Untitled Document
 
 
 
  2019 Dec 15

----

17/04/1441

----

24 آذر 1398

 

تبلیغات

حدیث

 

أنس بن مالك رضی الله عنه از پيامبر صلى الله عليه وسلّم روايت مى كند كه فرمودند: ((ثَلاَثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ حَلاَوَةَ الإِيمَانِ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا، وَأَنْ يُحِبَّ الْمَرْءَ لاَ يُحِبُّهُ إِلاَّ لِلَّهِ، وَأَنْ يَكْرَهَ أَنْ يَعُودَ فِي الْكُفْرِ كَمَا يَكْرَهُ أَنْ يُقْذَفَ فِي النَّارِ)). متفق عليه، البخاري في الإيمان رقم (16) و مسلم في الإيمان رقم (43).
كسي كه اين سه خصلت را داشته باشد، شيريني ايمان را مى چشد، يكي اينكه: خدا و رسولش را از همه بيشتر دوست داشته باشد، دوم اينكه: محبتش با هر كس، بخاطر خوشنودي خدا باشد. سوم اينكه: برگشتن به سوي كفر، برايش مانند رفتن در آتش، ناگوار باشد.

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

قرآن و حدیث>مسائل قرآنی و حدیث>حدیث > تأثیر احادیث ضعیف و موضوع بر دین و عقیده

شماره مقاله : 8586              تعداد مشاهده : 898             تاریخ افزودن مقاله : 4/11/1389

تاثیر احادیث ضعیف و موضوع بر دین و عقیده:[1]
بدون شک عقیده به نسبت کل دین، بمانند پایه ها و ستونهایی به نسبت یک ساختمان است. پس هر کس بنای خود را بر پایه و اساس محکم بنا نهاد ساختمانش مقاوم و با استقامت خواهد بود، و هر کس آنرا بر پایه های سست و ضعیف بناء نمود یقیناً فرو خواهد ریخت. اگر عقیده و اصول یک دین بر سخنان و روایات و ادعاهای سست و بی اساس قراربگیرد، بدون شک راه انحراف و کجی را در پیش خواهد گرفت و هرگز نخواهد توانست تا سعادت بشری را تضمین نماید.
مسئله ی دوم که باید مورد دقت وتوجه قرار گیرد، اینست که گمراهی و انحراف در عقیده همیشه بوده و دائماً در نزدیکی و همراهی انسان بوده است. ادیان سابق یهودیت و نصرانیت، در ابتدا بر راه سالم و درستی قرار گرفتند، ولی بعدها با رفتن پیامبران از میانشان، اندک اندک افکار باطل و منحرف به میان عقیده ی آنها رسوخ یافت تا جائیکه خداوند متعال دین آنها را مردود دانستند و اسلام را بر آنها غالب گرداند. اما اسلام نیز از وجود خطر انحراف در امان نبود، هنوز قرن سوم هجری تمام نشده بود که عقاید شرک آلود و بت پرستانه و کفر آمیزی در زیر سایه ی اسلام و بنام اسلام شکل گرفت! یک نگاه مختصر به کتب فرق و مذاهب و تاریخ، عمق ظهور عقاید گمراه کننده وشرک آلود را در این امت نمایان و آشکار خواهد کرد. از جمله: اعتقاد به حلول و قرارگرفتن خداوند در موجودات و مخلوقاتش و فنای مخلوق در ذات و صفات خدا، و اعتقاد به وحدت وجود و نیز انکار صفات خداوند عزوجل و یا تشبیه نمودن وی به مخلوقاتش، و یا غلو و زیاده روی در حق پیامبر صلی الله علیه وسلم و ائمه و صالحان، و تکفیر و لعن صحابه و طعنه زدن در قرآن و سرانجام طغیان و غلبه ی خرافات بر دین صحیح و اموری گمراه کننده و شرک آلود در باب عقاید و اصول دین که شرح و بیان آنها در این اینجا نمی گنجد.
باید متوجه بود که همیشه انحرافات کم کم و با اظهار عقیده ای فاسد از جانب فرد گمراهی شروع می شود. پس اگر مانعی برعلیه آن وجود نداشته باشد، به سرعت از شخصی به شخص دیگر و از گروهی به گروه دیگر منتقل و بصورت عقیده و دین در خواهد آمد. اینجاست که اگر حراست و مراقبت دائمی و مبارزه ی مستمر بر اساس قاعده ی امر به معروف و نهی از منکر وجود نداشته باشد، حق و دین ناب و هادی بر انسانها پوشیده خواهد شد.
اما انحراف از مسیر راست دین، روشهای متفاوت و اسلوب زیادی داشته است؛ محلدان زندیق که قصد مشوش نمودن چهره ی دین را نزد مردم داشتند، خواستند تا تفسیر و تاویل قرآن را بر خلاف مقصود شارع انجام دهند و لباس اسلام را بر کفر و شرک خود بپوشانند و لذا برای رسیدن به این هدف، آیات و احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم را هدف گرفته و از آنها استفاده ابزاری نمودند. فرقه های منحرف و مبتدع نیز برای برتری دادن مذهب خود بر دیگران، پس از آنکه تغییر آیات قرآن را چاره ی خویش نمی دیدند، احادیث را وسیله ی مناسبی برای خود یافتند. و همچنین دسته ای از زاهدان جاهل از روی نادانی و به قصد خدمت به دین! در راستای عمل ملحدین رفتار نمودند و آنها نیز متوجه احادیث گردیدند.
از مهمترین روشهای نیرنگ بر علیه اسلام و مسلمانان و از جمله مهمترین منفذهای گمراهی، نسبت دادن حدیث ساختگی به پیامبر صلی الله علیه وسلم مخصوصا در امور عقیده و اصول دین است. چرا که سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم شرع و قانون و نیز آنچه که در باب عقیده از به اثبات برسد، ایمان به آن واجب و لازم است. به همین دلیل فرمود: «إِنَّ كَذِبًا عَلَيَّ لَيْسَ كَكَذِبٍ عَلَى أَحَدٍ، فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ».
یعنی: دروغ نسبت دادن به من مانند دروغ نسبت دادن به هیچ کسی نیست. پس هر کسی به عمد به من دروغی نسبت دهد باید جهنم را بعنوان جایگاه برای خود آماده نماید.
مسلم این حدیث را در صحیح خود از مغیرة بن شعبه روایت نموده، و حدیث متواتر است، بیش از شصت صحابه آنرا روایت کرده اند.
آری، سخن رسول خدا صلی الله علیه وسلم عقیده وقانون بوده و تصدیق آن واجب و عمل به آن فرض و لازم است. چنانکه خداوند متعال می فرماید: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» (حشر 7).
یعنی:هر آنچه رسول به شما داد (امر کرد) بگیرید ( اطاعت کنید) و هر آنچه که رسول شما را از آن نهی نمود پرهیز کنید.
 
