Untitled Document
 
 
 
  2019 May 20

----

15/09/1440

----

30 ارديبهشت 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

 پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده است:

"إذا دعي أحدكم إلى الوليمة فليأتها" (متفق عليه)،

يعنى: "اگر يكى از شما به وليمه (غذاى عروسى) دعوت شد بايد قبول كند".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

الهیات و ادیان>فرقه ها و مذاهب>شیعه > عصمت از منظر شیعه

شماره مقاله : 8026              تعداد مشاهده : 473             تاریخ افزودن مقاله : 25/8/1389

عصمت از منظر شیعه

بیان جایگاه و منزلت عصمت نزد شیعه
آن اصل و اساس، جزو ضروریات اعتقاد شیعه‌ی امامیه می‌باشد: (عصمت) شرطی است که امامت بدون آن جایز و درست نمی‌باشد. و تنها رکنی است که امامت بر آن استوار است؛ چرا که شیعه امامیه‌ی بدون (امامت) و (امامت) بدون (عصمت) وجود و معنی ندارد. پس (عصمت) نزد شیعه‌ی امامیه اصلی است که بزرگ‌ترین اصل و اساس (إمامت) روی آن استوار است، و بدان نام گرفته‌اند که‌ همان امامیه‌ می‌باشد.
کلینی به‌ سند خود از أبوعبد الله روایت می کند، که او گفته است: (امام علی به هرچه دستور داده، می‌پذیرم و از منهیات او دوری و پرهیز می‌کنم، ایراد و خورده‌گیر بر علی در هر چیزی از احکامش، مانند ایراد و خورده‌گیری بر خدا و پیامبرش است، و نپذیرفتن و رد کردن بر علی در أوامر احکامش اعم کوچک و بزرگ با قرار دادن شریک برای خدا یکسان است، و همچنین این روال برای تمام ائمه یکی پس از از دیگری ادامه دارد)[1].
ابن بابویه قمی می‌گوید: (هر کس که عصمت را از هر لحاظ و جهتی از آنها نفی کند نسبت به آنان جاهلانه قضاوت کرده است، وکسی که در رابطه با معرفت و شناخت آنها جاهل باشد کافر محسوب است)[2].
اگر عصمت چنین منزلت و جایگاهی در دین داشته‌ باشد، لزوماً می‌بایست در قرآن به آن تصریح می‌گردید، و توسط آیات صریح قاطع قرآنی ثابت می‌گردید، مانند صراحت و قاطع بودن آیاتی که نبوت پیامبران را عموما و نبوت حضرت محمد را خصوصا و سایر اصول و اساسیات دین اعم از مسایل اعتقادی و عملی چون نماز مثلا به اثبات رسانیده است.
ما در اینجا به دو نوع آیات نیاز داریم:
1- آیات صریح و روشن در مورد اثبات (عصمت) به طور عمومی
2. و آیات صریح دیگری در مورد (عصمت) علی و یازده إمام دیگر به‌ طور خصوصی.
لازم به ذکر است که دلیل کلی، انسان را از دلیل جزئی بی نیاز نمی‌سازد، چرا که إثبات کردن (عصمت) به طور عام، نمی‌تواند تنها برای شیعه اثنی عشریه نه‌ سایر فرقه‌ها دلیل و حجیت محسوب گردد، مثلا مانند شیعه‌ی اسماعلیه که معتقد به (عصمت) امامهایی غیر از آن دوازده امام هستند.
تمام فرقه‌های امامیه در آن دلیل کلی مشترک و یکسان هستند، بنابراین، باید هر دسته‌ای دلیل قرآنی مخصوص بر (عصمت) ائمه‌ی خویش به صورت جدائی و انحصاری داشته باشد. و مسلَّم است که آن دلیل قرآنی صریح وجود ندارد، و آنچه می‌ماند (آیات متشابهات) – آیاتی که مفید ظن و گمان هستند- و آنها کارایی استناد و صلاحیت اعتماد را ندارند.
 
ادله‌ی قرآنی امامیه براي این اعتقاد
از میان دلیلهای قرآنی که شیعه‌ی امامیه برای (عصمت و طهارت) بدان استناد واستدلال می‌کنند، نص و عبارتی ندیدیم و نیافتیم که دارای شرایط دلیل واقعی باشد! مشهورترین و بیشترین نصوص و آیات قرآن به جهت تکرار و ترددش بر زبان، آیه‌ی تطهیر است. و آن نیز آخرین فرمایش خداوند عزوجل  خطاب به مادران مؤمنان است:
{ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (٣٣) } (أحزاب/33).
«و در خانه‌هاي خود بمانيد (و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه داده است، از خانه‌ها بيرون نرويد) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد (و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد) و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد. خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد». ‏
این آیه‌ای که شیعه به آن استناد و استدلال می‌کنند، به جهت دلالت بر معنی و مقصودشان به سطح و مستوای آیه‌ای از آیه‌های قرآن که درباره‌ی- مثلا- نماز آمده است، نمی‌رسد. اضافه بر آن این‌که نماز نسبت به عصمت مانند نسبت فرع در برابر اصل است! برای نمونه به‌ این آیه‌ دقت کنید:
{ فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ (٤)الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ (٥) }(ماعون:4-5)
«واويلا به حال نمازگزاران! همان كساني كه نماز خود را به دست فراموشي مي‌سپارند».
در این آیه علاوه بر ذکر مجازات شدید برای سهل انگاران در أمر نماز، دستور صریح و قاطع را بر وجوب آن می‌یابید. و همچنین این آیه به طور قطعی‌الدلالة أمر و نهی خود را اعلام مي‌دارد كه مي‌توان گفت: آن آیه یکی از دهها آیات صریح و روشن قرآن است!
و اما (آیه‌ی تطهیر) نه در مورد اثبات ائمه به طور عمومی یا خصوصی رک و صریح است، و نه در مورد وعید و تهدید از انکار کردن آن، و آیه‌ی صریح دیگری در خصوص اثبات و انکار امامت وجود ندارد!


 
نقض و ابطال استدلال به (آیه‌ی تطهیر) براي عصمت
استناد به (آیه‌ی تطهیر) براي (عصمت) به دو جهت مردود و بی اعتبار می‌باشد: اول: از جهت سند و حجیت آن و دوم: از جهت دلالت و معنی آن.
 
مبحث اول: نقض و رد جنبه‌ی استدلالی آن، مطابق با منهج و دستور قرآنی
در اینجا نیازي نمي‌بينم كه به توضیح اين مسأله بپردازم كه چگونه قرآن كريم ابتدا به خود دلیل روی می‌آورد- قبل از آنچه در معنی و دلالت آن فرو رود- و سپس از این جهت که دلیل فاقد شرایط معتبر یک دلیل درست و حسابی می‌باشد آن را باطل می‌نماید، و آنگه روشن می‌شود که چنین دلیلی بر شک و گمان استوار بوده نه بر یقین و صراحت. این منهج و روش قرآن درباره‌ی اثبات و ابطال اصول دین است. هرگاه قوی و مشهورترین ادله‌ی شیعه- یعنی آیه‌ی تطهیر- را می‌نگریم می‌بینیم که فاقد تمام شرایط ادله‌ی اصولی می‌باشد! واینک توضیح آن:
1- آیه در دلالت بر (عصمت) غیر صریح است و معنایی که از آیه‌ی مذکور استنباط شده به جز شبهه و ظن چیز دیگری نیست.
2- آیه‌ی دیگري كه در دلالت بر این مقصود (عصمت) صریح باشد، وجود ندارد. تنها یک آیه صریح و روشن در خصوص (عصمت) وجود ندارد چه رسد به فراوانی و تكرار آیات قرآنی. این در حالی است که‌ اصول و اساسیات اعتقاد- مطابق أدله‌ی قرآنی و بررسی کامل آیات آن- بر آیات صریح و تکرار شده، بنا مي‌شود.
3- قول به عصمت در خلال و اثنای (آیه تطهیر) استنباط و استخراج محسوب می‌گردد نه از لابه‌لاي مفهوم صریح آيه. اما اصول یا به عبارت دیگر أساسیات بر نص حرفی و لفظی بنا می‌شود نه بر استنباط.
4- این نص و سایر نصهایی که مورد استناد و استدلال قرار می‌گیرند، اصل و ريشه‌اي از آیات محکمات و تفصیلي ندارند، تا برای تعیین معنای احتمالی و جدا کردن آن از دیگر معانی به آنجا ارجاع داده شود.
5- این نص نمی‌تواند به تنهایی بر (عصمت) دلالت نمايد. پس نیاز دارند که آن را با روایات دیگری - مانند روایت کساء و عبای مبارک پیامبر صلی الله علیه و سلم - یا به وسیله‌ی تفسیر به رأی، پشتیبانی کنند. وهر یک از این دو أمر:(روایت کساء و تفسیر به رأی) صلاحیت آن را ندارند که به عنوان دلیلي در استوار و ریشه‌دار کردن اساسیات اعتقاد نقش ايفا كنند.
6- در این آیه و در تمام قرآن ادله‌ی عقلی بر اثبات مسأله­ی (عصمت) وجود ندارد، به همانگونه که در مورد الوهیت، نبوت و معاد دلیل اثبات فراوان است.
7- نه تنها این آیه بلکه در تمام قرآن آیه‌ای وجود ندارد، که انکار کنندگان عصمت ائمه را تهدید به عقاب ومجازات کند. چنانچه در سایر اساسیات دین به طور عمومی و اعتقاد به طور خصوصی چنین است.
8- بر فرض اين‌كه عصمت هم ثابت گردد، هیچ فایده‌ای بر آن مترتب نیست تا اضافه گردد به ساير فائده‌هایی که از ایمان به بقیه‌ی اصول به دست آورده‌ایم، و آن هم به علت یک دلیل بسیار بسیط و جزئی - که در موضوع امامت ذکر آن گذشت - و در اینجا خلاصه‌ای از آن را به شرح زیر عرض می‌نمایم:
دین به دو قسم اصول و فروع تقسیم می‌گردد: برای بیان اصول نیاز به چیز دیگری غیر از قرآن نمی‌باشد؛ در قرآن هم نیازی به وجود (امام معصوم) بيان نشده است. اگر چنانچه وجود (امام معصوم) برای معرفت و شناخت اصول و حفظ دین ضروریت داشت، وجود آن در میان ما اهل سنت هم ادامه می‌داشت و ما هم دارای امام خود می‌بودیم.
 همانا پیامبری که بر (عصمت) او اجماع و اتفاق نظر وجود داشت، دار فانی را وداع گفت و با آمدن و رفتن او نبوت و پیامبری هم ختم گردید، پس معنای (امامت معصوم) در حالی که نبوت ختم گردیده، چه می‌باشد؟!
سپس در مورد آن افراد از شیعه‌ی إثنا عشریه که قائل به (امام معصوم) هستند و می‌گویند: امام معصوم دوازده قرن خود را غایب و پنهان کرده است، می‌گوییم غایب در حکم معدوم است، و اگر برای وجود او ضرورتی بود، غایب و پنهان نمی‌شد!
 اضافه بر آن، اين‌كه اصول- نزد شیعه‌ی امامیه- توسط عقل ثابت می‌گردد، پس دلیل و توجیه نیازمند بودن در مسائل اصولی به (امام معصوم) چیست؟! حال تنها فروع باقی ‌مانده که برای بیان و توضیح آن وجود علما کافی است- و آن حقیقتی است که اتفاق افتاده است- پس برای اثبات اصول دین، نیازی به امام معصوم نیست.
 به این طریق آیه­ی مذکور از دائره‌ی آیات محکمات خارج گردید و در دائره‌ی آیات متشابهات قرار گرفت، و مانند نصی در مورد (عصمت) صلاحیت دلالت بر آن را از دست داد، و مناقشه کردن بر آن از حیث معنی و دلالتش فقط زیاده‌گویی و دور شدن از موضوع اصلي است.


