدام از افراد لشكریك دست لباس پوشیده اند علی رضی الله عنه فرمود: چرا پیش از آنكه نزد رسول اكرم صلی الله علیه و سلم برسانیم این كار را كردید؟ لباسها را از همه پس گرفت. هنگامی كه لشكریان، به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و سلم رسیدند شکایات خود را از حضرت علی رضی الله عنه مطرح كردند.[40]

5- طبق روایت ترمذی از عمران بن حصین رضی الله عنه ، رسول الله صلی الله علیه و سلم لشكری به فرماندهی علی بن ابیطالب رضی الله عنه روانه كرد. به آنجا كه رسید قصه جاریه پیش آمد. مردم اعتراض كردند. چهار صحابی با هم تصمیم گرفتند وقتی نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم رفتیم به ایشان عرض خواهیم كرد كه علی چكار كرده؟ مسلمانان، پس از مراجعت از سفر، قبل از هر چیز، به ملاقات رسول اكرم صلی الله علیه و سلم می شتافتند سپس به خانه های خود می رفتند. این قافله هم، پس از بازگشت، جهت عرض سلام به خدمت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم حاضر شدند. یكی از آن چهار صحابی بلند شد و عرض كرد: یا رسول الله! شما علی را ندیدید چكارها كه نكرد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم با شنیدن حرفش، روی از او برگردانیدند. دومی بلند شد و شكایت خود را مطرح كرد. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم از این هم اعراض كردند. سومی بلند شد. او هم از دست علی رضی الله عنه شكایت كرد. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم توجهی به حرفهایش نكردند. آنگاه چهارمی بلند شد و حرفهایی مانند سه نفر قبلی زد. پس از آن، رسول الله صلی الله علیه و سلم در حالی كه خشم بر چهره مباركشان نمایان بود رو به طرف اینها كرده فرمود: شما از علی چه می خواهید؟ شما از علی چه می خواهید؟ شما از علی چه می خواهید؟ همانا علی از من است و من از اویم. بعد از من، او محبوب هر مؤمن است.[41]

توجه: از روایت واقدی در كتاب المغازی، چنین بر می آید كه علی رضی الله عنه ، هنگام بازگشت از یمن، همراه تمام لشكر بود. البته وقتی كه لشكر به جایی به نام «فتق» رسید (روستایی در نزدیكی طائف) علی رضی الله عنه ابو رافع را جانشین خود قرار داده خود با عجله به مكه رفت تا به خدمت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم برسد. پس از ملاقات و گفتگو با رسول الله صلی الله علیه و سلم، علی رضی الله عنه ، دوباره خود را به لشكر رسانید. در این هنگام لشكر داشت از سدره وارد مكه می شد. همانجا علی رضی الله عنه به خاطر سوار شدن بر شتران صدقه و پوشیدن لباسها، شدیداً اظهار ناراحتی و نارضایتی كرد و افراد را وادار كردكه لباسها را از تن درآورند. این كار باعث شد تا لشكریان نزد رسول صلی الله علیه و سلم از دست حضرت علی رضی الله عنه شكایت كنند.[42]

این توجیه بین روایت كتاب المغازی و روایات گذشته، قطعی می گردد كه در روایات عربی، هر جا كه لفظ «المدینه» آمده، مراد از آن مدینه منوره نمی باشد بلكه شهر مكه مراد است. برای اینكه در عربی، «مدینه» به مطلق شهر گفته می شود.

از جمع بندی روایاتی كه از «البدایة و النهایة» نقل كردیم و الفاظ و اسناد مختلفی كه در كتب تفسیر، حدیث و تاریخ آمده به خوبی واضح می شود كه در دل برخی از مردم، خصوصاً در دل كسانی كه در سفر یمن، همراه علی رضی الله عنه بودند نسبت به علی رضی الله عنه ، بدگمانی و یا كدورت پیدا شده بود. رسول اكرم رحمت دو عالم صلی الله علیه و سلم كه در سفر بزرگ و مهم حجه الوداع، برای برحذر داشتن امت از گمراهی و دو دستگی، گام به گام با نصائح و خطبه ها، مردم را ارشاد و راهنمایی می كردند چگونه می توانستند تحمل كنند كه بطور جمعی، در دل مردم نسبت به علی رضی الله عنه بدگمانی پیدا شود؟ در حالی كه علی رضی الله عنه از بزرگان صحابه و از السابقون الاولون بشمار می آید و در اینده می باید در وقت خود، وظایف و مسئولیت رهبری و امامت این امت را بر عهده بگیرد. به همین جهت پیغمبر اكرم صلی الله علیه و سلم در غدیر خم، نه تنها برائت علی رضی الله عنه را آشكار ساختند بلكه به امت نیز دستور دادند كه با علی رضی الله عنه محبت و ارادت داشته باشند.[43]

همین مطلب را، امام و دانشمند مشهور جهان در تفسیر، حدیث و تاریخ چنین اظهار كرده اند:

و المقصود ان علیا لما كثر فیه القیل و القال من ذلك الجیش بسبب منعه ایاهم استعمال ابل الصدقة و استرجاعه منهم الحلل التی اطلقها لهم نائبه، و علی معذور فیما فعل لكن اشتهر الكلام فیه فی الحجیج فلذالك والله اعلم لما رجع رسول الله صلی الله علیه و سلم من حجة و تفرغ من مناسكه و رجع الی المدینة فمر بغدیر خم قام فی الناس خطیباً فبرأ ساحة علی ورفع من قدره ونبه على فضله لیزیل ما وقر فی نفوس كثیر من الناس.

و مقصود آنكه، وقتی از طرف لشكر، قیل و قال در شأن علی فزونی گرفت – چرا كه لشكریان را از استفاده از شتران صدقه باز داشته بود و لباس هایی كه جانشینش اجازه پوشیدن به آنها را داده بود پس گرفته بود – حضرت علی رضی الله عنه در آنچه كرده بود شرعاً معذور بود ولی در حجه الوداع، گفتگو علیه علی اوج گرفت. برای همین (والله اعلم) رسول الله صلی الله علیه و سلم پس از فراغت از حج و مناسك حج، در راه بازگشت به مدینه در غدیر خم، خطبه ای ایراد كردند كه در آن پاكی، رفعت شأن و علو مرتبه علی را متذكر شده، مردم را از فضیلت وی آگاه كردند تا كه بدگمانی كه در دل بسیاری از مردم ریشه دوانیده بود دور گردد.[44]

اگر در كنار عوامل واقعه غدیر خم، و رویدادهای بعد از آن از قبیل اینكه: امامت مسجد نبوی به ابوبكر صدیق رضی الله عنه واگذار شد؛ دلایل و هدآیات واضح و روشن، برای خلافت حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه وجود دارد؛ و بعد از آن طرف، پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم به ترتیب: ابوبكر صدیق رضی الله عنه ، عمر فاروق رضی الله عنه ، عثمان غنی رضی الله عنه به خلافت رسیدند؛ همچنین حضرت علی رضی الله عنه در دور خلافت و امامت خود با مخالفت های حضرت معاویه رضی الله عنه و همراهانش مواجه خواهد شد. اگر همة این ها نیز مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد به این واقعیت پی خواهیم برد كه اعلام پاكی شأن علی، محبت و مهر ورزی با او از طرف رحمت عالم صلی الله علیه و سلم در غدیر خم، بسیار به موقع و بجاست. (صلی الله علیه و سلم و جزاه الله تعالی عن امته بما هو اهله).

پس از این بحث طولانی، بحمد لله، این اشكال رفع می شود كه چه نیازی داشت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در غدیر خم، درباره حضرت علی رضی الله عنه خطبه ای ایراد فرماید.

  

خطبه غدیر خم و كتب حدیث

 صحیحین:

در بخاری شریف، این خطبه، منقول نیست.[45]

در صحیح مسلم، در باب فضائل علی خطبه، فقط با این الفاظ آمده است:

اما بعد الا ایها الناس فانما انا بشر یوشك ان یاتی رسول ربی فاجیب و انا تارك فیكم الثقلین اولهما كتاب الله، فیه الهدی و النور فخذوا كتاب الله و استمسكوا به، فحث على كتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی.

بعد از حمد و سلام؛ هان ای مردم! من هم انسان هستم. نزدیك است پیك پروردگارم از راه فرا رسد و من دعوتش را اجابت كنم دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم. اولی كتاب الله است كه هدایت و نور در آن است. آنگاه مردم را به اعتنا به قرآن تشویق و ترغیب كرد. سپس فرمود: (و دومی) اهل بیتم است. درباره اهل بیتم، خدا را یادآوری تان می كنم، درباره اهل بیتم، خدا را یادآوری تان می كنم، درباره اهل بیتم، خدا را یادآوری تان می كنم.[46]

 

ترمذی:

در جامع ترمذی، در باب مناقب علی، چند روایت آمده است ولی ذكری از خطبة غدیر نیست. یك روایت از حضرت عمران بن حصین رضی الله عنه است كه در آن، این واقعه مذكور است كه پس از بازگشت از سفر یمن، در خدمت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم حاضر شدیم و طبق برنامة قبلی، چهار نفر از ما یكی پس از دیگری، شکایات خود را از حضرت علی رضی الله عنه در خدمت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مطرح كردند. پس از استماع شکایات، حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمودند:

«ما تریدون من علی، ما تریدون من علی، ما تریدون من علی – أن علیاً منی و أنا منه و هو ولی كل مؤمن من بعدی - قال الترمذی هذا حدیث غریب لا نعرفه الا من حدیث جعفر بن سلیمان»

شما از علی چه می خواهید؟ شما از علی چه می خواهید؟ شما از علی چه می خواهید؟ بدون تردید علی از من است و من از علی هستم و او پس از من ولی (محبوب) هر مؤمن است. ترمذی پس از بیان حدیث می فرماید: این حدیث، غریب است و ما این حدیث را فقط با روایت جعفر بن سلیمان می شناسیم.[47]

روایت دوم ترمذی، از حضرت زید بن ارقم رضی الله عنه است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:

من كنت مولاه فعلی مولاه قال الترمذی: هذا حدیث حسن غریب. یعنی هركه مرا دوست دارد علی را دوست دارد. ترمذی پس از بیان حدیث می فرماید: این حدیث، حسن غریب است.[48]

روایت سوم ترمذی، از حضرت براء بن عازب رضی الله عنه است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم دو لشكر، یكی به فرماندهی حضرت علی رضی الله عنه و دیگری به فرماندهی خالد بن ولید رضی الله عنه اعزام كرده فرمودند: اگر جنگ شود امیر، حضرت علی رضی الله عنه ، خواهد بود. حضرت علی رضی الله عنه قلعه را فتح (تصرف) كرد و كنیزی برای خود گرفت. حضرت خالد بن ولید رضی الله عنه شكایت نامه ای نوشته و توسط من به رسول اكرم رضی الله عنه ارسال كرد. نامه را رساندم. هنگامی كه شروع به خواندن نامه كردم چهرة حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم متغیر شد. آنگاه فرمودند:

«ما تری فی رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله»

یعنی نظر شما دربارة كسی كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش، او را دوست دارند چیست؟ براء می گوید عرض كردم: من از خشم و قهر خدا و رسولش، به خدا پناه می برم. پس از آن، حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم سكوت فرمودند.[49]

 

ابن ماجه

در ابن ماجه، حدیث غدیر خم، از حضرت براء بن عازب رضی الله عنه روایت شده است. می فرماید: ما همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم از حج بر می گشتیم. در مسیر راه، جایی فرود آمدند. دستور به نماز دادند. سپس دست حضرت علی رضی الله عنه را گرفته فرمودند:

الست اولی با المؤمنین من انفسهم قالو بلی قال الست اولی بكل مؤمن من نفسه قالوا بلی قال فهذا ولی من انا مولاه، اللهم وال من والاه، اللهم عاد من عاداه. (فی الزوائد اسناده ضعیف، لضعف علی بن زید بن جدعان)

ایا ارزش من برای مؤمنین، بیش از جانشان نیست؟ حاضرین عرض كردند: بله؟ فرمودند: آیا من، برای هر مؤمنی محبوب تر از جانش نیستم؟ حضّار عرض كردند: بله ؟ فرمودند: هر كه من محبوب اویم علی محبوب اوست. پروردگارا! هر كه با او محبت كند تو با او محبت فرما و هر كه از او نفرت داشته باشد تو از او متنفر باش.

توجه: در الزوائد، اسناد این حدیث، ضعیف گفته شده است. برای اینكه در این روایت، علی بن زید بن جدعان، راوی ضعیفی است.[50]

 

نسائی:

در سنن مجتبی نسائی، روایتی از مناقب وجود ندارد. البته چند روایت در السنن الكبری للنسائی هست. دو روایت از بریده رضی الله عنه است كه در آن، همان قصه، مذكور است كه بریده رضی الله عنه وقتی از علی رضی الله عنه شكایت كرد و رسول اكرم صلی الله علیه و سلم طبق یك روایت در جواب فرمودند:

من كنت ولیه فعلی ولیه: یعنی هركه من دوستش می باشم علی نیز دوست اوست.

و طبق روایت دیگر فرمودند:

یا بریده الست اولی با المؤمنین من انفسهم؟ قلت: بلی یا رسول الله قال من كنت مولاه فعلی مولاه.

ای بریده، آیا من برای مؤمنین، دوستدارتر از جانشان نیستم؟ عرض كردم: بله یا رسول الله! فرمودند: هر كه من محبوب اویم علی محبوب اوست.

یك حدیث از عمران بن حصین رضی الله عنه روایت شده است كه طبق آن فرمودند:

«إن علیاً منی، و أنا منه و هو ولی كل مؤمن من بعدی»

همانا علی از من و من از اویم و او پس از من، محبوب هر مؤمن خواهد بود.