دلایل وضع حدیث دروغ و نسبت دادن آن به پیامبر صلی الله علیه وسلم:
الف) اولین دسته از این وضَّاعان و منحرفان، زندیق های ملحدی بودند که ظاهرا خود را مسلمان می نامیدند، اما آنها برای تحقیر دین و اختلاط آن با باطل، اقدام به ساختن احادیثی دروغ و نسبت دادنشان به پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم کردند. مثلا امری محال و عجیب و مضحک را در قالب حدیثی ساختگی به اسلام نسبت می دادند تا ایجاد شبهه در دین بنمایند، و اذهان پیروان آنرا مشوش کنند و اسلام را نزد بقیه ی ادیان دیگر سبک کنند.
 بعنوان مثال:
بعضی از جاعلان و دروغ گويان درباره ی طعام، نوشيدنی و جماع و طب و...احاديثی را جهت گمراهی مردم ساختند كه هدفی جز لكه دار نمودن و تحقير امر و فرمان پيامبر صلی الله علیه وسلم و بدنبال آن از بين بردن رسالت و وحی نداشتند.
‎- «‎ربيع أمتي العنب والبطيخ‎».‎‏ یعنی: بهار امت من انگور و خربزه است.
‏‎- «‎من أكل ‏فولة بقشرها أخرج الله منه من الداء مثلها‎». یعنی: ‎كسی كه باقلا را با پوسته اش بخورد خداوند دردی به مانند آن پوسته از او خارج ‏ميگرداند.
- «‎الباذنجان شفاء من كل داء‎». یعنی:‏ بادنجان شفای ‏تمام دردهاست.
- «أكل السمك يذهب الجسد‎». یعنی: ‎خوردن ماهی جسم را خراب و ويران می كند.
- «عليكم بالعدس فإنه مبارك، وإنه يرق القلب، ويكثر الدمعة، وأنه قد ‏بارك فيه سبعون نبيا‎». یعنی: ‎‏بر شما باد خوردن عدس، چرا كه او مبارک بوده و قلب را نورانی و اشک را ‏فراوان وهفتاد پيامبر آنرا مبارک دانسته اند.
- «‎بئست البقلة الجرجير». یعنی: بدترین باقلا نخود ‏ميباشد.
- «إن الله ‏خلق آدم من طين فحرم أكل الطين على ذريته‎». یعنی: ‎خداوند آدم را از گل آفريد پس خوردن گل را بر ‏فرزندانش حرام نمود.
- «‎لو كان الأرز رجلا لكان حكيما‎». یعنی:‎‏ اگر برنج مرد باشد بسيار حكيم و كاردان خواهد ‏بود.
- «الأرز مني وأنا من الأرز‎». یعنی: ‎برنج از من و من از برنج هستم.[2]
 
و یا یکی از اصول عقیده ی اسلامی را هدف قرار دادند:
- «أنا خاتم النبیین لانبی بعدي الا أن یشاءالله». یعنی: من خاتم (و آخرین) پیامبران الهی هستم، هیچ پیامبری بعد از من نخواهد آمد مگر آنکه الله تعالی اراده کند!
این حدیث دروغ را «محمد بن سعید الشامی» از حمید از انس بصورت مرفوع روایت کرده است. و او با وضع این حدیث قصد دارد تا ختم نبوت را زیر سوال و مورد تشکیک قرار دهد و اگر ‏احیانا دجالانی ادعای پیامبری کردند، احتمال صدق را برای آن دجال باقی گذاشت (والعیاذبالله).‏
‏- به عبد الرحمن بن زید گفته شد: تو از پدرت و او نیز از پدرش نقل کرده است که ‏پیامبر صلی الله علیه وسلم  فرموده است: «کشتی نوح طواف خانه ی خدا کرد و سپس ‏پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارده است.»؟! عبدالرحمن جواب داد: آری من چنین ‏نقل کرده ام.[3]
 
درمحدوده ی اسماء و صفات خداوند متعال، دروغ پردازان و سازندگان، احاديث بسياری را ساخته و به رسول خدا صلی الله علیه وسلم نسبت داده اند. چنانکه روایت شده است: «قيل يا رسول الله مم ربنا؟ قال: من ماء مرور، لا من أرض، و لا من سماء، خلق خيلاً فأجراها فعرقت، فخلق نفسه من ذلك العرق...». یعنی: ای رسول خدا پروردگار ما از چه چیزی است؟ فرمود: از آب متحرک كه نه در زمين است و نه درآسمان، او اسبی را آفريد و بحركت درآورد پس عرق کرد، نفس خود را از آن عرق آفريد.[4]
- و حديث نزول خداوند بر شتری در روز عرفه و عروج به آسمان از بالای سنگ بزرگ (صخره) در ‏بيت المقدس: «لما أسري بي إلى بيت المقدس مر بي جبريل بقبر أبي إبراهيم فقال يا محمد انزل فصل ‏ههنا ركعتين ثم مر بي ببيت لحم فقال يا محمد انزل فصل ههنا ركعتين فإن ههنا ولد أخوك عيسى، ثم ‏أتى بي إلى الصخرة فقال يا محمد من هنا عرج ربك إلى السماء!!».‏
یعنی: زمانيكه شب به بيت المقدس برده شدم، جبرئيل در كنار قبر پدرم ابراهيم به من رسيد و ‏گفت: ای محمد اينجا پايين بيا و دو ركعت نماز بخوان، سپس در بيت لحم به من گفت: ای محمد پايين ‏بيا و دو ركعت هم اينجا بخوان چرا كه اينجا برادرت عيسی علیه السلام قراردارد، سپس در كنار ‏صخره نزدم آمد و گفت: ای محمد پروردگارت از اينجا به آسمان عروج نمود.‏ ابن جوزی می گويد: راوی اين روايت دروغ، بسيار طولانی تر آنرا بيان نموده است امّا من بخاطر ‏زشتی كلمات به نسبت خداوند عزوجل از آوردن آن خودداری كردم.‏ كه البته درتمام اين احاديث عبدالمنعم بن ادريس از ‏طريق پدرش و او از جدش وهب بن منبّه، متهم به دروغ و افترا شده است. امام دارقطنی ميگويد: ‏عبدالمعنم و پدرش هر دو از طرف تمام محدثان مطرود ومتروک هستند.‏
و امثال اين روايات دروغ فراوان است که همگی سخافات و ياوه گويهایی است كه دروغ گويان آنها را ساخته ‏و به پيامبر صلی الله علیه وسلم نسبت داده اند. پيامبری كه خداوند او را بعنوان رحمت برای جهانيان و مایه ی هدایت برای همه ‏برانگيخت. اينها احاديثی هستند كه چه در قديم و چه در جديد، كسانی آنها را ساخته و در آن زياده ‏روی نموده اند كه در صدد طعن زدن و عيب دار نمودن رسالت جهانی پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده اند. تصور کنید که یک جوان مسلمان در برابر یک یهودی یا نصرانی قرار بگیرد و او به طعن ميگويد: «پيامبر شما كسی است كه ميگويد: «اگر برنج مردی باشد ‏حكيم وكاردان خواهد بود» اين كلام از يک پيامبر صادر نميشود». حال چنانچه آن جوان مسلمان حديثِ صحيح و دروغ را از هم تشخيص ندهد و با اسلوب و قواعد آن شناخت نداشته باشد، پس  پاسخی هم نخواهد داشت و چه بسا برای خودش هم شبهه ایجاد گردد و آنرا بعنوان شبه در خود نگاه ‏ميدارد. با وجود همه ی اینها تمام این تلاشهای مغرضانه یک هدف ومقصود رانشانه گرفته اند وآن تشویش در دین و تخریب عقاید مسلمین و تبدیل بدعت به سنّت و سنّت به بدعت و اسائه ی ادب به رسول خدا صلی الله علیه وسلم ‏با نسبت دادن تناقض و و زشتی به شخص مبارکش، نسبت دادن اقوال بی ارزش و منکر به او ‏و معرفی نمودن دین به عنوان یک مجموعه خرافات و یاوه و چرندیات و پوشاندن حق بوسیله ی باطل ‏و تفسیر قرآن به شیوه ی که عامه ی مردم آنرا خرافه و داستانهای دروغ  بپندارند. این وضع کنندگان ‏و دروغگویان حول یک هدف ومقصود گردآمده بودند وآن نشان دادن اسلام با چهره ی غریب و نا ‏آشنا، که تشخیص بین شرک و توحید و بین بدعت و سنّت و بین حقیقت وخرافات و بین معقول و ‏نامعقول ممکن نباشد. ‎
 
