Untitled Document
 
 
 
  2018 Nov 16

----

07/03/1440

----

25 آبان 1397

 

تبلیغات

حدیث

 

يعلي بن مره مي‌گويد: حسن و حسين به سمت رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم با يكديگر مسابقه مي‌دادند؛ يكي از آنها زودتر از ديگري به آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم  رسيد. رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست مباركش را به گردن او انداخت و او را در آغوش گرفت و يكايك آنها را بوسيد و سپس فرمود: (إنّي أحبّهما فأحبّوهما. أيّها الناس، الولد مبخلة مجبنة) يعني: «من، اين دو را دوست دارم؛ شما نيز آنها را دوست بداريد. اي مردم! فرزند، مايه‌ي بخل و ترس والدين است».
  مسند احمد (4/172)؛ سنن ابن ماجه، شماره‌ي3666؛ بوصيري در الزوائد گفته است: سندش، صحيح است و راويان آن، ثقه مي‌باشند؛ نگا: سير أعلام النبلاء (3/255).

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>سیره نبوی>پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم > امتناع پیامبر صلی الله علیه و سلم از ترك دعوت به سوى خدا

شماره مقاله : 8830              تعداد مشاهده : 945             تاریخ افزودن مقاله : 20/12/1389

امتناع پیامبر صلی الله علیه و سلم از ترك دعوت به سوى خدا (جل جلاله)