ولی در این سه روایت تصریح نشده كه این روایات، مربوط به «خطبة غدیر» هستند. دو روایت اولّی، به طور یقین مربوط به پیش از خطبة غدیر، هنگامی كه حضرت بریده رضی الله عنه از دست حضرت علی رضی الله عنه شكایت كرده بود هستند. البته روایتی از حضرت زید بن ارقم رضی الله عنه در سنن كبری نسائی وجود دارد كه در آن خطبه غدیر تصریح شده است.

حضرت زید بن ارقم رضی الله عنه می فرماید: زمانی كه رسول الله صلی الله علیه و سلم از حجه الوداع بر می گشتند در غدیر خم فرود آمدند. طبق دستور ایشان، زیر چند درخت بزرگ، پاك و تمیز كرده شد. سپس فرمودند:

«كانی قد دعیت فاجبت، انی تركت فیكم الثقلین، احدهما اكبر من الاخر كتاب الله و عترتی اهل بیتی، فانظرو كیف تخلفون فیها، فانهما لن یتفرقا حتی یراد علی الحوض، ثم قال ان الله مولای، و انا ولی كل مؤمن ثم اخذ بید علی فقال من كنت ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

مانند اینكه بسوی خدا فراخوانده شده ام و باید اجابت كنم و در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم. یكی از دیگری بزرگتر است. كتاب الله، عترت و اهل بیتم؛ ببینید پس از من، شما با آنها چگونه برخورد می كنید؟ چرا كه این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه كنار حوض كوثر به من برسند. سپس فرمودند: همانا خدا مولای من است و من محبوب هر مؤمن هستم. سپس دست علی را گرفته فرمودند: هر كه را من محبوبش باشم علی محبوب اوست. پروردگارا! هر كه با او محبت ورزد تو با او محبت فرما و هركه با او دشمنی كند تو با او دشمن باش.

زید بن ارقم رضی الله عنه می فرماید: در زیر درختان كسی نبود كه تمام واقعات و بیانات رسول اكرم صلی الله علیه و سلم را ندیده یا نشنیده باشد.[51]

 

مسند امام احمد بن حنبل

در مسند احمد، چندین روایت در این رابطه به چشم می خورد. در بیشتر این روایات، همان مضامین هستند كه در روایات گذشته آمد. البته دو روایت را كه در آن كمی اضافه وجود دارد در اینجا می آوریم:

اوّلین روایت از حضرت براء بن عازب رضی الله عنه مرویست، می فرمایند:

باری به همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم در سفر بودیم كه در راه در محلی به نام غدیر خم توقف كردیم. اعلام شد كه مردم برای نماز جمع شوند. زیر دو درخت، بخاطر رسول الله صلی الله علیه و سلم پاك و تمیز كرده شد. پس از اقامه نماز ظهر، رسول الله در حالی كه دست حضرت علی رضی الله عنه را گرفته بودند فرمودند:

«الستم تعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم قالوا بلی، قال الستم تعلمون انی اولی بكل مومن من نفسه قالوا بلی، قال فاخذ بید علی فقال من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال فلقیه عمر بعد ذلك فقال له هنیئا یا ابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولی كل مؤمن و مؤمنه»

ترجمه: آیا شما نمی دانید كه من برای مومنین، عزیزتر از جانشان هستم؟ صحابه عرض كردند: بله یا رسول الله؟ فرمودند: آیا نمی دانید كه من برای هر مؤمن، محبوب تر از جان او هستم؟ صحابه عرض كردند: بله؟ سپس دست علی را گرفته فرمودند: هر كه مرا دوست می دارد علی را دوست می دارد. خدایا هر كه با علی محبت ورزد تو با او محبت فرما و دشمن كسی باش كه با علی عداوت داشته باشد. حضرت براء بن عازب رضی الله عنه می فرماید: پس از آن، حضرت عمر رضی الله عنه با حضرت علی رضی الله عنه ملاقات كرد و فرمود: ای علی! مباركت باشد. اینك شما صبح و شام، محبوب هر مرد و زن مؤمن هستی.[52]

2- روایت دوم از حضرت ابوالطفیل رضی الله عنه است كه حضرت علی رضی الله عنه ، مردم را در مسجد جامع كوفه جمع كرده فرمود: هر كس كه در غدیر خم سخنی را كه رسول الله صلی الله علیه و سلم در مورد من شنیده باشد از جای خود برخیزد. سی نفر (صحابه) از میان جمعیت برخاست. راوی ابو نعیم می گوید: تمام ایشان به این امر گواهی دادند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم دست حضرت علی رضی الله عنه را گرفته فرمودند:

 «اتعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم قالوا نعم یا رسول الله قال من كنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

یعنی: آیا می دانید كه من برای مؤمنین، محبوب تر از جانشان هستم؟ مردم گفتند: بلی یا رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: هر كه مرا دوست بدارد علی را دوست می دارد. خدایا با كسی كه با علی محبت داشته باشد محبت فرما و دشمن كسی باش كه با علی دشمنی كند.[53]

علاوه بر این دو روایت، مفاهیم تمام روایاتی كه در جلدهای مختلف مسند احمد آمده عیناً همان است كه در روایات صحاح سته وجود دارد و مطلبی تازه غیر از مطالب روایات صحاح سته در آنها به چشم نمی خورد.

روایات دیگر غیر از این دو روایت، در این صفحات از مسند احمد قرار دارند:

(1) 4/367 – (2) 4/368 - (3) 4/372 – (4) 4/437 – (5) 5/347 – (6) 5/350 – (7) 5/351 – (8) 5/356 – (9) 5/358

با حدیث غدیر و تفصیلات خطبه اش كه با اسانید صحیح در كتب مشهور حدیث نقل شده آشنا شدید.

 

 

خلاصه ای از خطبه

با در نظر گرفتن تمام این روایات، هر شخص به راحتی می تواند نتیجه بگیرد كه در این خطبه، اساساً اهمیت دو چیز بیان شده است. یكی: فضیلت و عزت اهل بیت، دیگری: محبت با علی رضی الله عنه . ابتدای خطبه به بیان فضیلت اهل بیت اختصاص دارد و در بخش دوم آن، به محبت ورزی با علی رضی الله عنه حكم شده است. قسمت دوم خطبه، مربوط به حدیث موالات است كه شیعه با استدلال از همین حدیث، «عقیده امامت» و «خلافت بلافصل» علی رضی الله عنه را به اثبات می رساند. مناسب می دانیم كه پیش از گفتگو درباره حدیث موالات كه در واقع هدف اصلی ماست بحثی درباره قسمت اول خطبه – حدیث ثقلین – داشته باشیم. چرا كه این قسمت از خطبه نیز در جای خود از اهمیت بسزایی برخوردار است و اگر با دقت تمام مطالعه شود گمراهی خوارج و شیعه به خوبی واضح خواهد شد. به همین جهت، نخست به تشریح قسمت اول خطبه تحت عنوان «حدیث ثقلین» می پردازیم؛ آنگاه به توضیح و تبیین قسمت دوم خطبه «حدیث موالات» ان شاء الله خواهیم پرداخت.

 

حدیث ثقلین 

حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در ابتدای این خطبه چنین فرمودند:

اما بعد ألا ایها الناس فانما انا بشر یوشك ان یاتی رسول ربی فاجیب و انا تارك فیكم ثقلین – او لهما كتاب الله فیه الهدی و النور، فخذوا كتاب الله و استمسكوا به فحث على كتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی.

«هان ای مردم! همانا من فردی از بشر هستم. نزدیك است كه پیك پروردگارم (مرگ) به سراغم بیاید و من اجابتش كنم. در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم. یكی كتاب الله است كه در آن هدایت و نور می باشد. پس از آن، رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، مردم را تشویق به چنگ زدن به كتاب الله كردند. سپس فرمودند: دیگری اهل بیت من است. درباره اهل بیتم، خدا را یاد آور شما می شوم، درباره اهل بیتم، خدا را یاد آور شما می شوم، درباره اهل بیتم، خدا را یاد آور شما می شوم.»[54]

انی قد تركت فیكم الثقلین، احدهما اكبر من الآخر، كتاب الله (حبل ممدود من السما الی الارض) و عترتی اهل بیتی، فانذروا كیف تخلفونی فیهما، فانهما لن یتفرقا حتی یردا على الحوض.

من در میان شما دو چیز گرانقدر كه یكی از دیگری بزرگتر است گذاشتم. كتاب الله و خاندانم( اهل بیتم) اكنون ببینید پس از مرگ، شما با آنان چگونه رفتار می كنید؟ چرا كه این دو از هم جدا نمی شوند تا اینكه در حوض كوثر نزد من بیایند.[55]

حدیث ثقلین و ترجمه آن، پیش روی شماست. چنانكه شما هم می بینید رسول الله صلی الله علیه و سلم در این خطبه اش، ثقلین یعنی دو چیز گرانبها را ذكر فرمودند و خاطر نشان ساختند كه من دو چیز، گذاشته و می روم، اولی كتاب الله است. آنگاه توجه مردم را به چنگ زدن به كتاب الله و عمل بر آن مبذول داشتند و فرمودند: مقام كتاب الله، والاتر از هر چیز دیگر است، پس از بیان فضائل كتاب الله، از اهل بیت ذكر به میان آورده فرمودند: درباره اهل بیتم خدا را یادآور شما می شوم.

تنها چیزی كه از روایت مسلم معلوم می شود این است كه مقصود از ذكر اهل بیت، شناساندن حقوق اهل بیت و خوش رفتاری مردم با آنهاست. به همین خاطر، ایشان (طبق روایت مسلم) درباره آنها فرمودند: درباره اهل بیتم خدا را یادآوری تان می كنم، اما روایت نسائی و مسند احمد، آشكارا نشان می دهد كه ذكر اهل بیت به عنوان دومین چیز گرانبها از ثقلین می باشد. بنابراین اولی كتاب الله و دومی اهل بیت شد.

در اینجا ممكن است در ذهن خواننده گرامی، این اشكال پیدا شود كه از آیات بی شمار كتاب الله و از احادیث طیبه، چنین معلوم می شود كه بعد از كتاب الله، مقام دوم از آن سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم است. برای همین است كه در جاهای متعدد با تعبیرات مختلف این مطلب عنوان شده است: (أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ & آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ &، وَمَن یعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ ....…) و در اینجا پس از كتاب الله، اهل بیت مطرح شده است. پاسخ چیست؟

پاسخ آن كاملاً واضح است. بدون تردید، گرانبهاترین چیز بعد از كتاب الله، سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم می باشد. در این، جای هیچگونه شكی وجود ندارد. اهل اسلام نیز در این باره اختلاف نظر ندارند كه مقام دوم پس از كتاب الله به چه چیزی اختصاص دارد. منظور از ذكر اهل بیت در حدیث ثقلین، سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم می باشد. سخن همین است و بس. برای اینكه اهل بیت، عاشقان راستین سنت نبوی بودند. همین ها بودند كه با صدق دل بر آن عمل می كردند. بنابراین، ذكر اهل بیت در واقع، قائم مقام ذكر سنت نبوی است.

روایات موطای امام مالك و مستدرك حاكم نیز، این مطلب را تایید می كنند.

در موطای امام مالك (رح) چنین آمده است:

عن مالك انه بلغه ان رسول الله صلی الله علیه و سلم قال تركت فیكم امرین لن تضلوا ما تمسكتم بهما كتاب الله و سنة نبیه.

یعنی: به امام مالك، این روایت رسیده است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: من در میان شما دو چیز می گذارم تا زمانی كه به آن چنگ خواهید زد هرگز گمراه نخواهید شد: كتاب الله و سنت پیغمبرش.[56]

در مستدرك حاكم، روایتی از حضرت ابوهریره رضی الله عنه است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم در حالی كه در حجه الوداع خطبه ایراد می كردند فرمودند:

«انی قد تركت فیكم شیئین لن تضلوا بعد هما، كتاب الله و سنتی، و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض.»

همانا من در میان شما دو چیز گذاشته ام كه با وجود آن دو، هرگز گمراه نخواهید شد: كتاب الله و سنت من، و آن دو هرگز از یكدیگر جدا نخواهند شد تا اینكه در حوض كوثر نزد من بیایند.[57]

بسیاری از آیات و احادیث كه در آنها نام كتاب و سنت، با هم ذكر شده اند و این دو روایت كه همینك نقل كردیم را نمی توان نادیده گرفت. پس باید پذیرفته شود كه ذكر اهل بیت در حدیث ثقلین، قائم مقام سنت نبوی است. مراد بودن سنت نبوی از اهل بیت در اینجا، چنان است كه در حدیثی دیگر، حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، صریحاً حكم داده است كه به سنت خلفای راشدین رضی الله عنهم چنگ زنید.‌‌

«علیكم بسنتی و سنت الخلفاء الراشدین المهدیین من بعدی تمسكوا بها و عضوا علیها بالنواجذ.»

یعنی: بر شماست كه به سنت من و سنت خلفای راشدین هدایت یافتگان پس از من عمل كنید. بر آن چنگ زنید و با دندان محكم بگیرید.[58]

گویا مقصود اصلی، سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم است و آشنایی و شناخت سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم، از طریق آشنایی با سنت خلفای راشدین و اهل بیت میسِر می گردد و عمل بر سنت اینان، عمل بر سنت آن حضرت صلی الله علیه و سلم محسوب می شود. چرا كه خلفای راشدین و اهل بیت از جمع صحابه كرام y، به خاطر دارا بودن امتیازات نمایانی، ملاك و معیاری برای عمل بر سنت آن حضرت صلی الله علیه و سلم می باشند.

به هر حال؛ حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در این بخش از خطبه خود (حدیث ثقلین)، امت را به چنگ زدن به قرآن، تعظیم و بزرگداشت اهل بیت و پیروی از اسوه حسنه آنان رهنمود كردند و فضائل اهل بیت را برشمردند.