 
مبحث دوم: باطل و نادرست بودن دلالت (آیه تطهیر) بر (عصمت)
و اما دلالت آن آیه بر (عصمت) به چند دلیل و علت ناواقع و غیر مقبول می‌باشد. از جمله:
1- نص فاقد دلالت لغوی بر (عصمت) است:
 عصمت و محفوظ ماندن از گناه و اشتباه از مصادیق و معانی این دو لفظ:(تطهیر و إذهاب رجس) نیستند؛ چون آن دو لفظ طبق جستجوی لغت عرب متضمن چنین معنای نیستند. و هرگاه معلوم گردید که آیه­ی تطهیر متضمن معنی عصمت نیست، اساسا از استدلال نمودن به آن براي (عصمت) ساقط می‌گردد. و اما قول به دلالت لفظ (لیطهّرکم) بر (عصمت) کافی است که در رد آن تنها بگوییم: ادعايی خالی و بدون دلیل است.
2- آمدن لفظ (تطهیر) براي گناهکاران و غیر معصومين:
اولین چیزی که این ادعای محض و خالی را به عنوان یک دلیل معتبر، نقض و بی اعتبار می‌سازد، علم و آگاهی به آمدن آن لفظ در مورد اشخاصی است که اتفاق و اجماع بر غیر معصوم بودن آنها وجود دارد.
و این هم مثالهای قرآنی که درباره غیر معصوم آمده‌اند:
* خداوند در باره‌ی اهل بدر که سيصد و سيزده نفر بودند، می‌فرماید:
{ إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأقْدَامَ (١١) }(انفال/11).
«(اي مؤمنان! به ياد آوريد) زماني را كه (از دشمنان و كم‌آبي به هراس افتاديد و خداوند) خواب سبكي بر شما افگند تا مايه آرامش و امنيّت (روح و جسم شما) از ناحيه خدا گردد، و از آسمان آب بر شما باراند تا بدان شما را (از پليدي جسماني) پاكيزه دارد و كثافت (وسوسه‌هاي) شيطاني را از شما به دور سازد، و (با اين نعمت) دلهايتان را ثابت (و به ياري خدا واثق) نمايد، و گامها را (در شنزارهاي بدر) استوار دارد (و روحيه شما را تقويت و بر ميزان استقامت شما بيفزايد)». ‏
اتفاق بر غیر معصوم بودن اهل بدر حاصل است، و همزمان با کلمه‌ی (تطهیر) و(اذهاب رجس) متصف شده‌اند. پس این الفاظ هیچگونه علاقه‌ای با (عصمت) ندارد.
گفتني است كه دو کلمه‌ی (رجز و رجس) در لغت عرب از جهت معنی به هم نزدیک‌اند. در کتاب «مختار الصحاح» رازی آمده است: معنای (رجز) همچون (رجس) به معني پلیدی است. احتمالا هر دوی آنها در اصل یک لغت بوده‌ باشند، و سین تبدیل به زای شده باشد همانگونه که به أسد گفته میشود أزد.
در این آیه برای اهل بدر مزیت بیشتری نسبت به (آیه‌ی تطهیر) وجود دارد، خداوند قوت دادن قلب‌ها و ثابت و محکم کردن گام‌ها را برای آنها افزوده است، اضافه بر چند نکات بلاغی که در اینجا نیازی به ذکر آنها نداریم.
* بلکه کلمه‌ی(تطهیر) شامل تمام مسلمان‌ها است، چنانچه خداوند عزوجل  می‌فرماید:
{ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ } (مائده/6).
«خداوند نمي‌خواهد شما را به تنگ آورد و به مشقّت اندازد، و بلكه مي‌خواهد شما را (از حيث ظاهر و باطن) پاكيزه دارد».
لفظ (یرید لیطهرکم) در هر دو آیه یکی هستند، و اگر منظور و معنی لفظ (تطهیر) عصمت و معصوم باشد، می‌بایست همه‌ی مسلمانان معصوم باشند.
* خداوند عزوجل  در مورد جماعتی که تصریح می‌دارد به اين‌كه آنان مرتکب گناه شده‌اند، می‌فرماید:
{ وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (١٠٢)خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (١٠٣) }(توبه/102-103).
«مردمان ديگري هم هستند كه (نه از پيشگامان نخستين، و نه از منافقين بشمارند و) به گناهان خود اعتراف مي‌كنند، و كار خوبي را با كار بدي مي‌آميزند (و گاهي به حسنات و زماني به سيّئات دست مي‌يازند) اميد است كه خداوند توبه آنان را بپذيرد (و احساس شرمندگي چنين كساني از گناه، و هراس آنان از عقاب و عذاب، و تصميم ايشان بر اين كه به سوي گناه نروند، سبب گردد كه ديگر دچار معصيت نشوند و مشمول مغفرت و مرحمت خدا شوند. چرا كه) بيگمان خداوند داراي مغفرت فراوان و رحمت بيكران است. (اي پيغمبر!) از اموال آنان (كه به گناه خود اعتراف دارند و در صدد كاهش بديها و افزايش نيكيهاي خويش مي‌باشند) زكات بگير تا بدين وسيله ايشان را (از رذائل اخلاقي، و گناهان، و تنگ‌چشمي) پاك داري، و (در دل آنان نيروي خيرات و حسنات را رشد دهي و درجات) ايشان را بالا بري، و براي آنان دعا و طلب آمرزش كن كه قطعاً دعا و طلب آمرزش تو مايه آرامش (دل و جان) ايشان مي‌شود (و سبب اطمينان و اعتقاد بيشترشان مي‌گردد) و خداوند شنواي (دعاي مخلصان و) آگاه (از نيّات همگان) است». ‏
اگر کلمه‌ی (تطهیر) به معنای (عصمت) مي‌بود، هرگز خداوند عزوجل  آن گناهکاران را به لفظ تطهیر توصیف نمي‌‌كرد و آن را برای آنها به کار نمی‌برد! بلکه در این آیه بلیغ و رساتر از کلمه‌ی تطهیر که کلمه­ی (تزکیه) است، وجود دارد، چرا که معنی و مقصد «تطهير» رسیدن به عدم، يعني برطرف نمودن ناپاکی‌ها است، این در حالی که تزکیه یک امر وجودی است که اتصاف و آلایش به زیادی و نمو و برکت است، چنانچه از ظاهر لفظ آن چنین بر می‌آید. و عکس آن شرط نیست: احیانا مکانی را از نجاسات تمیز می‌کنی بدون آنکه آن را با تزیینات برازنده نمايي. اما معنای (تزکیه) زیبا کردن و زیبایی است، وآن هم ممکن نیست مگر بعد از تمیز و پاک گردانیدن، و اگر تزیین پس از تطهیر صورت نگیرد کار عبس و باطلی می‌باشد. شایستگی و قابلیت آن جماعت مذکور نه تنها طهارت، بلکه با درجه‌ای بالاتر قابلیت تزکیه هم دارند، وهمزمان خطابار و گناهکار نيز هستند، پس معصومیت کجا و آنها کجا! اگر تطهیر به معنای (عصمت) باشد، مستلزم آن است که آن جماعت گناهکار بالاتر از معصومين باشند. و در این باره یک نکته‌ی دیگری وجود دارد، و آن همین است که شیعه‌ی امامیه می‌گویند: (عصمت ائمه) از آغاز و ابتدای تولد است، و نزد آنها (عصمت) یک امر عارضی، به این معنی که ابتدا وجود نداشته و بعدا به وجود آمده است، نمي‌باشد. بنابراين، از ديدگاه شیعه شخص معصوم به صورت معصومی متولد می‌شود، و آن عصمت هم ادامه‌دار است، و دلیل‌شان همان فرمایش خداوند متعالی است:
{إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (٣٣) }(أحزاب/33).
«خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد».
 اضافه بر آن، اين‌که جایز است کلمه‌ی (تطهیر) – که ما در صدد بیان آن هستیم- بر کسانی اطلاق گردد که مرتکب گناه شده‌اند.
حال سؤال ما این است که‌ شیعیان از کجا به آن نتیجه رسیده‌اند، که منظور و مقصود (آیه تطهیر) کسانی هستند که قبل از تولد گناهی نداشته‌اند؟ در حالی که لفظ (تطهیر) مانع وجود گناه نیست.
* خداوند عزوجل  در مورد صحابیان اهل مسجد قباء می‌فرماید:
{ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ} (توبه/108).
«در آنجا كساني هستند كه مي‌خواهند (جسم و روح) خود را (با اداي عبادتِ درست) پاكيزه دارند و خداوند هم پاكيزگان را دوست مي‌دارد».
مطابق شهادت خداوند آنها معصوم نیستند و دوست دارند که از گناه پاک و دور شوند، باید گفت که کمترین سخن درباره‌ی لفظ (تطهیر) قابلیت و امکان، متصف شدن گناهکاران به آن است.
* خداوند عزوجل  به هنگام نهی از همبستر شدن با زنان در حال حیض، چنین می‌فرماید:
{ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ } (بقره/222)
«بي‌گمان خداوند توبه‌كاران و پاكان را دوست مي‌دارد».
اين در حالی است كه آن دسته از پاكان هیچ‌گونه ربطی به (عصمت و معصومی) ندارند.
* و خداوند عزوجل  می‌فرماید:{ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ (٥٦) } (نمل/56).
«پاسخ قوم او جز اين نبود كه (به يكديگر) گفتند: (لوط و) پيروان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، آنان مردماني پاكدامن و بيزار از ناپاكيها هستند!».‏
اين در حالي است كه در ميان خانواده‌ی لوط دو دخترش هم وجود داشتند که معصوم نبودند.
* و خداوند عزوجل  در مورد زنان می‌فرماید:
{ وَلا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ }(بقره/222).
«با ايشان نزديكي نكنيد تا آن گاه كه پاك مي‌شوند».
در این آیه لفظ (طهارت) که آمده به معنای عصمت نیست، و اگر به معنای عصمت باشد، تفسیر آن چنین می‌شود، با آنها جماع نکنید تا معصوم نشوند هرگاه معصوم شدند با آنها جماع کنید! اگر لفظ (تطهیر) در واقع به معنای (عصمت) باشد تفسیرش چنان می‌شد. و در اسلام جماع کردن جز با زنان معصوم جایز نمی‌بود!
* و خداوند عزوجل  راجع به یهود ومنافقان می‌فرماید:
{ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ } (مائده / 41).
«آنان كسانيند كه (در ضلال و عناد اسراف كرده‌اند و) خداوند نمي‌خواهد دلهايشان را (از كثافت كفر و شرك) پاك گرداند».
 در مقابل آيه فوق فرمایش دیگر خداوند عزوجل  در همين سوره راجع به ایمان داران وجود دارد كه می‌فرماید:
{ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ } (مائده/6).
«و بلكه مي‌خواهد شما را (از حيث ظاهر و باطن) پاكيزه دارد».
بدون شک معنای آن چنین نیست: آنان کسانی‌اند که خداوند نخواسته دلهایشان را از اراده‌ی گناه و میل به گناه مصون و معصوم گرداند. و آیه دیگری که درباره‌ی مؤمنان آمده است معنایش این نیست: بلکه می‌خواهد شما را از گناه و میلِ به گناه مصون و معصوم دارد).
ممکن نیست که لفظ (تطهیر) به عصمت تفسیر گردد مگر زماني كه قضيه چنان باشد، و آن هم محال و ممتنع است، پس آن تفسیر باطل مي‌باشد.
 
میان لفظ و امتناعِ وقوع در اشتباه هیچ‌گونه علاقه‌ای به جهت لغوی وجود ندارد:
هیچ علاقه‌ای به جهت لغوی میان آن آیه و میان امتناع انسان از ارتکاب خطا در اجتهاد و یا ارتکاب خطا در رأی به صورت کلی وجود ندارد: معنی لغوی «رجس» آلودگی و پلیدی است، از اين‌رو بر گناه و معاصی همچون کفر و فسق و فجور اطلاق می‌گردد. اما در لغت و زبان عرب کلمه­ی «رجس» بر خطا اطلاق نمی‌گردد تا امکان آن داشته باشد که بگوییم: عبارت (اذهاب رجس) احتمال معنای عدم وقوع در خطا را دارد. پس به هيچ وجه آن آیه، ارتباط و علاقه‌ای با (خطا) ندارد، لذا چطور ممکن است که با آن بر(عصمت و صیانت) ازخطا استدلال شود!!
گفتني است كه آیه و نصهای مهم‌تر از آن در مدح اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم  وارد شده است، اما مستلزم عصمت و طهارت آنها نیستند. این آیه‌ی ذيل یکی از آن آیه‌ها است:
{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ (٦)وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الأمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (٧)فَضْلا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٨) } (حجرات/6-8).
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! اگر شخص فاسقي خبري را به شما رسانيد درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهي - بدون آگاهي (از حال و احوالشان و شناخت راستين ايشان‌ -) آسيب برسانيد، و از كرده خود پشيمان شويد. ‏‏ بدانيد كه پيغمبر خدا در ميان شما است (قدر او را بدانيد و بدو احترام بگذاريد). هرگاه در بسياري از كارها از شما اطاعت كند، به مشقت خواهيد افتاد. اما خداوند ايمان را در نظرتان گرامي داشته است و آن را در دلهايتان آراسته است، و كفر و نافرماني و گناه را در نظرتان زشت و ناپسند جلوه داده است، فقط آنان (كه داراي اين صفات هستند، يعني ايمان در نظرشان محبوب و مزيّن، و كفر و فسق و عصيان در نظرشان منفور و مطرود است) راهيابند و بس. ‏‏ اين، لطف و نعمتي از سوي خدا است (كه بدانان ارزاني داشته است) و خداوند داراي آگاهي فراوان و فرزانگي بيشمار است (و مي‌داند چه كسي شايسته هدايت، و بايسته مرحمت و نعمت است)». ‏
اگر ما از جمله کسانی می‌بودیم که نیازمندند به آیه‌ی (متشابه) استناد و استدلال کنند به عصمت و طهارت اصحاب پیامبر قائل می‌شدیم، و حجت و دلیل ما در آن باره با قیاس بر دلایل‌ شیعه‌ی امامیه، ظاهر آيات است: آیه‌ی فوق اقرار دارد به اینکه خداوند عزوجل  انواع معاصی و گناهان صغیر و کبیر را از کفر گرفته تا رسد به عصیان در انظار اصحاب پیامبر مکروه و مبغوض گردانیده است. و تنها به آن اکتفاء نکرده، بلکه خداوند ايمان را در نظرشان گرامي داشته است و آن را در دلهايشان آراسته است. اگر ین آیات در رابطه با أصحاب مفید و مستلزم (عصمت) نباشد پس عصمت چیست و چگونه است؟! و در پایان آیات با شهادت خویش تاج زرین را بر سر آنها می‌گزارد و می فرماید: آنها راه یابندگانند. و هرگاه آیه‌ی وجوب پیروی کردن([3]) از آنان را به آن آیه اضافه کنیم، دلیل و حجت براي (عصمت) آنان، کامل و بدون نقص می‌گردد!
و اگر آن آیه مخصوصا درباره‌ی علی نازل می‌گشت، در مقدمه‌ی آیاتی قرار می‌گرفت که شیعه امامیه براي عصمت علی رضی الله عنه  به آنها استدلال می‌کنند! از اين‌رو آشکار گردید که آن آیه هیچ‌گونه علاقه‌ای به (عصمت) ندارد، و اعتقاد شیعه به (عصمت) ائمه به دلیل نص آیه فقط به صورت استنباط است و آن هم از روي شک و شبهه است، نه اين‌كه نص صریحی باشد. و استنباط به عنوان حجت و دلیل برای اثبات مسائل اساسی دین جایز و معتبر نمی‌باشد، و باز تبعیت از آیات متشابه به نص قرآن کریم ممنوع است.
2- هیچ دلیل و مدرکی وجود ندارد که لفظ اهل بیت را به افراد مخصوصی اختصاص دهد:
شیعه‌ی امامیه ضرورتاً به دلیل قطعی نیاز دارند تا در درجه‌ی اول معنی (اهل بیت) را به علی، فاطمه، حسن و حسین انحصار و اختصاص ‌دهند؛ و در درجه‌ی دوم معنی آیه را به نه نفر از نوادگان آنها و فقط انتقال دهند؛ و در درجه‌ی سوم اين‌كه ممنوع است و نباید شامل تمام افراد اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و سلم  گردد.
گفتنی است که‌ همه‌ی موارد فوق ممتنع می‌باشند، زیرا لفظ (اهل بیت) در گویش عرب – که‌ خداوند عزوجل  در قرآن کریم با استفاده‌ از آن مردم را مخاطب خود قرار داده‌- بسیار وسیع‌تر و گسترده‌تر از آن می‌باشد: با توجه‌ به‌ این‌که‌ قبل از هر چیز شامل همسر می‌باشد، سپس سایر اعضای خانواده‌ اعم از فرزندان، پدر، مادرو دیگران را دربر می‌گیرد، سپس – در مرحله‌ی بعد- تمامی خویشاوندان را در ضمن خود می‌گیرد.
دلالت لفظ (اهل بیت) بر همسر و همچنین بر اولاد و ساير اعضاي خانواده حقیقی است، و اما دلالت آن بر أقارب و خويشاوندان مجازی است. راغب اصفهانی در کتاب (مفردات) خود می‌گوید:
(اهل الرجل) در حقیقت کسانی‌اند که زیر سایه‌ی یک مسکن زندگی می‌کنند. سپس از معنای حقیقی‌اش خارج گشته، و(اهل بیت) برای کسانی گفته شده که یک نسب آنها را در خود جمع کند. راغب اصفهانی می‌افزاید: (اهل الرجل) به همسر تعبیر شده است... و(تأهل) زماني كه ازدواج مي‌كند. و از این قبیل است که عرب گفته‌اند: (اهّلکَ الله فی الجنة) یعنی خداوند در بهشت همسری را نسیب تو گرداند و خانواده‌اي را براي شما تشكيل بدهد. (رازی) در مختار الصحاح می‌گوید: (اَهَََّلَ الرجل) یعنی: ازدواج کرد. و(تأهلَ) هم همین معنا را دارد.
 