طبرانى و بخارى در تاریخ از عقیل بن ابى طالب رضی الله عنه روایت نموده‏اند كه گفت: قریش نزد ابوطالب آمد... و حدیث را چنان كه در باب تحمّل سختى‏ها خواهد آمد متذكّر شده، و در آن آمده: ابوطالب به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: اى برادر زاده‏ام، من بر این باورم كه حرف مرا شنیده و همیشه از من اطاعت كرده‏اى، اكنون قوم تو آمده و ادّعا مى‏كنند كه تو نزد آنها در كعبه و مجلس شان آمده و براى آنان چیزهایى را مى‏گویى كه باعث اذیت و آزارشان مى‏گردد، اگر خواسته باشى ازین كار جلوگیرى كنى (بهتر خواهد شد). پیامبر صلی الله علیه و سلم چشم خود را به طرف آسمان بلند نموده گفت: «به خدا سوگند، من قدرت و توانایى ترك آنچه را كه به آن مبعوث شده‏ام، ندارم، چنان كه یكى از شما قدرت روشن ساختن شعله آتش را از این آفتاب ندارد».[1] و نزد بیهقى آمده، كه ابوطالب به وى گفت: اى برادر زاده‏ام، قوم تو نزد من آمده و به من چنین و چنان گفتند، بر من و جان خودت رحم كن، و مرا به كارى مكشان كه نه من طاقت تحمّل آن را داشته باشم و نه تو، بنابراین از گفتن آن سخنانى كه بر قومت دشوار است، و آن را بد مى‏بینند، خوددارى كن. پیامبر صلی الله علیه و سلم گمان نمود كه در موقف عمویش تحوّلى به وجود آمده، و نظر جدیدى برایش پیدا شده، و عمویش او را تنها گذاشته و به مشركین تسلیم مى‏كند، و از قیام با وى عاجز آمده است، از این رو پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «اى عمو، اگر آفتاب در دست راستم گذاشته شود، ومهتاب در دست چپم، من این كار را تا آن وقت رها نمى‏كنم، كه خداوند آن را غالب گرداند و یا این كه من در طلب آن هلاك شوم» سپس اشك بر چشمان پیامبر صلی الله علیه و سلم حلقه زد و گریست[2] و... و حدیث را چنانكه خواهد آمد متذكّر شده.
عَبْدبن حُمَید در مسند خود از ابن ابى شیبه به اسناد خود از جابر بن عبداللَّه (رضى اللَّه عنهما) روایت نموده كه: قریش روزى جمع شده گفتند: بهترین عالم تان را به جادو، كهانت و شعر جستجو نمایید، تا نزد این مردى كه جماعت ما را پراكنده، و كار ما را پراكنده، و بر دین مان عیب گرفته است (برود و با وى) حرف بزند، و ببیند كه به او چه پاسخى مى‏دهد، آنها گفتند:ما غیر از عُتْبَه بن ربیعه دیگر كسى را مناسب‏تر براى این كار نمى‏شناسیم، بعد گفتند: اى ابوولید تو نزد وى رفته این ماموریت را انجام ده، عتبه نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و پرسید: اى محمّد تو بهتر هستى یا عبداللَّه؟[3] پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم خاموش ماند. عتبه باز پرسید: تو بهتر هستى یا عبدالمطلب؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم خاموش ماند. عتبه گفت: اگر بر این باور باشى كه آنها از تو بهتر بودند، آنها همان خدایانى را كه تو عیب گرفتى عبادت نمودند، و اگر برین باور باشى كه تو از آنها بهتر هستى، پس حرف بزن تا قولت را بشنویم!! به خدا سوگند، ما هرگز فرزند محبوبى را نزد والدین و قومش از تو شوم‏تر براى قومش ندیده‏ایم، جماعت ما را پراكنده ساختى، و امر و كار ما را از هم فروپاشیدى، و دین ما را مورد عیب و ایراد قرار دادى، و ما را در میان عرب رسوا ساختى، حتّى میان آنها شایع گردیده كه در قریش جادوگرى است، و در قریش كاهنى است. به خدا سوگند ما چون صداى زن حامله انتظار مى‏كشیم، تا یكى بر روى دیگرى شمشیر كشیده و یكدیگر را نابود سازیم!! اى مرد، اگر نیازمند هستى آن قدر مال برایت جمع خواهیم نمود كه غنى‏ترین مرد میان قریش باشى، و اگر خواهان ازدواج هستى هر زنى را كه از قریش مى‏خواهى انتخاب كن، تا به تو ده زن بدهیم.
پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «فارغ شدى؟» پاسخ داد: بلى، آن گاه پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: (بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، حم. تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. كِتَابٌ فُصِّلَتْ آیاتهُ قُرآناً عَرَبِیاً لِقَوْمٍ یعْلَمُون). (فصلت: 3-1)
ترجمه: «به نام خدایى كه بى‏اندازه مهربان و نهایت با رحم است. حم. از جانب (خدایى كه) بى‏اندازه مهربان و نهایت با رحم است، فرو فرستاده شده است. كتابى كه آیاتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو كرده است، و قرآن عربى است براى قومى كه مى‏دانند».
تا این كه به اینجا رسید:
(فَاِنْ أعْرَضُوا فَقُلْ أنْذَرْتُكُم صَاعِقه مِثْلَ صَاعِقه عَادٍ وَ ثَمُود). (فصلت: 13)
ترجمه: «اگر آنها روى گردان شوند بگو: من شما را به صاعقه‏اى همانند صاعقه عاد و ثمود تهدید مى‏كنم!».
عتبه گفت: این كافى است! غیر از این نزد خود چیزى ندارى؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم پاسخ داد: «نه» عتبه به طرف قریش برگشت، آنها پرسیدند: با خود چه آوردى؟ گفت: چیزى را كه گمان مى‏كنم شما از وى مى‏خواستید، بپرسید و یا همراهش در میان گذارید، درباره همه آنها با وى صحبت نمودم. آنها پرسیدند: آیا به تو جواب داد؟ پاسخ داد: آرى، بعد از آن گفت: سوگند به خدایى كه كعبه را بنیاد نهاده است از گفته‏هاى وى هیچ چزى را ندانستم جز این كه شما را از صاعقه‏اى مانند صاعقه عاد ثمود ترسانید. آنها گفتند: واى بر تو، مردى (رسول خدا ص) با تو به عربى صحبت مى‏كند و تو نمى‏دانى كه چه مى‏گفت؟! عتبه جواب داد: نه به خدا سوگند من چیزى از گفته‏هاى وى را غیر از ذكر صاعقه ندانستم.[4]