ترجمه حدیث ثقلین و آنچه ما در تشریح مفهوم آن گفتیم بسیار واضح است. هر خواننده منصف بدون جانبداری (از فرقه ای)، با خواندن آن به همین نتیجه خواهد رسید، اما شیعه معتقد است از حدیث ثقلین، مسئله امامت و خلافت اهل بیت به ثبوت می رسد. طبق نظریه شیعه، چیزی كه از خطبه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم به اثبات می رسد این است كه حق امامت و خلافت، تنها و تنها از آن اهل بیت می باشد.

در حالی كه این مفهوم و برداشت نه در حدیث بیان شده و نه می توان از الفاظ حدیث، آن را به اثبات رسانید. هر شخصی می بیند كه در الفاظ حدیث نه ذكری از ائمه به میان آمده و نه از امام و نه از خلافت و امامت. اگر حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم واقعاً می خواستند اعلام كنند كه خلافت و امامت، فقط و فقط در انحصار اهل بیت است هیچ نیرویی نمی توانست ایشان را از این كار باز دارد. ولی هدف ایشان نه اعلام این مطلب بود و نه بیان آن. ایشان صلی الله علیه و سلم بطور واضح می خواستند امت را به محبت و اكرام اهل بیت متوجه گردانند و همین مطلب را در خطبه خویش اظهار داشتند و در حالی كه مردم را از خدا می ترسانیدند آنان را به محبت با اهل بیت برانگیختند. بنابر همین، امت اسلامی محبت با اهل بیت را جزئی از ایمان و وسیله نجات خود می دانند.

آنچه ما عرض كردیم برای خواننده عدالت جو كافیست؛ اما بطور ضمنی در اینجا با اشاره به چند نكته مناسب معلوم، می شود كه ان شاء الله فایده هایی نیز در برخواهد داشت.

1- اوّلین نكته ای كه از حدیث ثقلین معلوم شد این است كه تنها كتاب برای ارشاد و رهنمود انسان كافی نیست. همراه كتاب، انسانی نیز باید باشد تا امر هدایت حاصل گردد. بالاتر از قرآن مجید، چه چیزی می تواند سرچشمه نور و هدایت، واقع شود؟ اما همراه همین قرآن مجید كه دولت تلاوت و سرمآیه كتاب و حكمت از آن نصیب آدمی می گردد وجود انسانهای متقی و به حد تكامل رسیده از لحاظ ظاهر و باطن، حتمی می باشد تا بتواند به هدف بزرگ – تزكیه – نائل ایند.[59] به گفته دیگر، برای گام نهادن در مسیر هدایت لازم است همراه كتاب الله، رجال الله نیز باشند. اوّلین كسی كه كار مهم تزكیه را به انجام رسانید رسول اكرم صلی الله علیه و سلم بودند. ایشان از صحابه كرام (به شمول اهل بیت) چنان جماعتی تربیت كردند كه آنان دینی را كه رسول اكرم صلی الله علیه و سلم آورده بودند به ظاهر و باطن خویش جذب نمودند. آنان با استفاده از تعلیم و تزكیه ایشان ، درون و برون خود را تابناك كردند. سپس پس از رحلت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم برای نورانی ساختن دنیا بپا خاستند. در نتیجه كوششهای بی دریغ آنان، سر تا سر دنیا از انوار دین، روشن گشت.

البته پس از رحلت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم، صحابه كرام و اهل بیت (هر یك با استقامت تمام بر كل دین در زندگانی خویش) در راه نشر و ترویج دین و فرهنگ اسلامی در ابعاد و شعبه های مختلف، مشغول به كار شدند. یكی جهاد را برگزید، یكی راه تبلیغ را، یكی روایت حدیث را می پسندید، دیگری تفقه را، یكی به امور خلافت اشتغال داشت و دیگری به امر تزكیه قلب، یكی ظاهر امت را درست می كرد و دیگری باطن امت را. اهل بیت[60]، چونكه عموماً از خلافت فاصله داشتند یا در این میدان، كار گرفتن از ایشان مقدور نبود (كه مبادا نبوت تبدیل به سلطنت وراثتی شود) بیشتر به تفقه فی الدین، حكمت ربانی و تزكیه نفس پرداختند. در میدانی كه بدون تردید، آنان از امتیازات و ویژگی های بخصوصی برخوردار بودند.[61] (رضی الله عنهم و عن جمیع الصحابه و جزاهم الله عن الأمتّه خیر الجزا)

2- نكته دومی كه از حدیث ثقلین، ثابت می شود این است كه پس از ارتحال حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم برای ارشاد و هدایت، چنانكه چنگ زدن به كتاب الله ضروری است محبت با اهل بیت، تكریم و بزرگداشت آنان نیز جهت هدایت یافتن، لازم می باشد. در این حدیث، اگر چه ذكری از سنت به میان نیامده ولی سنت، چیزی جدا از كتاب الله نیست. چرا كه از یك طرف اگر سنت، تفسیر اجمالی كتاب الله و عبارت از تنفیذ و اجرای كتاب الله در زندگانی باشد از طرف دیگر، قرآن كریم مملو از[أَطِیعُوا اللهَ وَالرَّسُولَ] می باشد. به همین دلیل، احتیاجی به اثبات سنت وجود ندارد. برای اینكه اهمیت و حجیت سنت، از خود كتاب الله به ثبوت می رسد. بسیاری از آیات قرآن كریم و احادیث، بطوریكه قبلا عرض شد بیانگر همین مطلب هستند. البته به چند وجه، حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در این محل، محبت و تكریم با اهل بیت را بطور خاص واضح فرمودند كه اینك به ذكر آن وجوه می پردازیم:

 

الف) درباره محبت با اهل بیت و اكرام آنان، نص صحیح و واضحی در قرآن مجید نازل نشده است.[62]

به همین دلیل، حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مطابق با مقتضای حال، مردم را به محبت با اهل بیت و تكریم آنان متوجه نموده فرمودند: «اذكركم الله فی اهل بیتی» درباره اهل بیتم شما را توصیه می كنم كه خدا را در نظر داشته باشید.[63]

ب) چون عده ای از صحابه كرام از دست حضرت علی رضی الله عنه شكایت داشتند (قبلاً ذكر شد) احتمال داشت امت نسبت به این طبقه قابل احترام از جماعت مسلمین بدگمان شود. به همین سبب، حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در این خطبه، امت را متوجه عظمت و محبت اهل بیت گردانیدند.

ج) اگر این مطلب هم در نظر گرفته شود كه پس از ارتحال حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم شرف قیادت امت بالاجماع، نصیب ابوبكر صدیق رضی الله عنه ، عمر فاروق رضی الله عنه و عثمان غنی رضی الله عنه خواهد شد و امت، دیدگانش را فرش راه این صحابه كرام خواهد كرد و امت اسلامی، بی پروا از ملامت ملامت گران، بطور كامل و به نحو احسن بر دین عمل خواهد نمود احتمال این خطر وجود داشت كه با سخت كوشی در مقاصد عالی دین؛ این امت، محبت و اكرام اهل بیت را به فراموشی سپارد. به همین جهت، مناسب بود كه رسول اكرم صلی الله علیه و سلم برای آوردن امت خود به جاده اعتدال، آنان را به طرف محبت و اكرام اهل بیت رضی الله عنهم سوق دهد. شاید در نتیجه همین بود كه درباره باغ فدك و میراث مالی نبوی، ابوبكر صدیق رضی الله عنه اگر چه مطابق با عین تعلیمات رسول الله صلی الله علیه و سلم موضعی واضح و موقفی آشكار داشت و امت اسلامی تاییدش كرد اما باز هم سیدنا حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه در راضی كردن خاتون جنت، سیده فاطمه (رضی الله عنها)، هیچ نوع كوتاهی از خود نشان نداد و برای جلب رضایت خاطر ایشان، تمام راههای حسن سلوك و مدارات را بكار گرفت.[64] (رضی الله عنهما). این همه به این خاطر بود كه به اكرام با اهل بیت، حكم شده بود.

3- مطلب سوم كه از حدیث ثقلین به اثبات می رسد این است كه قرآن و سنت همیشه با هم هستند و هیچگاه از همدیگر جدا نمی شوند. چرا كه رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در این خطبه فرمود:

«انهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض» این دو (قرآن و اهل بیت) هرگز از همدیگر جدا نخواهند شد تا اینكه در حوض كوثر نزد من بیایند.

از این جمله، به خوبی معلوم می شود كه اهل حق، كسانی هستند كه تا واپسین لحظات زندگی، به این دو چنگ زنند و در بین آن دو، جدایی نیفكنند.[65]

اكنون بررسی شود كه آن كدام گروه است كه قرآن را به تمام معنی قبول دارد؛ هر حرفش را محفوظ می داند؛ و تلاوتش را باعث اجر و پاداش می داند، حفظش را برای خود سعادت می داند؛ در خانه های افراد آن گروه، حافظان قرآن مجید به چشم می خورد و عمل بر هر لفظ این قرآن مجید را نجات خود می داند.

[الَّذِینَ آَتَینَاهُمُ الكِتَابَ یتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَئِكَ یؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یكْفُرْ بِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الخَاسِرُونَ] {البقرة:121}

ترجمه: آنانكه دادیم ایشان را كتاب (یعنی تورات) آنانكه می خوانند آن را حق خواندن آن، ایشان باور می دارند هدایت خدا را و هر كه منكر وی باشد پس ایشانند زیانكاران.[66]

و در طرف دیگر، آن كدام گروه است كه قائل به تحریف در قرآن مجید (نعوذ باالله) است؟ طبق رای آن گروه، بعضی از سوره ها حذف كرده شده و از بعضی، آیاتی كم شده است. در خانه های آن گروه، تلاوت قرآن كریم رواج ندارد و بچه هایشان را الله تعالی از نعمت حفظ قرآن كریم، محروم كرده است.

شما خودتان بر اداهایتان كمی غور و فكر كنید

ما اگر بـه عـرض برسانیم شكایت خواهید كرد

این حال قرآن است؛ اما در امر اهل بیت، شیعیان خیلی ادعا می كنندكه با اهل بیت محبت می ورزند؛ ولی در عقاید و اعمال موقفی كاملاً مخالف با اهل بیت اتخاذ می كنند. شرح این مخالفت، آدمی را حیرت زده می سازد و كتابی مستقل می خواهد تا به تفصیل نوشته شود.

الله تعالی به شیخ عبدالعزیز محدث دهلوی (رح) جزای خیر دهد. وی در كتاب مشهور خود «تحفة اثنا عشریه» ضمن شرح حدیث ثقلین، خاطر نشان ساخته كه نزد اهل تشیع، كتاب الله چه مقامی دارد و با اهل بیت، چگونه و به چه صورت مخالف هستند؟

شیخ عبدالعزیز (رح) 22 عقیده از الهیات، 15 عقیده از نبوت، 6 عقیده از امامت و 7 عقیده از معاد ذكر كرده كه شیعه در آنها، صریحاً با كتاب الله و اهل بیت مخالفت كرده است. سپس او، پس از بررسی تمام فقه، اظهار داشته كه اهل تشیع در تمام این مسایل فقهی، بطور كلی با اهل بیت مخالفت كرده و مذهبی جداگانه برای خود ساخته اند.

این بحث طویل مخالفت اهل تشیع با قرآن و اهل بیت، در صفحات بی شمار «تحفه اثنا عشریه» پراكنده است. در ترجمه اردوی آن، این بحث از ص 247 شروع و تا ص 541 ادامه دارد.[67] مشتاقان این مبحث به آنجا مراجعه نمایند.

به هر حال از این چند سطر، خوانندگان عزیز شاید دانسته باشند كه گروه اهل سنت تنها گروهی است كه قرآن را محفوظ می داند؛ آن را تلاوت می كند؛ حفظ آن را سعادت می داند؛ با صدق دل بر آن عمل می كند؛ محبت و تكریم اهل بیت را نیز جزئی از ایمان خویش می داند؛ از افعال و اقوال مستند ایشان، صادقانه پیروی می كند؛ و همین طور متبع راستین «حدیث ثقلین» است. اما شیعه، فقط نام قرآن و اهل بیت را می گیرد. بسیاری از عقاید و مسایل فقهیشان، مخالف با تعلیمات قرآن و اهل بیت هر دو است بلكه اهل تشیع، همه اهل بیت را قبول هم ندارند. (در این باره توضیحاتی عرض خواهد شد.)

4- چون ذكر اهل بیت در حدیث ثقلین، بارها آمده است. مناسب است كه معلوم می شود كه در همین جا این مطلب هم روشن شود كه منظور از اهل بیت چیست؟ و بر چه افرادی صدق میكند؟

در زبان عربی، به اهل خانه اهل بیت گفته می شود یعنی افرادی كه بطور مستقل و دائمی در خانه سكونت دارند. چنانچه در عرف عام، وقتی اهل خانه گفته می شود، زن فرزندان نابالغ و غیره را شامل می شود. فرزندانی كه ازدواج كرده در خانه ای دیگر، سكونت داشته باشند عموماً در اهل خانه خود بشمار نمی ایند. منظور از اهل بیت، در لغت و عرف عام همین است. و اما با توجه به قرآن و سنت، علاوه از ازواج مطهرات رسول الله صلی الله علیه و سلم در اهل بیت و عترت، دختران ایشان، داماد ایشان حضرت علی رضی الله عنه ، نوه های ایشان حضرت حسن رضی الله عنه و حضرت حسین رضی الله عنه (و عموی ایشان حضرت عباس رضی الله عنه و فرزندان آنها و دیگر بستگان) هم داخل هستند.