اهل بیت در قرآن فقط شامل (همسران) است و بس
معنای اصلی و حقیقی (أهل) همسر است نه خويشاوندان و اقارب؛ قرآن نيز به همين معنا نازل گشته است، آنجا كه خداوند عزوجل  مي‌فرمايد:
{ فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ } (قصص/29).
«هنگامي كه موسي مدّت را به پايان رسانيد و همراه خانواده‌اش (از مدين به سوي مصر) حركت كرد».
اين در حالي است كه به جز همسرش کس دیگری به همراه او نبود.
و گفته‌ی همسر عزیز مصر خطاب به شوهرش:{مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا }(یوسف/25).
«سزاي كسي كه به همسرت قصد انجام كار زشتي كند، جز اين نيست كه يا زنداني گردد يا شكنجه دردناكي ببيند».
و در رابطه با حضرت لوط می‌فرماید:{ فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ (٨٣) } (اعراف/83).
«پس ما لوط و خانواده او را نجات داديم، مگر همسرش را كه او (از خانواده خود گسيخته بود و به گمراهان پيوسته بود)».
و خداوند در حالی که سخنان ملائکه را خطاب به همسر حضرت ابراهم (ساره) نقل می‌کند، می‌فرماید:
{ قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ }(هود/73).
‏ «گفتند: آيا از كار خدا شگفت مي‌كني؟ اي اهل بيت (نبوّت)! رحمت و بركات خدا شامل شما است (پس جاي تعجّب نيست اگر به شما چيزي عطاء كند كه به ديگران عطاء نفرموده باشد). بيگمان خداوند ستوده (در همه افعال و) بزرگوار (در همه احوال) است». ‏
در استعمال عامه­ی مردم لفظ (اهل بیت) به معنی مجموع ساکنان خانه‌ای است که آنها را در خود گرفته است، همانگونه که خداوند از حضرت یوسف خبر می‌دهد هنگامی که به برادرانش گفت:
{ وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ } (یوسف/93).
«و همه خانواده خود را به نزد من بياوريد».
خداوند در آیه بعدی توضیح می‌فرماید: که اهل یوسف: پدر، همسر پدر و برادرانش بودند، آنجا كه مي‌فرمايد:
{ فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ (٩٩)وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا }(يوسف/99،100)
«(يعقوب و خاندان او رهسپار مصر شدند. يوسف تا مدخل مصر به استقبالشان شتافت). هنگامي كه به پيش يوسف رسيدند، پدر و مادرش را در آغوش گرفت و (به همه آنان) گفت: به سرزمين مصر داخل شويد كه به خواست خدا در امن و امان خواهيد بود. كاروان داخل مصر گرديد و به منزل يوسف وارد شد) و يوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند (و به رسم مردمان آن زمان، در حق سران و اميران و فرمانروايان، جملگي) در برابرش كرنش بردند».
‏و اما لفظ (اهل بیت) به این صورتِ ترکیبی (اهل) مضاف به سوی (بیت)، در قرآن فقط برای همسر استعمال گردیده است. و در واقع معنای حقیقی اهل بیت (همسر) است. لفظ (اهل بیت) فقط در دو مورد قرآن آمده است، یکی از آن دو درباره‌ی همسر ابراهيم است. که می‌فرماید:
{ قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (٧٣) } (هود/73).
‏«گفتند: آيا از كار خدا شگفت مي‌كني؟ اي اهل بيت (نبوّت)! رحمت و بركات خدا شامل شما است (پس جاي تعجّب نيست اگر به شما چيزي عطاء كند كه به ديگران عطاء نفرموده باشد). بيگمان خداوند ستوده (در همه افعال و) بزرگوار (در همه احوال) است». ‏
و مورد دیگر هم درباره‌ی همسران پیامبر است كه چنین می‌فرماید:
{ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (٣٣) } (احزاب/33).
‏ «و در خانه‌هاي خود بمانيد (و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه داده است، از خانه‌ها بيرون نرويد) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد (و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد) و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد. خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد». ‏
اصل آن است که کلمه­ی (اهل بیت) بر معنای حقیقی‌اش حمل گردد، و برای حمل کردن آن بر معنای مجازی و غیر حقیقی‌اش دو شرط لازم است:
1- مانعی وجود داشته باشد که مانع حمل آن بر معنای حقیقی‌اش باشد.
2. قرینه يا دلیلی وجود داشته باشد که آن را به معنای مجازی‌اش برگرداند.
گفتنی است که‌ در آیه‌ی فوق هیچ کدام از این دو گزینه‌ وجود ندارد، زیرا نه‌ مانع و نه‌ قرینه‌ای برای آن در ميان نيست و جز هواي نفس و آرزوي خود کامگی چيز ديگري وجود ندارد!
 
 قرائن و دلایلی که معنی (همسر) را برای لفظ (اهل بیت) بر دیگر معانی ترجیح می‌دهند
بلکه گذشته از آن، دلایل و قرائن به صورت قطعی بر معنای حقیقی آيه تأکید دارند، و هر چند كه ما نیاز به ذکر آن قرینه‌ها نداریم، چون کافی است که فقط به اصل استدلال نمايیم، که حمل کردن لفظ بر معنای حقیقی آن است، هرگاه مانعی برای آن وجود نداشته باشد، ولی ما برخی از آن دلایل و قرائن را فقط برای توجیه و فائده‌ی بیشتر یادآوری می‌کنیم:
أ- بافت و ساختار نص آیات
همانا فرموده‌ي خداوند عزوجل :
{إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }
جزئی از آیه‌ای است که به هیچ وجه ممکن نیست از آن جدا و تفکیک گردد، در غير اين صورت در لفظ و معناي آن اختلال به وجود می‌آید. گفتني است كه در بافت و ساختار این آیه و قبل و بعد از آن کلا سخن درباره‌ی همسران پیامبر است. ساختار کلام چنین شروع می‌شود:
{ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلا (٢٨)وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (٢٩)} (أحزاب/28-29).
«اي پيغمبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي‌خواهيد، بيائيد تا به شما هديّه‌اي مناسب بدهم و شما را به طرز نيكوئي رها سازم. و امّا اگر شما خدا و پيغمبرش و سراي آخرت را مي‌خواهيد (و به زندگي ساده از نظر مادي، و احياناً محروميّتها قانع هستيد) خداوند براي نيكوكاران شما پاداش بزرگي را آماده ساخته است». ‏
آیات قرآنی پیوسته‌ همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  را مخاطب خود قرار داده‌ و می‌فرماید:
{ يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (٣٠)وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا (٣١)يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا (٣٢)وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (٣٣)وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (٣٤) }(احزاب30-34)
 
«‏اي همسران پيغمبر! هر كدام از شما مرتكب گناه آشكاري شود (از آنجا كه مفاسد گناهان شما در محيط تأثير سوئي دارد و به شخص پيغمبر هم لطمه مي‌زند) كيفر او دو برابر (ديگران) خواهد بود، و اين براي خدا آسان است. ‏و هر كس از شما در برابر خدا و پيغمبرش خضوع و اطاعت كند و كار شايسته انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم داد، و براي او (در قيامت) رزق و نعمت ارزشمندي فراهم ساخته‌ايم. ‏اي همسران پيغمبر! شما (در فضل و شرف) مثل هيچ يك از زنان (عادي مردم) نيستيد. اگر مي‌خواهيد پرهيزگار باشيد (به گونه هوس‌انگيز) صدا را نرم و نازك نكنيد (و با اداء و اطواري بيان ننمائيد) كه بيمار دلان چشم طمع به شما بدوزند. و بلكه به صورت شايسته و برازنده سخن بگوئيد. (بدان گونه كه مورد رضاي خدا و پيغمبر او است). ‏و در خانه‌هاي خود بمانيد (و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه داده است، از خانه‌ها بيرون نرويد) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد (و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد) و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد. خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد. ‏‏و آيات خدا و سخنان حكمت‌انگيز (پيغمبر) را كه در منازل شما خوانده مي‌شود (بياموزيد و براي ديگران) ياد كنيد. بي‌گمان خداوند دقيق و آگاه است». ‏
بنابراين، فرمایش خداوند:
{إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }
قسمتی از آیه‌ای است که علت و سبب تمام آن أوامر و نواهی مذکور در آن آیات به خاطر آن گسیل داده شده است. به اين معنی که: آن‌را انجام دهيد و آن ديگري را رها سازيد.
این همه نصایح و توصیه به خاطر چی؟ و تشدید در مجازات به هنگام مخالفت و دو چندان شدن أجر به هنگام مخالفت، برای چی؟ در جواب آن بايد گفت: زیرا که پروردگار اراده‌ی خیر را دارد، می‌خواهد که آن خانواده پاک و منزه باشند از هر آنچه که به سمعه و جایگاه آن خانواده در میان مردم لطمه وارد می‌کند. چون آن خانه، منزل پیامبر است، و هر کس که به آن خانه نسبت داده می‌شود، اهل و صاحب آن خانه است، و بر او واجب است که أخلاق و رفتارش را طوری تطبیق کند که لیاقت و شایستگی آن نسبت شریف و بزرگ را داشته باشد، و اگر چنین نباشد بر او فرض می‌شود که از آن خانه بیرون رود، و علاقه و رابطه‌ی خود را با آن قطع نماید؛ بعد از آن هرچه می‌خواهد انجام دهد، چرا که آنگه مرتکب هر خطایی شود، روی آن خانه حساب نمی‌گردد، و از آن به بعد حساب خیر و شرش مانند سایر مسلمین می‌باشد. اما اگر بر نسبت و ماندن در آن خانه اصرار ورزد، عقاب و سزا از آن پس چون أجر و پاداشت مضاعف و دو برابر می‌شود. و آن هم فقط به خاطر قداست و شرافت آن مکان است، همانگونه که أجر نماز در (مسجد الحرام) و سایر مساجد و خانه‌های خدا مضاعف و چند برابر می‌شود، معصیت و گناه هم همانگونه است: کسی که در خانه خدا دزدی می‌کند مانند کسی نیست که در بازار دزدی مي‌نمايد.
و به دلیل آنکه همسران پیامبر(اهل بیت) او هستند، خداوند ثواب و عقاب متعلق به آنها را چند برابر نموده است، اگر همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  جزو (اهل بیت) محسوب نمی‌شدند، هیچگونه مناسبه‌ای برای مضاعف و دو چندان شدن ثواب و عقاب وجود نداشت. آیا صحیح است که کسی در منزل خود نمازش را به جای آورد و سپس بخواهد ثواب نمازش به قدر ثواب نماز کسی باشد که درخانه‌ی خدا (مسجد) نمازش را به جای آورده است؟! یا آیا جایز است که سزا و عقاب دزدی در محل عمومی دو چندان شود، به قیاس بر مجازات کسی که در یکی از خانه‌های خدا دزدی کرده است؟!
 
خانه‌های پیامبر صلی الله علیه و سلم  بدون هیچ‌گونه تفاوتي منازل همسرانش نيز مي‌باشد
لفظ (بیت)-یعنی خانه- در خطاب سابق سه بار تکرار شده است:
دفعه اول در فرمایش خداوند متعال:{ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ } و دفعه‌ی دوم در فرمایش خداوند عزوجل :{وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ } و دفعه سوم در فرمایش خدا كه چنین آمده:{ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ }سپس بعد از آیاتی چند دوباره كلمه‌ي «بیت» تکرار می‌شود، اما این بار کلمه‌ی «بیت» با «نبی» ترکیب می‌شود و مضاف به سوی «نبی» است. مثال اول اين‌که خداوند عزوجل  می‌فرماید:
 
{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ } (أحزاب/53).
«اي مؤمنان! به خانه‌هاي پيغمبر بدون اين كه به شما اجازه داده شود، داخل نشويد».
و در آخر همین آیه خداوند عزوجل  می‌فرماید:
{وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ} «هنگامي كه از زنان پيغمبر چيزي از وسائل منزل به امانت خواستيد، از پس پرده از ايشان بخواهيد، اين كار براي پاكي دلهاي شما و آنان بهتر است».
بیوت و خانه‌های ذکر شده در این آیه­ی اخیر همان خانه‌هایی هستند که در آیات قبلی آمده بودند، و آن خانه‌ها همه یک معنا دارند كه تعریف شده و معلوم هستند و گاهی به سوی همسرانش نيز اضافه می‌شود، مانند: :{ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ } ،و {وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ } و گاهی به سوی «نبی» اضافه می‌شود: :{ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ }بدون شک آن خانه‌ها همه یکی هستند؛ خانه‌های پیامبر صلی الله علیه و سلم  خانه‌های همسرانش نيز هستند. و بدون فرق خانه‌های همسرانش هم خانه‌های او هستند. چرا که معقول و متصور نیست که همسرانش خانه‌ای مخصوص به خویش داشته باشند، و پیامبر هم خانه‌های دیگری غیر از خانه‌ي همسرانش داشته باشد. پس خانه یکی و مشترک است میان کسانی که أهل آن خانه هستند. لذا بر حسب اقتضای کلام گاهی به سوی همسرانش و گاهی به سوی خودش اضافه می‌شود. هرگاه لفظ (بیت) تنها و بدون ترکیب و اضافه کردن گفته شود، مقصود و منظور فقط خانه‌ای است که بین پیامبر و همسرانش مشترک است. کرامت و برکت و پاکسازی بر اهل آن خانه- خانه‌ی پیامبر یا خانه‌ی همسرانش بدون فرق- نازل گشته است. پس اخراج و استثناء کردن همسران پیامبر از حکم آن آیات نشانه­ی پستی و بیرون رفتن از عقل و عرف و طبع سلیم است، و اخراج کردن آنها از حکم آیات هیچگونه مجوز و دلیلی بجز استبداد و چیرگی با سخن بدون قاعده، و کج کردن و برگرداندن آیات مطابق میل و آرزو ندارد.
سپس هرکس که علاقه‌مند به زبان عربی باشد، طبعا درمی‌يابد که وارد كردن سخن أجنبی و نامربوط به أثنای سخنانی که برای هدف و مقصد خاص و معینی رانده شده، در منطق و کلام عاقلمندان ناجایز و ممنوع می‌باشد، تا چه رسد به کلام خداوند عزوجل ؟!!
بنابراين سخن گفتن در مورد (عصمت) اشخاص و افرادي معین، با استفاده از سخنی که برای بیان أمور و أحکام ویژه‌ی همسران و خانواده‌ی پیامبر رانده شده، چه علاقه و رابطه‌ای با هم دارند؟!
 