ب) گروه دوم؛ پیروان مذاهب منحرف و مبتدعی بودند که به قصد برتری دادن مذهب خود بر دیگران، احادیث دروغی را ساختند و آنها را به پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم یا ائمه رضی الله عنهم اجمعین نسبت دادند تا به این طریق حقانیت خود را اثبات کنند و طرفدارانشان را گرد خود جمع کنند و از متلاشی شدن رهایی یابند. عبدالله بن یزید مقری گفته است: «مردی از اهل بدعت از آیین انحرافی خود برگشت و توبه نمود، بعد از توبه همیشه می گفت:«در مورد پذیرش احادیث دقت کنید، زیرا ما هر وقت می خواستیم یکی از اعتقادات خود را تبلیغ کنیم برای آن حدیثی جعل می کردیم».[5]
حماد بن سلمه گفته است: «شیخی از شیوخ روافض به من خبر داد که آنها حدیث جعل می کردند».[6]
احادیثی همچون:
- «توسلوا بجاهي فجاهي عند الله عظيم». یعنی: به جاه و مقام من توسل كنيد زيرا جاه و مقام من نزد خدا بزرگ است. اين روايت بی اصل و اساس و جعلی است و در هيچ كتاب از كتابهای سنّت نيامده است.
به نسبت پيامبر اسلام صلی الله علیه وسلم، جاعلان حدیث تخریب عقیده ی مسلمین را نشانه گرفتند؛ ‏رواياتی را ساختند كه هيچ گونه ارتباطی به عقيده ی صحيح درباره ی پيامبر صلی الله علیه وسلم ‏ندارند. گاهی انحرافات قومی بر اثر غلو نمودن درباره ی انبیاء و اولیای الهی رخ می دهد، و گاهی ‏هم با تفریط و پایین آوردن شأن و منزلت آنها راه انحراف را در پیش می گیرند.‏ دسته ای از غالیان ادعا می کردند كه رسول خدا صلی الله علیه وسلم وجودش از نور خدا آفريده شده ‏است. خدا آسمان، زمين، بهشت و جهنم را جز بخاطر وجودش نيافريد. و با این افراطی گری مردم را ‏دعوت كردند تا او را به فرياد بطلبند و واسطه ای برای ارتباط با معبود و قبولی دعا قرار دهند: ‏
- «خلقني الله من نوره، وخلق أبا بكر من نوري، وخلق عمر من نور أبي بكر، وخلق أمتي من عمر وعمر سراج أهل الجنة». یعنی: خداوند من را از نورش و ابوبكر را از نور من و عمر را از نور ابوبكر و همه ی امتم را از نور عمر آفرید و عمر چراغ نوران اهل بهشت است.[7]
علامه ذهبي در «الميزان الاعتدال» گفته: اين روايت نزد من دروغ است، از احمد بن يوسف مسيحی نقل گرديده است.
- ‏يا حديث منسوب به جابر بن عبدالله انصاري كه ميگويد: «قلت: يا رسول الله بأبي أنت وأمي أخبرني ‏عن أول شيء خلقه الله قبل الأنبياء، قال: يا جابر أن الله تعالى خلق قبل الأنبياء نور نبيك من نوره، ‏فجعل هذا النور يدور بالقدرة حيث يشاء الله تعالى ولم يكن في ذلك الوقت لوح ولا قلم ولا جنة ولا نار، ‏ولا ملك ولا سماء ولا أرض ولا شمس ولا قمر، فخلق من الجزء الأول القلم ومن الجزء الثاني اللوح ‏ومن الثالث العرش ثم قسم الجزء الرابع أربعة أجزاء فخلق من الجزء الأول حملة العرش، ومن الجزء ‏الثاني الكرسي، ومن الثالث باقي الملائكة ثم قسم الجزء الرابع أربعة أجزاء، فخلق من الجزء الأول ‏السموات ومن الجزء الثاني الأراضين، ومن الجزء الثالث الجنة والنار، وقسم الجزء الرابع أربعة أجزاء، ‏فخلق من الجزء الأول نور أبصار المؤمنين، ومن الثاني نور قلوبهم وهي المعرفة بالله ومن الثالث نور ‏أنسهم وهو التوحيد: لا إله إلا الله محمد رسول الله، ثم نظر إليه فترشح النور عرقا فتقطرت منه مائتا ‏ألف قطرة وعشرين ألفا وأربعة الآلف قطرة فخلق الله من كل قطرة روح نبي ورسول، ثم تنفست روح ‏أرواح الأنبياء فخلق الله من أنفاسهم أرواح الأولياء والسعداء والشهداء والمطيعين من المؤمنين إلى ‏يوم القيامة، فالعرش من نوري والعقل والعلم والتوفيق من نوري، والكروبيون من نوري والعقل والعلم ‏والتوفيق من نوري، وأرواح الأنبياء والرسل من نوري، والسعداء والصالحون من نائح نوري ثم خلق ‏الله آدم من الأرض و ركب فيه النور وهو الجزء الرابع ثم أنتقل منه شيث وكان ينتقل من طاهر إلى طيب ‏إلى أن وصل إلى صلب عبد الله بن عبد المطلب ومنه إلى وجه أمي آمنة ثم أخرجني إلى الدنيا فجعلني ‏سيد المرسلين، وخاتم النبيين وقائد الغر المحجلين‎.‎‏»‏
یعنی: به پيامبر گفتم ای رسول خدا پدر و مادرم به فدايت باد، من را خبر ده كه خداوند قبل از انبياء چه چيزی را آفريد؟ پيامبر فرمود: ای جابر خداوند قبل انبياء نور پيامبرت را از نور خودش آفرید، و نور را طوری قرار داد كه با سرعت و قدرت به هر جايی كه خداوند می خواست ميچرخيد. و در آن زمان لوح محفوظ و قلم و بهشت وجهنم و ملائکه و آسمان و زمين و خورشيد و ماه وجود نداشتند. از جزء اول آن نور قلم را آفرید و و از جزء دوم، لوح محفوظ و از جزء سوم، عرش را آفريد، سپس جزء چهارم را به چهار بخش تقسيم نمود كه از جزء اول آن، حاملان عرش و از جزء دوم کرسی، و از جزء سوم باقی فرشتگان را آفريد. بعد از آن باز جزء چهارم اين بخش را به چهار قسم دیگر تقسيم نمود؛ از جزء اول آسمانها از جزء دوم زمين، از حزء سوم بهشت وجهنم را بیافرید. باز بخش چهارم (این بخش) را به چهار قسم دیگر تقسيم نمود؛ از جزء اول نور چشمان مؤمنان، و از جزء دوم نور قلبهايشان كه همان شناخت خداست، و از جزء سوم نور الفت و انس آنها كه همان توحيد يعنی لا اله الّا الله ومحمد رسول است را آفريد. سپس به آن نگريست و از نور عرق ترشح کرد، و از آن قطره صد و بیست و چهار هزار قطره ترشح نمود، پس خدا نیز از هر يک از آن قطره ها روح نبی و رسولی را خلق كرد، سپس روح را در نفس پیامبران دمید و از نفس آنها، روح اولياء و سعداء وشهداء و فرمانبرداران مؤمن را تا روز قيامت آفريد، پس عرش وعقل و قلم و توفيق از نور من هستند، و فرشتگان مقرب از نور من هستند، و روح انبیاء و رسولان از روح من هستند، و سعادتمندان و صالحین از نور من هستند، سپس خداوند آدم را از زمين وخاک آفريد و نور را در او دميد كه همان جزء چهارم می باشد، سپس از آن نور به شيث (پيامبر) هم منتقل کرد، باز از طاهر به طيّب تا رسيد به پشت عبدالله بن عبدالمطلب و از او به صورت مادرم آمنه، سپس من را به دنيا آورد و سرور رسولان و خاتم پيامبران و امام و پیشوای غر المحجلین[8] قرار داد.
اين حديث اساس و ستون اعتقادات صوفيه است. گويا پيامبر صلی الله علیه وسلم اساس كَون و كائنات است و اولين موجود و بخشی از نور خداست. آنها می گويند مخلوقات از اجزاء ‏وجودی نور او آفريده شده اند.‏ و اینگونه یک حدیث موضع و دروغ اساس و بنیان یک عقیده را تخریب می کند و آنرا به سمت خرافات و اباطیل سوق می بخشد و براستی چنین مذهبی نمی تواند ادعای سعادت بشری را داشته باشد.
- «كنت أول النبيين في الخلق وأخرهم في البعث فبدأ بي قبلهم». یعنی: من در آفرينش، اولينِ انبياء و در بعثت، آخرينِ آنها هستم، پس قبل و ابتدای آنها با من شروع گرديده است.[9]
- «كنت نبيا وآدم بين الماء والطين». یعنی: من پيامبر بودم در حاليكه آدم در لابلای آب و گل قرار داشت.[10]
و نيز حديث منتسب به عبدالله بن مسعود رضی الله عنه که از او نقل می کنند: «بينما أنا عند رسول الله أقرأ عليه حتى بلغت (عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا) قال: يجلسني على العرش». یعنی: روزی خدمت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودم برای او قرآن می خواندم تا رسيدم به (اميد است كه خداوند تو را با مقام محمود زنده گرداند) پيامبر فرمود: كه من را به عرش می نشاند. شیخ ناصرالدين البانی گفته: روايت باطل است، و ذهبی می گويد حديث منكر است.[11]
و باز غالیان و ‏تبليغ نمودند كه هر كس قبر پيامبر صلی الله علیه وسلم را زيارت نکند به ایشان ظلم و جفا روا داشته ‏است:
- «من زار قبري وجبت له شفاعتي». یعنی: هر كس قبر من را زيارت كند شفاعتم براو واجب ميگردد.
- «من زار قبري كنت له شفيعا». یعنی: هر كس قبر من را زيارت كند شفيع او هستم.
- «من زارني وزار أبي إبراهيم في عام واحد دخل الجنة». یعنی: هر كس قبر من و پدرم ابراهيم را در يک سال زيارت كند وارد بهشت می شود.
 تمام اين احاديث را امام شوكانی در «الفوائد المجموعة» ذكر كرده، و آنها را ساختگی و باطل دانسته است. بعد از بيان آخرين حديث (امام شوکانی) گفته كه: «امام ابن تيمیه و امام نووی گفته اند: حديث جعلی و بی پايه و اساس است. علامه سيوطی در كتاب «الذيل الموضوعات» گفته است: حديث زيارت با اين  لفظ نيز وارد شده كه ميگويد: «من لم يزرني فقد جفانی». (هر كس من را زيارت نكند براستی به من ظلم نموده است.) امام صنعانی می گويد: حديث موضوع و جعلی است و با اين عبارت هم وارد شده (هر كس حج كند ومن را زيارت ننمايد به من ظلم نموده است)».[12] 
ابن تیمیه رحمه الله می گوید: «تمامی این احادیث و امثال آنها دروغ است که بر زبان پیامبر صلی الله علیه وسلم بسته اند و هیچ دلیلی بر صحت آن احادیث موجود نیست».[13]
امام صنعانی رحمه الله می گوید: «در احادیث وارده در باره فضیلت زیارت قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم، امر به «سفر برای زیارت» نشده است و احادیثی که امر به سفر نموده، یا ضعیف و غیرقابل استنادند یا دروغ هستند.[14]
تمامی این احادیث بی اساس، تکیه گاه کسانی هستند که تدارک سفر را برای زیارت قبور اولیا و اللخصوص قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم مشروع و مستحب می دانند. ولی حدیث صحیح پیامبر صلی الله علیه وسلم را در نهی از سفر برای زیارت بجز به سه مسجد نادیده گرفته اند، چنانکه در صحیحین از ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت است که گفت: «سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد: مسجدي هذا، والمسجد الحرام، والمسجد الاقصى». بخاری و مسلم
یعنی: «مسافرت نکنید مگر به سوی سه مسجد: مسجد من (مسجدالنبی)، و مسجدالحرام (خانه خدا) و مسجدالاقصی (در بیت المقدس فلسطین)».
مؤید این امر ماجرای قصد نمودن قزعه صحابی پیامبر صلی الله علیه وسلم به کوه طور بود که ابن عمر رضی الله عنه با استناد به حدیث فوق، وی را از رفتن به کوه طور منع می کند: عن قزعة قال: «أردت الخروج إلى الطور فسألت ابن عمر، فقال: أما علمت أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد: المسجد الحرام، ومسجد النبي صلى الله عليه وسلم والمسجدالاقصى»، ودع عنك الطور فلا تأته».[15]
یعنی:«قزعه گفت: خواستم به کوه طور مسافرت نمایم، که ابن عمر دلیل مسافرتم را پرسید، بعد گفت: آیا نمی دانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مسافرت نکنید مگر به سوی سه مسجد: مسجد النبی، و مسجدالحرام و مسجدالاقصی» از تو می خواهم که بدانجا نروی». و نیز نیک می دانیم که اگر رفتن به نیت مسافرت به مکانی غیر از مساجد سه گانه مشروع بود، قطعا صحابه رضی الله عنهم در این کار از ما پیش قدمتر بودند ولی نهی صحابه از چنین قصدهایی دلیل بر حرام بودن آن نزد صحابه دارد.
بنابراین علما فرموده اند (ائمه اربعه و جمهور علماء): کسیکه اهل مدینه نیست و قصد او فقط زیارت قبر پیامبر است، مرتکب حرام شده است بلکه بایستی قصد از سفر، زیارت مسجد پیامبر و نماز خواندن (هر دو با هم) در آنجا باشد تا فضایل نماز در مسجدالنبی را بدست آورد. البته در هنگام ایام حج چون هدف در حقیقت زیارت خود مسجد پیامبر بوده نه قبر ایشان، لذا ایرادی ندارد که در آن ایام به زیارت قبر پیامبر نیز رفت، به شرطیکه زیارت طبق تعریف شرع باشد و خلاف در آن رخ ندهد.[16]
امام صنعانی می گوید: «اکثر مردم تفاوت بین «خود زیارت» و «سفر برای زیارت» را درک نمی کنند. ]منظور اینست که: احادیثی که فضیلت زیارت قبر و از جمله قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم را بیان می کنند، امر به مسافرت برای زیارتشان نکرده اند و آنچه که از احادیث برایمان درک می شود؛ زیارت قبور موطن خود و نهی از مسافرت به نیت تبرک و بدست آوردن ثواب، غیر از مساجد سه گانه است[ و بنابر همین غفلت و عدم شناخت تفاوت میان زیارت و سفر برای زیارت، شیخ سبکی، شیخ الاسلام ابن تیمیه را به انکار زیارت قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم - هرچند که  قصد سفر هم به نیت زیارت قبور نکرده باشد - متهم می کند.»[17]
 