ازواج مطهرات در اهل بیت، اولاً: به این دلیل داخل هستند كه بطور حتم همسران در عرف از جمله اهل بیت (اهل خانه) به شمار می ایند. ثانیاً به این دلیل كه شمولیت ازواج مطهرات (رضی الله عنهن) در اهل بیت، از نص قطعی قرآن كریم به اثبات می رسد. قرآن كریم با صراحت می فرماید:

[وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الجَاهِلِیةِ الأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا] {الأحزاب:33}

ترجمه: و بمانید در خانه های خویش و اظهار تجمل نكنید مانند اظهار تجمل كه در جاهلیت پیشین بود و بر پا دارید نماز را و فرمانبرداری خدا و رسول او كنید. جز این نیست كه خداوند می خواهد دور كند پلیدی را از شما ای اهل بیت و پاك كند شما را پاك كردنی و یاد كنید آنچه خوانده می شود و در خانه های شما از ایتهای خدا و از حكمت. هر ایئنه خدا هست لطف كننده و خبردار.[68]

این آیه درباره اینكه ازواج مطهرات، از جمله اهل بیت محسوب می شوند صریح می باشد. چرا كه این آیه از آیات آخری یك ركوع می باشد – این ركوع از آیه 28 : ) یا ایهَا النَّبِی قُل لِّأَزْوَاجِكَ ( شروع و در آیه مذكور به اتمام رسیده است. مخاطب تمام این آیات، ازواج مطهرات هستند. در این ركوع، از اول گرفته تا آخر 26 صیغه و ضمیر مونث آورده شده است كه همگی بدون شك و تردید راجع به طرف ازواج مطهرات هستند.[69] بنابراین، از این نص قطعی قرآن مجید به ثبوت رسید كه ازواج مطهرات در اهل بیت داخل هستند.

اما شامل بودن علی رضی الله عنه، فاطمه رضی الله عنها، حسن و حسین رضی الله عنهما از احادیث صحیح به اثبات می رسد. حدیثی در صحیح مسلم است:

عن سعد بن ابی وقاص قال لما انزلت هذا الایه: [فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ]{آل عمران:61} دعا رسول الله صلی الله علیه و سلم علیاً و فاطمه و حسناً و حسیناً و قال اللهم هولاء اهل بیتی. رواه مسلم … و عن عائشه (رضی الله عنها) قالت: خرج النبی صلی الله علیه و سلم غدات و علیه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علی فادخله ثم جاء الحسین فادخله معه، ثم جاءت فاطمه فادخلها ثم جاء علی فادخله ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم [إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا]

ترجمه: از حضرت سعد ابن ابی وقاص رضی الله عنه روایت است كه وقتی این ایه:[فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ] نازل شد، رسول الله صلی الله علیه و سلم، علی، فاطمه، حسن و حسین رضی الله عنهم را فرا خوانده فرمودند: ای الله! اینها اهل بیت من هستند. عائشه (رضی الله عنها) می فرماید: باری صبح هنگام، رسول اكرم صلی الله علیه و سلم از خانه بیرون رفتند. چادری رنگین با تارهای سیاه روی خود انداخته بودند. حسن بن علی آمد. او را در چادر داخل كردند. سپس حسین آمد. او را هم به چادر داخل كردند. آنگاه فاطمه آمد. او را نیز داخل كردند. قدری بعد علی آمد. او را هم داخل چادر كردند. سپس این آیه را خواندند: [إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا]

یعنی: الله تعالی می خواهد پلیدی را از شما دور گرداند و شما را پاكیزه نگهدارد.[70]

از این احادیث صحیحه، واضح شد كه در اهل بیت، نه تنها ازواج مطهرات (آیه قرآن به این امر، صراحتاً دلالت می كند) بلكه علی، فاطمه، حسن و حسینy هم داخل می باشند. (چرا كه تصریح آن در احادیث صحیحه آمده است).

بلكه فراتر از این، بستگان نزدیك دیگر رسول اكرم صلی الله علیه و سلم یعنی: عموی ایشان عباس رضی الله عنه و فرزندانش و دیگر پسر عموهای ایشان، در اهل بیتی كه حكم به تكریم و احترام آنها داده شده، درجه به درجه داخل هستند. به اینان «بنو هاشم» گفته می شود و گرفتن زكات برای آنها شرعاً ناجایز است. از زید بن ارقم كه راوی حدیث ثقلین می باشد پرسیده شد: آیا ازواج مطهرات در اهل بیت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم داخل نیستند؟ حضرت زید بن ارقم فرمود:

«نساوه من اهل بیته و لكن اهل بیته من حرم الصدقه بعده قال و من هم قال هم آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس قال كل هولاء حرم الصدقه قال نعم (مسلم) و فی الاكمال شرح مسلم: قد جاء ذلك عن زید مفسرا فی غیر هذا و قیل من آل محمد قال الذین لا تحل لهم الصدقه الخ».

یعنی: ازواج مطهرات از اهل بیت ایشان هستند (ولی در اینجا مراد از اهل بیت كه دستور به اكرام آنها داده می شود) كسانی هستند كه گرفتن صدقه (زكات) بر آنان حرام است وآنها آل علی، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس می باشند.[71]

خلاصه اینكه در اهل بیتی كه حقوقشان در حدیث ثقلین یادآوری شده، محبت و اكرام آنان بر امت لازم گردانیده شده، ازواج مطهرات رسول الله صلی الله علیه و سلم، دختران ایشان، داماد ایشان، نوه های ایشان، عموی ایشان و پسر عموهای ایشان مرتبه به مرتبه داخل هستند. اهل بیتی كه هر یك بنا بر فضائل منصوص خود استحقاق احترام، تعظیم، عظمت و مرتبه ای را داراست كه رسول الله صلی الله علیه و سلم در احادیث صحیح برای آنان ثابت كرده و به آنان دستور داده است.

البته به خاطر باید سپرد كه اگر چه تمام اهل بیت، فی الجمله مستحق اكرام، تعظیم و محبت هستندامّا در میان آنها فرق مراتب هم هست و این فرق مراتب فقط از احادیث صحیح ثابت است. (اینجا مجال تفصیل آن نیست). مثلاً برای ما هر چهار دختر رسول الله صلی الله علیه و سلم، قابل احترام، قابل تعظیم و اكرام هستند اما از میان این چهار مقامی كه سیده فاطمه (رضی الله عنها) دارد بنات مكرمات دیگر ندارند. چرا كه رسول اكرمr، به فاطمه (رضی الله عنها) لقب «سیده نساء اهل الجنه» (سرور زنان بهشت) دادند.[72]

5 - در آخر، این را نیز باید دانست كه حكم محبت و اكرام با اهل بیت تنها به دلیل پیوند خویشاوندی نیست (و گر نه ابولهب و ابوجهل نیز از خویشاوندان ایشان بودند) بلكه همراه پیوند خویشاوندی، دلیل اصلی آن، سرمآیه اصلی ایمان است كه در نتیجه محبت و قربت رسول الله صلی الله علیه و سلم نصیب اهل بیت شد. اهل بیت چونكه مستقیماً تحت تربیت و مراقبت رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند در تزكیه نفس، بهره ای وافر بردند و بدین گونه پیوند خویشاوندی به همراه سرمآیه ایمانی به رونق و درخشندگی ایشان افزوده است. این واقعیت را رسول الله صلی الله علیه و سلم در یك حدیث بیان فرموده اند. حدیث متفق علیه است. عبارت بخاری نقل می شود:

ان عمرو بن العاص قال سمت النبی صلی الله علیه و سلم – جهاراً غیر سر – یقول: ان آل ابی فلان لیسوا باولیائی، انما ولیی الله و صالح المؤمنین … (و فی روایه) و لكن لهم رحم ابلها ببلالها.

عمر و بن العاص  رضی الله عنه  می فرماید: از رسول اكرم صلی الله علیه و سلم شنیدم، در حالی كه به آواز بلند نه آهسته می فرمودند: خانواده ابی فلان، ولی (محبوب) من نیستند؛ ولی (محبوب، یار، یاور، دوست) من الله است و مؤمنین نیكوكار هستند. بله، پیوند و نسبت خویشاوندی، با كسانی است كه آنان را با تَری آن، همیشه تر می كنم. (یعنی به خاطر خویشاوندی، كمكهای مالی به آنان می كنم.)[73]

این حدیث پاك، همانطور كه مرتبه خویشاوندی را واضح می گرداند همینطور در فهم ترجمه و مفهوم لفظ «ولی» نیز ما را یاری می رساند. چرا كه همین لفظ در قسمت دوم خطبه غدیر خم «موالات علی» هم مذكور است كه اینك به توفیق الله تعالی به بیان آن می پردازیم.

 
حدیث موالات

چون در روایات حدیث در بخش دیگر خطبه، همین لفظ «موالات» بار ها آمده است، قسمت دیگر خطبه غدیر را با عنوان «حدیث الموالات» آغاز می كنیم.

پیش از آنكه توجه خوانندگان را به نكات اهم موجود در حدیث موالات جلب كنیم مناسب است تمام الفاظ مذكور در روایات، یكجا جمع گردد تا پی بردن به مفهوم آن آسان شود. با استحضار تمام احادیث موالات كه پیشتر نقل كردیم و با صرف نظر از اختلاف محدثین در صحت و ضعف آنها، باز هم خلاصه آن روایات درج ذیل است. در همه روایات، مطلبی بیشتر از اینها نیست. این را هم به خاطر داشته باشید درباره بعضی از كلمات كه در اینده خواهند آمد در روایات تصریح شده كه به خطبه غدیر، موبوط می شوند و درباره برخی دیگر تصریح نشده كه به خطبه غدیر، متعلق می شود یا نمی شود اما چون شیعه، از این نوع كلمات نیز استدلال می كند اینها نیز در اینجا آورده می شود تا موقف و موضع شیعه كاملاً مشخص گردد.

ان علیا منی و انا منه و هو ولی كل من بعدی[74] (ترمذی و نسائی بدون ذكر غدیر خم)

من كنت مولاه فعلی مولاه. (ترمذی)

الست اولی با لمؤمنین من انفسهم قالو بلی قال الست اولی بكل مؤمن من نفسه قالو بلی قال فهذا ولی من انا مولاه، اللهم وال من والاه، اللهم عاد من عاداه. (ابن ماجه)

من كنت ولیه فعلی ولیه. (نسائی)

ان الله مولای و انا ولی كل مؤمن ثم اخذ بید علی فقال من كنت ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. (نسائی)

ترجمه روایات بالا:

1-همانا علی از من است و من از علی هستم و او بعد[75] از من (ولی) و محبوب هر مؤمن است. (ترمذی و نسائی)

2- هر كه را من محبوب و (مولی) او باشم علی محبوب (مولای) اوست. (ترمذی)

3- آیا من برای مؤمنین بیشتر از جانهایشان، محبوب (اولی) نیستم؟ عرض كردند: بله یا رسول الله! ایشان فرمودند: آیا من برای هر فرد مؤمن بیشتر از جانش محبوب (اولی) نیستم؟ حاضرین عرض كردند: بله! ایشان فرمودند: هر كس را من محبوب (مولی) باشم علی محبوب (مولی) اوست. ای الله! هر كه با علی محبت (موالات) كند تو با او محبت (موالات) بفرما و ای الله! هر كه از علی نفرت (معاداة) كند تو از او نفرت (معاداة) كن. (ابن ماجه)

4- هر كس را من محبوب (ولی) او باشم علی محبوب (ولی) اوست. (نسائی)

5- بدون تردید الله محبوب (مولای) من است و من محبوب (مولای) هر مؤمن هستم. سپس دست علی رضی الله عنه را گرفته فرمودند: هر كه را من (ولی) او باشم علی محبوب (ولی) اوست. ای الله! هر كه با علی محبت (موالات) كند با او محبت (موالات) فرما و هر كه از علی نفرت (معاداة) داشته باشد تو نیز از او نفرت(معاداة) داشته باش. (نسائی)

در تمام این روایات، پنج لفظ بار ها استعمال شده است: 1- ولی 2- مولی 3- اولی؛ ترجمه این هر سه لفظ ، محبوب نیز می تواند باشد دوست، و یاور و مددكار نیز. 4- موالات: ترجمه این كلمه محبت نیز می تواند باشد دوستی نیز. 5- معاداة: ترجمه اش دشمنی هم می تواند باشد نفرت هم.

جهت رعایت تسلسل كلام برای مترجم مناسب است كه به ترتیب، محبوب، محبت و نفرت را بكار ببرد یا دوست، دوستی و دشمنی را و گر نه در كلام، توازن برقرار نخواهد ماند.

 

استدلال شیعه:

الفاظ اصلی روایات با ترجمه شان پیش روی شماست. با یك نگاه به این روایات می توان فهمید كه نه ذكری از «عقیده امامت» به میان آمده و نه «امامت بلافصل» علی رضی الله عنه به اثبات رسیده است. لكن شیعه می گوید مراد از كلمات ولی، مولی و اولی كه در تمام این روایات آمده، والی یعنی حاكم شدن است و والی هم «والی بلافصل» یعنی «امام بلافصل» مراد است. به همین دلیل از مجموعه این روایات – بنا به گفته شیعه – خلافت بلافصل علی رضی الله عنه ثابت می شود. این خلاصه استدلال شیعه است.

اما این همه استدلال شیعه، هم از لحاظ لغوی بیجاست و هم به اعتبار تسلسل كلام نبوی. استدلال شیعه غلط است هم عقلاً وهم با توجه به اقوال اهل بیت، نقلاً ، به ترتیب به تفصیل اینها می پردازیم!

 

كتب لغت

لفظ ولی باشد یا مولی یا اولی؛ هر سه از ولایت گرفته شده اند. معنای ولایت در زبان عربی، قرب، تعلق و ارتباط بین دو چیز است خواه آن قرب و تعلق به اعتبار مكان باشد یا به اعتبار نسبت یا به اعتبار دین.[76]

معنای ولی در زبان عربی: یاور، دوست، محب و محبوب است. جمعش اولیاء است. (مانند ولی الله، اولیاء الله و غیره). لفظ ولی در قرآن مجید برای الله تعالی نیز بكار رفته است:

[اللهُ وَلِی الَّذِینَ آَمَنُوا] {البقرة:257}

الله دوست مردمانی كه ایمان آورده اند است.