در کجای قرآن نصی مناسب با این موضوع وجود دارد؟
اگر فرض کنیم که آن نص (آیه‌ی تطهیر)- به گفته‌ی شیعه- تفسیر و معنایش عصمت (أئمه) باشد. چنین تفسیری مستلزم آن است که آیه‌ی مذکور هیچ‌گونه ارتباطی به سخن پیش و پس از خود نداشته باشد. ناچار باید مکانش جای دیگری در قرآن باشد، در چه جای دیگری ممکن است آن را گذاشت؟! آن نص (آیه‌ی تطهیر) روح تمام آن سخنان است، و سبب و علتی است که آن سخنان روی آن بنا شده‌اند، و محوری است که سخن، أطراف آن دور می‌زند. علاقه و ارتباط میان (آیه تطهیر) و آیه‌های دیگر از لحاظ لفظی و معنوی است:
از حیث لفظ (أزواج النبی) همسران پیامبر هستند؛ اگر این قسمت از آیه را جدا کنیم، اختلال و نقص و بی‌نظمی در سخن به وجود می‌آید.
و اما از حیث معنا هدف و مقصود آیه همین است: ای همسران پیامبر! خداوند برای اهل آن خانه می‌خواهد که دور باشند از هر چیزی که شخصیت آنها مصدوم و لکه‌دار می‌کند. پس ناگزیر بايد آن کار انجام داده شود و از آن ديگري دوری و پرهیز به عمل آيد تا قصد و إراده‌ی خداوند عزوجل  تحقق بخشد و در نتیجه پاداش و ثواب دو چندان گردد. و اگر این روش توصیه شده را پیشه نکنید یا باید با گرفتن طلاق از آن خانه بیرون شوی و یا به دلیل نسبتی که شما با این خانه دارید سزا و عقابتان دو برابر می‌شود. بنابراين، این قسمت تکمیل کننده‌ی آیه، علت و سبب ساختار کلام و روح و محور سخن است. پس چگونه از آن جدا می‌گردد؟!
 
محور سوره‌ی «أحزاب» پیامبر و همسرانش هستند
کسی که در سوره‌ی «احزاب» دقت و تدبر کند، می‌بیند که موضوع و محور أول تا آخر آن پیامبر صلی الله علیه و سلم  و همسرانش هستند. در پايان آن سوره خداوند عزوجل  چنین می‌فرماید:
{ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ }(أحزاب/6)
«پيغمبر از خود مؤمنان نسبت بدانان اولويّت بيشتري دارد (و اراده و خواست او در مسائل فردي و اجتماعي مؤمنان، مقدم بر اراده و خواست ايشان است) و همسران پيغمبر، مادران مؤمنان محسوبند (و بايد احترام مادري آنان را از نظر به دور نداشت».
آیات قبلي جز مقدمه‌اي براي آن، چيز ديگري نمي‌باشد.
سپس خداوند عزوجل  غزوه‌ی أحزاب و بنی قریضه را ذکر می‌نماید، آنهایی که مسلمانان سرزمین‌شان را گشودند، و اموال و داراي‌يشان را به غنیمت بردند. و به سبب آن أموال و دارایی، در خانه‌ی پیامبر صلی الله علیه و سلم  اختلاف به وجود آمد. چون همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  از او درخواست نفقه، توسعه و رفاهیت بیشتری می‌کردند. پس ذکر این دو غزوه مقدمه و بسترسازی است برای ذکر آنچه در خانه‌ی پیامبر صلی الله علیه و سلم  به وجود آمده است. و همچنین آماده‌سازی است برای توجیهات و تعلیمات خداوند عزوجل  در مورد آن اختلافی که به وجود آمده بود. و در أثنای همان توجیهات ذکر تطهیر و پاکسازی آمده است. و پس از آن ذکر و بحث ازدواج پیامبر با همسر فرزند خوانده‌اش (زید) و مسائل مربوط به آن آمده است. و آن هم شأن و وضعیتی بوده که مختص خانواده‌ی پیامبر بوده است. و در آن قضیه توجیه و تعلیم از طرف پروردگار برای موئمنان وجود دارد، که به عوض و جای فرو رفتن در شبهات و گمانهایی که کافران و منافقان بر می‌انگیزند، لازم است که مؤمنان مشغول به ذکر و یاد خدا باشند. معنای این جمله‌ی آخر با آیه‌ی آغاز سوره‌ی احزاب مشابه است، که در آن خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:
{ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ...}(احزاب/ا).
«اي پيغمبر! بترس از (عذاب و خشم) خدا، و از كافران و منافقان اطاعت مكن».
و همچنين آیه‌ها‌ی (1-3) از همين سوره، تفسیري براي مطلب فوق مي‌باشد.
 سپس پروردگار می‌فرماید:
{ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ ...} (احزاب/50)
«اي پيغمبر! ما براي تو (جهت توفيق در كار تبليغ دعوت و چيزهاي ديگر) حلال كرده‌ايم همسرانت را كه مهرشان را پرداخته‌اي، و همچنين كنيزاني را كه خدا در جنگ بهره تو ساخته است».
آیات فوق مسائل و أحکامی را ذکر می‌کنند که مربوط به علاقات زناشوئی و خانوادگی پیامبر صلی الله علیه و سلم  است. و همچنين در آن آیات پاداش و جبراني را برای همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  مقرر گردانده است، بعد از آنچه آنها خود مختار شدند و ماندگاری با پیامبر صلی الله علیه و سلم  را بر همه‌ی لذایذ و رفاهیت‌هاي دنیا ترجیح دادند.
به این صورت که خداوند عزوجل  می‌فرماید:
{لا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ }(أحزاب/52)
«بعد از اين، ديگر زني بر تو حلال نيست، و نمي‌تواني همسرانت را به همسران ديگري تبديل كني (و مثلاً برخي از اينان را طلاق دهي و به جاي وي همسران تازه‌اي را خواستگاري نمائي) هر چند جمال آنان تو را به شگفت درآورد».
و در آن سوره به رعایت أدب و احترام نسبت به همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  اشاره شده، طوری که خطاب قرار دادن آنها جز از پشت پرده جایز نیست؛ و همچنین در آن سوره تحریم و ممنوعیت ازدواج با همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  بعد از جدائی با او ذکر شده، و آنها را مادر مؤمنان نامیده است، به این صورت که خداوند عزوجل  می‌فرماید:
{وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ }(احزاب/6)
«و همسران پيغمبر، مادران مؤمنان محسوبند».
سپس خداوند عزوجل  به مسأله‌ی جایز بودن گفتگوی مستقیم و بدون پرده آنها با محرمهایشان- مانند پدران و پسران و...- می‌پردازد. و بعد اذیت و آزار پیامبر صلی الله علیه و سلم  را در مورد همسرانش گناه بس بزرگی قلمداد نموده. و در آن سوره توجیه و تعلیمات ربانی برای همسران، دختران و زنان مؤمن نازل شده، که زیبائیهای خود را از دیدگان نامحرم بپوشانند و حجاب شرعی را رعایت کنند، تا از اذیت و آزار سخن و تهمت‌های بيماردلان در امان باشند. و خداوند در آن سوره از تهدید منافقان و کسانی که مریض‌دل‌اند و از آن دست نمی‌کشند، بحث می‌کند. و مسلمانان را توجیه می‌نمايد که پیامبر صلی الله علیه و سلم را درباره‌ی خود و خانواده‌اش اذیت نکنند، همانگونه که قوم بنی اسرائیل حضرت موسی را در رابطه با خانواده‌اش اذیت دادند، و او را متهم می‌کردند به چیزی که به شخصیتش لطمه و صدمه وارد کند. و به مؤمنان دستور داده که تقوا را پیشه کنند، و راست و حق را گویند. و آن امانت سنگین و بزرگی را که خداوند بر دوش آنها گذاشته متذکر و یاد آور شوند. إبتدای آن سوره به ذم و سرزنش منافقان و کافران و مشرکانی که خدا و پیامبرش از تبعیت و اطاعت کردن آنها نهی فرموده، شروع می‌شود، و همچنین اختتام و پایان سوره بیانگر ذم آنها است- و شیعیان هم در طول تاریخ چنین شأن و حالی داشته‌اند - و باید انسان مؤمن تنها جهتی را اطاعه کند، که آن جهت هم وحی آسمانی مي‌باشد. در ابتدای آن سوره چنین آمده است:
{ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (١)وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا (٢)} (احزاب/1-2).
«اي پيغمبر! بترس از (عذاب و خشم) خدا، و از كافران و منافقان اطاعت مكن. بي‌گمان خداوند آگاه (از هر چيزي، و) داراي حكمت (در افعال و اقوال خو د) است. ‏ از چيزي پيروي كن كه از سوي پروردگارت به تو وحي مي‌شود. بي‌گمان خداوند از كارهائي كه انجام مي‌دهيد بس آگاه است».
و چنین به‌ پایان می‌رسد: { لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا (٧٣)}
پس این سوره اول تا آخر در شأن و مورد پیامبر صلی الله علیه و سلم ، همسران و خانواده‌ی مطهّر او، و آداب و احکامی که متعلق به آن خانواده است، نازل گردیده. پس این موضوع چه علاقه و ارتباطی با (عصمت) علی و خانواده‌ی او یا سایر افراد دیگر دارد؟!
ب) أسباب و دلایل نزول این آیه:
سبب نزول آیات سوره­ی احزاب که قسمت بریده­ی مشهور به (آیه تطهیر) هم در آن وجود دارد، همسران پیامبر می­باشد، چرا که آنها درخواست نفقه­ی بیشتر از پیامبر صلی الله علیه و سلم ­کردند، بعد از آنکه دیدند پیامبر از غزوه­ی بنی قریضه که بلا فاصله بعد از غزوه­ی خندق اتفاق افتاد، غنائم کلانی را به دست آورده است. گفتنی است که دلیل حمله­ی پیامبر به بنی قریظه و نابود کردن آنها به خود آنها برمی‌گردد، زیرا آنان گریبان‌گیر احزاب شدند و بر علیه مسلمانان متفق و هم پیمان گشتند، پس هنگامی که با شکست مواجه شدند و احزاب هم ناکام به کاشانه­ی خویش برگشتند، پیامبر صلی الله علیه و سلم به طرف هم­ پیمانان مشرکین از یهود روی آورد و آنان را نابود گرداند و سرزمین و اموالشان را به غنیمت برد؛ مسلمانان به ویژه مهاجرین از این دست­مایه بهره­مند گشتند و برای خانواده و عیالشان رفاهیت را فراهم نمودند، از این‌رو همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز به پیروی از سایر زنان خواستار نفقه شدند، پس آیاتی در مورد آنان نازل گشت که خداوند ضمن آن فرمود:
{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا (٩)}(الأحزاب/9).
«‏اي مؤمنان! به ياد آوريد نعمت خداي را در حق خودتان، بدان گاه كه لشكرها به سراغ شما آمدند (تا كار اسلام را براي هميشه يكسره كنند. يعني پيغمبر را بكشند و مسلمانان را در هم بكوبند و مدينه را غارت كنند، و بالاخره چراغ اسلام را خاموش سازند). ولي ما تندباد (سخت سردي) را بر آنان گماشتيم و لشكرهائي (از فرشتگان) را به سويشان روانه كرديم كه شما آنان را نمي‌ديديد. (فرشتگان رعب و هراس را به دلهايشان انداختند و طوفان باد خيمه و خرگاه ايشان را بازيچه قرار داد و بدين وسيله آنان را در هم كوبيديم). خداوند مي‌ديد كارهائي را كه مي‌كرديد‏».
گفتنی است که آیات پیوسته رویدادهای غزوه­ی احزاب را مورد بحث قرار داده­اند و سپس به ذکر بني قريضه پرداخته که چگونه پیامبر بر آن­ها تسلط پیدا نمود:
{ وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا (٢٦)وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا (٢٧)يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلا (٢٨)}(الأحزاب/26-28).
«‏ اي مؤمنان! به ياد آوريد نعمت خداي را در حق خودتان، بدان گاه كه لشكرها به سراغ شما آمدند (تا كار اسلام را براي هميشه يكسره كنند. يعني پيغمبر را بكشند و مسلمانان را در هم بكوبند و مدينه را غارت كنند، و بالاخره چراغ اسلام را خاموش سازند). ولي ما تندباد (سخت سردي) را بر آنان گماشتيم و لشكرهائي (از فرشتگان) را به سويشان روانه كرديم كه شما آنان را نمي‌ديديد. (فرشتگان رعب و هراس را به دلهايشان انداختند و طوفان باد خيمه و خرگاه ايشان را بازيچه قرار داد و بدين وسيله آنان را در هم كوبيديم). خداوند مي‌ديد كارهائي را كه مي‌كرديد. ‏ و زمينها و خانه‌هايشان و دارائي آنان، و همچنين زميني را كه هرگز بدان گام ننهاده بوديد، به چنگ شما انداخت. بي‌گمان خداوند بر هر چيزي توانا است. ‏ اي پيغمبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي‌خواهيد، بيائيد تا به شما هديّه‌اي مناسب بدهم و شما را به طرز نيكوئي رها سازم».
باید گفت که دلیل اختیار دادن و مخیر ساختن همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم ، مطالبه و درخواست کردن خود آنها برای نفقه از پیامبر صلی الله علیه و سلم بود، به بهانه­ی اموال و دارایی‌هايی که آن حضرت از یهود بنی قریضه به غنیمت گرفته بود. و پیوسته آیه‌های قرآن آن موضوعی را که در خانه­ی پیامبر به وجود آمده است علاج می‌نماید، تا می‌رسد به آنجا که می فرماید:
{وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (٣٣)وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (٣٤)}
(الأحزاب/ 33-34)
«و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد. خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد. ‏ و آيات خدا و سخنان حكمت‌انگيز (پيغمبر) را كه در منازل شما خوانده مي‌شود (بياموزيد و براي ديگران) ياد كنيد. بي‌گمان خداوند دقيق و آگاه است».
در علم اصول معلوم گشته است، که سبب نزول به طریق أولی در حکم آیه­ی نازل شده قرار می‌گیرد، هر چند که اعتبار به عموم و شمولیت الفاظ است نه به خصوصیت أسباب.
 
شموليت نص قرآنی برای نزدیکان و خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و سلم احتمالي ضعیف است
اما در این امر، نکته­ قابل توجهی وجود دارد و آن عبارت است از اين‌که دلالت کردن آیه بر عموم مجازی است و سبب آن حقیقی مي‌باشد. پس حمل معنای آیه بر عموم ضعیف است، طوری که موجب احتمال و ظن می‌گردد نه موجب قطع و یقین، و از جمله چیزهایی که ضعف آن احتمال را دوبرابر می‌کند، قاعده­ی اطلاق الفاظ به صیغه­ی عموم و قصد نمودن مخصوص است، که چنین چیزی در لغت عرب بسیار مي‌باشد، به ویژه هنگام در دست داشتن دلایل و قرائنی که ترجیح دهنده­ی آن جهت باشد، همانگونه که در(آیه­ی تطهیر) به نظر می‌رسد. پس شمول و فراگیر شدن آن آیه برای تمام اهل بیتو احتمالي ضعيف مي‌باشد، هر چند به صورت کلی رد نشده است، و آن آیه هم حد أکثر شامل همسران و خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌گردد، اما آن هم به طریق احتمال. به این معنا که شامل و فراگیر شدن آیه برای نزدیکان قطعی نیست همچون قطعی بودن فراگیری آن برای همسران؛ اما اين‌كه لفظ (اهل بیت) را تنها به نزدیکان پیامبر اختصاص دهیم، و همسران را از آن جدا و استثناء سازیم، کاري عینا باطل، جعل و دروغ بدون علم بر خدای بزرگ است، و جز خود خواهی و پیروی از میل و آرزو هیچ مدرک و دلیلی برای چنین ادعایی وجود ندارد.
اگر آیه­ی تطهیر به معناي (عصمت) باشد، به طریق أولی مستلزم عصمت همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌شود. و اینکه همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم معصوم باشند، ادعايي باطل است، پس دلالت آن آیه بر (عصمت) باطل و بي‌اساس است.
 