این را بیهقى و غیر وى نیز از حاكم روایت نموده‏اند، وى افزوده: و اگر خواهان ریاست باشى درفش‏هاى خود را براى تو برپا مى‏كنیم، و تو تا زنده هستى رئیس باشى. و نزد وى همچنان آمده: چون پیامبر صلی الله علیه و سلم به اینجا رسید: (فَاِنْ أعْرَضُوا فَقُلْ أنْذَرْتُكُم صَاعِقَه مِثْل صَاَعِقِه عَادٍ وَ ثَمُوْد).
ترجمه: «اگر آنها روى گردان شوند، بگو: من شما را به صاعقه‏اى همانند صاعقه، عاد و ثمود تهدید مى‏كنم!»
عتبه دهن پیامبر صلی الله علیه و سلم را محكم گرفت و وى را سوگند قرابت و رشته دارى داد، كه دیگر از او دست برداشته و توقّف نماید. عتبه بعد از آن نزد اهلش بیرون نرفت و خود را از آنها جدا نمود. ابوجهل گفت: به خدا سوگند، اى گروه قریش گمان مى‏كنم كه عتبه به دین محمّد گرویده و از طعام محمّد خوشش آمده، و او این كار را فقط به خاطر ضرورتى[5] انجام داده كه برایش عاید گردیده است، بیائید نزد وى برویم. آنها نزد عتبه آمدند، ابوجهل گفت: اى عتبه به خدا سوگند، هدف از آمدن ما چیز دیگرى نیست ما به خاطرى آمده‏ایم كه تو به دین محمد گرویده‏اى و از دین او خوشت آمده است، اگر نیازمندى برایت عاید شده باشد، از ما لمان آن قدر برایت جمع مى‏كنیم كه تو را از طعام محمّد مستغنى و بى نیاز سازد. عتبه غضبناك شده، و به خدا سوگند یاد نمود كه دیگر هرگز با محمّد حرف نزند، و افزود: همه شما مى‏دانید كه من از همه قریش زیادتر مالدارم، ولى من نزد وى رفتم - و آن حكایت را براى‏شان بازگو نمود - و او مرا به چیزى جواب داد، كه به خدا سوگند نه سحر است، نه شعر و نه هم كهانت. بلكه چنین برایم خواند:
(بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم. حم تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیم - تا این كه به اینجا رسید - فَاِنْ أَعْرَضُوْا فَقُل أَنْذَرْتُكُم صَاعِقَه مِثْل صَاعِقَه عَادٍ وَ ثَمُود).
از دهن وى محكم گرفتم و او را به قرابت سوگند دادم كه بس كند و دست باز دارد، و همه شما مى‏دانید كه اگر محمّد چیزى گفت، دروغ نمى‏گوید!! ترسیدم كه عذاب بر شما نازل گردد.[6] این چنین در البدایه (62/3) آمده است. و این را ابویعلى از جابر رضی الله عنه مانند حدیث عبد بن حُمَید روایت نموده و ابونُعَیم در الدلائل (ص 75) مثل این را روایت كرده، هیثمى (20/6) مى‏گوید: در آن اَجْلَح كِنْدِى كه ابن مَعِین و غیر وى او را ثقه دانسته، ونسائى و غیر وى ضعیفش دانسته‏اند، آمده است، ولى بقیه رجال وى ثقه‏اند.
ابونعیم در دلائل النبوه (ص 76) از ابن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) روایت نموده كه: قریش به خاطر پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم گرد هم آمدند، و او در مسجد نشسته بود، عتبه بن ربیعه به آنان گفت: مرا بگذارید تا نزد وى برخاسته و با او صحبت كنم، و شاید من در صحبت خود با وى از شما نرم‏تر باشم. به این صورت عتبه برخاست تا این كه نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم نشست و گفت: اى برادر زاده‏ام، من تو را از لحاظ خاندان در میان خودها از بهترین خانواده مى‏شمارم، و از لحاظ منزلت از همه ما بهتر و افضل هستى، ولى تو میان قومت چیزى را آورده‏اى كه هیچ مردى مانند آن را در قوم خود نیاورده است!! اگر با این گفته‏هاى خود خواهان مال باشى، این حق تو بر قومت باشد، و آنها برایت آن قدر مال جمع خواهند نمود كه از همه ما ثروتمندتر باشى، و اگر خواهان بزرگى و سردارى هستى، تو را سردار خود انتخاب مى‏كنیم، تا این كه هیچ یكى از قوم تو از تو شریف و بلندتر نباشد، و هیچ كارى را بدون فیصله تو انجام نمى‏دهیم، و اگر این حالت در اثر جن زدگى برایت عارض مى‏شود كه از آن خود را نمى‏توانى رهایى بخشى، ما خزانه‏هاى خود را در این راه در خدمت تو مى‏گذاریم، تا اینكه براى بهبودى از مریضى‏ات معذور شناخته شویم و اگر خواهان پادشاهى باشى ما تو را پادشاه مى‏گردانیم.
پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «اى ابوولید آیا فارغ شدى؟» عتبه پاسخ داد: بلى، وى گوید: آنگاه پیامبر صلی الله علیه و سلم حم سجده را برایش خواند، تا این كه به آیه سجده رسید و با تلاوت آن پیامبر صلی الله علیه و سلم سجده نمود، و عتبه در آن حالت دست‏هاى خود را پشت سر خود بر زمین نهاده منتظر ماند، تا این كه پیامبر صلی الله علیه و سلم از قرائت آن فارغ گردید. بعد از آن عتبه برخاست و نمى‏دانست كه براى قوم خود در آن مجلس شان كه در انتظار وى قرار داشتند چه بگوید. هنگامى كه او را دیدند به طرف شان مى‏آید، گفتند: وى با چهره‏اى غیر از آن چهره‏اى كه از نزدتان برخاسته بود میآید. او نزد آنها نشسته، و گفت: اى گروه قریش من با وى به همان چیزى كه شما مرا به آن مامور ساخته بودید، صحبت نمودم، تا این كه از صحبت خود فارغ شدم. وى با من به بیانى صحبت نمود كه به خدا سوگند گوش هایم مثل آن را هرگز نشنیده بود، و ندانستم كه به وى چه بگویم!! اى گروه قریش، امروز از من اطاعت كنید، و در ماه بعد آن از من نافرمانى نمایید، این مرد را واگذاشته و از وى كناره‏گیرى كنید. چون به خدا سوگند، وى آنچه را كه بر آن است ترك نمى‏كند، و او را با سایر عرب‏ها واگذارید و درین راه مزاحمش نشوید. اگر وى بر عرب‏ها غالب آمد در آن صورت شرف وى شرف شما و عزت وى عزت شماست، و اگر آنها بر وى غالب آمدند آشكار است كه شما از مصیبت وى توسط دیگران رهایى یافته‏اید.[7] آنها گفتند: اى ابوولید تو از دین خود برگشته ‏اى. همچنان این را ابن اسحاق به تفصیل، چنانكه در البدایه (63/3) ذكر شده، روایت نموده است، این را بیهقى نیز از حدیث عمر رضی الله عنه به اختصار روایت كرده، ابن كثیر در البدایه (64/3) مى ‏گوید: این حدیث ازین وجه بسیار غریب است.