و برای مؤمنین نیز استعمال شده و بطرف الله تعالی مضاف شده است:

[أَلَا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ] {یونس:62}

آگاه! دوستان الله را نه ترسی هست و نه غمگین می شوند.

و همین لفظ در حق مؤمنین بكار رفته در حالی كه به طرف مؤمنین دیگر نسبت داده شده است:

[وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ] {التوبة:71}

مردان و زنان با ایمان یاور ودوست همدیگرند.

همین لفظ «ولی» چند صفحه پیش در آن حدیث بخاری شریف نیز گذشت كه در آن حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم می فرمایند: «ان آل ابی فلان لیسوا لی باولیاء و انما ولی الله و صالح المؤمنین» یعنی خانواده ابی فلان، ولی (یاور، دوست، محبوب) من نیستند ولی (مددكار، دوست، محبوب) من، الله و مؤمنین صالح هستند.[77]

فقط از همین چند منابع، می توان فهمید كه لفظ «ولی» را به معنای «والی» منحصر دانستن یا بر آن پافشاری كردن چقدر غلط و نادرست است.

لفظ «مولی» به سبب كثرت معانی، در احادیث مختلف به معانی مختلف استعمال شده است. علامه ابن الاثیر جزری در كتاب لغت مشهور خود «النهآیه فی غریب الحدیث» می نویسد:

و هو اسم یقع علی جماعه كثیره فهو الرب، و المالك، و السید و المنعم، و المعتق، و الناصر، و المحب، و التابع، و الجار، و ابن العم، و الحلیف، و العقید، الصهر، و العبد، و المعتق، و المنعم علیه و اكثرها قد جاءت فی الحدیث فیضاف كل واحد الی ما یقتضیه الحدیث الوارد فیه … و منه الحدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» یحمل علی اكثر الاسماء المذكوره.

و این لفظ «مولی» اسمی است كه بر بسیاری از معانی اطلاق می شود.

پس معنای مولی: پروردگار، مالك، سردار، محسن، آزاد كننده، یاور، محبت كننده، فرمانبردار، همسایه، پسر عمو، عهد كننده، عقد كننده، داماد، غلام، غلام آزاد شده و احسان شونده، می اید. بیشتر این معانی در احادیث بكار رفته است. و مطابق با مقتضای هر حدیث، معنای مرادی آن معلوم می شود. همین لفظ در حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» هم استعمال شده است و این لفظ را در اینجا می توان بر بیشتر معانی مذكور حمل كرد.[78]

بعد از آن، علامه جزری احادیث دیگری را نیز نقل كرده كه در آنها این لفظ «مولی»آمده است. مثلاً:

«ایما امرأه نكحت بغیر اذن ولیها فنكاحها باطل»[79]

نكاح هر زنی كه بدون اذن و اجازه ولیش باشد باطل است.

و حدیث« مزینة و جهینة و اسلم و غفار موالی الله و رسوله» [80]

قبیله مزینه و جهینه، اسلم و غفار یاوران و دوستان الله و رسولش هستند.

و حدیث: اسالك غنای و غنای مولای.[81]

ای الله! من از تو بی نیازی خود و بی نیازی مولایم را می خواهم.

خوانندگان می توانند پی ببرند كه در همه این احادیث، مولا را به معنای خلیفه و حاكم وقت گرفتن ممكن نیست. همچنین در سوره احزاب در قرآن كریم، در ضمن احكام پسر خواندگی، لفظ مولا با صیغه جمع آمده است. می فرماید:

[فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آَبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیكُمْ] {الأحزاب:5}

یعنی: اگر پدرانشان را نمی شناسید پس اینان برادران دینی و یاوران شما هستند.

اینجا هم امكان ندارد معنای مولی، خلیفه و حاكم گرفته شود بلكه به معنای یاور بودنش مشخص است.[82]

معنای اولی در زبان عربی، اقرب و احق است؛ یعنی ترجمه آن قریب تر، حقدارتر، لایق تر و سزاوارتر است. در قرآن حكیم می فرماید:

[إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِی وَالَّذِینَ آَمَنُوا وَاللهُ وَلِی المُؤْمِنِینَ] {آل عمران:68}

براستی به ابراهیم قریب تر كسانی هستند كه از ابراهیم تبعیت كردند و این پیغامبر صلی الله علیه و سلم و ایمان آورندگان و الله یاور و مدد كننده مؤمنین است.

در این آیه، معنای اولی را حاكم یا خلیفه گرفتن اصلاً ممكن نیست. چرا كه پیروان ابراهیم u چگونه می توانند حاكم بر ابراهیم u باشند؟آری بطور حتم نزدیكترین بودند.

همچنین در قرآن كریم می فرمایند:

[النَّبِی أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ اللهِ مِنَ المُؤْمِنِینَ وَالمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِیائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِی الكِتَابِ مَسْطُورًا] {الأحزاب:6}

ترجمه: پیغمبر از خود مؤمنان نسبت به آنان اولویت بیشتری دارد و همسران پیغمبر، مادران مؤمنان محسوب می شوند و خویشاوندان نسبت به همدیگر (از نظر ارث بردن بعضی از بعضی) از مؤمنان و مهاجران، در كتاب الله از اولویت بیشتری برخوردارند مگر اینكه بخواهید در حق دوستان خود كار نیكی انجام دهید. این، در كتاب مكتوب و مقدر است.

در این آیه كریمه، اولی در دو جا بكار برده شده است. مفهوم حاكم وخلیفه اینجا هم مخالف با عقل و نقل است؛ بلكه مفاهیم قریب تر، مرتبط تر، حق دارتر و سزاوارتر در اینجا هم متعین و مشخص است. حدیث صحیح بخاری شرح این آیه را بیشتر واضح نموده است. ایشان صلی الله علیه و سلم فرمودند:

«ما من مؤمن الا و انا اولی الناس به فی الدنیا و الاخره، اقروا ان شئتم، النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم فایما مؤمن ترك مالاً فلیرثه عصبته من كانوا فان ترك دینا او ضیاعا فلیاتنی فانا مولاه».[83]

 نیست هیچ مؤمنی مگر اینكه در دنیا و آخرت، نسبت به دیگران من به او از همه بیشتر نزدیكترم. اگر می خواهید كه این آیه را بخوانید:[النَّبِی أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ] حال اگر مؤمنی مالی از خود به جای گذاشته بمیرد عصبات او (بستگان نزدیكش) وارثش خواهند شد هر چه كه می خواهد باشد. البته اگر بدهكار شده از دنیا رفته یا چیزی از خود به جا گذاشته كه احتمال از بین رفتنش است پیش من بیاید من یاورش خواهم بود.

این حدیث در حالی كه ترجمه و مفهوم «اولی» را تعیین می كند معنای آیه كریمه را واضح می كند كه قرب و ارتباط عمیق و صمیمی كه نبی اكرم صلی الله علیه و سلم با مسلمانان امت خود دارد و آن قدر كه ایشان به فكر صلاح و فلاح دنیوی و اخروی آنان هستند خود مؤمنین این قدر به فكر و خیال خود نیستند.

بنابراین با مراجعه به كتب لغت، غلط بودن این ادعای شیعه كه مراد نبوی از كلمات «ولی، مولی، اولی» در حدیث غدیر خم «امام یا خلیفه» می باشد كاملاً به اثبات رسید.

 

تسلسل كلام نبوی

الفاظ عربی و ترجمه تمام روایات بحث خطبه غدیر را هر خواننده بی طرفی پیش روی خود گذاشته آن را مسلسل ترجمه كند ترجمه اش با ترجمه ما كه جمهور امت آن را اتخاذ كرده، فرقی نخواهد داشت.

اگر طبق گفته نویسندگان شیعی، كلمات «اولی» و «مولی» در حدیث موالات به معنای «حاكم» گرفته شود پس ترجمه «موالات» چه خواهد شد؟ معنای موالات چگونه ممكن است حكومت باشد؟ آنجا كه بطور قطع ترجمه اش محبت است.

 در صفحات پیش به نقل از ابن ماجه، احادیثی را نقل كردیم كه دوباره در اینجا تقدیم حضورتان می شود:

(1) آیا من برای مؤمنین بیشتر از جان هایشان، محبوب (اولی) نیستم؟ عرض كردند: بله، ایشان فرمودند: (2) آیا من برای هر فرد مؤمن بیشتر از جانش محبوب (اولی) نیستم؟ حاضرین عرض كردند: بله، ایشان فرمودند: (3) هر كس را من محبوبش (مولی) باشم علی محبوب (ولی) اوست. (4) ای الله! هر كه با علی محبت (موالات) كند تو با او محبت (موالات) بفرما (5) و ای الله! هر كه از علی نفرت (معاداه) كند تو از او نفرت (معاداه) كن.[84]

هر شخص دانای بی طرفی با توجه به این روایت به راحتی می تواند بفهمد كه اگر در جملات اول و سوم معنای حاكم گرفته شود در جمله دوم چطور ممكن است ترجمه به حاكم مناسب باشد؟ در جمله چهارم ترجمه كردن موالات به حكومت یا به لفظی مترادف آن چگونه درست خواهد بود؟ در جمله پنجم ترجمه معاداه به ضد حكومت و یا به كلمه ای هم معنا با آن چطور ممكن است؟

البته اگر شخصی از عوامل زمینه ساز خطبه، موقعیت، سیاق و سباق آن قطع نظر كرده در یكی دو جمله خود خواهانه بخواهد حرف خود را به كرسی بنشاند علاجش چیست؟

افسوس كه نویسندگان شیعه با این خطبه، این گونه برخورد كرده اند و به عوامل به وجود آورنده، موقعیت، سیاق و سباق خطبه، به همه اینها بی توجهی كرده و از تسلسل كلام نبوی كاملاً صرف نظر كرده در چند جمله، خودخواهانه خواسته اند بنیاد مذهب خود را بر آن بگذارند.(انا لله و انا الیه راجعون) (هداهم الله تعالی و وقاهم من الضلال و الطغیان)

 

استدلال شیعه در آینه عقل

استدلال شیعه، از لحاظ عقلی نیز غلط است برای اینكه:

1- اگر حرف آقایان شیعه را بپذیریم كه هدف از خطبه غدیر، تنها این بود كه رسول الله صلی الله علیه و سلم در حضور صحابه كرام رضی الله عنهم امامت و خلافت علی رضی الله عنه را اعلام بفرماید (به قول شیعه اظهارش بر الله تعالی واجب بود و بر رسول اكرم صلی الله علیه و سلم نیز واجب گردانیده شده بود) این سوال كاملاً بجاست كه درباره مهمترین مسئله (عقیده امامت و خلافت بلافصل) چرا كلماتی مبهم و غیر واضح به كار برده شده است؟ آخر چه امری مانع از این بود كه پیغمبری عظیم المرتبت مانند رسول اكرم صلی الله علیه و سلم به جای الفاظ: ولی، مولی و اولی، كلماتی از قبیل: والی، ولات، حاكم، حكام، امام، ائمه و خلیفه بلافصل بكار می بردند تا شك و شبهه ای باقی نمی ماند و این مسئله كاملاً واضح و آشكار می شد. رحمت عالم رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مبعوث شده بودند تا تمام تعلیمات دینی را واضح و آشكارا به امت بیان كنند تا كه امت به سهولت بتواند بر آن جامه عمل بپوشاند. رسول الله صلی الله علیه و سلم، مسائل بسیار جزئی از قبیل: وضو، غسل و تیمم را نیز صاف، واضح و با الفاظ كاملاً روشن بیان فرموده اند تا عمل بر آنها آسان گردد. این چگونه ممكن است كه در خطبه ای در مجمع صحابه كرام، ایشان خواسته باشند خلافت بلافصل علی رضی الله عنه را اعلام نمایند به همین منظور هم صحابه را جمع كرده باشند و محبت علی را در ملأ عام اعلام كنند اما به جای به كار بردن كلمات: والی، حاكم، خلیفه و امام، الفاظی را استعمال كنند كه فقط محبت علی از آن براید؟

 واقعیت این است كه اگر رسول الله صلی الله علیه و سلم می خواستند سه ماه پیش از وفات خویش در موقعیت غدیر خم، امامت بلافصل علی رضی الله عنه را اعلام نمایند هیچ نیروی مادی نمی توانست سد راه ایشان واقع گردد. اما اعلام امامت علی نه هدف ایشان بود و نه در كلام مبارك خود آن را اظهار فرمودند. ایشان می خواستند امت را به محبت و اكرام با اهل بیت و علی رضی الله عنه متوجه سازند. ایشان واضح و آشكار آن را اعلام فرمودند؛ محبت با اهل بیت را بدین جهت كه مهمترین طبقه از طبقات صحابه كرام به شمار می روند و محبت با علی را بدین سبب كه قرار بود در اینده، بطور خلیفه راشد چهارم، فریضه قیادت و هدایت امت را به عهده بگیرد.

2- اگر طبق گفته شیعه، الفاظ حدیث الموالات به حاكم و امام ترجمه كرده شود لازم می آید كه در حیات رسول الله صلی الله علیه و سلم، علی رضی الله عنه به امامت رسیده بود و امامت هر دو به یك وقت بر امت لازم شده بود؛ در حالی كه خود شیعه نیز قائل به چنین عقیده ای نیست. شیعه برای این ادعای خود كه حضرت علی رضی الله عنه خلیفه بلافصل است دلیل آورد كه علی رضی الله عنه خلیفه بلافصل نه، بلكه در زندگی رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مثل خود ایشان، امام واجب الاتباع و اولی بالتصرف شده بود. آیا این سخن، شگفت آور نیست؟!