لفظ عام است اما معنای آن خاص می‌باشد
برای آنکه خواننده­ی غیر متخصص را از فهم و درک این قاعده محروم ننمایم، چیزی را برایش ذکر می‌کنم که توضیح دهنده­ی معنای مراد است: خداوند متعال در خصوص آن بادي که قوم عاد را نابود ساخت، می‌فرماید:
{ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا } (الأحقاف/25).
«تند بادی است كه همه چيز را به فرمان پروردگارش درهم مي‌كوبد و نابود مي‌سازد».
همانا لفظ (کل شیء) عام و فراگیر است، اما عمومیت آن به دلیل قسمت بعدی همان آیه­، غیر مقصود است که می فرماید: {فَأَصْبَحُوا لا يُرَى إِلا مَسَاكِنُهُمْ }
« پس (از چندي، تندباد ايشان را دربر گرفت و هلاك گشتند و) به گونه‌اي درآمدند كه جز خانه‌هايشان چيزي به چشم نمي‌خورد».
از این‌رو مسکن‌های ایشان باقی ماندند و تخریب نگشتند، آن تدمیر و نابودی مخصوص انسان و مشابه آن بوده و شامل همه چیز نشده است به رغم آنکه لفظ (کل شیء) عام و فراگیر است.
خداوند عزوجل  می‌فرماید:
{ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (٢٧٤) } (البقرة/274)
لفظ (الذین) برای عموم است و شامل هر انفاق کننده‌ای اعم از كافر يا مسلمان و مخلص یا ریاباز می‌شود، اما اين عمومیت غیر مقصود می‌باشد، هرچند صیغه‌ای که برای آن استعمال گردیده عموم را معنی بدهد، اما در واقع آن آیه اختصاص به مسلمانهای مخلص دارد.
گفتنی است که‌ مثال‌ها برای آن به حدی زیاد است که به حساب نمی‌آیند.
همانا بافت آیه و سبب نزول آن همراه با حقیقی بودن معنای اهل برای همسران، همگی آنها نشانگر ترجیح معنای مخصوص بر عموم هستند، و گویای آن‌اند که مقصود به آن آیه فقط همسران پیامبر است و بس. و آن هم این موضوع را تفسیر می‌کند که چرا پیامبر صلی الله علیه و سلم - مطابق آنچه در روایت آمده - برای علی، فاطمه، حسن و حسین (رضی الله عنهم) دعا کرده است؟ گفتنی است که برای آن بود تا خداوند آنها را هم به برکت آن آیه همراه همسرانش شامل گرداند. قطعا اگر پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌دانست که آن آیه شامل افراد مذکور هم می‌گردد، دلیلی نداشت که دعا کند تا آنها هم شامل (طهارت) شوند. و این قرینه سومی بود که بر معنای حقیقی نه مجازی برای (اهل بیت) تأکید می‌ورزد، و معنای حقیقی‌اش همسران است نه نزدیکان و خویشاوندان.
 
ج) حدیث کساء و جامه
در روایات آمده است که پیامبر برای علی، فاطمه، حسن و حسین دعاء کرد و فرمودند:
«اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا».
« پروردگارا! آنان افراد خانواده­ی من هستند، پس همه­ی پلیدی‌ها را از آنان دور کن و آنها را از هرگونه آلودگی پاک و پاکیزه نگهدار».
روایت فوق به‌ طور واضح بر این مسأله‌ دلالت دارد که‌ آن آیه در مورد آن چهار نفر و سایر خویشاوندانش نازل نگشته است، و اگر در مورد آنها نازل می‌شد پیامبر صلی الله علیه و سلم برای آنها از خدا چیزی درخواست نمی‌کرد که قرآن بدان نازل شده است! چون معنایی ندارد این‌که انسان دعا کند برای چیزی که خودش پیش از دعاء مالک و صاحب آن باشد؟ باید گفت که پیامبر صلی الله علیه و سلم فقط به امید آن برای آنها دعا کرد تا خداوند با کرم و لطف خود آنان را هم شامل (اهل بیت) فرماید. ذکر این مسأله، برخی از الفاظ روایات را برای ما تفسیر و تبيین می‌نماید، از جمله آنکه ام سلمه می‌خواست که با آنها وارد جامه شود، پیامبر صلی الله علیه و سلم او را رد کرد و گفت: «إنك إلى خير» و در روایتی دیگر «أنت على مكانك وأنت على خير» (تو جای خودت بمان، چون بر خیر هستی) یعنی باعث و دلیلی نیست که برایت دعا کنم، با توجه به اين‌كه آیه در اصل در مورد شما نازل گشته است.
 
پروردگارا! اينان افراد خانواده­ی من هستند
اما استناد و استدلال کردن به اين فرمایش پیامبر صلی الله علیه و سلم (اللهم هؤلاء أهل بيتي) برای این معنا که پیامبر صلی الله علیه و سلم بجز آن چهار نفر، اهل و خانواده‌ای نداشته است، و لفظ اهل بیت تنها به آنها اختصاص دارد، چنین ادعایی باطل و بی اساس است. و گمان نمی‌کنم - جز جاهلان، ابلهان و مردم عوامی که به زبان عرب و تعبیر به صیغه‌های آن، آشنائی ندارند، کس ديگري چنان چیزی را بگوید- این مسأله بر او مخفی بماند که ذکر و اطلاق (اهل بیت) برای آن افراد به معنای انحصار و محدود کردن آنها درآن صیغه نیست، بلکه در ضمن معنای مقصود معنای ذکرشده را هم می‌بخشد. چنانچه هنگامی که به سوی جماعتی از دوستانت اشاره می‌کنی و می‌گويی(آنها دوست من هستند). معنایش این نیست که شما بجر آنها دوست دیگری نداری. ومیگویی(آنها برادر من هستند). معنايش این نیست که جز آنها برادر دیگری نداری. و به سوی جمعی از جوانان اشاره می‌کنی و می‌گویی(آنها، مرد هستند)...الخ و در قرآن از این نمونه‌ها زیاد آمده است، همانگونه که در فرمایش خداوند آمده است:
{لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (٨)وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (٩) } (الحشر/8،9).
«‏چيزهائي را كه خدا از دارائي ايشان (يعني بني‌نضير) به پيغمبر خود ارمغان داشته است شما اسباني و شتراني را براي آن به تاخت درنياورده‌ايد (و با جنگ تصرف ننموده‌ايد) و بلكه خداوند پيغمبران خود را بر هر كس كه بخواهد چيره مي‌گرداند، و خدا بر هر كاري توانا است. ‏ چيزهائي را كه خداوند از اهالي اين آباديها به پيغمبرش ارمغان داشته است، متعلق به خدا و پيغمبر و خويشاوندان (پيغمبر) و يتيمان و مستمندان و مسافران در راه مانده مي‌باشد. اين بدان خاطر است كه اموال تنها در ميان اشخاص ثروتمند شما دست بدست نگردد (و نيازمندان از آن محروم نشوند). چيزهائي را كه پيغمبر براي شما (از احكام الهي) آورده است اجراء كنيد، و از چيزهائي كه شما را از آن بازداشته است، دست بكشيد. از خدا بترسيد كه خدا عقوبت سختي دارد. ‏همچنين غنائم از آنِ فقراي مهاجريني است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‌اند. آن كساني كه فضل خدا و خوشنودي او را مي‌خواهند، و خدا و پيغمبرش را ياري مي‌دهند. اينان راستانند‏».
باید گفت که محال است قصد و مراد خداوند آن باشد که صفت (صادقین) را بر مهاجرین محدود و منحصر کند، و اگر خدا چنین قصدی را داشته باشد، معنیش این است که (أنصار دروغگو هستند). و همچنين ممکن نیست که منظور و مقصود خدا انحصار صفت (مفلحین) بر أنصار باشد، و اگر مقصد خداوند چنین باشد، مهاجرین خسارتمند هستند. و اینک مثال دیگری از قرآن برای توضیح بیشتر آن مطلب{ إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ }(التوبة/36).
«شماره ماههاي سال قمري در حكم و تقدير خدا (ي متعال، و مضبوط در لوح محفوظ، يا موجود) در كتاب آفرينش- از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده است‌ - دوازده ماه است كه چهار ماه حرام است (و آنها عبارتند از: ذي‌القعده، ذي‌الحجّه، محرّم، و رجب. جنگ در اين ماهها حرام است، و) اين (تحريم نبرد) آئين راستين و تغييرناپذير(خدا) است»
يعني: اين تحريمِ نبرد جزو آیین راستین است، و إلا دین در این مسأله منحصر نمی‌گردد. و فرمایش پیامبر صلی الله علیه و سلم : (اللهم هؤلاء أهل بيتي). هم همانطور است، یعنی آنها جزو خانواده­ی من هستند، و به این معنا نیست که آنها خانواده­ی من هستند و جز آنها كس دیگری خانواده­ی من نيست.
 
افراد زير کساء و جامه­ی پیامبر صلی الله علیه و سلم  پنج نفر بودند نه چهارده
و باز گفته شده: اگر چنین ترکیب و ساختاری در کلام مانع دخول کسانی باشد که برایشان دعا نخوانده شده، که جزو مدلول و معنای (أهل بیت) قرار گیرند، پس چگونه به صورت زنجیره‌ای نُه امام معصوم دیگر به آنها پیوسته‌اند؟! با وجود آنکه آن أفراد به هنگام دعای مشهور فوق الذکر پیامبر صلی الله علیه و سلم ، خلق نشده و به وجود نیامده بودند!
و اگر گفته شود به خاطر وجود دلایل دیگری آنها جزو اهل بیت محسوب می‌گردند، در جواب گفته می‌شود: تمامي دلایل و شواهد بر آن دلالت می‌کنند که همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  از ویژه‌گان اهل بیت هستند. و طبق دستور زبان عربی، لغت قرآن و عرف و عادت همه‌ي مردم در طول تاريخ بشريت، همسران پیامبر در درجه­ی أول و اولویت مدلول (اهل بیت)-یعنی خانواده پيامبر صلی الله علیه و سلم - قرار می‌گیرند. مثلا می‌گویی(جائت معی أهلی) یعنی: خانواده‌ام همراهم آمد. مقصودت از اهل، همسرت است. و همسر عزیز مصر نيز برای همسر، لفظ (اهل) را به کار می‌برد، همانگونه که قرآن در بازگويی آن داستان می‌گوید:{مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا }(يوسف/25).
«سزاي كسي كه به همسرت قصد انجام كار زشتي كند، جز اين نيست كه يا زنداني گردد يا شكنجه دردناكي ببيند».
پس با توجه به ساختار و بافت کلام، و سبب نزول آیه، (اهل) به همسر تعبیر می‌شود. مگر روا است که آن همه دلیل، سود و إستفاده‌ای را نداشته باشد، و به عنوان واسطه و وسیله‌ای برای همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  قرار داده نشوند، که وارد خانه­ی او شوند و عضو خانواده­ی او قرار گیرند؟! بلکه از (أهل بیت) دور و تبعید می‌گردند، و اجازه­ی ورود به آن خانه را ندارند، مگر این‌که اعتراف کنند که آن خانه، منزل آنان نیست و هیچ ربطی به آنان ندارد. بلکه تنها مانند مستأجری در آن اقامت و یا سکونت داشته‌اند، تا مدت اجاره‌اش به پایان مي‌رسد و شوهرش وفات مي‌نمايد، آنگاه اجبارا و گناه‌كارانه و بدون اجر و پاداش از آن خانه بیرون مي‌آيند؟!
 
حدیث کساء (عصمت) را نقض و رد می‌کند
اضافه بر بيانيات فوق، حدیث جامه دلالت آيه بر (عصمت) را نقض و ملغی می‌سازد، چون کسانی که پیامبر صلی الله علیه و سلم  برایشان دعا کرد (علی، فاطمه، حسن و حسین) بودند؛ كه یا قبل از آن دعا معصوم بوده‌اند و یا معصوم نبوده‌اند و با دعای پیامبر صلی الله علیه و سلم  به معصوميت دست يافته‌اند.
اگر از اساس معصوم بوده‌اند، پس دعا برای آنها هیچ توجیه و دلیلی ندارد، زیرا تحصیل ماحصل است و تلاش برای چیزی که موجود است، ملغی و بی‌فایده مي‌باشد، و عاقلمندان از چنین کاری دورند تا چه رسد به پیامبران.
و اگر بعد از دعا معصوم و پاک شده‌اند و قبلا چنین نبوده‌اند، (عصمت) نقض و بی اعتبار می‌گردد، چرا که غیر معصوم- بر حسب قواعد شیعه­ی امامیه- اگر از اول عمر معصوم نبوده باشد دیگر معصوم نمی‌گردد، چون (عصمت)ی که آنها به اثبات رسانده‌اند، طبیعی و فطری است و از ابتدای ولادت پیوسته و چسپیده به معصوم مي‌باشد. بنابراین اگر آن قول را برگزینند (عصمت) نقض می‌گردد، و اگر قول أول را اختیار نمایند ناگزیر باید آن جمله­ی (فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً) معناي دیگری را غیر از(عصمت) داشته باشد. اگر به این صورت نباشد دعای پیامبر مانند حرفي مفت و بی‌معنی می‌ماند، و چنین چیزی از شأن او بعید است، و مقصود و هدف ما نيز همین است.
 