- حدیث «علي خیرالبشر من شک فیه کفر». یعنی: علی برترین بشر (عالم) است و کسی که در آن شک داشته باشد، به حقیقت کافر شده است!
- حدیث «كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق فبي عرفوني». یعنی: من گنج مخفی و پنهان بودم دوست داشتم كه شناخته شوم پس مخلوقات را آفريدم و بدين وسيله ايشان وجودم را شناختند. شيخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید: اين حديث موضوع و ساختگی است و کلام پيامبر صلی الله علیه وسلم نيست و سند صحيح و يا ضعيفی برای آن شناخته نشده است. زركشی و حافظ ابن حجر وسيوطی در «الآلي المصنوعة» و غير ايشان با امام ابن تيميه موافقند و از او پیروی کرده اند. و شیخ اسماعيل بن محمد عجلونی می گوید: اینگونه موارد به صورت زیادی در کلام صوفیه یافت می شود و بر آنها اصولی را برای خود بنا کرده اند.[18]
- حدیث «من عرف نفسه عرف ربه». یعنی: هر كس خود رابشناسد خدا شناخته است.
و آن نيز حديثی موضوع است كه علامه سيوطی در كتاب (ذيل الموضوعات) آورده است و امام نووی در مورد آن گفته: این حدیث ثابت نیست، و ابن يتيمه گفته: حدیث موضوع است، و شیخ ناصرالدين ألبانی دركتاب «سلسلة الأحاديث الضعيفة» شماره 66 گفته: هیچ اصلی ندارد.
این دو حدیث اخیر پايه و اساس عقاید صوفيه خصوصاً طرفداران وحدت وجود می باشد. طرفداران عقاید وحدت وجود معتقدند كه دركائنات جز الله چيزی وجود ندارد، و مخلوقات چیزی جز مظاهر او نیستند و انسانها مظهر و محل تجلی خداوند هستند. به گمان آنان معنای «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» يعنی: هرکس خود را شناخته است پس دانسته كه خودش الله بوده یعنی شكلی از صورتهای خداوند است! چرا كه در اعتقادات باطل آنان خداوند در موجودات متعدد متجلّی شده و ظاهر می شود. اينجاست كه مثلاً يک وحدت وجودی ميگويد: «پاک و منزه ام!» و می گویند: «درعبای من جز الله كسی نيست.» و نيز گفته است:
«أنـا هـو هـو أنـا            ونحن روحـان حلا بدنـا»
من او هستم او من         ما دو روح هستیم در يک بدن
طرفداران وحدت وجود، برای اثبات ادعای کفرآمیز خود حدیثی را ساخته اند و به پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت داده اند! كه گويا رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرموده باشند: «ما وسعني أرضي ولا سمائي ولكن وسعني قلب عبدي المؤمن». ‏یعنی: نه زمين و نه آسمانم توان ظرفيت و جای دادن من را درخود نداشتند، اما قلب بنده ی مؤمن من ‏چنين ظرفيت و وسعتی را داراست. اين روايت موضوع را امام غزالی در «احياء علوم الدين» آورده است كه ‏حافظ عراقی در تخریج آن گفته: ندیده ام که اصلی داشته باشد.‏ و شیخ الاسلام ابن تیمیه گفته: این سخن در بین اسرائیلیات ذکر شده و سند معروف و شناخته ای ندارد. اینجاست که اگر عقیده ی خود را بر احادیث موضوع و ضعیف بنا نماییم، دچار کفر و الحاد و شرک می شویم و پناه بر خدا از این انحراف بزرگ.
 