و اگر فرقه شیعه بگوید كه منظور و مراد رسول الله صلی الله علیه و سلم این بود كه «بعد از من» خلیفه خواهد شد چنانكه در یك روایت آمده، پاسخ این است كه اهل سنت و جماعت نیز منكرش نیستند كه علی رضی الله عنه بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم (به نوبت خود در مرتبه چهارم) خلیفه راشد بود. استدلال شیعه، زمانی تام می بود كه در روایت لفظ «فوراً بعد از من» می آمد. علاوه بر این، در حاشیه عربی و فارسی ضمن بیان تشریح آن روایات، این حرف را با دلائل به اثبات رساندیم كه در روایت لفظ «بعد از من» (بعدی) موهوم و موضوع است و از طرف راوی شیعه اضافه شده است. امام ترمذی (رح) در كتاب خود این راوی را شناسایی كرده و شراح حدیث، احوال او را به تفصیل نوشته اند.[85]

3- اگر از حدیث الموالات، واقعتاً خلافت بلافصل علی رضی الله عنه ثابت شود بطور طبیعی خود بخود این سوال پیدا می شود كه پس از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم هنگامی كه در سقیفه بنی ساعده، امت اسلامی داشت بر خلافت ابوبكر رضی الله عنه اجماع می كرد چرا حتی یك نفر هم برای خلافت علی رضی الله عنه از این حدیث موالات استدلال نجست؟

مطرح شدن دیگر آراء و نظریات در سقیفه بنی ساعده از روایات ثابت است؛ اما این ثابت نیست كه فرد واحدی هم رای به خلافت علی رضی الله عنه داده و از این حدیث موالات، استدلال كرده باشد. در حالی كه این حدیث موالات در مجمع عمومی صحابه كرام در موقعیت غدیر خم به طور خاص بیان شده بود. این همه، خود دلیلی واضح است بر اینكه حدیث الموالات اصلاً و قطعاً هیچ ربطی به مسئله خلافت نداشت بلكه به محبت و اكرام با اهل بیت و علی رضی الله عنه مربوط می شد كه در این امر، صحابه كرام رضی الله عنهم هیچگاه اختلافی نداشتند. (رضی الله عنهم اجمعین)

4- اگر حدیث الموالات ربطی به مسئله خلافت می داشت خود علی رضی الله عنه در اثبات خلافت خویش، از این حدیث، استدلال می جست. چرا كه این حضرات، در امور دینی نه تساهل پیشه شان بود و نه خموشی شیوه شان.

علی رضی الله عنه از اینكه در شورای سقیفه بنی ساعده از او مشورت گرفته نشد رنجیده خاطر شد و آن را اظهار هم كرد. دیگر صحابه كرام با ملاحظه مرتبه و با اكرام و محبت به وی، عذر اصلی[86] خود را بیان داشته رفع اشكال كردند. اما این مطلب كه علی رضی الله عنه ادعای خلیفه بودن كرده باشد یا برای اثبات خلافت خویش، به عنوان دلیل، حدیث الموالات و خطبه غدیر را پیش كرده باشد در هیچ جا ثابت نشده است. این هم دلیل واضحی است كه خطبه غدیر هیچ ربطی به مسئله خلافت ندارد.

 سپس پس از وفات ابوبكر صدیق رضی الله عنه ، هنگام انعقاد خلافت عمر فاروق رضی الله عنه ، بعد از آن در وقت انعقاد خلافت عثمان رضی الله عنه ، علی رضی الله عنه نه ادعای خلافت كرد و نه این خطبه را به عنوان دلیل ذكر كرد. اگر حدیث الموالات، دلیل بر خلافت می بود یقیناً از آن استدلال می شد.

مهمتر از این، هنگامی كه خلافت راشده علی رضی الله عنه منعقد شد و كار به اختلاف و قتال با معاویه رضی الله عنه انجامید و در مقابل فریق مخالف، علی رضی الله عنه موقف راستین خود را با دلایل واضح پیش كرد در هیچ جایی برای اثبات خلافت خود از این حدیث استدلال نگرفت. البته در مسجد جامع كوفه از حضار درباره حدیث الموالات استفسار فرمود. اما به ظاهر آنجا نیز مقصد همین بود كه خاطر نشان سازد كه محبت با من، محبت با رسول الله صلی الله علیه و سلم است. مقصود، اثبات خلافت خود نبود. برای اینكه در آن هنگام خلیفه بود؛ البته افتراق، چند دستگی ها و فتنه ها ادامه داشت.

این همه، بیانگر این است كه استدلال شیعه از حدیث غدیر بر خلافت بلافصل علی چقدر غلط است. همچنین این هم واضح شد كه شیعه دوست نادان یا دشمن دانای علی رضی الله عنه است كه آنچه را كه علی رضی الله عنه هم نتوانست بفهمد و نه در حیات خویش گفته باشد شیعه بر اثبات آن، اصرار و پافشاری می ورزد. (هداهم الله تعالی)

5 - حدیثی از بخاری شریف دلیل واضحی است بر اینكه «حدیث الموالات» هیچ ربطی به مسئله خلافت ندارد.

ان عبدالله بن عباس اخبره ان علی بن ابی طالب خرج من عند رسول الله صلی الله علیه و سلم فی وجعه الذی توفی فیه فقال الناس یا ابا الحسن كیف اصبح رسول الله صلی الله علیه و سلم فقال اصبح بحمد الله بارئا، فاخذ بیده عباس بن عبد المطلب فقال له انت والله بعد ثلاث عبدا لعصا و انی لأری الی رسول الله صلی الله علیه و سلم سوف یتوفی من وجعه هذا، انی لاعرف وجوه بنی عبدالمطلب عند الموت، اذهب بنا الی رسول الله صلی الله علیه و سلم فلسنا له فیمن هذا الامر ان كان فینا علمنا ذالك و ان كان فی غیرنا علمناه فاوصی بنا، فقال علی انا والله لئن سالناها رسول الله صلی الله علیه و سلم فمنعناها لا یعطیناها الناس بعده، و انی والله لا اسألها رسول الله صلی الله علیه و سلم.

عبدالله بن عباس رضی الله عنه می فرماید: در مرض الوفات رسول الله صلی الله علیه و سلم، علی رضی الله عنه از نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم بیرون آمد. مردم پرسیدند: ای ابوالحسن! حال رسول الله صلی الله علیه و سلم چطور است؟ او جواب داد: بحمد الله؛ بهتر از قبل است. عباس بن عبدالمطلب دست علی (رضی الله عنهما) را گرفته گفت: قسم به خدا! سه روز بعد، تو تابع كسی خواهی شد؛ بخدا! من دارم رسول الله صلی الله علیه و سلم را می بینم، به نظرم در همین بیماری وفات خواهند یافت. چرا كه من چهره های بنو عبدالمطلب را وقت مرگ می شناسم. بیا نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم برویم و از ایشان بپرسیم كه این خلافت از آن چه كسی خواهد بود؟ اگر از آن ما شد معلوم خواهد شد و اگر خلافت به دیگران برسد باز هم به ما معلوم خواهد شد و رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ما به آنها وصیت خواهند كرد.

علی رضی الله عنه جواب داد: قسم به خدا! اگر در نتیجه پرسش ما از رسول الله صلی الله علیه و سلم در این باره، ایشان ما را از آن منع كنند بعد از آن مردم، این خلافت را هیچگاه به ما نخواهند داد. به این خاطر قسم به خدا در این باره من از رسول الله صلی الله علیه و سلم سوالی نخواهم كرد.

از حدیث صحیح بخاری پیداست كه گفتگوی عباس و علی (رضی الله عنهما) سه روز پیش از ارتحال نبوی بوده است؛ در حالی كه خطبه غدیر سه ماه قبل ایراد شده بود. اگر در خطبه غدیر، خلافت بلافصل علی اعلام شده بود عباس رضی الله عنه چرا گفت درباره خلافت از رسول اكرم صلی الله علیه و سلم بپرس؟ و علی رضی الله عنه در پاسخ وی چرا نگفت چه نیازیست به پرسیدن؟ خلافت من كه سه ماه پیش در غدیر خم اعلام شده است.

گفتگوی عباس و علی (رضی الله عنهما) علاوه بر واضح كردن بی ارتباطی خطبه غدیر با مسئله خلافت، این را نیز روشن می سازد كه اهل بیت هم در فكر مسئله خلافت نبوی بودند. آنان می خواستند مسئله خلافت و امامت هر چه زودتر حل شود تا در میان امت، افتراق، تفرقه، هرج و مرج پدید نیاید. این گفتگو، این اصل اهل سنت و جماعت را كه ما در آغاز مقاله خود بیان كردیم نیز تایید می كند كه تعیین امام و خلیفه بر عهده امت است. (بر الله تعالی واجب نیست). به همین خاطر، این دو نماینده جلیل القدر امت اسلامی در این فكر بودند كه پس از ارتحال نبوی، مسئله امامت و رهبری چگونه حل خواهد شد؟ رضی الله عنهما.

 

استدلال شیعه و اهل بیت

امید است از مطالعه مطالب گذشته، شما به این واقعیت پی برده باشید كه طبق روایات صحیح و صریح از خطبه غدیر، علی رضی الله عنه و عباس رضی الله عنه چه برداشت كرده اند و از این طرف، شیعه چه می گوید؟

آیا هر خواننده بی طرف و با انصافی، بعد از آشنایی با این همه دلایل مذكور، می تواند قائل به این شود كه در غدیر خم خلافت بلافصل علی رضی الله عنه اعلام شده بود؟ حق و حقیقت همان است كه با استناد به دلایل، بحمد الله نوشته شد كه چون بنا بر واقعات مختلف، درباره ذات گرامی علی رضی الله عنه ، در طبیعت بعضی از حضرات تكدر پیدا شده بود رسول الله صلی الله علیه و سلم سه ماه قبل از تشریف بردن از این دنیا، پس از حجه الوداع در غدیر خم امت را به محبت با اهل بیت عموماً و به محبت با علی رضی الله عنه خصوصاً متوجه كردند تا این كه امت با انحراف از جاده مستقیم شكار افراط و تفریط نگردد؛ چنانكه شیعه و خوارج در همین مسئله، به افراط و تفریط آشكاری مبتلا گشته و شكار دام گمراهی شدند. والعیاذ بالله من ذلك.

به هر حال، خطبه غدیر خم چه بخش ثقلین آن و چه بخش موالات علی رضی الله عنه ، هیچكدام ربطی به مسئله خلافت ندارد بلكه به محبت و اكرام اهل بیت و علی رضی الله عنه مربوط می شود. الحمد لله شما با دلایل واضح آن آشنا شدید.

در پایان، این بحث را با سخنان حسن مثنی – نوه جلیل القدر علی رضی الله عنه – خاتمه می دهیم. به نظر ما با ارشاد این فرزند جلیل القدر خاندان اهل بیت، بحث خطبه غدیر خم به انتهای خود خواهد رسید طوری كه بعد از آن، نیازی به اقامه دلیل نخواهد شد.

به حسن مثنی گفته شد كه آیا در حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» امامت (خلافت) علی رضی الله عنه تصریح نشده است؟ در پاسخ فرمود:

«اما والله لو یعنی النبی صلی الله علیه و سلم بذلك الاماره و السلطان لا فصح لهم به فان رسول الله صلی الله علیه و سلم كان انصح الناس للمسلمین، و لقال لهم، یا ایها الناس هذا ولی امری والقائم علیكم بعدی فاسمعوا له و اطیعوا ما كان من هذا شیئی فوالله لئن كان الله و رسوله اختارا علیاً لهذا الامر ثم ترك علی امر الله و رسوله لكان علی اعظم الناس خطیئه.»

هان! قسم به خدا، اگر منظور رسول الله صلی الله علیه و سلم از این (جمله یا خطبه) امارت یا حكومت می بود، صاف و واضح بیان می كردند. چرا كه خیرخواه تر از رسول الله صلی الله علیه و سلم برای مسلمانان، كسی نیست. واضح به آنان می فرمودند: ای مردم! این شخص بعد از من حاكم و سرپرست شما خواهد بود. به حرفش گوش دهید و از او اطاعت كنید. اما چنین حرفی زده نشد. قسم به الله! اگر علی رضی الله عنه برگزیده الله و رسولش برای امامت (بلافصل) می بود و آنگاه علی رضی الله عنه حكم الله و رسولش را نادیده می گرفت خطاكارترین مردم بشمار می آمد.[87]

پس از آن گواهی سابق عباس و علی (رضی الله عنهما) از اهل بیت و ارشاد واضح حسن مثنی (رح)، هر خواننده بی طرفی به خوبی خواهد دانست كه اهل بیت (رضی الله عهنم) از خطبه غدیر چه فهمیده اند و اینكه استدلال فرقه شیعه از خطبه غدیر خم بر عقیده امامت و خلافت بلافصل علی، چقدر غلط است.

از مطالب گذشته، بحمد الله این هم به اثبات رسید كه اگر درستی تمام روایات خطبه غدیر كه در ذخیره حدیث، محفوظ هستند، پذیرفته شود باز هم استدلال فرقه شیعه از این روایات به هیچ وجه درست نیست.

اگر به الفاظ خطبه غدیر نگاه شود یا به تسلسل كل خطبه نبوی یا به كتب لغت مراجعه شود یا در آئینه عقل بررسی شود یا تمامی طرز عمل و اسوه حسنه حضرات اهل بیت ملحوظ گردد؛ یقین این مطلب كه این خطبه به عقیده امامت و خلافت بلافصل علی، هیچ ربط وتعلقی ندارد پخته تر می گردد. هر شخصی كه بخواهد از این خطبه، عقیده امامت و خلافت بلافصل علی را به اثبات برساند در واقع هم بر علم و دیانت، ستم روا داشته و هم خواهان نابودی آخرت خودش شده. اعاذنا الله من ذلك.