[1] حسن. طبرانی در «الکبیر» (511) ، و بخاری در «التاریخ الکبیر» (4/1/51).
[2] حسن. بیهقی در «الدلائل» (2/187) ، و ابن اسحاق چنانچه در سیره ابن هشام آمده است (1/164 – 165) ، هیثمی در «مجمع الزوائد» (6/15) به مانند آن را به ابی یعلی نسبت داده و درباره‌ی آن گفته: «رجال آن رجال صحیحند». نگا: السلسلة الضعیفة (909) (1/310) ، و الصحیحة (92).
[3] هدفش پدر رسول خدا ص است. م.
[4] حسن. ابویعلی در «مسند» (1818) ، و ابونعیم در «دلائل النبوة» (128) ، و ابن ابی شیبه در «المصنف» (8/440)، و بیهقی در «الدلائل» (2/204) و این روایت اخیر (روایت بیهقی ) مرسل است اما دیگر روایت ها به طور موصول از جابر روایت شده اند اما در سندشان اجلح کندی است که ضعیف است اما این روایات شواهدی دارند. نگا: مجمع الزوائد (6/20).
[5] هدف از ضرورت در اينجا نيازمندى به پول و طعام مى‏باشد. م.
[6] ضعیف. بیهقی در «الدلائل» (2/202-204) ، و حاکم در مستدرک (2/253 – 254) و آن را صحیح دانسته و ذهبی نیز با وی موافقت نموده با وجود اینکه در این سند اجلح کندی وجود دارد که ضعیف است!
[7] ضعيف. ابونعیم در «الدلائل» (76) ، ابن کثیر در «البدایة و النهایة» (3/64) می گوید: «از این وجه بسیار غریب است». نگا: سیره‌ی ابن هشام (1/181-183) چاپ دار ابن رجب.


از کتاب: حیات صحابه، مؤلّف علّامه شیخ محمّد یوسف كاندهلوى، مترجم: مجیب الرّحمن (رحیمى)، جلد اول، به همراه تحقیق احادیث کتاب توسط:محمد احمد عیسی (به همراه حکم بر احادیث بر اساس تخریجات علامه آلبانی)
 
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com




 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

 از عقبه بن حارث روايت است: پس از وفات پيامبر صلی الله علیه و سلم با ابوبكر صدّيق از نماز عصر بيرون آمديم كه علي نيز با ما بود، در راه كه مي‌رفتيم به حسن بن علي كه با بچه‌ها بازي مي‌كرد، رسيديم، ابوبكر او را به ‌آغوش گرفت و بر گردنش سوار كرد و گفت: «بأبي یشبه النبي – ليس شبيهاً بعلي» پدرم فدايش باد! شبيه پيامبر است نه علي، علي می‌خنديد(مسند احمد، با تحقيق احمد شاكر، إسناد آن صحيح است. 1/170.).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 316
دیروز : 2137
بازدید کل: 9822424

تعداد کل اعضا : 616

تعداد کل مقالات : 11212

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010