ج) گروه سوم زاهدان و عارفان جاهلی بودند که برای تشویق و ترغیب مردم به کارهای نیک و انجام شعائر دینی، به این گمان که اقدام آنها چیزی جز ترساندن مردم از آتش جهنم نیست، اقدام به وضع و ساختن حدیث نمودند تا به قول خود مردم را به دینداری و عمل به آن بکشانند! مثلا هرگاه می دیدند که مردم از قرائت قرآن روی گردان شده اند، حدیثی را به دروغ در فضل قرائت سوره ای از قرآن می ساختند و به پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت می دادند!
احادیثی همچون:
- «من دخل المقابر فقرأ سورة (يس) ، خفف عنهم يومئذ، وكان له بعدد من فيها حسنات».[19]
یعنی: کسی که وارد قبرستان شود پس سوره یاسین بخواند، چرا که آن قرائت برای اهل قبرستان در آن وقت مایه تخفیف خواهد شد، و برای وی نیز به تعداد مردگان قبرستان حسنه خواهد رسید.
«میسره بن عبد ربه» از چنین کسانی بوده که این احادیث را وضع می کرد. ابن حبان در کتاب «الضعفا» از ابن مهدی روایت می کند: « به میسره بن عبد ربه گفتم: این احادیث را از کجا آورده ای؟! (مثلا) کسی که فلان سوره را بخواند فلان ثواب به وی میرسد!؟ (میسره) گفت: آن احادیث را وضع کرده ام  تا مردم را به اعمال نیک ترغیب نمایم!»
 