 

خلاصه گفتار 

اگر به دلایلی كه در مورد عقیده امامت و خطبه غدیر، در این تحریر، بطور اختصار تقدیم شد به دیده انصاف نگاه شود هیچ شك و تردیدی در این باره باقی نمی ماند كه موقف شیعه، با كتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و اجماع صحابه و تعامل اهل بیت، كاملاً مخالف است. شیعه برای اثبات موقف خود، از قرآن و سنت، هیچ دلیل واضحی ندارد. مگر اینكه تكیه بر روایتهای موضوعی بكنند كه خودشان در كتابهایشان جمع كرده اند و پآیه گمراهی خود را بر آن نهاده اند.

ما در این نوشته خود، از بنیاد و اساس گمراهی شیعه «عقیده امامت» به اختصار بحث كردیم و حقیقت و ماهیت دلائل شیعه به ویژه نحوه استدلالشان را از حدیث غدیر برای اثبات این عقیده مزعومه را بحمد الله تعالی مختصراً به حضورتان تقدیم كردیم. از رحمت الله تعالی امیدواریم كه برای یك خواننده بی طرف، این تحریر مختصر، كافی باشد. (تقبله الله تعالی و نفع به).

اگر كسی بخواهد مفصلاً از اختلافات سنی و شیعه آگاه شود به كتابهایی كه به تفصیل در این موضوع نوشته شده مراجعه كند. از آنها نام چند كتاب مهم كه ما نیز به هنگام تحریر از این كتابهای قیمتی و پرارزش استفاده كرده ایم در ذیل می اید:

1) منهاج السنه النبویه حافظ ابن تیمیه

2) العواصم من القواصم قاضی ابوبكر بن العربی

3) الصواعق المحرقه علامه ابن حجر الهثیمی

4) تحفة اثنا عشریة عبدالعزیز محدث دهلوی

5) هدیة الشیعة رشید احمد گنگوهی

6) هدایة الشیعة محمد قاسم نانوتوی

7) هدایت الرشید خلیل احمد سهارنپوری

8) مطرقه الكرامه مولوی خلیل احمد سهارنپوری

 

اللهم ارنا الحق حقا وارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلاً و ارزقنا اجتنابه، و صلی الله و سلم و بارك علی حبیبنا و شفیعنا سیدنا محمد و آله و صحبه اجمعین

محمود اشرف عثمانی غفر الله له

دار الافتاى جامعه دارالعلوم كراچى

4 ربیع الاول 1414 هـ

 

 

زیرنویسها:

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تحفه العوام مقبول، ص 18، چاپ شيعه جنرل بك ايجنسي لاهور، 1974م

[2] - براي پي بردن به اهميت «امامت» در مذهب شيعه به اين كتب مراجعه فرماييد:

مقدمه الامامه لابي نعيم الاصبهاني بتحقيق الدكتور علي ناصر، طبع المدينه المنوره ص 25، دعائم الاسلام للقاضي نعمان بن محمد التميمي ج 1 ص 2 و ص 14، طبع دارالمعارف مصر – كتاب الاصول من الكافي للكليني ج 2 ص 18 طبع تهران 1388 هـ ق – كشف الاسرار للخميني معرب ص 121 تا 198، طبع دار عمار، عمان اردن – حق اليقين در اصول دين از محمد باقر مجلسي باب پنجم ص 35 تا 50، طبع تهران 1390 هـ ق

[3]- شرح العقائد للنسفي ص 152 طبع خير كثير كراچي و الفرق بين الفرق للامام عبدالقادر طاهر البغدادي ص 349 و كتب ديگر عقائد.

[4] - تحفه العوام طبع نولكشور ص 5 و 6، علاوه بر دوازده امام، شيعه جناب رسول الله صلی الله علیه و سلم و حضرت فاطمه الزهرا (رضي الله عنها) را هم معصوم مي دانند. به اين چهارده نفر «چهارده معصوم» گفته مي شود. شيعيان، تا امام ششم از اين دوازده امام اتفاق دارند. در تعيين ائمه پس از او در ميان شيعه اختلاف شديدي وجود دارد و به سبب تعيين آنان، فرقه هاي بي شماري در شيعه، پديدار شد. الملل و النحل للشهرستاني 1/361، تحفه اثنا عشريه و غيره.

[5]- ابوالحسن سيدنا علي بن ابيطالب المرتضي (.._ 40 هـ) ابو محمد الحسن بن علي الزكي (3 _ 50 هـ) ابو عبدالله الحسين بن علي الشهيد (4 _ 61 هـ) ابو محمد علي بن الحسين زين العابدين (38 _ 95 هـ) ابو جعفر محند بن علي الباقر (57 _ 114 هـ) ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق (83 _ 148 هـ) ابو ابراهيم موسي بن جعفر الكاظم (128 _ 183 هـ) ابوالحسن علي موسي الرضا (148 _ 202 هـ) ابوجعفر محمد بن علي الجواد التقي (195 _ 220 هـ) ابوالحسن علي ابن محمد الهادي النقي (212 _ 253 هـ) ابو محمد الحسن ابن علي العسكري (232 _ 260 هـ) ابوالقاسم محمد بن الحسن المهدي (256 _260 هـ) الامامت عند الجمهور و الفرق المختلفه للدكتور علي احمد السالوس ص 25.

[6] - حق اليقين عربي لعبدالله بن شبر، المبحث الخامس في ذكر المتاع (علي الصحابه) و فصل في جواب من اعترض علي الاماميه بتعرضهم للصحابه من ص 177 الي 195 والمبحث السابع في بيان الفتن الواقعه بعد النبي و في حقيقه امر الخلافه و في سبب ارتداد اكثر هذه الامت بعد نبيها ص 213 طبع دارالكتاب الاسلامي – و حق اليقين فارسي از مولي محمد باقر مجلسي از ص 155 تا 278 طبع انتشارات كتابفروشي اسلاميه تهران و كشف اسرار فارسي از خميني، مخالفتهاي ابوبكر با نص قرآن از ص144 و مخالفت عمر با قرآن خدا از ص 147 و نتيجه سخن ص 150 طبع ايران.

 [7]- تفسير قرطبي، تفسير مظهري و غيره.

[8]- الدر المنثور للسيوطي 2/178.

[9]- نهج البلاغه ص 107 طبع دارلكتب العربيه مصر با اندكي تغيير.

[10]- حق اليقين في معرفه اصول الدين ص 37 طبع كتابفروشي اسلاميه تهران.

[11]- فتح الباري: 13/211 طبع لاهور.

[12]- راجع تكمله فتح الملهم للشيخ محمد تقي العثماني حفظه الله تعالي ص 183 الي 287 ج 3.

[13]- بخاري، مسلم، ابوداوود، ترمذي، مسند احمد

[14]- علماء و شارحين حديث در تعيين مصداق اين دوازده خليفه قريشي بسيار كلام كرده اند. (الف) نزد برخي از شارحين مراد دوازده خليفه ابتداي اسلام بشمول خلفاي اربعه است. (ب) نزد بعضي دوازده خليفه پس از خلفاي راشدين است. (ج) دوازده خليفه قرب قيامت مراد است. (د) نزد بعضي از ابتداي اسلام تا قيامت دوازده خليفه نامور و عادل مراد است. جهت تفصيل مراجعه شود به: فتح الباري ج 13 ص 211 تا 215 تكمله فتح الملهم ج 3 ص 283 تا 287.

 [15]- تاريخ مذهب شيعه، تحفه اثنا عشريه، منهاج السنه لابن تيميه و ديگر كتب در اين موضوع.

 [16]- در اينجا نقل آن روايت مشهور كه تقريباً در تمام كتابهاي سيرت، حديث و تفسير آمده بيجا نيست كه يهوديي به سيدنا حضرت عمر فاروق رضی الله عنه گفت: اي امير المومنين در كتاب الله شما چنان آيه اي است كه اگر به ما يهيوديان نازل مي شد روز نزول آن را عيد مي گرفتيم. سيدنا عمر فاروق رضی الله عنه پرسيد: كدام آيه است؟ آن يهودي اين آيه را خواند ((اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً)) سيدنا عمر فاروق رضی الله عنه فرمود: من مي دانم كه اين آيه چه روزي و چه جايي نازل شد. روز عرفه روز جمعه در عرفه نازل شد هنگامي كه حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در ميدان عرفات وقوف كرده بودند. (يعني نزولش در حجه الوداع جمعه بود. روز عرفه بود، ميدان عرفات بود. عيدي بزرگتر از اين چه مي تواند باشد؟) (تفسير قرطبي 6/61 به حواله مسلم شريف، نسائي و ديگر كتب حديث – نيز مسلم شريف مترجم طبع قرآن محل كراچي 3/976)

[17]- تفسير ابن كثير 2/13

[18]- روح المعاني 6: 61، نصيحه الشيعه از مولانا احتشام الحسن كاند هلوي ص 547 تا 598.

[19]- تفسير ابن كثير 2: 14

[20]- البدايه و النهايه 5: 214

[21]- تفسير كبير: فخر الدين رازي 11/139

[22]- كشف اسرار خميني ص 164 تا 165، حق اليقين فارسي از مولي محمد باقر مجلسي بحث اثبات امامت علي و حق اليقين عربي از عبدالله شبر ص 139 و غيره.

[23]- مسلم شريف 1/397

[24]- تفسير قرطبي 6/244

[25]- امام رازي تفسير كبير 12/50

[26]- علامه آلوسي تفسير روح المعاني 6/197

 [27]- بخاري به حواله مشكوة، مرقات المفاتيح 7: 56 تا 57

[28]- درباره اين صحيفه نيز (صحيفه علي  رضی الله عنه ) شيعيان، حرفهاي عجيب و بي سر و تهي مشهور كرده اند. (مثلاً: قرآن در آن با ترتيب نزولي اصل خود نوشته شده بود) در حاليكه اين صحيفه علي رضی الله عنه مجموعه اي از احاديث نبوي صلی الله علیه و سلم بود. چنانكه ((الصحيفه الصادق)) عبدالله بن عمرو بن العاص رضی الله عنه ، ((صحيفه جابر)) جابر بن عبدالله رضی الله عنه ((الصحيفه الصحيحه)) ابوهريره رضی الله عنه ، مجموعه هايي از احاديث نبوي بودند و در حضرت علي رضی الله عنه فديه، قصاص، حقوق ذميان، ولاء و معاهدات درج شده بود. طبق رأي برخي از محققين، علي رضی الله عنه در اين صحيفه خويش، دستور مدينه و خطبه حجة الوداع را هم محفوظ نگه داشته بود.

شش جا در صحيح بخاري ذكر صحيفه علي رضی الله عنه به ميان آمده است و در هر جا وضاحت شده كه اين، مجموعه اي از احاديث نبوي بود. مثلاً الفاظ روايت كتاب الجهاد 1/451 اين است: ما عندنا شئ الا كتاب الله و هذه الصحيفة عن النبي r. يعني پيش ما هيچي نيست جز كتاب الله (قرآن) و صحيفة اي كه از رسول اكرم صلی الله علیه و سلم منقول است. جهت تفصيل مراجعه كنيد. كتابت حديث در عهد رسالت و عهد صحابه از مفتي محمد رفيع عثماني (مد ظله العالي) از ص 77 تا 79 طبع كراچي، مقدمه صحيفه همام بن منبه از جناب دكتر حميد الله ص 40 طبع حيدرآباد دكن.

[29]- صحيح مسلم به حواله مرقات شرح مشكوه 8/112

[30]- ترمذي، نسائي به حواله مرقات شرح مشكوه 7/323

 [31]- مثلاً علامه ابن تيميه، ابو داوود سجستاني، ابو حاتم الرازي و غيره، منهاج السنه لابن تيميه 4/86 والصواعق المحرقه لابن حجر هيثمي ص 42

[32]- فتح الباري به شرح صحيح البخاري 7/74

[33]- الصواعق المحرقه لابن حجر الهيثمي ص 42 طبع ملتان

[34]- خطبه حجه الوداع و خطبات كريمه ديگر اين سفر، سيرت ابن كثير، خطبات محمدي قسمت پنجم، حجه الوداع الشيخ محمد زكريا الكاندهلوي (رح)

[35]- قال الاصمعي: لم يولد بغدير خم احد الي ان يحتلم الا ان يتحول منها، و غدير خم موضع بالجحفه، مرقات شرح مشكوه 6/21

[36]- السيره النبويه لابن كثير 4/414 طبع دار احياء التراث العربي، نيز اصح السير و ديگر كتب سيرت و حجه الوداع الشيخ محمد زكريا الكاند هلوي ص 193

[37]- به حواله بخاري و البدايه و النهايه لابن كثير 5/104 جامع ترمذي باب مناقب علي و مسند احمد به روايت عمران بن حصين 4/437، 5/347، 5/350، 5/351، 5/356 و 358 به روايت بريده الاسلمي

[38]- محمد بن اسحاق و بيهقي به نقل از البدايه و النهايه5: 105

[39]- اسناد جيد علي شرط النسائي به حواله بيهقي – البدايه و النهايه 5: 105

[40]- البدايه و النهايه: 5/106

[41]- ترمذي به حواله جامع الاصول 8/652

[42]- كتاب المغازي للقوادي 3/1080 طبع موسسه الاعلمي بيروت

[43]- بيجا نخواهد بود اگر در اينجا مقوله معروف امام مشهور اهل سنت ابوحنيفه (رح) تكرار شود: ان تفضل الشيخين و تحب الختنين، يعني همراه با اعتقاد به فضيلت شيخين محبت با دو داماد (عثمان و علي (رضي الله عنهما)) نيز ضروري است.