 حدیث زید بن ارقم رضی الله عنه  در صحیح مسلم
 امام مسلم رضی الله عنه  در کتاب خود بنام (صحیح مسلم)روايت كرده كه (محمد بن بکار بن ریان از حسان (یعنی ابن ابراهیم)، او هم از سعید (یعنی ابن مسروق)، او هم از(یزید بن حیان و او هم از زید بن ارقم) نقل کرده‌ و در آن روایت چنین آمده: پرسیدیم: خانواده پیامبر صلی الله علیه و سلم  کی هستند؟ همسرانش هستند؟ گفت: خیر. سوگند به خدا زن، روزگار درازی با مرد می‌ماند و سپس طلاقش را می‌دهد، و به خانه­ی اقوام و پدرش بر‌می‌گردد. بلکه خانواده­ی اصلی او کسانی هستند، که از صدقه محروم شده‌اند.
و با همان سند روایت می‌کند كه حصین از او پرسید: پس ای زید! اهل بیت او کدام‌ها هستند؟ مگر همسرانش اهل بیت و خانواده­ی او نیستند؟ زید گفت: همسرانش نيز (اهل بیت) هستند. اما در واقع (اهل بیت) او کسانی مي‌باشند که بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم  از قبول صدقه و زکات محروم شده‌اند. حصین پرسید: محرومین از صدقه و زکات چه کسانی هستند؟ زید گفت: آل و خانواده­ی علی، عقیل، جعفر و عباس مي‌باشند. حصین گفت: همه­ی آنها از قبول و اخذ زکات محروم بوده‌اند؟ زید گفت: آری).
این دو روايت با هم متضاد و منافات دارند! وقتي از زید سؤال می‌شود: آیا همسرانش جزو (اهل بیت) و خانواده­ی پیامبر هستند؟ یک‌بار به منفی و بار دیگر به مثبت جواب می‌دهد! و بنا به قاعده‌ی منطق اجتماع دو ضد در یک امر محال است. زید، یا باید می‌گفت:(خیر) و یا می‌گفت: (آری) بویژه که هر دو حدیث یک سند و مدرک دارند! پس گزیری از ترجیح دادن یکی از آنها نیست. و اما آویزان شدن به یکی از آن دو حدیث بدون دلیل و مدرک- آن چنانچه شیعه­ی امامیه رفتار می‌کنند- کار و روش انسان حق طلب نیست.
همانا به وجهی از وجوه، جمع و موافقت میان آن دو حدیث ممكن مي‌باشد. و - به یاری خداوند- در صدد انجام آن جهت هستیم و آن‌را ترجیح می‌دهیم، و تمام احتمالات را مورد تحقیق و بررسی قرار می‌دهیم و با آنها وارد مناقشه می‌شویم.
 احتمال اول: آن است که روایت فقط به صورت منفی صحیح باشد نه مثبت. و آن قول شیعه­ی امامیه است؛ و براي آن احتمال، موانعی وجود دارد:
اول: مانع لغت و گويش است، باید گفت که همسر- در لغت عرب، که قرآن به آن زبان نازل شده، و بنا به عرف و عادت مردم- جزو خانواده­ی مرد محسوب است. از این‌رو به هیچ وجه ممکن نیست که همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  اعضای خانواده­ی او به حساب نيايند.
مانع دوم: آن است که روایت اثبات با دو سند دیگر نيز گزارش گردیده است، و آن چیزی است که روایت اثبات را ترجیح می‌دهد که با لغت و زبان عرب متفق و جور در می‌آید. پس روایت نفی که با سند صحیح گزارش شده است، با روایت دیگری مخالفت دارد که سند آن صحیح‌تر است. لذا روايت نفي به عنوان حدیث شاذ قلمداد مي‌شود كه یکی از اقسام حدیث ضعیف است. این احتمال دوم بود كه سخن ما در خصوص سند و مدرک بود.
و اما اگر درباره­ی متن و عبارت حدیث بحث کنیم و جنبه­ی ظاهری آن را در نظر بگیریم، به هیچ وجه ممکن نیست که روایت نفی صحیح باشد، چرا که با تمام دلایل و اسناد معتبر و موثق مخالفت و تضاد دارد. به هر حال (همسر) را هر جور که حساب کنی به صورت تضمینی، حقیقی و مطلقی، داخل مدلول و معنای (اهل) و خانواده است. پس چیزی که به صورت قطعی ثابت گردیده باشد، چگونه جایز است که نفی و انکار شود؟!
اما جمع بین آن دو روایت به جهت لغت ممکن است- و اين هم احتمال سوم است- پس فهمیدیم که کلمات و الفاظ در لغت عرب به اعتباری مثبت، و به اعتباري دیگر منفی می‌شود. برای مثال لفظ (شفاعت) را در نظر بگیر: قرآن در جایی آن را اثبات می‌کند و در جای دیگر آن را نفی می‌نمايد. خداوند می‌فرماید:
{ وَاتَّقُوا يَوْمًا لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ }(بقره /48)
«و بترسيد از روزي كه (در آن به حساب همگان رسيدگي مي‌شود و) از دست كسي براي كس ديگري، چيزي ساخته نيست، و از او ميانجيگري پذيرفته نمي‌گردد».
اما باز می‌فرماید:{ وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ } «هيچ گونه شفاعتي در پيشگاه خدا سودمند واقع نمي‌گردد، مگر شفاعت كسي كه خدا بدو اجازه (ميانجيگري) دهد».
در این آیه‌ها می‌بینیم که لفظ (شفاعت) دفعه‌ای اثبات و دفعه­ی دیگر نفی می‌‌گردد، و آن هم به دو اعتبار مختلف. پس هرگاه شفاعت (شرعی) را ملحوظ نماییم اثبات می‌گردد، و اگر شفاعت (شرکی) را اعتبار نمائیم آنگاه نفی می‌شود. و نفی و اثبات در دو روایت سابق نيز همانگونه است، و بنا به دو اعتبار مختلف منفی و مثبت می‌شوند. اگر مراد ما از (اهل) كساني باشد که از زکات محروم‌اند، نفی جایز است؛ چون به – قولی- بر همسران پیامبر زکات حرام نبوده است. ولی اگر (اهل) به طور عام و بدون قید و شرط تلقی و لحاظ شود، اثبات واجب است. مانند آنکه زید بگوید: همسرانش جزو خانواده­ی او هستند، اما جزو آنهایی نیستند که زکات برایشان حرام شده است، و در اینجا دیدگاه دیگری هم وجود دارد، و آن اين‌که (اهلیت) بر دو قسم خانواده­ی اصلی و خانواده­ی اکتسابی تقسیم می‌شود. خانواده­ی اصلی، خویشاوندان نزدیک و پدری هستند. و خانواده­ی اکتسابی، همسر است، چون همسر در رديف خانواده­ی مرد قرار می‌گیرد بعد از آنکه هیچ نسبتی با هم نداشته‌اند. پس (اهلیت) و خانواده شدن همسر امری است اکتسابی و تحصیلی نه اصلی و طبیعی. پس هر‌گاه خانواده­ی اصلی را ملحوظ و منظور نمائیم، جایز است که همسران را از خانواده نفی و استثناء کنیم، و هرگاه (خانواده) را به شکل عمومی و بدون قیدهای اصلی و اکتسابی لحاظ کنیم، واجب است که همسران داخل مدلول (اهل بیت) و خانوده قرار گیرند. آن دو اعتبار در روایت آمده و به هردوی آنها تصریح شده است: در روایت اثبات، زید گفت: (همسرانش جزو خانوده­ی او هستند) یعنی در صورت کلی و عمومی براي معنی خانواده. و در روایت استثناء و نفی همسر از خانواده، زید گفت: (همسر یک عمر با مرد می‌ماند...). و در روایت اول ذکر تحریم زکات آمده است، كه (اهل) در آن روایت اختصاص به خویشاوندان پدری دارد. بنا بر آن در همه­ی احوال ممکن نیست که همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  از خانواده­ی او نفی و مستثنی گردند: پس روایت نفی از دو فقره خارج نیست:
1- یا شاذ است، به خاطر مخالفتش با روایت صحیح‌تر؛ چون آن روایت اصح با سه سند گزارش گردیده. در حالی که روایت نفی همراه با یک سند گزارش شده است. و از طریق همان روایت نفی، یکی از روایات اثبات هم گزارش شده است! و همچنین روایت نفی شاذ است به دلیل مخالفتش با لغت و قواعد زبان عرب و سایر ادله.
2- و یا روایت نفی و روایت اثبات هر دو صحیح هستند، پس زید آن روایت را گفته و آن دو دیدگاه و اعتبار مذکور را مد نظر داشته که عبارتند از(عدم حرام بودن زکات و اکتسابی بودن «اهلیت» به وسیله­ی ازدواج، و قابلیتش برای از دست دادن به واسطه­ی طلاق، و اين‌که اهلیت و خانواده بودن همسر، به اندازه­ی اصالت «اهلیت» خویشاوندان پدری اصلی وحقیقی نیست).
اما اینکه روایت نفی به تنهایی صحیح باشد، آن امری است غیر ممکن به علت اسبابی که قبلا ذکر گردید.
اگر بر فرض اين‌كه از روی مجادله، زید مطلقا نفی کند که همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  از خانواده­ی او باشند. باسد گفت كه آن قول زید، نظریه‌ای است که با قرآن، حدیث، لغت و فرهنگ مردم مخالف است. و در علم اصول معلوم گشته که رأی صحابی هرگاه با قرآن و سنت مخالفت داشته باشد، رد می‌شود. چگونه نظریه و رأی زید رد نمي‌شود در حالي که با لغت عرب مخالفت صریح دارد. پس ممکن نیست که نظریه­ی زید پذیرفته شود مگر به اعتبار و رویکردی که ذکر گردید.
سپس گفته­ی زید در روایت نفی- که دلیلی است و برای نفی اهلیت و خانواده بودن همسر به آن استناد می کند -: (به خدا قسم همسر يك عمر طولاني با مرد زندگی می‌کند، سپس طلاقش را می‌دهد و به سوی پدر و اقوامش بر می‌گردد).
یعنی همسر در حال طلاق جزو خانواده­ی مرد نیست و هیچ یک از همسران پيامبر صلی الله علیه و سلم  طلاق داده نشده‌اند، بلکه پیامبر صلی الله علیه و سلم  به نص آیه­ی قرآن از طلاق همسرانش نهی شده است.
{لا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ }(الأحزاب:52).
« بعد از اين، ديگر زني بر تو حلال نيست، و نمي‌تواني همسرانت را به همسران ديگري تبديل كني (و مثلاً برخي از اينان را طلاق دهي و به جاي وي همسران تازه‌اي را خواستگاري نمائي) هر چند جمال آنان تو را به شگفت درآورد».
پس موضوع نفی همسر به هر صورتی که باشد گمان برانگیز است!
 
خطاب قرار دادن در آیه­ی تطهیر به صیغه­ی مذکر
و اما این سؤال که می‌پرسند: چرا خطاب در (آیه­ی تطهیر) به صورت مذکر آمده نه مؤنث که چنین می‌فرماید:{ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ }
گفت: (عنكم) و نگفت: (عنكن)؟ این سؤال بسیار جاهلانه و احمقانه است، زیرا در لغت عرب معروف است، که هرگاه مذکر و مؤنث در خطابی مشترک شدند، خطاب به صیغه­ی مذکر گفته می‌شود؛ و اگر به صیغه­ی مؤنث گفته شود فقط به جنس مادینه اختصاص می‌یابد. پس اگر خدا می‌فرمود: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُن الرِّجْسَ) آنگه حکم تنها بر همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  منحصر و محدود می‌گردید وشامل پیامبر صلی الله علیه و سلم  نمي‌آمد. و آن هم درست نیست؛ زیرا که آن همه احترام و تکریم به واسطه­ی شخص پیامبر است، و هدف و مقصود اول در آن آیه او است، و همسرانش به خاطر همسر بودنشان برای پیامبر با آن تشریف و تکریم روبرو شده‌اند. اما خطاب قرار دادن به صیغه­ی مذکر، شامل مذکر و مؤنث می‌شود. گفتنی است که استعمال صيغه‌ي مذکر لغت عام و کلی قرآن است مانند:
{ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (١) }(مؤمنون/1)
« مسلّماً مؤمنان پيروز و رستگارند».
 و مانند فرمایش خداوند:{ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ (٨) }
 (لقمان/8)«كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته و بايسته بكنند، باغهاي پرنعمت بهشت از آن ايشان است.‏» ‏
 و به همين‌سان...
سپس ما می‌گوییم تعبیر به لفظ (عنکم) در مدح مادر مسلمانان بلیغ و رساتر است؛ چرا که خداوند عزوجل  آنها را با پیامبرش در یک ضمیر جمع کرده است. چنین به نظر می‌رسد که خداوند عزوجل  می‌فرماید: هیچ فرقی میان تک تک افراد آن خانواده نیست. و به همين خاطر در یک ضمیر جمع شده‌اند، و تعبیر از آن به صورت مذکر(عنکم) باعث تعظیم و احترام بیشتر است، که آن تعظیم لایق و شایسته­ی مادر مؤمنان می‌باشد. این واقعیتی است که بر هیچ عرب طبع سالمی مخفی و پوشیده نمي‌باشد. بنده با دقت این اعتراض را مورد مطالعه قرار دادم، در نهايت به این نتیجه رسیدم که آن اعتراضات تنها خود به مهلکه انداختن و جستجو برای گریز از دریافت و قبول آن آیات، به هر وسیله‌ي ممکن، مي‌باشد، هرچند که آن راه پر پیچ و دشوار و یا مسدود و بمبست باشد. و الا اگر اعتراض گیرنده کمی دقت می‌کرد و طفره نمی‌رفت، هرگز دچار تناقض‌گویی نمی‌شد، ازاین‌رو که همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم  را از حکم آیه بیرون کند به دلیل مذکر بودن آیه و مؤنث بودن همسران، و همزمان فاطمه را وارد حکم آن می‌کند هر چند که او هم مؤنث است!! همانا پيماييدن با دو پیمانه، دلیل بر پیروی از هوای نفس است و یا مانند مسأله­ی یک بام و دو هوا می‌باشد.
همانا صاحبان آن اعتراضات، علماء و دانشمند هستند و معذرت آنها پذیرفتنی نیست، چرا که بدان آگاهي دارند، بلکه چنین اموری نیازي به تحقیق یا علم ندارد! اينان اصطلاحات و واژگان روزانه­ی مردم هستند، که حتی مردم بیسواد هم با آن تعامل دارند. به فرض مثال همه­ی ما هرگاه سلام می‌کنیم خطاب را به شکل مذکر می‌آوریم و می‌گوییم: (السلام علیکم) هر چند در ميان آن جمعی که به آنها سلام می‌کنی مؤنث و یا خانمي وجود داشته باشد، بلکه حتی اگر همه­ی آنها خانم باشند، به همان صيغه سلام مي‌شود. و همه­ی ما خطاب به دختران و پسرانمان به صیغه­ی مذکر می‌گوییم: اقرؤوا، اکتبوا، کلوا و اشربوا...تا آخر. باید گفت که هرگاه انسان عالم و باسواد این مسایل سهل را نداند، پس چه می‌داند؟! یا اگر می‌داند، پس پیچ دادن و دور زدن به خاطر چه؟!!
 