د) اما گروه چهارم دسته ی بودند که هرچند به کذب و دروغ اعتماد نمی کردند ولی به غلط، احادیث کذب، در سخنان آنان وارد می شد. مثلاً گاهی سخنان بعضی از صحابه را به پیامبر نسبت می دادند. اینان مبتلا به همان مشکلی شدند، که کسانی از محدثان، احادیث دروغ در کتابهایشان وارد میگردید، در حالیکه احادیث متعلق به کتاب آنان نبود. چنانکه برای حماد بن سلمه اتفاق افتاد. با وجودیکه، مرد مورد اعتماد و عابد واقعی بود، اما بخاطر با نزدیکی ابن ابی العوجاء، احادیثی وضع شده در کتابش جای گرفت. یا سفیان بن وکیع جرّاح که ابن حجر در «التقریب» در باره ی ا میگوید: «مردی بسیار درستکار بود جز اینکه به شخص بنام ورّاقه گرفتار و احادیثی را که دروغ بودند در کتابش گنجاند.»
گروه چهارم از پنهانترین ومخفی ترین و ضرر رسانندترین گروه ها می باشند و تنها علمای نافذ و تیزبین این مطلب را درک می کنند. اما دیگر اصناف سه گانه، کار در ارتباط با خدعه و نیرنگ آنان آسان بوده، زیرا دروغ بودن آن احادیث بر کسی جز نادانان مخفی نمی ماند.[20]
 
پس مشاهده کردیم که حدیث ضعیف و موضوع همیشه بعنوان بزرگترین مستند انحرافات اعتقادی بکار رفته است، البته این زمانی است که ما تاثیر آن احادیث را فقط از جنبه ی مسائل اعتقادی دین در نظر بگیریم، وگرنه اگر بخواهیم تاثیر آنها را نسبت به کل مجموعه ی دین، یعنی تمامی جوانب امر و نهی تشریعی آن بررسی کنیم، پس آنوقت است که خواهیم دید دایره ی شر و مصیبت احادیث ضعیف و موضوع بر دین بسیار وسیعتر و تاسف برانگیزتر است. بعنوان مثال نماز و طهارت و اعمال خیر و صدقه، هر یک از آنها جزو فروع دین و جزو اعمال می باشند، و متاسفانه احادیث دروغ و واهی به میان آنها نیز راه یافته است، و بعضی از مردم نیز در اخذ آن احادیث در باب فضایل اعمال سهل انگاری می کنند، اما آنها تاثیر آن احادیث را بر جانب اعتقادی دین خود فراموش می کنند و به آن توجه نمی کنند كه اين اعمال دربردارنده ثواب وعقابند.
برای نمونه احادیث:
- «من اغتسل من الجنابة حلالا أعطاه الله عزوجل مائة قصر من درة بيضاء وكتب له بكل قطرة ثواب ألف شهيد».[21]
یعنی: هر كس غسل جنابت حلال را بجای آورد، خداوند عزوجل يكصد قصر ساخته شده از گوهر سفيد به او عطاء می كند و بخاطر هر قطره آب، ثواب هزار شهيد برای او می نويسد!
- و حديث «يا علي غسل الموتى فإن من غسل ميتا غفر له سبعون مغفرة لو قسمت منها على الخلائق لوسعتهم».[22]
یعنی: ای علی؛ مرده ها را غسل بده، چرا که هر كس يک مرده را غسل دهد هفتاد مغفرت دريافت ميكند كه اگر آنرا برهمه ی مخلوقات تقسيم كنند آنها را كفايت مينمايد.
- و حديث «إن شهر رجب عظيم، من صام منه يوما كتب الله له صوم ألف سنة ومن صام يومين كتب له صيام ألفي سنة، ومن صام ثلاثة أيام كتب له صيام ثلاثة آلاف سنة، ومن صام من رجب سبعة أيام أغلقت عنه أبواب جهنم، ومن صام ثمانية أيام فتحت له أبواب الجنة الثمانية يدخل من أيها شاء ومن صام منه خمسة عشر يوما بدلت سيئاته حسنات ونادى مناد من السماء قد غفر لك فاستأنف العمل ومن زاد زاده الله عز وجل».[23]
یعنی: براستی که ماه رجب ماه بزرگی است، هر كس يک روز از آن را روزه بگيرد خداوند روزه ی هزار سال، و هر كس دو روز روزه بگيرد روزه ی دو هزار سال، و هر كس سه روز روزه بگيرد روزه ی سه هزار سال را برای او مينويسد! وهر كس هفت روز از رجب روزه بگيرد درهای جهنم بر او بسته، و هر كس هشت روز روزه بگيرد درهای هشتگانه ی بهشت بر او باز ميشود تا از هر كدام بخواهد داخل گردد. وهر كس پانزده روز از رجب روزه بگيرد بديهايش به نيكی تبديل و ندا دهنده ای از آسمان ندای دهد كه تو كاملاً بخشيده شده ای، پس از نو عمل را شروع كن و هر چقدر بيشتر كنی خداوند عزوجل برآن می افزايد.
- و حديث «من عطس فقال: الحمد لله على كل حال ما كان من حال وصلى الله على محمد وعلى أهل بيته أخرج الله من منخره الأيسر طائرا يقول اللهم اغفر لقائلها».
یعنی: هر كس عطسه كند و بگويد: الحمد لله علی كل حال و صلی الله علی محمّد و علی اهل بيته، خداوند از سوراخ راست بينی او پرنده ای را بيرون می آورد كه ميگويد: پروردگارا گوينده ی اين سخن را ببخش.
- و حديث «من صلى علي صلاة تعظيما لحقي جعل الله عز وجل من تلك الكلمة ملكا له جناحَ في المشرق و جناحَ له في المغرب ورجلاه في تخوم الأرض وعنقه ملوي تحت العرش يقول الله عز وجل: صلي على عبدي كما صلى على نبيي فيصلي عليه إلى يوم القيامة».[24]
یعنی: هر كس بخاطر بزرگداشت حق من برمن صلواتی بفرستد، خداوند عزوجل از آن كلمه، ملائكه ای ایجاد می کند كه يک بالش در مشرق و بال ديگر در مغرب و پاهايش در درون زمين و گردنش جمع شده در زير عرش، و خداوند عزوجل می فرمايد: بر بنده ام درود و سلام بفرست همانگونه که او بر پیامبرم سلام فرستاد، پس (آن ملائکه) تا روز قیامت بر او صلوات می فرستد!
از اين قبيل، هزاران روايت دروغ وجود دارد كه همه ی آنها به اين شيوه ی ساده لوحانه بخاطر عمل كمی ثواب زيادی را بيان نموده اند، که گاها برای بعضی از عبادات بزرگ مانند نماز هم چنین چیزی نمی بینیم! بدون ترديد اين امر، فاسد كننده ی اعتقاد است، زيرا در نهايت منجر به سبک و خوار شمردن عمل به شريعت و نفی هدف و حكمت خالق ميگردد. بلکه وجود این احادیث واهی بجایی می رسند که شخص انجام تکالیف دیگر را بر خود ساقط می کند، چرا که او گمان می برد با انجام اعمال کم و آسان، ثواب عظیمی بدست خواهد آورد که دیگر او را بی نیاز خواهد کرد!
جدای از اينكه در اين احاديث جعلی و دروغ الفاظ ركيک و سخيف و خلاف عقل و معارض با قرآن نيز فراوان وجود دارد. اين امر هم ناشی از متناقض بودن اهداف جاعلان است، مثلا کسانی که در مدح ملت عرب حدیث جعل کرده اند، با کسانی که جعل نموده اند معاویه بهترین مردم است اهداف متفاوت و متمایزی داشته اند، و همینطور بقیه، چنانکه آنکسانی ابوحنیفه را چراغ امت قرار داده اند همانها هم شافعی را که امت بر امامت او اجماع دارد را از ابلیس بر امت محمد صلی الله علیه وسلم مضرتر معرفی کرده اند!
و بدینصورت این احادیث ضعیف و واهی هر چند که در حوزه ی فروع دین باشند و مربوط به اصول دین و عقاید نباشند، باز موجب طعن در پیامبر اسلام و نسبت دادن تناقض به وی می شود و هر یک از آنها نیز خود منجر به طعن در عقیده و تشویش در اسلام می گردند، كه نتيجه ی نهائی همه ی اين خدعه و نيرنگها مشوه نمودن چهره ی اسلام و منصرف كردن مردم از تمسک به دين والتزام به آن است.
 