[44]- البدايه و النهايه 5: 106

[45]- البته از يك روايت بخاري، اشاره اي به طرف سبب اين خطبه، معلوم مي شود: حضرت بريده اسلمي رضی الله عنه مي فرمايد: حضرت رسول اكرم r، حضرت علي رضی الله عنه را به طرف خالد بن الوليد رضی الله عنه فرستاد تا كالا و سامان خمس را بياورد. حضرت بريده مي گويد: من از حضرت علي رضی الله عنه ناراحت بودم. در همين دوران، او (با كنيز) غسل هم كرد. من به خالد گفتم: اين آدم (حضرت علي  رضی الله عنه ) را نمي بيني كه دارد چكار مي كند؟ بعد ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم حاضر شديم. شكايت خود را از حضرت علي رضی الله عنه ، نزد حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم مطرح كردم. ايشان صلی الله علیه و سلم فرمودند: آيا تو با علي كدورت داري؟ من عرض كردم: بله، ايشان صلی الله علیه و سلم فرمودند: با او كدورت نداشته باش. چرا كه حق او در مال خمس، بيشتر از اينها بود.

بخاري شريف، باب بعث علي ابن ابيطالب و خالد بن الوليد الي اليمن قبل الحجه الوداع (بخاري 2/632 طبع نورمحمد كراچي)

[46]- صحيح مسلم مع اكمال المعلم 6/226، صحيح مسلم مترجم طبع قرآن محل 3/521

[47]- جامع الترمذي طبع دارالفكر بيروت 5/296

[48]- ايضاَ: 5/297

[49]- ايضاَ: 5/303

[50]- سنن ابن ماجه به تحقيق فواد عبدالباقي 1/43 طبع دار احياء التراث العربي

[51]- السنن الكبري للنسائي 5/45 طبع دارالكتب العلميه بيروت. و بمثله عن ابي سعيد الخدري مسند احمد بن حنبل 3/17 و ص 126 الي قوله عليه السلام حتي يردا علي الحوض فقط و بدون ذكر غدير خم.

[52]- مسند احمد 4/281 المكتب الاسلامي بيروت

[53]- مسند احمد 4/370 المكتب الاسلامي بيروت

[54]- مسلم شريف، به حواله سابق

[55]- نسائي 5/45، مسند احمد 3/17 و 26

[56]- موطا امام مالك باب النهي عن القول في القدر، مولانا محمد زكريا در بحثي بر سند اين حديث و ديگر روايات مي فرمايد: قال الزرقاوي بلاغه صحيح كما قال ابن عيينه و قد اخرجه ابن عبدالبر من حديث كثير بن عبدالله بن عمرو بن عوف عن ابيه عن جده و قال في التجويد هذا حديث محفوظ مشهور عن النبي صلی الله علیه و سلم عند اهل العلم شهره يكاد يستغني بها عن الاسناد، و قد ذكرناه مسنداً في كتاب التمهيد قلت و ذكر الحديث صاحب المشكوه عن مالك مرسلاً كما في الموطا اوجز المسالك ج 14 ص 100

[57]- قد رواه الحاكم في المستدرك عن ابن عباس و عن ابي هريره و أقره الذهبي باسناده عن ابي هريره راجع المستدرك 1/93 طبع حيدرآباد دكن، 1334 هـ و الجامع الصغير مع شرحه فيض القدير 3/240 و اوجز المسالك 14/100 و حديث الثقلين و فقهه للدكتور علي احمد السالوس ص 9.

[58]- ترمذي، ابو داوود، ابن ماجه به حواله مشكوه المصابيح، مرقاه المفاتيح 1/242

[59]- اشاره به اين آيه قرآن كريم است:

[لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى المُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ وَالحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ] {آل عمران:164} الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين.) ترجمه: به تحقيق الله منت نهاد بر مومنين كه رسولي از خودشان را در ميان آنان فرستاد كه آيات قرآن را بر آنها تلاوت مي كند و آنان را تزكيه و تربيت مي كند و به آنان كتاب و حكمت، تعليم مي دهد و بدون ترديد اينان پيش از اين، در گمراهي آشكاري بودند. (آل عمران). از اين آيه، واضح مي گردد كه بعثت رسول الله r، سه مقصد داشت: (1) تلاوت قرآن (2) تزكيه نفس (3) تعليم كتاب و حكمت. مراد از كتاب، قرآن است و مراد از حكمت، سخنان رسول الله صلی الله علیه و سلم ((سنت)) كه بر روي زمين، سرچشمه اي بزرگتر از آن براي حكمت نيست.

[60]- اين مطلب را بايد هميشه، خيلي خوب به خاطر داشت كه اهل بيت، در صحابه كرام داخل هستند. از آنان جدا نيستند. هر جا ذكري از صحابه مي شود بدون شك اهل بيت را نيز شامل مي شود. مثال اين ((خلفاي راشدين))، ((عشره مبشره)) و ((اصحاب بدر)) هستند كه طبقه اي جدا از جماعت صحابه نيستند. در صحابه شامل هستند؛ اما به سبب بعضي از امتيازات خصوصي به ايشان لقب جداگانه اي داده شد. اهل بيت نيز در صحابه شامل هستند اما به سبب امتياز خاصشان، به آنان لقب جداگانه اي داده شده است. البته به آن دسته از اهل بيت كه رسول الله صلی الله علیه و سلم را ديدار نكرده اند،تابعين و تبع تايعين گفته مي شود.

[61]- چنانچه در فقه حنفي، اقوال و افعال علي رضی الله عنه ، عبدالله بن مسعود رضی الله عنه  و جعفر صادق و در سلسله هاي تزكيه، مقام، و ديگر اهل بيت از نگاه علماء پوشيده نيست.

[62]- آيه سوره شوري[قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي القُرْبَى] تفاسير مختلفي دارد كه اينجا جاي بيانش نيست.

[63]- قال ابن العربي: و اما حديث ثقلين فقد قال النبي صلی الله علیه و سلم اذكركم الله في اهل بيتي، و هذا دليل علي انه لا حظ لهم في الامر، و لو كان لهم حظ فيه لما وصي بهم (عارضه الاحوذي بشرح الترمذي 13/175) علامه ابن العربي در شرح ترمذي مي نويسد: فرمان رسول الله صلی الله علیه و سلم در حديث ثقلين (در خطاب به صحابه كرام) ((من درباره اهل بيتم شما را به خدا ترسي وصيت مي كنم)) خود دليلي است بر اينكه اهل بيت سهمي در خلافت ندارند، اگر سهمي در خلافت مي داشتند درباره ايشان به صحابه كرام اين چنين وصيتي نمي نمودند. (عارضه الاحوذي).

[64]- هديه الشيعه از حضرت نانوتوي (رح) ص 487 طبع لاهور

[65]- يعني قرآن را محكم بگيرند. در پرتو سنت به آن عمل كنند و با اهل بيت، با محبت و اكرام رفتار نماييد. جهت تحقيق مفهوم مذكور حديث ثقلين مراجعه كنيد: هدايات الرشيد از مولانا خليل احمد سهارنپوري ص 93 تا 95 مطبوعه دهلي 1306 هـ

[66]- (البقره: 121) شأن نزول اين آيه اگر چه درباره اهل كتاب است اما اين آيه، لفظاً و حكماً عام است. (مفتي محمد رفيع)

[67]- تحفه اثنا عشريه مطبوعه نورمحمد اصح المطابع ليتو پرنتنگ

[68]- سوره احزاب: 34

[69]- تفسير معارف القرآن از محمد ادريس كاند هلوي ج 5 ص 495

[70]- مشكوه المصابيح، باب مناقب اهل بيت النبي صلی الله علیه و سلم (مرقات ج 11 ص 370)

[71]- اكمال اكمال المعلم به شرح صحيح الامام مسلم 6: 226 نيز تفسير مظهري عربي 7/341

[72]- جامع الترمذي به نقل از مشكوه (مرقات 11/407)

[73]- صحيح بخاري، كتاب الادب، باب تبل الرحم ببلالها راجع لشرح الحديث و تعيين لفظ فلان، فتح الباري لابن حجر ج 10 ص 420، 422

 [74]- قال الترمذي هذا حديث غريب لا نعرفه الا من حديث جعفر بن سليمان و قال عبدالرحمن المباركفوري في شرح الترمذي فان مداره (اي استدلال الشيعه) علي صحه زياده لفظ بعدي و كونها صحيحه محفوظه قابله للاحتجاج، و الامر ليس كذلك فانها قد تفرد بها جعفر بن سليمان و هو شيعي بل هو غال في التشيع، كان اذا ذكر معاويه شتمه و اذا ذكر عليا قعد يبكي… فاذا هو رافضي مثل العمار… و اما كونه شيعيا فهو بالاتفاق… و الظاهر ان زياده بعدي في هذا الحديث من و هم هذين الشيعين و يويده ان الامام احمد روي في مسنده هذا الحديث من عده طرق ليست محفوظه بل هي مردوده… و قال الحافظ ابن تيميه في منهاج السنه: و كذلك قوله هو ولي كل مومن بعدي كذب علي رسول الله صلی الله علیه و سلم بل هو في حياته و بعد مماته ولي كل مومن وليه في المحيا و الممات فالولايه التي هي ضد العداوه لا تخص بزمان و اما الولايه التي هي الاماره فيقال فيها والي كل مومن بعدي كما يقال في صلاه الجنازه اذا اجتمع الولي و الوالي قدم الوالي في قول الاكثر و قيل يقدم الولي، و قول القائل علي ولي كل مومن بعدي كلام يمتنع نسبته الي النبي صلی الله علیه و سلم فانه ان اراد الموالات لم يحتج ان يقول بعدي و ان اراد الاماره كان ينبغي ان يقول و آل علي ولي كل مومن انتهي – تحفه الاحوذي به شرح جامع الترمذي ج 4 ص 325، 327 – طبع بيروت

[75]- در اين روايت لفظ ((بعد از من)) اضافه يك شيعه غالي است. امام ترمذي (رح) بعد از بيان روايت، اين راوي شيعه را معرفي كرده است. (ترمذي 5/296 طبع دار الفكر بيروت)و نيز امام ابن تيميه (رح) و ديگر تمام شراح حديث اضافه اين لفظ ((بعد از من)) را غلط و تصرف راوي شيعه قرار مي دهند. بنابراين، الفاظ ابتدايي اين روايت با توجه به روايات ديگر درست هم باشد باز هم در اين روايت، اضافه ((بعد از من)) نزد محدثين درست نيست. (به حاشيه عربي گذشته نگاه كنيد كه در آن دلايل نيز مذكور است) بنده به عرض مي رساندم كه اين اضافه درست باشد يا نه اما از اين حديث استدلال شيعه بر عقيده امامت و خلافت بلافصل علي اصلاً به هيچ نحوي درست نيست. چنانكه به خوانندگان ان شاء الله واضح خواهد شد. محمود عفي الله عنه.

[76]- مفردات القرآن راغب ص 555 عربي طبع نورمحمد كراچي

[77]- صحيح بخاري، كتاب الادب، باب تبل الرحم لبلالها ج 10 ص 420

[78]- النهايه في غريب الحديث و الاثر 5: 228 مطبوعه موسسه مطبوعاتي اسماعيليان قم - ايران

[79]- حديث معروف به غير اذن وليها راجع مشكوه المصابيح ص 270 و جمع الفوائد 1/377

[80]- متفق عليه، مشكوه المصابيح ص 551

[81]- مجمع الزوائد و منبع الفوائد 10/178 و قد رواه الطبراني و احمد، مناجات مقبول.

[82]- حديثي در صحيح بخاري هست كه رسول الله صلی الله علیه و سلم رو به زيد بن حارثه رضی الله عنه فرمودند: ((انت اخونا مولانا)) يعني تو برادر ما و مولاي ما هستي. اينجا هم امكان ندارد كه ترجمه مولي به ((حاكم)) يا ((امام)) كرده شود. بخاري، كتاب الصلح ص 372 و مشكوه ص 293

[83]- صحيح بخاري، به نقل از روح المعاني 21/151

[84]- ابن ماجه.

 [85]- نگاه كنيد به حاشيه صفحات پيش

[86]- عذر واضح بود كه اگر مسئله انعقاد بيعت، بيش از اين منتفی مي شد امكان قوي داشت كه امت دچار هرج و مرج شود. در چنين حالاتي نصب في الفور خليفه بر امت واجب مي گردد. (چنانچه قبل از تدفين آقاي خميني، خامنه اي به عنوان رهبر تعيين شد).

 [87]- ذكره العلامه ابن حجر الهيثمي الشافعي عن ابي نعيم، في الصواعق المحرقه (ص 48)، و ذكره ايضاً محب الدين الخطيب في حاشيه العواصم من القواصم (ص 168)، ناقل عن الحافظ البيهقي و الحافظ ابن عساكر، و نقله العلامه آلوسي في روح المعاني (6/195)، عن ابي نعيم قلت ذكر الحافظ ابن عساكر في التاريخ الكبير و قال رواه البيهقي من طرق المتعدده في بعضها زياده و في بعضها نقصان و المعني واحد. (التاريخ الكبير طبع روضه الشام 4/166).



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

 از عقبه بن حارث روايت است: پس از وفات پيامبر صلی الله علیه و سلم با ابوبكر صدّيق از نماز عصر بيرون آمديم كه علي نيز با ما بود، در راه كه مي‌رفتيم به حسن بن علي كه با بچه‌ها بازي مي‌كرد، رسيديم، ابوبكر او را به ‌آغوش گرفت و بر گردنش سوار كرد و گفت: «بأبي یشبه النبي – ليس شبيهاً بعلي» پدرم فدايش باد! شبيه پيامبر است نه علي، علي می‌خنديد(مسند احمد، با تحقيق احمد شاكر، إسناد آن صحيح است. 1/170.).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 4314
دیروز : 9397
بازدید کل: 10593920

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010