کم شرمی و بی‌ادبی
 همانا ادعاي تخصيص معنای (آیه­ی تطهیر) به علی و خانواده‌اش، لفظ «بيت»ي كه در آيه ذکر شده به خانه­ی علی رضی الله عنه  نه خانه­ی پیامبر صلی الله علیه و سلم  تعلق مي‌گيرد. باید گفت که علی رضی الله عنه  به هنگام نزول آن آیه، خانه مستقل و مخصوص به خود را داشته است و آن چهار نفر(علی، فاطمه، حسن و حسین) از اعضاي خانواده­ی علی مي‌باشند. بنابراين، براي خانه­ی پیامبر صلی الله علیه و سلم  در مقابل خانه­ی علی رضی الله عنه  هیچ فضل و مزیتی باقی نمی‌ماند! و اگر آن آیه را از خانه­ی پیامبر منفصل و جدا سازیم، به تنهایی خانه‌ی او از آن فضل و شرف محروم می‌ماند، و خانه­ی پیامبر به عنوان تابع نه متبوع قرار می‌گیرد، و همانند فرع واقع می‌شود نه اصل. آنگاه منحصر نمودن و اختصاص دادن معنای آیه­ به علی، نه تنها پیروی از آیات متشابه، بلکه کم شرمی و بی ادبی در برابر پیامبر بزرگوار است، به واسطه­ی محروم نمودن خانه­ی پیامبر از آن فضل و کرامتي كه خداوند عزوجل  براي او قرار داده است. و آنگه نتیجه چنین می‌شود که آن فضل و بزرگواری پیامبر صلی الله علیه و سلم  از خودش نیست، بلکه از راه کسان دیگری به او رسیده است. اما حقیقت و راستی این است، که خانه­ی علی تنها به خاطر وجود خانه­ی پیامبر صلی الله علیه و سلم - به صورت تبعیت فرع از اصل نه عکس- فضل و بزرگواری دارد.
 
 د) شموليت واژه‌ي (اهل بیت) براي بیش از دوازده نفر است
 باید گفت: که واژه‌ي (اهل بیت) به جهت عموم و همه‌گیری لغوی خود، شامل همه­ی خویشاوندان پدری پیامبر صلی الله علیه و سلم  می‌گردد. و آن افراد به هنگام نزول آیه -اضافه بر همسران پیامبر- عبارت بودند از: قاسم، عبدالله، ابراهیم، زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه. آيا اينها عضو خانواده‌ی پیامبر نیستند؟! آیا کسی می‌تواند که جسارت کند و یکی از اينها را از آن خانه­ی پاک و پاکیزه بیرون کند؟! آیا می‌توان گفت که خداوند عزوجل  نمی‌خواهد آنها را پاک گرداند و نجاست و پلیدی‌ها را از آنان دور نماید؟! و آیا همه­ی آنان معصوم هستند!
سپس از جمله‌ي خویشاوندان پدری پیامبر صلی الله علیه و سلم ، عموهایش (حمزه سالار شهیدان و عباس بن عبدالمطلب) هستند. و عموزاده‌هایش (جعفر، علی و عقیل) مي‌باشند. و همچنین پسران عباس از جمله: پسرش عبدالله بن عباس می‌باشند. همه­ی آنها شامل لفظ (اهل بیت) می‌شوند. و شیعه­ی امامیه نيز کلمه­ی (ذی القربی) در آیه­ی خمس را همانگونه تفسیر کرده است. امامیه گفته‌اند: ذی القربی عبارتند از تمام فرزندان عبدالمطلب اعم از پسر و دختر([4]). آیا آنها معصوم هستند!
سپس فرزندان علی بسیارند؛ از جمله­ی آنها (محمد بن حنفیه، عباس، عمر، زینب و ام کلثوم) هستند. پس چرا تنها به دو نفر از آنها که حسن و حسین هستند، اکتفاء می‌کنید، حال آنکه آیه عمومی و کلی است؟ و حدیث کساء همانگونه که برای ما روشن شده است، براي تخصیص نمی‌گنجد. همانا خداوند عزوجل  قادر و توانا است - اگر قصد حسن و حسین داشت- می‌توانست واژه‌اي را به کار برد که صراحتا فقط بر آن دو نفر دلالت کند.
مسأله­ی دیگر آنکه: حسن به اتفاق همه­ی مذاهب ‏از حسین فاضل‌تر و بزرگ‌تر می‌باشد؛ بلکه او بزرگترین فرزند حضرت علی رضی الله عنه  است. بنابر اين، آیه شامل حال او هم می‌شود و ايشان داراي اولاد و نوه و ذریه‌ مي‌باشد، پس چرا (عصمت) نصیب هیچ یک از آنها نشده است؟ چه دلیلی باعث شد که (عصمت) به ذریه‌ي حسین منتقل شود و به نسل حسن نرسد و قطع گردد! و چه چیزی اولاد حسین را طبق دلالت آن آیه به گفته­ی شیعه (معصوم) قرار داده و أولاد حسن را به همانگونه طبق دلالت همان آیه­ی تطهیر(معصوم) به حساب نیاورده است، در حالی که همگی آنها بدون فرق و امتیاز‌بندی داخل در حکم آن آیه هستند؟! بلکه لازم است که اولاد حسن استحقاق و و شایستگی بیشتری نسبت به آنها داشته باشند، به دلیل افضلیت و بزرگتر بودن حسن! و سپس باید گفت: که حسین اولاد و نوه‌ي زیادی داشته، چرا (عصمت) بر یکی از آنها محدود و منحصر شده، که نه تک فرزند است، و نه از آنها بزرگتر است. و آنها اعم از آقا و خانم، جمع بسیار فراوانی هستند. سپس آن ذریت و نسل به صورت زنجیره‌ای یکی پس از دیگری ادامه یافته و سپس یکدفعه قطع و قیچی شده، اینهم در حالی که همه­ی آنها به (اهل بیت) نسبت داده می‌شوند؟! چه خبر است؟! آن قوم با چه زبانی سخن می‌گویند؟! و با چه صنف و قشری از مردم هستند؟!
آن گزینشی که نه از نظر لغت و نه از نظر عرف و نه از نظر شرع و بلکه نه از نظر قانون هیچ مجوز و توجیهی ندارد! جز خود خواهی بدون مدرک و دلیل هيچ چيز ديگري نيست. و بايد گفت كه تعامل دل بخواهی و خودسری بدون قاعده و قانون با آیات است!
 
  نگاهي گذرا به تاریخ
اين يك نگاه گذرا به یک مقطع زمانی از تاريخ است، که میان (امامت) جعفر بن محمد و (امامت) پسرش موسی بن جعفر محدود و منحصر شده است، اين برهه‌ از زمان، تعبيري است براي آن خود خواهی و خودسری، و بلکه آن سردرگمی در استدلال، و سرگردانی در تطبیق آیات و قرار دادن آنها به زير سلطه‌ي آرزوهای نفساني و تفسیر آیات قرآنی برحسب میل و آرزو مي‌باشد:
شیعه­ی امامیه قائل به(امامت) اسماعیل بن جعفر هستند، پس وقتی که اسماعیل در حال حیات پدرش فوت کرد، به چندین دسته و فرقه تقسیم شدند:
·   برخی از آنها بر قول به (امامت) اسماعیل ادامه دادند، و امامت را در میان بازماندگانش به مراتب سلسله‌ای و دست به دست قرار دادند. این دسته موسوم به امامیه­ی اسماعیلیه هستند. و مدام تا به امروز برخی از امامهایشان جانشین برخي دیگر می‌گردند! همانا اسماعیلیه برای برپایی دولتی در مغرب و مصر که مشهور به دولت (فاطمیان) است، ناجح و موفق گردیدند. و آن دولت تا چندین قرن برقرار ماند. و شیعه­ی اسماعلیه تا چند سالی پیش از تمام فرقه‌های دیگر بیشتر بودند. گفتني است كه برخی از آنان قائل و معتقد به غیبت و پنهان شدن اسماعیل و عدم فوت او هستند، و می‌گویند که مهدی منتظر فقط او است!
·  و برخی از آنها بعد از مرگ اسماعیل به برادر دوّمش ملقب به أبطح روی آوردند، اما ابطح بعد از گذشت هفتاد روز از وفات پدرش بدون آنکه بعد از خود پسری را جا بگذارد، فوت کرد.
·   و برخی از آنها مدعی شدند که پسری دارد اسمش (محمد) است! و بعداً او   را پنهان نمودند! ودر انتظارش نشستند.
·   و برخی از آنها به (امامت) برادر سوّم اسماعیل به نام (محمد) قائل و معتقد بودند، که در سال 200هجری از مکه بیرون رفت، حال آنکه خود را امیر مؤمنان و خلیفه­ی مسلمانان معرفی و اعلان می‌کرد. و موفق به اقامه­ی دولتی شد که دوام زیادی را نداشت، بعد از آنکه بسیاری از شیعیان با او بیعت کردند!
·   به استثنای برخی از آنان که در این‌باره رویکرد دیگری داشتند، و (امامت) را به پسر کوچکترش (موسی بن جعفر) به طریق(آغاز و شروع) منتقل نمودند. و برای توجیه کار خود گفتند: خداوند عزوجل  امامت را از اسماعیل شروع کرد. بعد از آنکه می‌گفتند: پدرش جعفر، از امامت او خبر داده است!
·   و برخی از آنان به روشي صلح‌جويانه و با قیاس به انتقال (امامت) از حسن به حسین، امامت را انتقال داده‌اند؛ علی رغم وجود قاعده‌ای که می‌گوید:(بعد از حسن و حسین امامت در دو برادر اتفاق نمی‌افتد)!!  
اضافه بر آن، این‌که قیاس در مسایل اعتقادی ناجایز و باطل است!
به همين نگاه گذرا اکتفاء می‌نمايم كه یک برهه و مقطع بسیار کوتاه زمانی را به تصویر می‌کشاند. ولی مقطع زمانی است که مالا‌مال از اختلاف و نزاع مي‌باشد! تا در خلال آن جریانات به عمق اختلاف و نزاع حاصل میان فرقه‌های شیعه امامیه، در فاصله­ی صدها سال را به شما معرفی نمایم!!
 علي رغم اینکه تمامي آن فرقه‌ها- با وجود تمامي اختلافات و تضادهايي كه با هم دارند- به این آیه استدلال مي‌نمايند كه خداوند عزوجل  مي‌فرمايد:
{ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ} تا به نفع خود بر «عصمت» و «امامت» «ائمه‌ي» مورد نظر خويش استناد نمايند!!
 
فاصله‌ي میان اهل بدر و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و سلم
واژه‌ي (تطهیر و اذهاب رجس) در قرآن دو بار آمده است:
یک بار در مورد أهل بدر است. و آن اين‌كه خداوند متعال مي‌فرمايد:
{وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأقْدَامَ }(الأنفال/11).
 «و از آسمان آب بر شما باراند تا بدان شما را (از پليدي جسماني) پاكيزه دارد و كثافت (وسوسه‌هاي) شيطاني را از شما به دور سازد، و (با اين نعمت) دلهايتان را ثابت (و به ياري خدا واثق) نمايد، و گامها را (در شنزارهاي بدر) استوار دارد (و روحيه شما را تقويت و بر ميزان استقامت شما بيفزايد».
و بار دیگر در خصوص (اهل بیت) پیامبر صلی الله علیه و سلم  است. و آن هم این آیه است:
{إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ} (الأحزاب/33).
«خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد».
هر یک از آن دو آیه­ی فوق به سبب مشکلات مالی‌اي نازل گشتند كه در پي غزوه‌ای به وجود آمده بود که سربازان اسلام در آن غنائم و أموال زیادی را به دست آورده بودند.
اما اهل بدر در تقسیم غنائم و أموال جنگي، میان خود نزاع و اختلاف داشتند. و خداوند سبحان این آیه را نازل فرمودند:
{ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأنْفَالِ قُلِ الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (١)}(الأنفال/1).
«‏ از تو درباره غنائم مي‌پرسند (و مي‌گويند كه غنائم جنگ بدْر چگونه تقسيم مي‌گردد و به چه كساني تعلّق مي‌گيرد؟) بگو: غنائم از آن خدا و پيغمبر است (و پيغمبر به فرمان خدا تقسيم آن را به عهده مي‌گيرد). پس از خدا بترسيد و (اختلاف را كنار بگذاريد و در ميان خود صلح و صفا به راه اندازيد، و اگر مسلمانيد از خدا و پيغمبرش فرمانبرداري كنيد‏».
خداوند مهربان آنها را از ایجاد تفرقه و اختلاف بر حظر می‌دارد و به آنان دستور می‌دهد که میان خود صلح و آشتی را بر قرار نمایند. حال آنکه خداوند عزوجل  به آنان یادآور می‌نمايد، که آنان را برای أمر بسیار عظیم و بزرگ و موضوع مهم و والاتری آماده خواهد کرد؛ که آن موضوع مهم از آنها می‌طلبد که دنیا و متعلقات آن را ناچیز بگیرند، و گونه‌ای باشند که دلباز و بخشنده واقع شوند نه طمع کار و گیرنده:
{ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ...الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (٣)أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ...إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ } (الأنفال/2-11).
«‏ مؤمنان، تنها كساني هستند كه هر وقت نام خدا برده شود، دلهايشان هراسان مي‌گردد...‏ آنان كسانيند كه نماز را چنان كه بايد مي‌خوانند و از آنچه بديشان عطاء كرده‌ايم، (مقداري را به نيازمندان) مي‌بخشند... ‏ آنان واقعاً مؤمن هستند... (اي مؤمنان! به ياد آوريد) زماني را كه (از دشمنان و كم‌آبي به هراس افتاديد و خداوند) خواب سبكي بر شما افگند تا مايه آرامش و امنيّت (روح و جسم شما) از ناحيه خدا گردد، و از آسمان آب بر شما باراند تا بدان شما را (از پليدي جسماني) پاكيزه دارد و كثافت (وسوسه‌هاي) شيطاني را از شما به دور سازد».
و اما خانواده­ی پیامبر فقط از او درخواست نفقه نمودند، و آن هم بعد از غزوه­ی بنی قریضه که بلا فاصله به دنبال جنگ احزاب اتفاق افتاد. و مسلمانان در آن جنگ، دارایی و زمینها و خانه‌های یهودیان جنگجو را به غنیمت گرفتند. چنانچه خداوند می‌فرماید:
{ وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا (٢٧)} (الأحزاب/27).
«‏و زمينها و خانه‌هايشان و دارائي آنان، و همچنين زميني را كه هرگز بدان گام ننهاده بوديد، به چنگ شما انداخت. بي‌گمان خداوند بر هر چيزي توانا است».
و همسران پیامبر، اقدام به درخواست نفقه­ی شرعی خویش از پیامبر صلی الله علیه و سلم  کردند. و خداوند عزوجل  بلا فاصله فرمایش خویش را بعد از آیه­ی سابق نازل فرمود:
{ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلا (٢٨)وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (٢٩)...يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ ...وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (٣٣)} (الأحزاب/28-33).
«‏اي پيغمبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي‌خواهيد، بيائيد تا به شما هديّه‌اي مناسب بدهم و شما را به طرز نيكوئي رها سازم. ‏ و امّا اگر شما خدا و پيغمبرش و سراي آخرت را مي‌خواهيد (و به زندگي ساده از نظر مادي، و احياناً محروميّتها قانع هستيد) خداوند براي نيكوكاران شما پاداش بزرگي را آماده ساخته است. ‏ اي همسران پيغمبر! هر كدام از شما مرتكب گناه آشكاري شود (از آنجا كه مفاسد گناهان شما در محيط تأثير سوئي دارد و به شخص پيغمبر هم لطمه مي‌زند) كيفر او دو برابر (ديگران) خواهد بود، و اين براي خدا آسان است. ‏ و هر كس از شما در برابر خدا و پيغمبرش خضوع و اطاعت كند و كار شايسته انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم داد، و براي او (در قيامت) رزق و نعمت ارزشمندي فراهم ساخته‌ايم. اي همسران پيغمبر! شما (در فضل و شرف) مثل هيچ يك از زنان (عادي مردم) نيستيد. اگر مي‌خواهيد پرهيزگار باشيد (به گونه هوس‌انگيز) صدا را نرم و نازك نكنيد (و با اداء و اطواري بيان ننمائيد) كه بيمار دلان چشم طمع به شما بدوزند. و بلكه به صورت شايسته و برازنده سخن بگوئيد. (بدان گونه كه مورد رضاي خدا و پيغمبر او است). ‏ و در خانه‌هاي خود بمانيد (و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه داده است، از خانه‌ها بيرون نرويد) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد (و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد) و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد. خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد».
پس کسی که نزد پروردگار از چنین جایگاه و منزلتی برخوردار است، برای او جایز و قابل قبول نیست، که مانند سایر زنان عادی مشغول و سرگرم امور دنیوی باشد؛ بلکه بر او واجب است که خود را به‌ ذکر و اوراد مشغول نماید و آن آیاتي را تلاوت کند که خداوند بزرگ در خانه‌ها­یشان نازل فرموده است:
{ وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (٣٤)}
 (الأحزاب/34).
 «‏و آيات خدا و سخنان حكمت‌انگيز (پيغمبر) را كه در منازل شما خوانده مي‌شود (بياموزيد و براي ديگران) ياد كنيد. بي‌گمان خداوند دقيق و آگاه است.‏»
چه منزلت و جایگاهي رفیع و عالی‌تر از اين؟ و چه درجه‌اي بالاتر از جایگاه و درجه­ی زنی است که از جانب خداوند دسته دسته آیات قرآن به خانه‌اش وارد گردد، و از چهار چوب و اطراف آن خانه علم و حکمت بجوشد؟!! قطعا که آن، خانه‌ای است که خداوند عزوجل  می‌خواهد پلیدی‌ها را از آن دور کند و آن را کاملا پاک سازد. پس ای زنان پیامبر! اهلیت و شایستگی چنین مقام و منزلتی را داشته باشید.
همانا کسی که در چنین منزلتی قرار بگیرد ناچار باید از دنیا و لذایذ زودگذر آن بپرهیزد و روی برتابد.
و شما هم ای اهل بدر! بیدار باشید که خداوند عزوجل  شما را برای یک امر بسیار ارزنده و مهم، و ایفای نقشي بزرگ در زندگی و تاریخ بشریت، آماده می‌کند. خداوند قادر می‌خواهد که شما را پاک گرداند از هر چیزی که با آن مقصد رفیع و بلند مخالفت داشته باشد، و کسی که چنین جایگاه و منزلتی را از منظر خداوند داشته باشد برای او جایز و روا نیست، که خصومت و کشمکش او بر دنیا و لذایذ و تجملات فریبنده­ی آن باشد. پس ای مؤمنان! بر شما لازم و ضروری است که همگی از دنیا رو برتابید و از آن بالاتر و فراتر روید.
الفاظ آیات نازل شده در مورد هر دو دسته­ تقریبا یکی هستند و در مورد هر یک از آن دو دسته امر به تقوا، اطاعه­ی خدا و پیامبر صلی الله علیه و سلم ، اقامه­ی نماز و أدای زکات شده است؛ سپس اراده و خواست خداوند عزوجل  درباره­ی دور کردن پلیدی‌ها از آنان و پاک کردنشان، ذکر گردیده است!
این مسئله به خوبی روشن می‌سازد که هیچ ارتباط و علاقه‌ا­ی میان (عصمت) و موضوع آیه و اسباب نزول و مقاصد آن وجود ندارد.