اگر ما بخواهيم خرافات و دروغ هایی كه به پيامبر صلی الله علیه وسلم نسبت داده شده را تحقيق و جستجو كنيم اين ‏مقال مجال آنرا به ما نمی دهد. برای توی مؤمن محقق كافیست كه بر بعضی از كتابهایی كه در باب ‏احاديث جعلی و دروغ تدوين گرديده اند اطلاع حاصل نمايی تا عمق فتنه وبلایی كه از ناحيه ی اين دروغ ‏ها بر عقیده ی مردم وارد آمده را بدانی.‏
بدون ترديد اولين ضررهای عقيدتی نشأت گرفته از احاديث جعلی، حلال دانستن دروغ بر پيامبر صلی ‏الله علیه وسلم می باشد كه آنهم كفر است. پس به اين شيوه حديث موضوع و ضعيف تماماً مصیبت و ‏فتنه است، حال آن روايت در باب عقاید باشد و یا در فضایل اعمال و غيره، نتيجه ی نهائی اين است كه ‏هر حديث موضوع و ضعیف، لطمه ای به اسلام وارد ساخته و نقطه ای سياه بر چهره ی پاک و سفيد آن ‏قرار می دهد و نه تنها نخواهد توانست سعادت انسانها را تضمین کند، بلکه خود مایه ی انحراف پیروانش ‏خواهد شد و اینجاست که خطر احادیث ضعیف و موضوع در دین و مذهب نمایان می گردد و در افكار ‏و انديشه های پیروان خود خطور نموده و بدعتی را در اسلام بوجود می آورد كه با سنّتی مبارزه و آنرا ‏كنار می زند.
 اما هر ملتی را که خداوند عزوجل بر آن لطف و رحمت خویش را مبذول داشته باشد، ‏پس نگهبانانی را برای زدودن گرد وغبار خرافات و اباطیل در میانشان قرار می دهد تا همواره از حق ‏و حقیقت پیروی کنند و دینشان را از گزند خرافات و انحراف محفوظ گرداند. و بدون شک آن نگهبانان، ‏کسی جز اصحاب حدیث و محدثان و حدیث شناسان متبحر نیستند، چنانکه از سفیان ثوری رحمه الله نقل ‏است که می گفت: «الملائكة حراس السماء وأصحاب الحديث حراس الأرض»؛ ملائکه نگهبانان آسمان ‏هستند و اصحاب حدیث هم نگهبان زمین هستند.‏ و به حقیقت اگر خداوند متعال چنین نگهبانانی را برای سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم در هر عصر و زمانی مهیا نمی ‏کرد، بدون شک دین راه تحریف و انحراف را در پیش می گرفت، همانگونه که اکنون در میان بعضی ‏از فرقه ها و مذاهب مبتدع شاهد انحرافات عقیدتی و خرافات فراوانی هستیم که قسمت اعظم آن خرافه ‏ها و انحرافات، ناشی از وجود همین احادیث ضعیف و موضوع و اطمینان پیروان آن مذاهب به آنها ‏می باشد، و از طرفی عدم بلوغ و رشد کافی علم الحدیث و نبود عالمانی حدیث شناس متبحر در میان آنها موجب شده است تا آن اباطیل ‏بعنوان حق و حقیقت در میانشان ثابت و امری مسلم تلقی شود تا جائیکه اگر کسی بخواهد با آن اباطیل ‏مبارزه کند، نه تنها از وی نمی پذیرند بلکه متروک و مطرود خواهد شد.‏
 
اقدامهایی که علمای محدث بر علیه جاعلان و دروغ پردازان برای حفظ سنت نبوی انجام دادند:
آری، همانطور که خداوند متعال وعده ی حفظ دین و قرآن را داده بود، پس برای حفظ کلام و تبیین پیامبرش بر قرآن هم مردانی را در میان این امت برانگیخت تا از احادیث صحیح رسولش صلی الله علیه وسلم دفاع کنند و صحیح را توضیح، و قبیح را مفتضح نمایند. خداوند هیچ عصری از اعصار را از چنین دانشمندانی خالی نخواهد نمود تا از سخن رسول خود صیانت نماید و بدین ترتیب دین خود را حفظ نماید، تا برای تمامی نسلهای بشر بعنوان آیینی جامع و پربار که جوابگوی تمامی مسائل و مشکلات ریز و درشت بشری است، باقی بماند. اگر پیامبر صلی الله علیه وسلم در میانشان نیست، ولی سنتش و کلامش باقی است و بعنوان قسمتی از دین محسوب می گردد که اگر نباشد، دین هم ناقص خواهد ماند، ولی الله تعالی دین خود را همیشه کامل و جامع و بدور از تغییر و تحریف نگه خواهد داشت، و یکی از اسباب این امر، برانگیختن عالمانی مخلص و متعهد و تیزبین در میان این امت است و آنها را بعنوان حافظ سنت رسول خویش قرار می دهد.
اما محدثان تیز بین و حاذقی که برای تصفیه و پالایش سنت پاک رسول الله صلی الله علیه وسلم همت گذاشتند، برای این امر بسیار مهم از روی هوی و هوس اقدام نکردند، بلکه از خود قرآن و سنت مجموعه قواعد و اصولی را استخراج کردند و بر مبنای آن قواعد، اقدام به محک زدن احادیث منقول نمودند. از جمله کارهایی را که در راستای رسیدن به این امر انجام دادند، می توان به موارد زیر اساره نمود:
الف) بوجود آوردن قواعد و تنظیم مهمترین شاخه ی علمی در ارتباط با نقد و بررسی و تصفیه و تحقیق حدیث که مصطلح الحدیث نامگذاری شده است.
ب) گردآوری احادیث صحیح پیامبر صلی الله علیه وسلم در کتابهای مجزا ومستقل چنانکه امام بخاری و مسلم درصحیحشان این کار را انجام داده اند.
ج) علمای مخلص و مؤلفان مشهوری که در نقل حدیث سهل انگاری داشته، ازطرف محدثین حاذق مورد نقادی قرار گرفته اند و آثارشان را زیر ذره بین نقادی خود قرار دادند و اقدام به تخریج احادیث آنها نموده و صحیح را از ضعیف و موضوع تمییز دادند تا مخاطبان آن کتابها به اطمینان بیشتری برسند و از صحت یا ضعف اسناد و متن احادیث آنها مطلع گردند.
چنانکه امام ابن حجر در ارتباط با تفسیر کُشاف زمخشری، که از تفاسیر مشهور است همین گونه عمل نمود و احادیث آنرا استخراج و در ترازوی نقد و بررسی و جرح و تعدیل قرارداد. حافظ عراقی در کتاب احیاء علوم الدین امام غزالی، در کتابش بنام «المغني عن حمل الأسفار في الأسفار» احادیث آنرا استخراج ودرجه ی قوت و ضعف هر یک را مشخص نمود. ابن حجر عسقلانی درکتاب «تلخیص الحبیر بتخریج احادیث الرافعی الکبیر» و نیز حافظ زیلعی در کتاب «نصب الرایه فی تخریج احادیث الهدایه» همین کار را کرده اند.
د) تألیف کتابهای مجزا و مستقل درباره ی ضعفا و متروکین و دروغ گویان برای برحذر داشتن مردم از احادیث آنها وشرح و بیان درجات ضعف و دروغ و کذبشان و آنچه که خطا کرده اند.
مشهورترین کتابهایی که دراین باب تألیف شده به قرار ذیل میباشد:‏
کتاب «الضّعفاء»تألیف امام بخاری، کتاب «الضّعفاء و المتروکون» تالیف امام نسائی، کتاب «الضعفاء و المتروکون» تالیف ابن سکن، و نیز تحت همین عنوان حافظ برقی و ابی حاتم بستی و عقیلی کتاب نوشته اند. و کتاب «الکامل» ابن عدی، «الضّعفاء و المتروکون» امام ابن جوزی، «میزان الاعتدال فی نقد الرجال» امام ذهبی و کتابهای دیگری در مورد علل تالیف گشت؛ یعنی احادیثی که در ظاهر سالم هستند ولی باطن آنها دارای مرض و عیب است. در این رابطه امام بخاری، مسلم، ترمذی، احمد بن حنبل، علی بن مدینی، ابوبکر بن اثرم و دارقطنی و بسیاری دیگر کتاب نوشته اند.
ذ) کتابها و تصنیفاتی که خصوصاً در ارتباط با احادیث موضوع تألیف شدند. که مشهورترین آنها عبارتند از:
«الأباطیل» تألیف ابوعبدالله حسین بن ابراهیم همدانی جوزی (متوفی 543)، «الموضوعات الکبری» تألیف امام ابن جوزی (متوفی 597)، «الآلی المصنوعة في الأحادیث الموضوعة» امام سیوطی، «الفوائد المجموعة في الأحادیث الموضوعة» تالیف محمد بن یوسف دمشقی (متوفی 942)، «الفوائد المجموعة في الأحادیث الموضوعة» امام شوکانی (متوفی 963)، «الأحادیث الضعیفة والموضوعة و أثرها السیء فی الأمة» تالیف علامه ناصر الدین ألبانی رحمهم الله تعالی.
 