 
 مبحثي تکمیلی: عصمت مجتهدان
یکی از اشتباهات و خطاهای شایع و مشهور- که مانند یک حقیقت مسلّم با آن تعامل شده است- آنکه (شیعه­ی دوازده امامه) تنها به «عصمت» دوازده اشخاص معتقد هستند، و آن هم در حالی که حقیقت امر نزد آنها این است که معصومین غیر منحصر و نامحدود مي‌باشند! زیرا که آنها برای هر یک از مجتهدان خود قایل به امتياز «عصمت» هستند، هر چند که صراحتا آنان را به  «عصمت» توصیف نمی‌کنند.
به این عبارتِ نوشته شده در یکی از معتبرترین مصادر و منابع شیعه­ی امامیه، دقت کن که مي‌گويد: (عقيدتنا في المجتهد الجامع للشرئط انه نائب عام للإمام (ع) في حال غيبته وهو الحاكم والرئيس المطلق له ما للإمام في الفصل في القضايا والحكومة بين الناس والراد عليه راد على الإمام والراد على الإمام راد على الله وهو على حد الشرك بالله)  
(عقیده­ی ما - شيعه­ي اماميه- در خصوص مجتهد جامع الشرایط، به این صورت است که او نائب عام (امام زمان) در حال غیبتش می‌باشد، او رئیس و حاکم بدون چون و چرا است، دارای مزایا و صلاحیتی است که (امام زمان) دارا است، از جمله صلاحیت فیصله دادن و حکومت کردن میان مردم در تمام قضایای زندگیشان، و ما معتقدیم که رد دادن بر مجتهد رد کردن بر امام زمام است، و رد کردن بر امام زمان با شریک قرار دادن برای خداوند عزوجل  یکسان است).([5])
یعنی اعتراض از مجتهد و متهم کردنش به خطاکاری و خلاف، مانند اعتراض از امام و گناهکار قلمداد کردن او است، و رد بر مجتهد رد بر امام است، بلکه رد بر خدا است که یکی از انواع مختلف شریک قرار دادن برای خدا است! العیاذ بالله!! آنچه من می‌گویم تفسیر آن سخن نیست. بلکه تنها تکرار همان سخن است که در آن کتاب معتبر آمده است!! این گفته را مقارنه و برابر کن با آنچه (کلینی) از امام جعفر صادق روایت می‌کند كه گفته:
(ما جاء به علي (ع) آخذ به وما نهى عنه أنتهي عنه…المتعقب عليه في شيء من أحكامه كالمتعقب على الله وعلى رسوله والراد عليه في صغيرة أو كبيرة على حد الشرك بالله)
«آنچه علی آورده دنبال مي‌نمايم و عملی می‌کنم و آنچه او ازش نهی کرده من هم حظر می‌کنم... پیگیری و تعقیب بر علی در أحکامش مانند تعقیب و بازپرسی از خدا و پیامبر در احکامشان است، و انکار و رد کردن بر او در امور کوچک یا بزرگ در حد و میزان شریک قرار دادن برای خدا است».([6])
می‌بینی که این دو گفته هیچ فرق و تفاوتی با هم ندارند، جز آنکه صفت «معصوم» را برای «امام» می‌گویند، ولی برای «مجتهد» نمی‌گویند، هرچند که تمام مزایا و صلاحیات «معصوم» بدون استثناء به او واگذار شده است!
همانا شیعه­ی امامیه همان کاری را به مجتهدینِ همراه با معصومین کردند، که با معصومینِ همراه با پیامران کرده بودند! زیرا که صلاحیات و مزایای نبوت و پیامبری را به «امام معصوم» دادند، جز اینکه او را پیامبر نخواندند. و به همانگونه تمام صلاحیات و مزایای «معصوم» را به «مجتهد» دادند، ولی تنها او را (معصوم) نخواندند.
اين تنها تفاوتي است كه میان آن دو برقرار نموده‌اند، و آن هم هیچ معنا و نقش و تأثیری ندارد؛ چون یک تفاوت اسمی و صورتی است نه حقیقی، پس در حقیقت میان آنها هیچ‌گونه تفاوتی وجود ندارد.
همانا رتبه و درجه­ی «عصمت»، نبوتی کامل بدون پیامبر بودن است. همانگونه که درجه و رتبه­ی اجتهاد «عصمت»ي کامل بدون معصوم بودن است([7]).
اگر به دنبال دلیل قطعی قرآن بر چنین اعتقاد خطرناکی باشیم، که هرگاه آن را ردّ و مخالفت کنی مانند آن است که بر ذات الله رد کرده باشی؟ آیا آیه‌اي محکم و دقیق، بلکه مشتبه و غیر صریحي را در اين رابطه مي‌يابيد؟! بلکه کلّ قرآن نبردي است در مقابل آن اعتقاد فاسدی که از (أفراد دینی)، بزرگ‌ترین طبقه­ی ویرانگر در جامعه را به وجود می‌آورد. و از حکام و قدرتمندان، اشخاص مقدس و مبارک، بلکه خدا یا نیمه خدا را می‌سازد، که رد و مخالفت با آنان جایز نیست، چون کلام خدا را بر زبان جاري مي‌كنند. خداوند در مورد یهود و نصارا می‌فرماید:
{ اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ }(التوبة/31).
«يهوديان و ترسايان علاوه از خدا، علماء ديني و پارسايان خود را هم به خدائي پذيرفته‌اند».
و خداوند در مورد اهل دوزخ از زبان خود آنها می‌فرماید:
{ وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا (٦٧)} (الأحزاب/67).
«‏ و مي‌گويند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود پيروي كرده‌ايم و آنان ما را از راه به در برده‌اند و گمراه كرده‌اند‏».
و همچنین می‌فرماید:
 
{ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (٩٧)إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (٩٨)وَمَا أَضَلَّنَا إِلا الْمُجْرِمُونَ (٩٩)} (الشعراء/97-99).
«‏به خدا سوگند ما در گمراهي آشكاري بوده‌ايم. ‏آن زمان كه ما شما (معبودان دروغين) را با پروردگار جهانيان (در عبادت و طاعت) برابر مي‌دانستيم. ‏و ما را جز بزهكاران (شياطين نام) گمراه نكرده است‏».
و جریمه­ی این تسویه و یکنواختی همان جریمه‌ای است که در مبحث (عقاید شیعه­ی دوازده امامه) راجع بدان بحث رانديم. جرمش این بود که می‌گفتند: (رد کردن بر مجتهد مانند ردّ کردن بر خدا است و آن هم در در حدّ شریک قرار دادن برای خدا مي‌باشد).
این أفکار و عقاید فاسد از پس‌مانده‌هاي سده‌هاي پادشاهان کسری و قیصر است كه لباس دین را بر تن آن کرده‌اند تا به خوبی در ذهن و عقلیت فقراء و مساکین غافل و بدون مراقب و مواظب، رخنه و نفوذ کند؛ آنان به اين نكته پي نبردند كه اسلام برای ردّ بر آن آمده است، و همچنين برای انقلاب بر علیه ایشان آمد تا آنها را از صفحه­ی هستی برای ابد خاموش سازد. همانا ملتهای آزاده دریاهایی از خون خود ریختند تا از آن افکار فاسد و غلط رهایی یابند؛ و این افکار و عقاید اصل و اساسی است که قائلين و معتقدينِ به ايده‌­ی (ولایت فقیه) بر آن تکیه می‌کنند. «ولایت فقیه»ي كه بدترین فاجعه‌ و مصیبت را بویژه بر ایران و به شکل کلی بر تمام شیعیان جهان در تاریخ آنها آورده است. و به گمان من (ولایت فقیه) بزرگ‌ترین میخی است که در ساخت صندوق شیعه­ی سیاسی یا دولت شیعه به کار رفته است.
به درستی که فقهای تشیع می‌خواهند چرخ و یا أرابه­ی دین را با نام دین به عقب بر‌گردانند!
همانا عقلهائی که چنین أفکار و اقوال منافی با شرع، عقل و منطق حوادث و تاریخ را، حق و درست می‌پندارد و همه­ی آنها را نادیده می‌گیرند فقط به خاطر اینکه آن درجه و رتبه­ی روحانیت که عبارت است از معصومیت و دوری از هوي و اشتباه را به یک انسان عادی بدهند، تنها بخاطر متصف بودنش به (فقیه) یا (مجتهد) باید گفت: که چنین عقلهایی هر فکر را مي‌پذيرند و مکیدن هر ایده‌ای را جایز و پسندیده می‌شمارند، هرچند که آن افکار با حق و حقیقت متضاد و منافی باشند و به آن لطمه زنند، ولی مادامی که از بطن و درون (فقیه) و یا (مجتهد) و یا دقيق‌تر بگويم از درون کاهن هم بیرون آید، نزد آنها مقبول و پسندیده است!! اما در واقع چنین افکاری بیشتر موجب و باعث می‌شود که اشک تأسف بر آن ریخته شود، نه اینکه از آن تقدیر و احترام به عمل آید تا در نتیجه موجب وارد شدن انسان پیروی کننده به جهنم گردد.   


[1] أصول الكافي: 1/196.
[2] اعتقادات الصدوق /108.
([3]) وآن‌هم اين آیه است:  {وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ }(التوبة/100). و أيات قرأني در مدح اصحاب زياد است.
([4]) مثلا أصول الكافي تآليف (كليني) 1/540 را نگاه كن.
([5]) کتاب (عقائد الإمامية الاثنى عشرية) تاليف: زنجاني/124، و كتاب (عقائد الشيعة) تاليف: محمد رضا مظفر/9 كه أن يك كتاب مقرر و تعيين شده براي تدریس در مدارس حوزه‌ی علمیه نجف است.
([6]) کتاب (أصول الكافي): 1/196.
([7]) مسأله­ي اسم و مسمي نزد شیعه­ی امامیه قضیه‌ای است که شایسته­ی تحقیق و بررسی مي‌باشد، چرا که خیلی وقتها نزاع آنها اطراف اسم دور می‌زند - در حالی‌که اسم یک امر ظاهری است – به رغم اختلاف در مسمي كه يك امر اصلي و عنصري است، یا اسم را اثبات و یا نفی می‌کنند. برای مثال تقیه، صیغه و خمس...و تا آخر را در نظر بگیر!

از کتاب:
استدلال هاي باطل شيعه  از قرآن و بيان بطلان آن،  مؤلف: دکتر طه حامد دلیمی
 
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

از ابن عباس روايت شده كه گفته است: واي از پيروي لغزشهاي عالمان‌! گفتند: لغزش عالمان چگونه است‌؟ در جواب گفت: به اين شيوه است ‌كه یک دانشمند به رأي و نظرخود چيزي را مي گويد، و آنگاه تحت تاثير رأي و نظر شخص ديگري كه نسبت به سنت رسول خدا صلی الله علیه و سلم از او عالم تر است به استناد دليل و برهان از نظر و گفتار خود پشيمان گردد، در عين حال كساني باشند كه از قول اولي او باز نگردند، و به تقليد خود ادامه دهند!

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 142
دیروز : 3840
بازدید کل: 10577969

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010