[1] - مراجعه شود به: «أثر الأحاديث الضعيفة والموضوع في العقيدة» تألیف: عبدالرحمن عبدالخالق.
 
[2] - منبع: تنزيه الشريعة ‏(صفحات 235-267).‏
[3] - شرح النخبة (ص 20).‏
[4] - تنـزيه الشريعة المرفوعة عن الأخبار الشنيعة الموضوعة؛ ابن عرّاق 1/ 134. و الموضوعات ابن جوزي، ج 1ص105.
[5] - «تدریب الراوی» (ص 100).
[6] - «تدریب الراوی» (ص 103).
[7] - منبع: ( تنزيه الشريعة؛ ابن العرّاق، ج1 ص337).
[8] - کسانی که بعلت آثار وضو دارای پیشانی نورانی هستند.
[9] - السلسلة الضعيفة؛ (شماره حديث 661).
[10] - تنزيه الشريعة، و السلسله الضعيفة (شماره 2و3).
[11] - السلسلة الضعيفة؛ (شماره حديث 865).
[12] - ‏«الفوائد المجموعة» (ص117-118).‏
[13]- «الرد علی البکری» (ص 55).
[14] - «فتح العلوم» ج1 ص 310.
[15] - ازرقی در «أخبار مكة » (ص 304) صحيح، هيثمی در«المجمع الزوائد» (4/4).
[16] - برگرفته از مجموع الفتاوی ابن تیمیه ( 27/26).
شيخ محمد بن صالح العثيمين رحمه الله در مجموع الفتاوی خود می گويند: «کسی که قصد دارد به سوی ‏قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم جهت سلام نمودن به ایشان سفر کند، به وی می گوییم: الله تعالی برای ‏تو کافیست، زیرا او سلام هر انسانی را در هر مکانی به رسولش می رساند، پس لازم نیست که به قصد ‏سلام نمودن به پیامبر سفر کنی، زیرا که این کار - سفر نمودن - هدر دادن مال خود است و هدر دادن ‏مال حرام است.‏
ولی اگر قصد از سفر، زیارت خود مسجدالنبی باشد – نه قبر ایشان- این سفر جایز است، زیرا پیامبر ‏صلی الله علیه وسلم می فرمایند: «لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد: مسجدي هذا، والمسجد الحرام ، ‏والمسجد الاقصى». بخاری و مسلم
یعنی :«مسافرت نکنید مگر به سوی سه مسجد: مسجد من (مسجدالنبی)، و مسجدالحرام (خانه خدا) و ‏مسجدالاقصی (در بیت المقدس فلسطین)».‏
پس اگر روزی به مسجدالنبی آمدی، ابتدا دو رکعت سنت تحیت المسجد بخوان و بعد به زیارت قبر ‏پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحابش ابوبکر و عمر رضی الله عنهما و زیارت قبرستان بقیع برو، ‏زیرا که پیامبر صلی الله علیه وسلم قبرستان بقیع  را زیارت نموده اند و برای آنها دعای مغفرت نموده ‏اند.» (مجموع الفتاوی ابن عثیمین- کتاب الجنائز، صفحه 293).‏
[17] - ‏« فتح العلوم» ج1 ص 310.‏
[18] - منبع: كشف الخفاء، ج2 ص132.
[19] - «الموضوعات» ابن جوزی (2/313)، «الفوائد المجموعة» شوكانی (942-979).
[20] - برای تفصیل بیشتر در خصوص علت و چگونگی راهیابی احادیث دروغ به میان امت اسلامی، به بخش اول از همین کتاب قسمت احادیث موضوع مراجعه فرمایید.
[21] - الموضوعات 2/84.
[22] - مرجع سابق.
[23] - الموضوعات 2/84، 85.
[24] - تنزيه الشريعة 331.



از کتاب:
مصطلح الحدیث، مؤلف: علامه محمد بن صالح العثيمين، ترجمه  و تعليق و اضافات: محمد عبداللطيف
 
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com

 



 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

امام ابو حنيفه رحمه الله فرموده اند: "لا يحل لأحد أن يأخذ بقولنا ما لم يعلم من أين أخذناه" (روايت ابن عابدين در حاشيه كتاب "البحر الرائق " 6/293) يعنى: "حلال نميباشد براى كسى كه قول ما را بگيرد ولى نداند كه آنرا از كجا (و چه منبعى) گرفته ايم"، و در روايتى ديگر ميگويد: "حرام على من لم يعرف دليلي أن يفتي بكلامي" يعنى: "حرام است بر كسى كه دليل مرا نداند و با اقوال من فتوى بدهد".

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 408
دیروز : 3236
بازدید کل: 11189059

تعداد کل اعضا : 617

تعداد کل مقالات : 11224

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010